دخترخاله ها

دخترخاله ها

ema
دخترخاله ها

پس از یک سال ....

سلام

با خودم قول و قرارهای گذاشته بودم.

میخواستم پیش از رسیدن مهر به خانه برگردم. اما نمیدانم این یک سال گذشته چرا دست و دلم به نوشتن نمیرفت. دلتنگی برای خانه امن دخترخالگیمان روزی نبود که به سراغم نیاید و چه حرفهای که دل دل میزدند برای گفته شدن با شما.

شمای که حالا نمیدانم چندنفرتان هنوز هم بعد از یک سال ما و دخترخالگی هایمان را به یاد دارید؟ با بی معرفتی هرچه تمام تر رفته بودیم ، بدون خبری ، دلیلی و ... .

آخر اصلاً نه خبری بود و نه دلیلی . پر از حرف بودیم برای گفتن و دروغ است اگر بگویم فرصت نوشتن نبود . چرا فرصت هم بود ولی انگار آنچه برای اینجا قرار بود نوشته شود باید با حس و حال خاصی نوشته میشد؛ که آن حس و حال نبود.

شما بگذاریدش به حساب یک مرخصی یک سال ، یک استراحت و ....

هرچند که نمیدانم این دوباره برگشتن قرار است با چه کیفیتی ادامه پیدا کند. باز هم مثل سابق اینجا را پر میکنیم از ایده های نو یا نه ؟! ویژه برنامه نوروز ، رمضان ، شب یلدا و چهارشنبه سوری خواهیم داشت دیگر یا همه ی اینها قرار است خاطره شود.

هنوز ایران گردی سال 92 تمام نشده و دلم بین جاده های آن سفر جا مانده. شاید مهمترین کار روزهای پیش رو اتمام آن سفر باشد. اصلاً شاید برای همین به خانه برگشته ام ، برگشته ام تا بار سفر مجدد ببندم.

وای چقدر غمگین شد ، میخواستم برگشتنمان را با یک پست شاد اعلام کنم.میخواستم از شهرموش های 2 بنویسم.فیلمی که بعد از مدتها 3 نفری فرصت کردیم به تماشایش بنشینیم و چه لذت بخش بود دیدن موشهای که خاطرات کودکیمان را ساخته اند. لذتی که در دقایق اولیه فیلم و با گروه موسیقی مدرسه موشها کمی چشمها را نمناک میکرد . اما آنچه  از موشها باید می آموختیم رفتن بود و دل به دریا زدن. یادش بخیر روزگاری اینجا چقدر فیلم بازی کرده ایم ، اما انگار هنوز یخم آب نشده است . پس فیلم بازی نمیکنیم از مرضیه برومند و شهر موشهایش با آب و تاب نمیگویم اما تشویقتان میکنیم تا به تماشایشان در یک سینمای شلوغ که با صدای خنده ها و دست زدن های بچه ها پر شده است ، شما نیز سر ذوق آید و نه تنها فیلم را ببینید که برای ساعتی به کودکی سفر کنید.

حالا ما هم آمده ایم  تا پیش به جلو با ذوق و شوق ، با امید به فرداهای طلایی قدم برداریم محکم محکم  و امید داریم به همراهی شما دوستان همیشگی .چه روزی بهتر از اول مهر برای برگشتن به خانه و در آغوش کشیدن دوستان قدیمی.

سلام به همگی ، مهرتان روز افزون باد مهربانان ما ....



تاريخ : سه شنبه 1393/07/01 | 20:26 | نویسنده : ema |

سلام بهار

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه‌هاي شسته، باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بیدعطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار ...
خوش به حال چشمه‌ها و دشتها
خوش به حال دانه‌ها و سبزه ها
خوش به حال آفتاب؛
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی
با نسیم ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ

با سلام بهار، به دوستانمون سلام میکنیم...
دوستانی که از داشتنشون خوشحالیم و بهشون افتخار میکنیم.
نوروز رو بهشون تبریک میگیم
میخواهیم که با بزرگمنشی و مهربانی همیشگیشون کم بودن های ما رو ببخشند
و براشون آرزو میکنیم سال جدید در کنار خانواده های نازنینشون، سالی زیبا، شاد، پربرکت، همراه با سلامتی و تجربه های ناب و تازه باشه

نوروز زیبا خوش بگذره...


موضوعات مرتبط: نوروز 93

تاريخ : جمعه 1393/01/01 | 12:5 | نویسنده : ema |

خوابم یا که بیدار؟!(2)

حرف دیگری که صبح اونروز چشم و گوش من رو باز کرد و خواب رو از سرم پروند! این بود که تعداد دختران مجرد سه برابر پسران مجرد است!!! و مامان گفت که آمار رو از 10 سالگی در نظر گرفت. خب این عدد به عنوان یک آمار چیز خاصی نیست. اما اینکه با چه هدفی بیان میشود و تنها با شنیدن یک جمله بدون پس و پیش از آن چه پیامی منتقل می شود مهم است!
شاید یک نفر پیش خودش بگوید خب پس اشکالی ندارد، هر مردی سه تا زن بگیرد!
در پاسخ باید گفت: اگر آمار کما اینکه در گزارش کامل این تیتر پیش بینی شده در ده سال آینده برعکس میشود. باز هم راه حلتان همین خواهد بود؟؟
شاید یک دختری غصه دار شود که من بیچاره که هیچ وقت شانس نداشتم حتما یکی از اون دونفرم که بی شوهر میمونم
شاید مادرشوهری به عروسش سقلمه بزند که شانس آوردی پسر بیکارم گرفتتا.............
شاید یک نفر هم احساسات فمنیسیتی و خانوم مارپلی اش همزمان بالا بزند و برود در صحت و سقم این آمار که براساس جستجوها مورد اختلاف کارشناسان هم بوده کنکاش کند و ببیند که این امار مربوط به افراد مجرد قطعی است.
"سازمان ثبت احوال این افراد را اشخاصی می داند که به 49 سالگی رسیده اند، اما تاکنون تشکیل خانواده نداده اند، محزون در این باره عنوان می کند: آقایان مجرد بین 35 تا 49 ساله 320 هزار نفر هستند، اما نکته اینجاست که خانم هایی که 30 تا 49 سال دارند و مجرد هستند980 هزار نفرند. جام جم-92/11/8"
اگر توجه کنید این شاخص بازه ای 20 ساله را برای زنان در نظر میگیرد در حالی که برای مردان 15 سال است که خب به بالطبع جمعیت بیستری از خانومها در آن قرار می گیرند. یعنی حتی ساده ترین اصل آمار یعنی همگن بودن روش نمونه گیری هم رعایت نشده است و نتایج آن موجب تنش در اجتماع میشود.
تازه میگذریم از اینکه با افزایش تحصیلات و استقلال مالی دختران، نیاز حتمی آنها به ازدواج کاهش یافته و مثل قبل نیست که برای رفع نیاز مالی به هر ازدواجی تن بدهند. همچنین در حال حاضر به دلیل اینکه دختران و پسران به مدرسه میروند و مراحل آموزشی را در سنین مشابه طی میکنند، خود به خود سن ازدواج آنها با هم شروع می شود و در نظر گرفتن تفاوت 5 ساله باعث بیش شماری دختران مجرد میشود. در حالی که برای دختران در سن ازدواج15-29 و برای پسران 20-34 در نظر گرفته شده که سالهاست عملا اغلب دختران در این سن مدرسه میروند و ازدواج نمیکنند!
دیگه خیلی ادامه نمیدم، خیلی طولانی شد..فقط بگم که چند وقت پیش خوندم یکی از اعضای شورای انـ.قلـاب فرهنگی گفتن: از اونجایی که دخترها زودتر از پسرها به بلوغ میرسن و متوجه مسائل میشن. میتونیم سالهای مدرسه رو برای اونها فشرده تر کنیم تا زودتر مدرسشون تموم بشه و برای ازدواج آماده بشن. احتمالا  ایشون روشون نشده بگن یا تو گزارش نیومده بوده که نباید اجازه بدیم در اون شرایط دخترها به دانشگاه برن!! چون دختری که 3 سال زودتر از پسری بره دانشگاه و 3 سال زودتر وارد بازار کار بشه دیگه نیازی نداره با پسری که همیشه سه سال ازش عقب تره ازدواج کنه.
ما این عقب موندن خودمون رو به خاطر اینکه مجبوریم به خاطر دیررس بودن مغز آقایون سالهای تحصیل رو به کُندی طی کنیم به بزرگی خودمون میبخشیم. اما شما لطفا تزهای ایچنینی ندید!



تاريخ : سه شنبه 1392/11/15 | 0:53 | نویسنده : ema |

خوابم یا بیدار؟!(قسمت اول)

سلام


امروز در اولین لحظات صبح که از تخت بیرون اومدم، قبل از اینکه هوش و حواسم درست و حسابی بیاد سرجاش حرفهایی از مجریان و کارشناسان تلو.یزیون شنیدم که حتی مطمئن نبودم دارم درست میشنوم یا نه؟! به خاطر همین حتی به مامانم هیچ واکنشی نشون ندادم که فکر کنه چقدر دارم زود قضاوت میکنم و به مردم انگ میزنم تا اینکه خود مامان با تعجب یک عدد رو تکرار کرد و خیالم راحت شد، بیدارم!!!

یکی از کارشناسان روانشناسی درباره ارتباط باور، انگیزه و موفقیت میگفت: در جامعه امروز اعتقادات مردم خیلی سست شده و در این زمینه دانشگاه به درد نمیخوره!!
حالا من نمی دونم آیا باور و اعتقادی که موجب موفقیت میشه، فقط باورهای مذهبی رو در بر میگیره که ما وقتی باورمون به اونها رو از دست بدیم موفقیت هم پر بکشه؟؟!!!!! در حالی که خیلی عوامانه(بی سواد و باورمند به غیب یا دنیای غر.ب) میشه پرسید: آیا اینایی که هر شب میرن الکل میخورن و فرداش آپولو هوا میکنن موفق نیستند؟ البته اگر با ژستی صوفیانه و عاقل اندر سفیه در جوابت نگن: مثل بی سوادهایی که فیلمهای تـ.لیغاتی خـ.ارجی نگاه میکنند حرف نزن، قله موفقیت این چیزها نیست دخترم! همه اش بی.بندو.باری و تکنولوژی و رفاه طلبی...آخر همه اینها تباهی است!
بله من کاملا قبول دارم که خارجی هایی که تکولوژی را توسعه می دهند از اون آدمها نیستند که زندگیشان در الکل و قمـ.ار و روابط آزاد و... بگذرد، حتی سربه زیرتر از خیلی اسما فرهیخته های ما! این چیزها از نظر کسی که جهان را وسیع تر از این حرفها میبیند بی اهمیت است. اما فکر میکنم منظور از باوری که به موفقیت بیانجامد اگر تعریفمان از موفقیت را یکی فرض کنیم که از نظر من فراهم کردن اسباب راحتی خلق خدا با فناوری موفقیت دنیوی و اخروی را در پی دارد، تنها باور مذهبی نیست! که حداقل مشاهدات نشان میدهد کشورهای خیلی معتقد به خـ.دا یا هر چیز دیگری اصولا در ردیف کشورهای توسعه نیافته از نظر رفاهی و جرم قرار دارند. چون به قول ائمه خودمان از دری که فقر بیاید ایمان میرود!! هر چند که اظهار نظر قطعی درباره اینکه هر فقیری گناهکار است هم درست نیست و هر امری میتواند بسته به ظرفیت افراد و شرایط نسبی باشد. بلکه باوری است که انگیزه رشد می دهد تا فرد از رکود خارج شود، امیدزاست!!
آقای کارشناس شما اگر قرار بود رابطه باورمذ.هبی و دانشگاه را بررسی کنی، حرفت درست بود اما آن هم چرا؟ آیا تقصیر دانشگاه است یا دلیل آن افزایش آگاهی افراد است که فرد را جستجوگر میکند تا برای پذیرش هر پدیده ای دلیل بخواهد؟ اعتماد به نفس پیدا کند بپرسد؟ شاید برای قرنها افرادی که دیـ.ن را معرفی میکردند تنها افراد با سواد جامعه بودند و به نوعی مردم چاره ای جز اعتماد به آنها نداشتند و حتی ممکن بود قیم آنها محسوب شوند و عادتی پدید آمد که در مجموعه طبقات جامعه این افراد در پله ای بالاتر قرار بگیرند. اما در دنیای امروز این افراد باید بدانند خیلی های دیگر روی این پله یا پله های بالاتر قرار گرفته اند و باید یاد بگیرند که با جامعه حرکت کنند. حالا باید بسته بندی باوری که میخواهند به دیگران بدهند نو شود، یک چیزهای جدیدی داخل بسته قرار بگیرد که دانشگاهی را قانع کند. چون قطعا در این جهانی که میلیونها انسان، میلیونها گیاه، میلیونها سنگ، میلیونها کهکشان وجود دارد، میلیونها باور هم هست، که اگر کسی فکر میکند باورش سرآمد دیگران است پس حتما این باور می تواند با منطق همه آدمها جور در بیاید. اگر جور در نیامد احتمالا یا باور درستی نبوده یا ما نتوانسته ایم با توجه به توانمان و زمان و شرایط به خوبی از آن در مقابل منطق انسانها، هر چه هم که مقاوم یا بدطینت باشند، دفاع کنیم. از نظر من حتی اگر روشها هم درست باشد باز زمان اهمیت دارد، چون اگر آن را نادیده بگیریم این ایراد پیش می آید که چرا هیچ کدام از پیامبران نتوانستند همه مردم را به دین خدا و سعادت ابدی باورمند کنند؟


دوستان عزیز، این ماجرا رو الهام تعریف میکنه و خبر بیدارکننده دوم رو هم در پست بعد میاریم که خیلی طولانی نشه.



تاريخ : سه شنبه 1392/11/08 | 15:32 | نویسنده : ema |

بی بهونه

سلام

ممنونیم از دوستایی که تو این مدت بودن و سراغمونو گرفتن...دلمون برای همه تنگ شده! دلمون برای خودمون هم تنگ شده!

شاید رسم زندگی این است که باید بعضی روزها دور از خانه ات، دوستی هایت، علایقت، عادتهایت باشی تا بهشان فکر کنی، خوب و بدشان و اشکال و ایراد خودت را بفهمی، قدرشان را بدانی، تجربه های جدید پدا کنی، دنیا دیده شوی و آنوقت یک چای دم کنی، بنشینی کنار دوستانت، حالشان را بپرسی، برای هم تعریف کنید و این بار عمیق تر به دوستی های ته نشین شده و محکم تر نگاه کنی...

مختصر بخواهیم از این چند ماه تعریف کنیم، می شود ترافیک علمی!!! الهام داشت با پایان نامه یکی از دفترهای زندگی دانشجویی را می بست و مهسا دفتری تازه گشود و اینها هر کدام سرشلوغی های خاص خودش را دارد.

می دانیم، خیلی ها مسئولیتهای خیلی بیشتری دارند و به همه هم می رسند، کمااینکه خیلی وقتها ما کارهای بیشتری داشتیم و وبلاگ هم بود و مشغلهح داقل بهانه کافی برای ننوشتن نیست...همان طور که یک وقتهایی آدم حرفش نمی آید، یک وقتهایی هم نوشتنش نمی آید. اینجور وقتها آدم حرف حسابی نمی زند، حرفی که حداقل به دل خودش بنشیند...

نمی دونیم چقدر حرفمون بیاد یا نه؟! اما سعی میکنیم بیشتر باشیم...



تاريخ : جمعه 1392/10/27 | 11:28 | نویسنده : ema |

خوب ، خوب !

خب باید بگوییم حال ما خوب است.

خوب ، خوب.

این روزها که گذشت هم خوب بود.

خوب ، خوب.

خیال همگی راحت باشد .

داریم به خانه ی آبی دخترخالگیمان بر میگردیم. دستمان آنقدر پر نیست که در را با لگد باز کنیم ، اما آنقدر هم خالی نیست که خودمان کلید بی اندازیم و بیایم تو . میخواهیم زنگ بزنیم ؛ میشود در را شما به روی مان باز بکنید آن هم با همان لبخندهای که مخصوص خودتان است.

دلمان برای مهربانی هایتان خیلی تنگ شده است.



تاريخ : پنجشنبه 1392/07/11 | 21:42 | نویسنده : ema |

تکمله عیدانه

سلام

عیدتان مبارک ، البته با تاخیر و کمی بیات شده.خب شادباش گفتن و آرزوهای نیک کردن که مختص به یک روز و یک زمان خاص نیست ، همه ی روزهای خداوند عید است.


http://mahfapme.persiangig.com/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%87%20%D9%87%D8%A7/1151004_573701995998244_38210776_n.jpg

قرار بود در این ماه همگی تمرین کامل شدن بکنیم ، نیت به تکامل رسیدن بود.

اما امسال ما کارمان نصفه و نیمه ماند.

حال آدم های نصفه و نیمه حال خوبی نیست . خدا کند فقط در همین بُعد امسال نیمه کاری مانده باشیم و خدا کند شما در هیچ وجهی مثل ما ناقص نمانده باشید.

عید فطر یعنی جشن گرفتن کامل شدن یک ماه که با رویت هلال ماه بعد همراه میشود و این یعنی همیشه باید دنبال تکامل بود و هیچوقت به ته تهش نمیرسی.

ما هم نرسیدیم.نشد که برسیم.البته میشد سر هم بندی کرد ، هول هولی یک چیزهای نوشت ولی دلمون نمیخواد پستی اینجا بذاریم که همون لحظه هم دوستش نداریم ، چه برسه به دو فردا بعدش. دلمون نمیخواست بد قولی کنیم ، اول از همه هم به خودمون.ولی نشد ما نتونستیم به موقع کارمون رو تموم کنیم.سر برنامه و به وقت باشیم. حالا هم شرمنده ی این بی برنامگی و نامنظمی هستیم.

بنابراین نمیدونیم تا کی ولی تا وقتی که ایران گردیمون تموم بشه پستهای متفرقه نمیذاریم و پوزش میطلبیم از همسفرانمون که سفر طولانی تر از اون چیزی که باید میشد داره میشه.


http://mahfapme.persiangig.com/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%87%20%D9%87%D8%A7/1150251_573701962664914_1178577679_n.jpg

عیدتان با آرزوی روز به روز کامل تر شدن ، مبارک باد


تاريخ : شنبه 1392/05/19 | 21:0 | نویسنده : ema |

کهگیلویه و بویراحمد

استان کهگیلویه وبویراحمد از اون تیپ استان هایست که جون میده برای امتحانات جغرافیا ، چون متاسفانه اطلاعات اکثر ماها نسبت بهش تقریباً کمه .

برای سفر به این استان که از نظر مساحت 27 مین استان و از نظر جمعیت 28 می ، میخوایم اول یذره اطلاعات جغرافیایی با هم مرور کنیم و بعد بریم سراغ حرفهای دیگه ی استان.

این استان به هفت شهرستان و ۱۶ بخش تقسیم شده است که شامل ۱۶ شهر وبیش از ۱۷۰۰ روستا میشه.مرکزش شهر یاسوج که یعنی محل رویش گلهای یاس.از نظر تاریخی هم قدمت این منطقه به دوران برنز برمیگرده و در تپه شهدای این استان آثاری مربوط به سه هزار سال پیش از میلاد مسیح پیدا کردند.باز هم تا آخر پست به تاریخ این استان سر میزنیم و باهاش حسابی کار داریم.

از نظر اقتصادی بخاطر شرایط کوهستانی که داره و چندتا ایل بزرگ هم از اقوام حاضر درش هستند، دامپروری و کشاورزیش رونق گرفته.ولی متاسفانه با وجود معادنی مثل بوکسیت، مس، فسفات ، گوگرد و همچنین ذخایر نفتی ، از نظر صنعت و معدن رشد چندانی نداشته و جز چند مورد مثل صنایع استخراج نفت گچساران ، کارخانه قند یاسوج و مجتمع دنا صنعت یاسوج(تولید انواع لوله های پلیمری) نمیشه به موردهای شاخص دیگه ی در اینجا اشاره کرد.

در عوض امشب میشه به دوتا چهره پرداخت.

اولی رو توی این چندسال به مرحمت اینکه فوت کردند ، و ما هم که مردم مرده پرستی هستیم ؛ کم و بیش هممون با نوشته ها و اشعارشون میشناسیم.

شادروان حسین پناهی متولد ۶ شهریور ۱۳۳۵ در روستای دژکوه در نزدیکی شهر سوق از توابع شهرستان کهگیلویه هستند و متاسفانه در سن 49 سالگی به اثر سکته قلبی در تهران فوت میکنند که البته به خواست خودشون در همون شهر سوق دفن میشن.

این روزها همه ی ما با تک جمله ها و اشعار ایشون در اینترنت دائماً برخورد میکنیم ، اما متاسفانه در زمان حیاتشون آنقدر به عنوان یه نویسنده و اندیشمند مطرح نبودند و اکثر ما به عنوان یه بازیگر میشناختیمشون با اینکه در همون دوران زندگیشون ازشون چندین کتاب هم چاپ شده.

آقای پناهی قبل از اینکه بازیگر بشن ، میرن قم و تحصیلات حوزوی میکنن بعد هم برمیگردن به شهرشون . اما هنوز چند ماه از برگشتنشون نگذشته بوده که یه خانمی میان پیششون و ازشون راجع به مشکلی که پیش آمده بوده میپرسن: فضلهٔ موشی داخل روغن محلی که حاصل چند ماه زحمت و تلاشم بود افتاده‌است، آیا روغن نجس است؟ حسین با وجود اینکه می‌دونسته روغن نجس شده اما چون میدونسته اون روغن خرج زندگی اون زن و خانوادش رو میگذرونه میگه : نه اون قسمت و اطرافش رو جدا کن بریز دور بقیه اش درسته.بعد از این اتفاق بوده که دیگه لباس روحانیت رو میذارن کنار و راهی تهران میشن و در مدرسهٔ هنری آناهیتا چهار سال درس بازیگری و نمایشنامه نویسی میخونن.

راجع به دوران بازیگری و آثارشونم بخوایم بگیم باید یه لیست بلند بالا رو اینجا بذاریم پس فقط میگیم ایشون دو دفعه در سالهای 67 و 71 نامزد سیمرغ نقش مکمل شدند و در سال 69 هم برنده دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد برای بازی در فیلم سایه خیال شدند.فیلمی که توش حسین پناهی نقش حسین پناهی یه شاعر و نویسنده سر به هوا رو بازی میکرده و تا امروزم یه چندین باری تلویزیون این فیلم رو پخش کرده. با مرور لیست بازیگران حاضر در فیلم بنظر میاد از اون فیلم های غول زمان خودش بوده ، به نویسندگی مسعود جعفری جوزانی و کارگردانی یه آقای به اسم حسین دلیر که از سال 69 به این ور مثل اینکه دیگه فیلمی نساختن.

خب از مقوله هنر سینما خارج میشیم و میریم به وادی پزشکی و بزرگمردی که هنوز هستند و با این بودنشون به بودن خیلی ها کمک کردند و میکنند.

جناب آقای دکتر سیدعلی ملک‌حسینی ،کسی که نخستین پیوند کبد در ایران رو از فرد زنده به زنده انجام دادند و در دائرةالمعارف پزشکی به عنوان پدر پیوند کبد در ایران معرفی شدند.ایشون متولد سال 28در  روستای چشمه چنار در شهرستان بویر احمد هستند.زندگیشونم تا دلتون بخواد بالا و پایین داشته و از این شهر به اون شهر دنبال علم و دانش رفتن و برگشتند. اولش ایشون رشته دامپزشکی قبول میشن ولی همون اوایل  مادرشون بخاطر ناراحتی کبدی فوت میکنن.ایشونم قید دامپزشکی رو میزنن و دوباره میخونن برای کنکور و در سال 53 ، پزشکی دانشگاه تهران قبول میشن و به عنوان دانشجو ممتاز درسشون رو توی همین دانشگاه تموم میکنن. بعد میرن دانشگاه شیراز و تخصص جراحی عمومیشون رو میگیرن. مثل خیلی از پزشکها اون سالها ایشون هم درگیر جنگ میشن و میرن در مناطق جنگی برای کمک به مجروحین و همونجا با آقای دکتر ایرج فاضل آشنا میشن . با تشویق ایشون دوره جراحی عروق و پیوند اعضاء رو بعداً میگذرونن.این ماجراهای تخصص گرفتن و اینها رو هم در طی سالهای بعد ادامه میدن تا اینکه در اردیبهشت سال 72 با تیم پیوند اعضای بیمارستان نمازی شیراز که خودشونم تشکیل داده بودند موفق میشن نخستین پیوند کبد در ایران و خاورمیانه رو انجام بدند.یه همچین شخصیتی لازم به گفتن هم نیست که بگیم : از چهره های ماندگار کشورن ، مگه نه؟!

خب حالا که چهره های معاصر استان رو شناختیم ، وقتشه که برگردیم به خود استان و تاریخش.

استان کهگیلویه وبویراحمد را به دیار آریوبرزن یا امروزی ترش آریا برزین می شناسند.حالا این آریو خان کین و چرا اینجا رو به اسم ایشون میشناسند ، قصه داره.

روی نقشه که نگاه کنیم ، متوجه میشیم اسکندر وقتی میخواسته بره به پارس باید از این منطقه کوهستانی عبور میکرده .وقتی میرسه به این منطقه حسابی به مشکل میخوره و اون مشکل بزرگ یه فرامنده ایرانی بوده که همین جناب آریوبرزن خان باشن. آریو و سپاهش جلوی اسکندر رو میگرند و مانع از پیش روی اونها میشن.اما متاسفانه یه چوپان جاسوس راه عبور از کوه ها رو به اسکندر نشون میده و باعث میشه اسکندر و سپاهش بتونن از ارتفاعات به سپاه آریوبرزن حمله کنند و اونها رو همونجا تا نفر آخر بکشند .

خب البته که جنگ بوده و درش حلوا خیرات نمیکردند . اگر ما هم بودیم اونها رو میکشتیم.همونطور که آتش زدن تخته جمشید یه تلافی بوده و خیلی هم حق با ما نیست که اسکندر رو یک طرفه محکوم کنیم.همیشه در جنگ ها و کشمکش ها چیزهای با ارزش از بین میرند و این خیلی طبیعی است.

اما چیزی که طبیعی نیست اینه که به وقت صلح و آرامش فرمانده سپاه پاسداران استان یهو سر جنگ میذاره با اسطوره های تاریخی این کشور و مجسمه فرمانده برزن رو بخاطر جهت نامناسب دم اسبشان ،فاقد صلاحیت برای حضور در میدان آریوبرزن تشخیص میدند.خوشبختانه همون موقع آیت الله ملک حسینی نماینده ولی فقیه و خبرگان رهبری جلوی این ماجرا در میان و میگن : آریوبرزن یک سردار ایرانی ضد ظلم، ضد تجاوز و ضد اشغالگری بوده است و پاسداشت آن هیچ اشکالی ندارد، بلکه قدردانی از چهره های مثبت و افتخارآفرین وظیفه هر انسان شرافتمندی است. کسانی که مخالف نصب این تندیس هستند جلوی پخش سریالهایی مثل "جومونگ" و قهرمانهای خودساخته دیگر کشورها را از تلویزیون بگیرند. ایران آنقدر قهرمان ملی و اسلامی دارد که امثال "جومونگ" به اندازه خاک پای هیچکدام از آنان نیست. شاهنامه فردوسی مملو از داستانهای حماسی و قهرمانان ایرانی است و لازم است جوانان ما به جای اینکه وقت خود را صرف داستانهای تخیلی و دروغ پردازیهای سایر کشورها درخصوص قهرمانانشان کنند با قهرمانان کشور خودشان آشنا شوند.

حالا ما نمیدونیم آلان برای این تندیس چه اتفاقی افتاده و این آقای ملک حسینی و اهالی شهر تونستن جلوی دادستان و فرمانده سپاه این استان رو بگیرند یا نه؟ اگه کسی از وضعیت تندیس از سال 90 به بعد خبر داره توی کامنتای پست بگه تا همگی بدونیم.

تا اینجای ماجرا که جالب هست اما وقتی جالبتر میشه که بهتون از احوال یه سردار یونانی بگیم . 90 سال قبل از آریو برزن یه سردار یونانی به اسم لئونیداس در یونان جلوی خشایار شاه رو در جنگ ترموپیل میگیره و کلی مقاومت میکنه تا توی اون دشت میمیره.یونانی ها هم اونجا رو کردن یه پارک ، بنای یاد بودی ساختند ، مجسمه ی ازش اونجا درست کردند و واپسین سخنانش را بر سنگ حک کرده‌اند تا از او سپاسگزاری کرده باشند.حالا هم اون منطقه براشون شده یکی از جاذبه های توریستی و کلی در آمد از اون مجسمه به جیب کشورشون ریخته میشه.البته نمیدونیم در شرایط فعلی بحران اقتصادی اوضاع گردشگری اونجا به چه شکله.

شباهت این دوتا سردار انقدر زیاد بوده که وقتی آریو میمیره اسکندر به سپاهش میگه روی سنگ قبر آریو بنویسید به یاد لئونیداس.حالا آرامگاه این فرمانده شجاع کجاست؟!

باید بگیم در اسناد تاریخی که چیزی ثبت نشده اما آرامگاه آریوبرزن در میانه کوهی، نزدیکی روستای میراثخون،از روستاهای استان کهگیلویه وبویراحمد ، است. که این آرامگاه در زبان محلی،به کوه تراش دی و دوور(مادر و دختر) معروف می باشد.

بله این بود ماجرای تاریخی یک شجاعت که در زمان خودش بی مانند بوده .حالا سوالی که مطرح میشه اینه که آیا آقایونی که فکر میکنن اینها باید از صحنه تاریخ ما پاک بشن با خودشون فکر کردن شاید بعدها یک عده هم هوس کنند 8 سال دفاع جانانه رو از تاریخ خط بزنن؟!!!

چرا با یسری حرکات بچگانه کاری میکنند که ملت دین رو در برابر تاریخ بذارن و در اعتراض به این مساله پای آرامگاه ها و حرم های مذهبی رو پیش بکشن.نوسازی و ساختن مکان های مذهبی خیلی خوبه ، اصلاً عالیه ولی در کنارش باید به تاریخ هم بها داد .هردوی اینها در کنار هم هویت ایرانی ها رو میسازه.

رضا شاه میخواست با حذف دین و آوردن تاریخ باستان به زندگی مردم حکومت کنه که حذف شد . حالا یه عده میخوان با حذف تاریخ و بها دادن به دین اینکار رو بکنن که بنظر میاد ...

بها دادن به هر دوش بنظر ما که بهتره و هرکسی با هر سلیقه ی میتونه خواسته های خودش رو توی کشورش دنبال کنه.


موضوعات مرتبط: ایران جاویدان(رمضان 92)

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 1392/05/15 | 23:34 | نویسنده : ema |

کرمانشاه

ما روغن کرمانشاهی خوردیم ، مثل شما جوونای امروزی روغن نباتی خور که نیستیم!

بله وارد استانی میشیم که تا همین 50 سال پیش با استان های کردستان و لرستان یک استان بودند به اسم استان کرمانشاهان و فکر میکنیم اون جمله روغن کرمانشاهی خور از همون دوران به یادگار مونده.

البته چیزهای از گذشته های خیلی دورتر هم هنوز در این استان هست.

تاق بستان(طاق وسان)، کتیبه بیستون و معبد آناهیتا نمونه های هستن از آثار باستانی به جامونده در این منطقه که در زمان ساسانیان از مراکز حکومتی بوده.

توی کشور ما 3 تا مکان به اسم معبد آناهیتا به جا مونده که وسیعترینش همین معبده که در راه کرمانشاه و همدان قرار داره. با ۶/۴ هکتار وسعت که درست  بر پشته صخره‌ای و مشرف به دشت گنگاور ساخته شده‌.توی این مجموعه باستانی در سال 47 ، 12 ستون بدست آمده که 9 تاش کاملاً سالم سر از زیر خاک در آورده ، 3 تاش هم نیمه سالم و یه تعدادی اشیا دیگه هم اونجا ها پیدا شد.البته قدیمی ترین معبد آناهیتا توی کشور ما اینجا نیست بلکه معبدی است در روستای حسین آباد در بخش خنامان از شهرستان رفسنجان کرمان ، که مربوط به هزاره اول قبل از میلاد میشه و در زمان قاجار میشه محل تجمع دزدان برای همینم به اشتباه اسمش شده قلعه ی دزدان.

از دوتا از معبدهای آناهیتا ، بانوی آبها گفتیم پس با اینکه سومیش هم در استان  فارس و در شهر باستانی بیشاپور در شهرستان کازرون قرار داره ، نمیتونیم سرسری ازش عبور کنیم . این معبد به سبک هخامنشیان ساخته شده و سقف مسطح نداره ، دو جداره است ، بدون ملات ساخته شده و با بستهای آهنی سنگهاش به هم وصل شدند.

نماد ناهید یا آناهیتا سر گاو و توی این مجموعه به صورت قرینه در اطراف معبد قرار گرفته. این از نظر رعایت دستگاه‌های تنظیم و تقسیم و کنترل آب فوق‌العاده است.

با پوزش از کرمانشاهی های عزیز که در پست استانشون ناچار شدیم یه سفر سریع هم به فارس داشته باشیم. اما خب این دوتا استان از نظر تاریخی خیلی هم از هم دور نیستند ، آخه شاهان ساسانی اولاش اطراف تخت جمشید تندیس هاشون رو میتراشیدند ، اما از زمان اردشیر دوم طاق‌بستان که در بین راه جادهٔ ابریشم قرار داشت و دارای طبیعتی سرسبز و پرآب بود رو برای این کار انتخاب کردند.اگه سند هم بخواین دعوتتون میکنیم به مجموعه تماشایی طاق بستان که در قرن سوم میلادی ساخته شده و شامل چند صحنه تاریخی از جمله تاج‌گذاری خسرو پرویز، تاج‌گذاری اردشیر دوم، تاج گذاری شاهپور دوم و سوم و همچنین چند کتیبه به خط پهلوی است.

هر کدوم از این کتیبه ها کلی حرف برای گفتن دارند و اگه ما بخوایم از هرکدومشون فقط چند خط هم بگیم این یه پست که سهله چندتا پست بلند بالاتر هم بذاریم باز کمه.فقط راجع به بزرگترین و مهمترین کتیبه که مربوط به تاج گذاری خسرو پرویز باید بگیم که توی تصویر حک شده، شاه در میان، فروهر ;i سمت راستش و آناهیتا که سمت چپش قرار گرفته . فروهر داره حلقه های فر ایزدی رو به شاه میده و آناهیتا هم که نماد خرمی و سرسبزی است. در زیر نقش هم سواری زره‌پوش سوار بر اسب قرار داره. در کنارهٔ ورودی طاق، سنگ‌نگاره‌ای از فرشتگان بال‌دار،درخت زندگی، مجالس شکار گراز ، مرغان و ماهیان در مرداب و نقش‌های فیل، اسب و قایق حک شده که حاکی از مراسم بزم و شادی است.چون اسم درخت زندگی آمد خوبه بگیم این نماد که یه درخت پر شاخ و برگه در علم ، مذهب ، فلسفه و اساطیر ازش استفاده شده که مفهومی عرفانی داره و بیان کننده ارتباط متقابل همه ی اجزای حیات بر  روی کره زمین است.

از تاریخ برگردیم به زمان حال و برسیم به استانی که اکثر اهالیش کردهای عزیز هستند و برخی از بزرگترین ایل‌های کرد ایران نظیر ایل کلهر، ایل زنگنه و ایل سنجابی در این استان  زندگی می‌کنند. وقتی هم یه منطقه ایلیات نشین باشه یعنی دامپروری و کشاورزی توش رونق فراونی داره.

اما از نظر مذهب برخلاف قومیت یک دستش ، تنوع زیادی داره و میشه گفت از فرقه های مختلف مذاهب توی این استان نماینده ی وجود داره.حتی یه فرقه ی به اسم اهل حق یا یارسان هم بیشتر پراکندگی جمعیتش در ایران توی این استان.این فرقه یه فرقه عرفانی است که در سده هفتم هجری توسط سلطان اسحاق بنیان گذاشته شده‌. ما دقیقاً نمیدونیم اصول این فرقه چیه ولی یه کتاب مقدس دارن به اسم نامه سر انجام که در آن ارکان اهل حق و راه و روش دین حقیقت را بیان کرده و به صورت اشعاری به زبان کردی هورامی می‌باشد که چکیده وبر گرفته از قرآن کریم است. این گروه تا جایی که ما فهمیدیم کاری به سیاست ندارند و مثل اینکه نماینده ی هم توی مجلس ندارند. ولی اونطور که باز  فهمیدیم توی همین چند ماه اخیر چند مورد خودسوزی از اعضای این گروه گزارش شده و پیروان این فرقه خواستار احترام بیشتری از سوی مسولان به کیش و آیینشون هستند.آخرین مورد هم پنجم مرداد یعنی همین چند روز پیش جلوی مجلس اتفاق افتاده که ما چیزی ازش نخونده و نه شنیده بودیم و باز هم میگیم شناختی از این فرقه نداریم و نمیدونیم شرایطشون دقیقاً چجوری است.

از قصد اسم پنجم مرداد رو آوردیم تا برسیم به روز ملی کرمانشاه که به عنوان «کرمانشاه گهوارهٔ تمدن» نام گذاری شده و همزمان با عملیات مرصاد است.راجع به این عملیات هم دیگه فکر کنیم آنقدر همه بدونن که تکرارش لوس باشه.فقط اینکه این عملیات 3 روز طول کشیده و فرماندهش هم شهید علی صیاد شیرازی بوده.

متاسفانه کرمانشاه گهواره تمدن عزیز ما در جدول آمار طلاق رتبه اول رو در کشور کسب کرده که متخصص ها میگن دلیلش بیکاری و اعتیاد زیاد توی این استان و باز هم متاسفانه یکی از بیشترین آمارهای دعوا هم ماله اینجاست.خانم پوران درخشنده راجع به این مساله گفته : بالا بودن آمار بی‌کاری، افزایش طلاق، و آمار بالای معتادین در این شهر همه و همه گویای این مطلب است که در این شهر کار فرهنگی قابل توجه صورت نمی‌گیرد و استان کرمانشاه در حال طی کردن یک روند غیر فرهنگی است.

توی این شهر متاسفانه فقط دوتا سالن سینما وجود داره.اما از این شهر یه کارگردان معرکه توی هنر هفتم میدرخشه و اون همین خانم درخشنده است.متولد هفتمین روز سال 1330 در کرمانشاه راجع بهشون بیشتر از این چیزی نمیگیم ولی خب نمیتونیم تشویقتون نکنیم برای تماشای فیلم هیس دخترها فریاد نمیزنند ایشون که توی جشنواره سال گذشته موفق به کسب سیمرغ ، بهترین فیلم از نگاه تماشاگران شده.

سفر امشب رو با روغن کرمانشاهی شروع کردیم پس میخوایم با یکی از اون شیرینی های خوش مزشون هم تمومش کنیم.بله دیگه سوغات کرمانشاه از 150 سال پیش تا آلان چیزی نیست جز نان برنجی. میگن چون اینجا در مسیر جاده ابریشم و کربلا قرار داشته از قدیم مسافران و زائران فراوانی به این شهر رفت و آمد داشتند،پس اهالیش به فکر پخت ماده ای بوده اند که هم ماندگاری بالایی داشته باشه و هم جنبه غذایی بالایی.برای همینم رفتن سراغ برنج که غذایی اصلی اکثر مردم بوده و از زمان قاجار این شیرینی رو با استفاده از آرد برنج، آرد گندم، پودر شکر، روغن جامد، تخم مرغ، گلاب و هل در دو نوع ساده و زعفرانی پختند.

کامتون به شیرینی همین شیرینی باشه ایشالا....


موضوعات مرتبط: ایران جاویدان(رمضان 92)

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه 1392/05/13 | 23:17 | نویسنده : ema |

کرمان

و وارد خاک استان کرمان میشیم. استانی که وسیعترین استان کشورمون هست ، البته به شرطی که مساحت آبی رو مد نظر قرار ندیم ، آخه اونجوری استان سیستان و بلوچستان اول میشه.

نام کرمان از یکی از نامهای ده شاخه اصلی پارسیان که به جنوب ایران آمدن گرفته شده.

شاخه های اصلی پارسیان اینها بودند : پاسارگادی ، مارافی ، کرمانی ، ماسپی ، پنتیالی ، دروسی ، دایی ، مردی ، دروپیکی و ساگارتی. حالا اینکه اینها دقیقاً چی بودن و چی هستن بماند که بحثش طولانی است و در قد و اندازه سواد ما هم نیست.

بخواهیم وارد قصه های تاریخی این منطقه بشیم از قبل هخامنشیان و کوروش اینجا داستان ها داشته و حتی سری به اساطیر هم زده جوری که میگن کیخسرو اینجا رو داده بوده به رستم.در زمان کوروش هم اینجا محل تبعید پادشاه بابل شده بوده.زمان ساسانیان و اشکانیان هم منطقه کرمان برای خودش جاه و مقامی داشته و برای اثبات این مساله وجود قلعه دختر بهترین سنده.

این قلعه که به زمان ساسانیان ساختش بر میگرده کاملاً از جنس خشت خام و گل.

این مساله بخاطر شرایط اقلیمی اونجا و مصالح دم دستی است که نتیجه اش میشه ارگ بم بزرگترین سازه خشتی جهان و صد افسوس که حالا....

راجع به این مجموعه بی نظیر همین قدر بس که به امنیت بالا و تهویه مطبوعش اشاره کنیم . مکانی که در سده 5 پیش از میلاد ساخته شده و هر نوع امکانت زندگی رو در خودش جا داده بود.

راجع به شهربم و ارگ بم بخاطر زلزله 5 دی ماه سال 82  این چند سال خیلی حرف زده شده . پس ما توی پست امشب بیشتر از این سراغ این منطقه نمیریم و مسیر کج میکنیم سمت مکان های دیگه استان کرمان.اما قبل از خروج از بم دوست داریم یادی کنیم از اولین هنرپیشه زن ایران یعنی خانم صدیقه سامی‌نژاد معروف به روح انگیز  که در روز ۳ تیر ۱۲۹۵ در این شهر به دنیا آمده و بعدها در فیلم دختر لر بازی میکنه.10 دی ماه سال 76 هم توی همین تهران خیلی بی سر و صدا فوت میکنه. آخه طفلکی بچه دار نمیشده و از خانواده هم بخاطر بازیگری ترد شده بود . خیلی ها اصلاً فکر میکردن این خانم خیلی زودتر از اینها فوت کرده . خدایش بی آمرزد.

باز ما رفتیم سراغ آدمها و دلمون نمیاد حالا که توی این وادی هستیم در خونه پرویز شهریاری برترین ریاضیدان زنده ایران البته تا همین یک سال و چند ماه پیش رو نزنیم.

پرویز شهریاری ریاضی‌دان،مترجم،نویسنده، روزنامه‌نگار، فعال سیاسی و از چهره‌های ماندگار ایران در زمینه دانش و آموزش بوده که در 2 آذر ماه سال 1305 در کرمان متولد شده و تا همین اردیبهشت سال گذشته در بین ما بود.

شاید برای اونهای که از ریاضی خیلی خوششون نمیاد اسم شهریاری خیلی هم جذاب و وسوسه برانگیز نباشه اما خوبه بدونید ایشون در راستای پیشرفت علم تلاش کرده و حتی وارد حیطه فلسفه ، تاریخ ، نجوم ، فیزیک و ... هم شدند.یه چند سالی هم قبل و بعد انقلاب زندانی سیاسی بودند و فعالیت سیاسیشون رو از سالهای دهه ی 20 شروع کردند.

 راجع به آقای شهریاری اگه بخوایم بیشتر از این بگیم دیگه باید وارد مباحث تخصصی ریاضی بشیم که خود ما هم سررشته چندانی ازشون نداریم . پس در آخر جمله ی ایشون در وصف ریاضیات رو میگیم که برای مای که هنوز هم وابستگی های به رشته دوره دانش آموزیمون داریم تکرارش هم دوست داشتنی است.

جهانی که در آن انسان باشد ولی ریاضیات نباشد قابل تصور نیست.

قبل از خروج کامل ازلیست آدمها میتونیم به اسمهای معروف سیاست پیشگان این روزهای کشورمون هم اشاره کنیم ، که بی خیال میشیم چون اینها رو همه میشناسن و خداییش هم جذابیتی که عادل فردوسی پور داره هیچکدوم از این آقایون از هر طیف سیاسی هم که باشند ، ندارند.

عادل متولد ۱۰مهر۱۳۵۳درمحله گیشا تهران ولی اصالتاً از اهالی رفسنجان هستش.همه میدونیم که توی دانشگاه شریف فوق لیسانس صنایعش رو گرفته و شاید جالب باشه بدونید عنوان پایان نامش (پیشبینی نتایج مسابقات فوتبال با استفاده از تحلیلهای رگرسیونی) بود.حالا این رگریسونی چیه هم ما خودمون از زمانی که واحد آمار رو پاس کردیم فقط یه چیز کلی از تعریفش یادمون مونده و اونم این بود که برای مدل سازی های آماری هی سعی میکنیم با رجوع به آمار گذشته برسیم به یه میانگین ، و نتایج آینده رو از روی اون میانگین بدست بیاریم.که البته تمام اینها کلی فرمول ، جدول ، دنگ و فنگ داره و وقتی واحد آمار پاس میشه همش به فراموشی مطلق از نوع آلزایمری سپرده میشه.

خب حالا که از عادل 90 گفتیم خوبه به یه خانم فردوسی هم سر بزنیم که همیشه توی برنامه های روانشناسیش میگفت من سیما فردوسی هستم نه سیما فردوسی پور و اتفاقاً جالبه بدونید این خانم هم متولد شهر کرمان هستن و حالا یکی از نوسنده ها و روانشناسان خوب کشورمون.

خب از باغ انسانی این استان میریم سراغ باغ های کشاورزیش که یک چهارم کل باغ های کشور رو تشکیل میدند.

انار ، سیرجان ، رفسنجان ، زرند و راور از بزرگترین منابع پسته در جهان می باشند . پسته اکبری که مرغوب ترین پسته و بسیار بازار پسنده هم محصول شهرستان انار است.مرغوب ترین خرما جهان و بزرگترین منابع خرما ایران در بم قرار داره و جیرفت هم از کانونهای تولید مرکبات در ایران است.

چندتا منطقه ویژه اقتصادی هم توی استان کرمان وجود داره.

مهم ترین پارک ملی نیمه جنوبی کشور به نام پارک ملی خبر هم توی همین استانه و چندتایی هم درخت کهنسال و قدمتی توی این استان قرار داره که ایشالا حالا حالا ها سایشون به سرمون بمونه.

یه عالمه حرف نگفته از استان کرمان جا مونده که شرمندگی ما رو به همراه میاره ولی برای آخر پست میخوایم بریم سراغ شال کرمانی تا اون رو پبشتون گرو بذاریم. شالی که در گذشته مثل یه سرمایه بهش نگاه میشده و توی خونه ها مردم نگه میداشتنش تا بتونن وقتی پول لازم دارن برن و گروش بذارن.

شاهان قاجار هم به جهت پاداش یک طاقه شال کرمان هدیه می‌دادند. ارزش شال کرمان به حدی بوده که قطعات کوچک آن را می‌کشیده و می‌فروختند. در دوره صدارت میرزا تقی خان امیرکبیر از تولید آن حمایت زیادی شده به گونه‌ای که نوعی شال کرمان به بهشال امیری معروف می‌شود.

میخواستیم از خوراکی های مقوی این استانم بگیم که باز وقت نشد اما آرزو میکنیم شیرینی زندگیتون به کلمپه های کرمانی طعنه بزنه.


موضوعات مرتبط: ایران جاویدان(رمضان 92)

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 1392/05/11 | 23:32 | نویسنده : ema |

کردستان

امشب مسافر سرزمین بکر و زیبای دامنه های زاگرس هستیم. اما قبل از اینکه بریم به کردستان زیبا میخوایم بریم به یه چیزی حدود 200 و چند سال پیش در حوالی کرمان ، "قلعه رابر" ، که آغا محمد خان قاجار به برادرزادش یعنی فتحعلی دستور میده اونجا رو فتح کنه. اون اینکار رو میکنه و دختری به اسم فاطمه که همش 7 سالش بوده رو همونجا میدن بهش تا زنش بشه. فاطمه 7 ساله میاد به حرمسرا تا بزرگ بشه و بعد زن ولیعهد قاجار بشه. 5 سال میگذره و فاطمه عقد غیردائم فتحعلی میشه ، همون موقع خبر میرسه که آغا محمدخان مرده و حالا نوبت شاهی رسیده به ولیعهد و بخاطر این خبر خوش فاطمه خانم که حالا بهش میگفتن سنبل باجی یجورای سوگلی شاه میشه و  حتی فتحعلی شاه براش شعر میگه.

آرام دل و جانی ای دلبر کرمانی

ای دلبر کرمانی آرام دل و جانی

(حالا بماند که این شعر میشد قصیده هفتاد منی هم بشه با این همه ابتکار جناب فتحعلی!!!!)

خب نگید حالا اینا به کردستان چه ربطی داره ؟

از فاز عشق و عاشقی که بیایم بیرون میرسیم به بچه های این سنبل باجی خانم که 4 نفرند . اولی یه آقا پسر به اسم فتح الله میرزا شعاع السلطنه ، 35 مین پسر فتحعلی شاه ، پدر سومین زن عقدی ناصرالدین شاه و پدربزرگ مظفرالدین شاه.

دومین بچه سنبل باجی یه خانم بوده ، به اسم فخرجهان خانم ملقب به فخرالدوله ، اینطور که در تاریخ آمده این خانم خیلی با شخصیت بوده و شاید خصایل نیکوش به مادرش کشیده باشه ، آخه میگن اخلاق مادرشونم خوب بوده.

سومین بچه باز هم یه دختر بوده ، که اتفاقاً ما با این خانم قراره راهی کردستان بشیم و اون کسی نیست جز حُسن جهان خانم  ملقب به والیه.

حُسن جهان خانم رو میدن به آقای به اسم خسرو خان اردلان که این آقا و کلیه تیر و طایفش از اهالی کردستان بودند ، اونم نه اهالی معمولی که ایشون حاکم شهر بودند.بعد از ازدواج شازده خانم پا میشه میره سنندج و چند سالی با همسرش زندگی میکنه .البته نه به خیر و خوشی که 4 سال بعد از ازدواجشون آقای همسری تشریف میبرند دختر داییشون خانم ماه شرف خانم رو میگیرن و خیلی محترمانه هوو میارن سر شازده خانم و ما با این هوو جان کلی کار داریم ، اما فعلاً میخوایم قصه دختر 21 م فتحعلی یعنی همین حُسن جهان خانم رو تموم کنیم.

11 سال بعد از عروسی اینا خسرو خان بیماری کبدی میگیره و میمیره.اینها یه پسر 10 ساله داشتن به اسم رضاقلی خان که چون کوچک بوده و نمیتونسته حکومت کنه یه 10 سال مادرش میشه حاکم کردستان و این یعنی ، اون از  معدود زنانی بود که در دوره قاجار به مسند حکومت نشستند.

میخوایم با یه شعر از این خانم بریم سراغ هووجانشون.اتفاقاً این شعر رو در اندوه هوودار شدن هم سروند.

والیه یار به اغیار چویار است و ندیم

رو بسوز از غم و با داغ دل خویش بساز

ولی همسر دوم اردلان خان هم کم کسی نبوده برای خودش . ماه شرف خانم مستوره اردلان ، اولین تاریخ نگار زن جهان ، شاعر ، نویسنده و ...

ایشون در خانواده فرهنگی قادری  به دنیا میان و میشه گفت همه ی ابا و اجدادشون از زمان نادرشاه دستی بر آتش سیاست و حکومت داشتند.و خب توی چنین خانواده ی دخترشون با سواد میشه و همه ی اون علمی رو که پسرها می آموزن به این دختر هم آموزش میدن.17 سالش که میشه به زور میدنش به پسرعمش یعنی خسرو خان.ولی چون خسرو هم اهل شعر و اینجور چیزها بوده هی تشویقش میکنه و اینم کم کم از خسرو خوشش میاد و 7 سال  با هم زندگی میکنن . وقتی خسرو میمیره مستوره میره توی لاک مذهبی و شروع میکنه مطالعات مذهبی کردن که تهش میشه کتاب عقاید مستوره و میشه گفت هنوزم که هنوزه هیچ زنی کتاب این شکلی تالیف نکرده.

این خانم یه دیوان اشعار و یه کتاب تاریخ اردلان هم داره ، راجع به این کتاب میشه گفت : تا اواخر قرن نوزدهم میلادی در تمام خاورمیانه در عرصهٔ تاریخ نویسی خصوصا کردشناسی در میان زنان جز مستوره کسی به این کار نپرداخته‌است.

تا اینجا از یه خاندان کرد گفتیم ، از دوتا زن که یکیشون کرد بود گفتیم ، از شعر و شاعری گفتیم و .... وقتی بری توی خانواده های کرد نمیتونی راحت از کنار کامکارها بگذری.پس یه سر به خونه حسن کامکار هم بزنیم و بعد بریم سراغ خود کردستان هرچند که اینها قسمتی از هویت کردستان هستند.

1 فروردین ۱۳۰۲ توی سنندج یه حسنی به دنیا میاد که تقریباً 40 سال بعد اولین هنرستان موسیقی کردستان رو تاسیس میکنه. بعدش مسؤولان وقت را وادار به تأسیس هنرستان عالی موسیقی میکنه.بعدترش نخستین ارکستر خانوادگی کامکارها رو به روی سن میبره.

وقتی میگیم خانوادگی یه خانواده امروزی 3 ، 4 نفره نیاد توی ذهنتون. برید روی 4 ،5  تا بچه قد و نیم قد که سال 1344 با باباشون میرن روی سن و این تازه یه گروه نصفه و نیمه است.

آلان دیگه خانواده 8 نفری کامکارها و گروهشون وارد نسل دوم شدند و نوه ها پا به میدون گذاشتن که آخریشونم سیاوش خان متولد سال 68 هستش.

به ترتیب سن اسم بچه های حسن کامکار که همون هسته اولیه این گروه هستن رو میگیم ولی سراغ اعضای نسل دوم نمیریم.

هوشنگ ، بیژن ، پشنگ ، قشنگ ، ارژنگ ، ارسلان ، اردشیر ، اردوان. خود این اسمها یه مرور کوچولو به اسمهای اصیل کردی هم بود.و البته که این گروه باعث زنده نگه داشتن موسیقی اصیل و با قدمت کردی هم شدند.

و دلمون نمیاد حالا که توی این فامیلیم اسمی از محمدرضا لطفی داماد این خانواده یعنی همسر بانوی هنرمند قشنگ کامکار نبریم.

خب ببخشید امشب هم ما باز رفتیم سراغ آدمها و از خود کردستان جا موندیم.کردستانی که از دوره سلجوقیان رسماً شده کردستان اما از زمان مادها این منطقه بوده.از اسمشم که معلومه اکثر قریب به اتفاق اهالیش هم کردهای غیور هستند که اونجا رو کردند یکی از قطب های دامپروری کشور.

به دلیل شرایط اقلیمی فوق العاده ی که اونجا هست جاذبه های طبیعیش بی شمارند و میشه به عنوان نمونه به جنگل‌های مریوان، بانه ، سقز و جنگل‌های منطقه سنندج ، پارک جنگلی آبیدر، منطقه اورامان، دریاچه زریوار، آبشاربل، چهل چشمه، سراب قروه ، آبشارکویله و... اشاره کرد.اسم دریاچه زریوار آمد و باید بگیم خوشبختانه اینطور که ما فهمید برعکس بیشتر دریاچه ها و رودخانه های که ما مردم بهشون گند زدیم این یکی هنوز صحیح و سالم است. تازه آبشم شیرین شیرینه.یه عالمه افسانه و داستان هم راجع بهش وجود داره که چون هیچ رودخانه ی بهش نمیریزه و آبش از طریق چشمه های کفش تولید میشه این قصه ها به وجود آمدن.

باز هم ممنون که در کردستان سبز و خوش آوا هم با ما بودید.


موضوعات مرتبط: ایران جاویدان(رمضان 92)

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه 1392/05/10 | 23:15 | نویسنده : ema |

قم

قم به آب شورش معروف و اتفاقاً ما امشب از این آب حرف ها خواهیم زد.

اما برای شروع ، قصد جنجال آفرینی نداریم و سعی میکنیم برای حفظ سر مبارک و فیلتر نشدن وب عزیز تا آخرش هم زیپ دهنمون رو تا یه حدی بسته نگه داریم.

اولین چیزی که با شنیدن اسم قم در ذهن خود ما چشمک میزنه واتیکان ایران . مکانی که یکی از قطب های مذهبی کشوره و به دلیل نزدیکیش به پایتخت مرکز خوبی برای فعالیت های مذهبی و سیاسی است.اما تا سال 75 استانی به اسم استان قم روی نقشه ایران وجود نداشت. سال 75 این استان با یک شهر که همین قم باشه تاسیس میشه اما آلان به 5 بخش تقسیم شده.کوچکترین استان کشور ما تا قبل از اینکه البرز هم استان بشه همین استان بوده ولی از نظر جمعیت هشتمین منطقه پرجمعیت کشوره.

راجع به تاریخش بخوایم بگیم باید بریم سراغ اساطیر . میگن بهمن یه دختر داشته به اسم خمانی که همین خانم این شهر رو بنا کرده . از اساطیر بخوایم بیایم بیرون میرسیم به قباد ساسانی که یه بار داشته از اون منطقه که یه ویرانه بوده رد میشده و میگه بیاین و اینجا رو آباد کنید و اینکار رو میکنن.

و اما اگه بخوایم از مدارک قابل استناد تاریخی حرف بزنیم میرسیم  به کاوش های نزدیک مسجد جمکران روی تپه های قلی درویش که آثاری از کوره‌های عصر آهن مربوط به یه چیزی حدود 3000 سال پیش توشون بدست آمده.و با هزاران افسوس چنین تپه های باستانی برای کشیدن اتوبان قم جمکران قراره تخریب بشن و با اینکه سازمان میراث فرهنگی اعتراض کرده اما گوش شنوای پیدا نشده و همه چیز در اون منطقه دچار یه هرج و مرج جدی شده.

چیزی که برای همه قم رو یه اسم شناخته شده کرده مربوط به دوران اسلامی میشه.

وقتی اعراب حمله میکنن ابوموسی اشعری است که میتونه قم رو تصرف کنه و بعدش هم فک و فامیلش میان و اونجا ها ساکن میشن. میگن هنوز هم بازماندگان اونها قسمتی از ساکنین این شهر رو تشکیل میدن.بعدش هم که در زمان امامت امام رضا(ع) خواهرشون میان و هنوز هم آرامگاه حضرت فاطمه معصومه (س) اونجاست و یکی از اماکن متبرک ما ایرانی ها.

شهر قم هم مثل همه ی شهرهای ایران مورد حمله مغول ها قرار میگیره و چون به اصفهان پایتخت صفویان نزدیک بوده در زمان حمله افغان های پشتو هم کم خرابی نمیبینه چون میشه پایگاه پشتوها قبل از حمله به اصفهان.

ما فکر میکنیم طلایی ترین دوران قم همین دوران معاصرش باشه. یعنی از زمانی که حرف و حدیث انقلاب از اونجا به گوش میرسه.البته لازم به ذکره قبل از انقلاب هم اسم حوزه های قم همیشه در کنار اسم حوزه های نجف قرار داشته و هر دوی این شهرها مراکز تجمع فقیهان شیعه بوده.

وجود حرم حضرت فاطمه معصومه (س) و مسجد جمکران  در این منطقه باعث جذب گردشگر زیارتی به این شهر شده و شاید همین مساله باعث شده که از سالهای 60 دغدغه ی مسولین بشه تامین آب شیرین برای این شهر .

سال 64 مطالعه روی انتقال آب الیگودرز استان لرستان به این شهر شروع میشه. و توی سالهای 67 و 78 ادامه پیدا میکنه. تا اینکه سال 82 از راه میرسه و کلنگ انتقال رو میزنن ، تا بتونن آب 10 تا شهر و 30 تا روستا رو که مربوط به استانهای قم و اصفهان بوده با این آب تامین کنند. اصل آب هم از رودخانه چشمه سرداب که در ۶۰ کیلومتری جنوب غربی شهرستان الیگودرز واقع شده ، تامین میشه. شاید براتون جالب باشه که بگیم توی استان لرستان 892 تا روستا مشکل آب آشامیدنی دارند و ۶۸ هزار جمعیت روستایی این استان به وسیله تانکر آب رسانی می‌شن.کلنگ رو دولت هشتم میزنه اما اجرای طرح میمونه برای دولت نهم ، دهم و بعدی ها... اتفاقاً این طرح از اون طرح های بوده که حمایت همه جانبه رهبری رو هم در کنار خودش داشته.

تا اینجا همه چیز خیلی خوبه یه عالمه به صنعت و کشاورزی کمک میشه ، کلی از مردم این شهرها آب گوارا نوش جان میکنند و ... اما بد ماجرا جای شروع میشه که آب های زیر زمینی و در نتیجه چاه های استان لرستان به خاطر بهره برداری زیادتر از مصرف تمام مردم این شهرها ، خشک میشه. چاه که خشک بشه کشاورزی میخوابه و مردم ناچار به مهاجرت میشن و .... و جالبتر ماجرا جایی است که حتی در اسم این پروژه هیچ اسمی از لرستان ، الیگودرز و ... وجود نداره و بهش میگن"طرح انتقال آب از سرشاخه‌های دز به قم" ، حتی بر عکس همه ی پروژه ها که کلنگش رو در مبدا میزنن کلنگ این یکی رو رفتن در مقصد زدن!کارفرما و مجری طرح هم یجورای بو دارند ، البته حموم میرندها آخه آب منتقل شده خیلی بیشتر از نیاز حقیقی این مناطق و حالا همه موندن ما بقی آب کجا داره میره؟!!

و همه ی اینها و یه عالمه چیز دیگه که ما نگفتیم باعث شده کلی توی لرستان بابت این مساله سرو صدا به پا بشه و حتی کار به مجلس و اعتراض رسمی نماینده الیگودرزی ها هم برسه که همه ی اینها تا اینجا هیچ اثری نداشته.اینطور که معلومه خون قمی ها از خون لرستانی ها رنگین تره...

بحث این آب رو همینجا ختم میکنیم ، اما نه ختم به خیر.

در آخر هم به قول دوستی که سرش توی کار آب بوده باید بگیم : ماجرای آب توی کشور ما یه ماجرای سیاسی است!پس بهتره امثال ما خیلی پاشون رو توی کفشش فرو نکنند.

پ.ن:

خوشحالیم که توی این روزها و این شبها با تاخیراتی که داشتیم رسیدیم به قم.ما شاید از خیلی چیزهای کشورمون ناراضی باشیم . اما هنوز آنقدر درک داریم که کار بنده های خدا رو به خدا ربط ندیم ، هرچند که به اسم خدا و دین اون کارها رو بکنند.

امیدواریم هممون بتونیم حساب خدا ، دین و ... رو از شرایط جدا کنیم.و خواهش میکنیم از همگی مخاطبانمون که توی کامنتهای این پست توهین به مسجد جمکران نکنند.اگر فکر میکنید این مسجد و یا هرمکان مذهبی دیگه ی نشانی از خرافه است ، میل خودتون ولی به اعتقاد ما همونطور که عده ی با ذن ، یوگا ، مراقبه و هزاران هزار متد و روش مدرن و غیر مدرن تمرکز میکنن ، به آرامش میرسن و ... .

یه عده متحجر ، امل ، خرافه پرست ، موهوم پرست ، عرب دوست و .... هم هستند که اسمشون مسلمون شیعه است و دوست دارند خداشون رو این شکلی بپرستند.دوست دارند شب قدر بگیرند. دوست دارند برن توی یه مسجدی بشینن برای خداشون نامه بنویسن و ....

هیچکدام از اینها هم به هیچکدام از ما ربط نداره ، همونطور که متدهای دیگران به ما ربط نداره.

همونطور که به وقت تذکر شنیدن شعارمون در گور کسی دیگر نخوابیدن باید بپذیریم در وقت تذکر دادن هم گورها جدای از هم است.


موضوعات مرتبط: ایران جاویدان(رمضان 92)

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 1392/05/08 | 23:56 | نویسنده : ema |

قزوین

ببخشید یک شب رفتیم مرخصی و استان قزوین یه روز دیرتر نوبتش رسید.البته این ماجرای عقب افتادگی رو سعی میکنیم توی این چند روز یکجوری جبرانش کنیم.

چون میدونیم همگی توی این روزها دلتون میخواد بیشتر وارد حال و هوای معنوی بشید پس ما هم پستهای این شبها رو سعی میکنیم کوتاه تر کنیم تا وقتتون رو زیاد نگیریم.فقط یه قول به ما بدید که توی دعاهاتون وقتی دارید همه رو یاد میکنید ، به ما هم گوشه چشمی داشته باشید.

و اما استان قزوین.استانی که تا سال 73 قسمتی از استان زنجان بوده و بعدش به مدت 3 سال قسمتی از استان تهران شده . از سال 76 به بعد اما با تاکستانی که از زنجان جدا میشه خودشون تشکیل یک استان مستقل به اسم قزوین رو میدن.

با اینکه فقط 1% از مساحت کل کشور به این استان اختصاص یافته اما 5% توی اقتصاد و تولید کل کشور نقش به عهده گرفته.

میگن توی نوشته‌های باستانی یونان قزوین را با نام "راژیا" معرفی کردند و در نوشته های اروپایی این شهر با نام شهر باستانی "آرساس" و یا "آرساسیا" شناخته شده. اشکانیان قزوین رو به نام موسس آن اردپا می‌خواندند. و ساسانیان نام این شهر را کشوین که یعنی سرزمینی که نباید از آن غافل شد میگفتن. در برخی متون نام این شهر قسوین که یعنی شهری که مردمی پر صلابت و استوار دارد ، ذکر شده‌است. باستان شناسان معاصر قزوین را عربی شده "کاسپین" می دونن. و میگن  قوم کاسپی‌ها که در سواحل دریای خزر می‌زیستند به مرور کوچ کردن و شهر قزوین رو ساختن و به همین دلیله که در متون کهن عثمانی و عربی نام دریای خزر "بحرالقزوین" ذکر شده‌.

اما چیزی که این روزها ما رو بیشتر به تاریخ قزوین وصل میکنه قلعه الموت که با حسن صباحش معروفه و حسن صباح هم که با فرقه اسماعیلیه معروفه.

شبی که رفته بودیم نیشابور و سراغ خیام میخواستیم یه اشاره ی به حسن هم بکنیم . اما بعد دیدیم ماجرای سه یار دبستانی خیلی هم سندیت محکم تاریخی نداره ، پس حسن صباح رو گذاشتیم برای شبی که آمدیم قزوین.

البته ما امشب اصلاً قصد نداریم راجع به حسن صباح متولد ری حرف بزنیم و حتی نمیخوایم راجع به فرقه 7 امامی اسماعیلیه چیزی بگیم.بلکه میخوایم راجع به هرگونه تفکری حرف بزنیم که باعث میشه یک شخص رو در حد اینکه این آدم هرچی بگه بی چون و چرا درست میگه ، قبول داشتن ، بگیم.چیزی که وقتی به فرقه های مختلف نگاه میکنی رد پاش رو میبینی و اینجور فرقه ها اصولاً با دین آدمها رو دور از جون همگی خر میکنن. منظور از نوشتن این چند خط فقط یک کمی قلقلک دادن اون کسانی بود که زندگینامه کامل صباح رو نخوندن.بنظر میاد اون چیزی که امروز ما از طرفداران صباح میشنویم و بنظرمون غیرمنطقی و گاهی اوقات خنده دار میاد .هنوز هم رایجه و خیلی از ما درگیر اون تفکر به شکلهای دیگه شدیم.باز اینکه اون زمانی که رسانه ها و قدرت دست رسی به اطلاعات نبوده کسی مثل صباح رو قبول داشته باشی خیلی منطقی تر از اینه که آلان یسری توی کشور ما فلان فرد سیاسی ، فلان  خواننده ،  فلان بازیگر و .... رو در حد اینکه تصمیمات مهم سیاسی و اجتماعیشون  رو بگیرن قبول دارند و یجوری به این آدمها پر و بال داده میشه که یادشون میره یکی هستن مثل همه ی ما و فقط در حیطه تخصصی خودشونه که بیشتر از بقیه ما میفهمن.و در آخر اینکه حسن صباح با همه درست و غلطش قابل احترام . اما طرفدارهایش که حتی قدرت تصمیم گیری های خیلی ساده رو هم نداشتن یکجورهای پوچ شدگان تاریخ به حساب میان.این شبها ، شبهای شناخت دین و ما فقط میتونیم آرزو کنیم لااقل خودمون آنقدر خوب دین رو بشناسیم که پشت هرکسی رو به اسم دین یا خلاف اسم دین نگیریم و بریم جلو ، این پیروی بدون شناخت و فقط از روی احساس که در هر زمینه ی خطر آفرین میشه.

اما حالا که اسم صباح ، قیام کننده در برابر سلجوقیان آمد خوبه راجع به قلعه الموتش هم بگیم. این دژ یکی از جاذبه های گردشگری استان قزوین.قبل از اینکه چیزهای دیگه ی راجع به قلعه بگیم خوبه یه خاطره هم از بچگیمون تعریف کنیم.ما دخترخاله و پسرخاله ها بچه که بودیم تحت تاثیر این فیلم ها و کارتون های که نشون میدادن همش فکر میکردیم تو زیر زمین یا دیوارهای خونه هامون گنج قائم کردند و با هر وسیله ی از میخ و چاقو گرفته تا قاشق و بیلچه می افتادیم به جون دیوار ، زمین و اینور و اونور تا گنج پیدا کنیم.حالا ما بچه بودیم ولی اینطور که معلومه این توهم گنج یابی زمان قاجار بزرگ و کوچک  نمیشناخته آخه اون زمانها میوفتن به جون قلعه الموت تا توش گنج پیدا کنن و سر همین ماجرا کلی به این مکان آسیب میزنن.البته این قلعه رو نه حسن صباح که حسن بن زید بن محمد بن اسماعیل بن زید بن حسن ملقب به داعی اول یا داعی کبیر بنا نهاده.اینکه حالا این آقاهه کیه یه داستان مفصل داره که اینجا ما فرصت نداریم تعریفش کنیم اما فقط بدونید بنیان گذار حکومت علویان طبرستانی بوده .

خب تا هنوز در بحث آدمهای نامی هستیم بذارید از چند نفر دیگه هم یاد کنیم.

این شبها شبهای عزاداری است و شاید حرف زدن از طنز و طنازی خیلی بی مورد باشه . اما دلمون نمیاد وقتی به استان قزوین پا گذاشتیم چیزی از خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی ، قرن هشتم  نگیم. مردی که به طنز و هزل در ادبیات ما شهره است و ازش مجموعه های مثل رسالهٔ اخلاق الاشراف ، ریش نامه ، صد پند ، ترجیع بند ج... ، تضمینات و قطعات ، رباعیات ، رسالهٔ دلگشا ، تعریفات ملا دو پیاز ، منظومه موش و گربه ، منظومه سنگتراش ريا، رسالهٔ تعریفات ملا دو پیازه و .... به جا مونده.

نفر بعدی که میخوایم ازش یاد کنیم اون هم یه شاعر که دست به طنزشم حسابی روان بوده. اون کسی نیست جز سید اشرف‌الدین قزوینی ، یا  حسینی ،  یا گیلانی و یا همون نسیم شمال خودمون که در دوره مشروطیت روزنامه نسیم شمال رو منتشر میکنه و آنقدر پاش رو از گیلمش درازتر میکنه که میفرستنش تیمارستان .شاید همه ی ما اون شعر " لیک محال است که من خر شوم " رو وقتای که حالمون خوش نیست زمزمه کرده باشیم.

نفر بعدی هم یه غول در عرصه ادبیات. علامه علی اکبر خان دهخدا.که خودش سال 1334 از بین ما رفت ، اما هنوز هم که هنوزه وقتی یه لغت رو نمیشناسی میدوی سر لغت نامش . ایشونم از اون سیاسیونی بوده که توی کار رفت و برگشت به تبعید بوده.و ما نمیدونیم تبیعد بهتره یا تیمارستان ولی فکر میکنیم توی تیمارستان بیشتر به آدم خوش بگذره.

از یه مورخ  هم میخوایم یاد کنیم . حمدالله مستوفی که کتاب تاریخ گزیده اش رو محال که توی کتابخونه ها ندیده باشید.مقبره حمدالله خان هنوز هم در شهر قزوین پا برجاست و یه مکان دیدنی است.

چون همش راجع به نویسنده ها گفتیم نمیتونیم قید آدمی که اگه نبود خط نستعلیق فارسی هم شاید به این شکل با شکوه امروزیش نبود ، رو بزنیم. و اون کسی نیست جز بزرگترین خوش نویس خط نستعلیق ایران جناب آقای میرعماد حسنی قزوینی. میگن خط میرعماد رو با طلا تعویض میکردن جوری که وقت مردنش خیلی پولدار بوده و حتی وزیر وقت هم نتونسته بوده خونه میرعماد رو بخره.

میرعماد به شان و صفای خطاطی که دو رکن اساسی خطاطی هست توی آثارش رسیده بوده و تازه نسبت طلایی رو هم در آثارش راعیت میکرده . میرعماد یه خطاط فراملی بوده آخه آثارش به دربار عثمانی و هند هم راه پیدا کرده بوده.

استان قزوین آنقدر چهره های ناب داره که آدم همش دلش میخواد راجع بهشون بنویسه ولی چون بهتون قول دادیم مطلب امشب کوتاه باشه دیگه پست امشب رو همینجا تموم میکنیم.راستی شیرینی های قزوینی خیلی معروف و خوش مزن و اگه یادتون باشه توی فیلم شوق پرواز هم یه شخصیت قناد داشتن و روی هم رفته هم توی اون فیلم به ریزه کاری های قزوین خیلی خوب اشاره میشد. برای خود ما که انگار مستقیم ترین برخورد با قزوین توی همون فیلم شکل گرفت.

شاید توقعتون این بود که توی ایران گردیمون راجع به شهرها و مناطق دیدنی حرف بزنیم ولی به بهونه استانها میشه به آدمها ، به خوراکی ها ، به تاریخ و به هزار سوراخ و سمبه دیگه سرک کشید.پس به ما اجازه بدید همچنان به کنجکاوی هامون جواب بدیم و شاید در بعضی زمینه ها کنجکاوی شما رو هم بر انگیزانیم.

همچنان التماس دعا اون هم از نوع فراونش...


موضوعات مرتبط: ایران جاویدان(رمضان 92)

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه 1392/05/06 | 23:53 | نویسنده : ema |

فارس

استان فارس ، جایی که خیلی ها ایران رو به تخت جمیشیدش یا به قول شیک ترها پارسه و پرسپولیسش  میشناسن.

راستش رو بخوایید این سالها آنقدر تب هخامنش دوستی در ما ایرانی ها شعله ور شده و آنقدر با کوروش و داریوش احساس صمیمت میکنیم که انگار یادمون رفته این استان از خیلی جهات دیگه هم قابل تماشاست.

ما منکر تمدن فوق العاده ی گذشتگانمون نیستیم و اینجا قصد بی احترامی به هیچکدام از پادشاهان زمان های دور و یا نزدیک این کشور رو هم نداریم . اما این روزها فکر میکنیم این همه هورا کشیدن برای سلسله هخامنشیان نه از روی شناخت ما از اون دوران که بلکه بیشتر به هوای علم کردن اون دوره در برابر اسلام نشات میگیره.

البته این طبیعی وقتی یه حکومت بیاد کلیه کارهای حکومت قبلش رو بکوبه بعد از چند سال جوون ترها فکر میکنن اون دوره عجب معرکه ی بوده و اینها بی نسیب موندن.راجع به مانور پهلوی روی تاریخ باستان در پستای قبل کم و بیش حرف زدیم پس توی این پست دیگه بیشتر از این به این چیزها گیر نمیدیم و بر خلاف چیزی که شاید با دیدن اسم فارس در ذهن تداعی میشه ، امشب هیچ کاری به تاریخ نداریم و فقط میخوایم راجع به طبیعت استان فارس حرف بزنیم.استانی که هم از نظر جمعیت و هم از نظر مساحت چهارمین استان کشورمون.

آب و هواش هم به سه قسمت تقسیم میشه و برای هر سلیقه ی یه چیزی توی چنته داره. کوهستانی، معتدل و گرم.

یه جای خوندیم که یه خانم آمریکایی گفته بود : من نمیدونستم توی ایران برف هم میباره! حالا اونکه اون سر دنیا نشسته و حق داره ندونه ، اما شاید خیلی از ما ایرانی ها ندونیم توی استان فارس پیست اسکی وجود داره.اونم نه یکی بلکه دوتا.

پیست اسکی تربیت بدنی و مجموعه ورزشی تفریحی پولاد کف که هر دو در شهرستان سپیدان قرار گرفتن.این مجموعه پولاد کف دومین پیست بین الملی کشورمون هم هست که در سال 81 با کلی امکانات جانبی افتتاح شده . چون اسم شهرستان سپیدان آمد خوبه از مرکزش اردکان هم یادی بکنیم. احتمالاً همه ی ما با شنیدن اسم اردکان یاد یزد میوفتیم اما اردکان استان فارس یه منطقه خیلی خوب برای سرمایه گذاری از نوع داخلی و خارجی است.راجع به تاریخ این منطقه میشه خیلی حرف زد ولی چون امشب قرار به تاریخ کاری نداشته باشیم فقط میتونیم بگیم آب و هوای این منطقه کوهستانی در تابستون های خیلی خنک و مطبوع هست.

میدونیم آلان توی این هوای گرم که همه داریم پَر پَر میزنیم دلتون میخواد اونجا باشید.اما خب فعلاً که نیستیم، باید حواسمون رو به آب موجود شهرهامون جمع کنیم تا مبادا توی این گرما بی آب هم بمونیم.حالاکه نقش نماینده وزارت نیرو رو بازی کردیم بذارید براشون یه تبلیغ هم اینجا بکنیم و ازشون تشکر کنیم آخه نیروگاه خورشیدی شیراز که نخستین نمونه از نوع خورشیدی سهموی خطی در ایران هست و توسط متخصصان داخلی ساخته شده توی این استان قرار داره . فعلاً 250 کیلووات تولید برق داره اما قراره تا پایان برنامه پنجم مقدار تولید این نیروگاه هم روند بشه و بشه 500 کیلووات .در راستای همین انرژی های پاک یه توربین بادی هم در منطقه باباکوهی شیراز سال 89 افتتاح شده.

راجع به انرژی های پاک حرف زدیم و وارد بحث محیط زیست شدیم ، پس حالا که توی این بحث هستیم بذارید راجع به مناطق محافظت شده استان هم حرف بزنیم.چند شب میخوایم به مناطق حفاظت شده بپردازیم که متاسفانه نشده.اما چهارتا از مهمترین مناطق حفاظت شده استان فارس عبارت هستند از : ارژن ، هرمود ، میان جنگل و پارک ملی بمو . که دارای ۱۱۲ گونه جانوری، ۶۹ گونه پرنده ، ۲۱ گونه پستاندار ، ۱۹ گونه خزنده ، ۳ گونه دو زیست و همچنین گونه‌های مختلف گیاهی می‌باشند.یه قوچی هم به اسم قوچ هرمودی وجود داره که خاص منطقه هرمود و اصلاً اون منطقه بیشتر بخاطر همین قوچ ارزش گردشگری و پژوهشی پیدا کرده.

تا هنوز در حال و هوای طبیعت هستید ، میخوایم دورتون یه دیوار بکشیم و ببریمتون توی باغ های دلکش استان فارس که با نام پردیس ازشون گزنفون با شکوه هرچه تمام تر یاد کرده و احمدبن ابی یعقوب نویسندهٔ تاریخ یعقوبی در سدهٔ سوم هجری راجع بهشون نوشته  : در شیراز خانه‌ای نیست مگر آنکه صاحب‌خانه را بوستانی است دارای همهٔ میوه‌ها و گل‌ها و سبزی‌ها و هر چه در بوستان‌ها می‌باشد.

همین توصیفات نشون میده باغ‌های این  استان دارای ارزش‌های تاریخی ،باستانی و هنری فراوانی هستند. خوشبختانه هنوزم محفوظ موندن و از جمله سرمایه‌های ملی کشورمون به شمار می‌آیند.

ما نمیتونیم راجع به تک تک این باغ ها حرف بزنیم.اما اسماشون رو در ادامه مطلب میاریم تا اگه قسمتتون سفر به دیار شاعران پارسی شد از گشت زدن در این باغ ها هم غافل نشید.

ماشالا این استان از اون استان های که وقت به یه سر تیتر توش میرسی دیگه پیدا کردن آخر لیست برات سخت میشه.اسم از شاعران آوردیم و محاله پات رو بذاری به شیراز و هوس فال حافظ و گرفتن پند از سعدی به سرت نیوفته.خواجوی کرمانی هم که همون دم دروازه قرآن میاد به استقبالت.آب رکن آباد از کنار مقبره خواجو میگذره و اگه یه شب بری یه گشت اون اطراف بزنی سرزندگی مردمان نازنین شیراز رو میتونی توی هواش استشمام کنی.

یه جای دیگه هم توی این شهر هست که یه شاعر به آب یه قنات نزدیک شده و اون هم سعدیه است. در عمق ده متری صحن آرامگاه قناتی وجود داره که آبش مواد گوگردی و جیوه داره، آب این قنات که در زیر زمین جریان دارد به درون حوض ماهی می‌ریزد.این حوض ماهی هم که اصلاً یه صفای خاص داره و آلان اونجا یه چایخونه هم زدن.و حتی میتونید اونجا به نیت آرزوهاتون سکه بندازید بر روی کاشی های به سبک دوره سلجوقی حوض.

حافظ رو از اول گذاشته بودیم برای آخر پست. مثل شبای امتحان که حافظ میره آخر آخر همه ی درس خوندن ها و استرس کشیدن ها.بعد که بازش میکنی و یکی از اون غزل های نابش رو برات رو میکنه خیالت راحت میشه و تازه میتونی بری بخوابی.

نمیخوایم معرفیش کنیم چون همه میشناسیمش.امایه مطلب راجع به نماد شناسی مقبره حافظ خوندیم که برامون جالب بود . همون رو تقریباً بدون کم و کاست براتون میذاریم .

آرامگاه حافظ در مقابل یکی از شلوغ‌ترین و پررفت‌وآمدترین خیابان‌های شیراز قرار گرفته و نمای آرامگاه از خیابان مذکور غیرقابل مشاهده‌است. این خیابان نماد اسارت در جهان صنعتی و مدرن است؛ چنان‌چه نمی‌توان از طریق آن، آرامگاه حافظ را که نماد افکار و اندیشه‌های عرفانی اوست، نظاره‌گر بود.

بخش جنوبی آرامگاه نماد دنیای مادی و ظواهر فریبندهٔ آن است. با نزدیک‌ترشدن به آرامگاه، انسان از بند هواهای نفسانی آزاد شده . بالارفتن از ایوان به منزلهٔ معراج عرفانی و سیر و سلوک در دنیای ملکوت است. به تدریج آرامگاه که نماد خورشید است، نمایان می‌شود و پایین‌آمدن از ایوان، نماد تعظیم در برابر این خورشید درخشان است. ایوان از ۲ ردیف پله‌کان تشکیل شده که هر ردیف شامل ۹ پله‌است. در ادبیات فارسی، ۹ عدد آسمان‌ها بوده و مقدس شمرده می‌شود.

بخش شمالی آرامگاه نماد دنیای ملکوت است؛ چراکه در این قسمت به آرامگاه می‌رسیم که نماد دست‌یابی به حقایق و رمزورازهای دنیا است. این بخش شامل ۸ درب ورودی و خروجی است؛ هم‌چنین آرامگاه نیز از ۸ ستون سنگی تشکیل یافته‌است. عدد ۸ نماد سدهٔ هشتم (سده‌ای که حافظ در آن می‌زیسته) و هشت درب بهشت است.

نمای بیرونی گنبد آرامگاه، نماد آسمان بوده و به شکل کلاه درویشان ترک است. گنبد از دورن با رنگ‌های مختلف عرفانی آراسته شده‌است؛ آبی فیروزه‌ای (نماد بهشت)، سرخ ارغوانی (نماد شراب ازلی)، سیاه و سفید (نماد شب و روز) و قهوه‌ای سوخته (نماد خاک) است.

هیجوره دلمون نمیاد پست امشب رو بدون فال حافظ تموم کنیم.پس قبل از اینکه برید به ادامه مطلب نیت کنید.با نیت شما حافظ باز کردیم.


موضوعات مرتبط: ایران جاویدان(رمضان 92)

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 1392/05/04 | 23:51 | نویسنده : ema |

سیستان و بلوچستان

رسیدیم به نیمه راهمون.نمیدونیم تا اینجا همسفرهای خوبی براتون بودیم یا نه؟! اما با تمام نقص های که توی این شبها داشتیم امیدواریم تلاشی که کردیم راضیتون کرده باشه و حتی اگه شده در حد یک کلمه ، یک جمله و... از این سفرها سوغاتی برداشته باشید.

و اما سیستان و بلوچستان با مرکزیت زاهدان که پهناورترین استان کشورمون با 11% از مساحت کل ایران . یه 11 دیگه هم توی تاریخ سیستان دیده میشه و اون هم توی اوستاس و اشاره به اینکه اهورامزدا به عنوان یازدهمین شهر سیستان رو آفریده.

محاله شاهنامه رو باز کنی و به سیستان نرسی. سیستان از اون سرزمین هایست که با اساطیر در هم آمیخته.بنابراین امشب هم از اون شبهای است که هرچی بگیم باز هم یه عالمه چیز جا میمونه.خصوصاً اینکه این استان دارای دو قسمت مهم هست. اولی قسمت شمالی آن سرزمین سیستان که قدمتش به زمان گرشاسب میرسه و نام این شهر از اقوام آریایی سکا ها گرفته شده. قسمت دوم هم که در جنوب قرار گرفته بلوچستان که میگن اسکندر وقتی داشته از هند برمیگشته از این منطقه که اون زمانها اسمش گدروزیا بوده، عبور میکنه.پس میبینید که این استان تاریخش خیلی قدمت داره ، بنابراین آثار باستانی اینجا آنقدر زیاد که فکر میکنیم اگه مسافر اون حوالی بشید در عرض یک یا دو روز نتونید حتی نصفی از اماکن دیدنیش رو ببینید.

به عنوان اولین مکان دوست داریم بریم سراغ شهر سوخته البته خیلی نمیخوایم ازش مفصل حرف بزنیم . آخه شهر سوخته از اون مکان هایست که این چند ساله راجع بهش فیلم هم ساختن و دیگه اسمش خیلی برای هیچکدوم از ما ایرانیهای غریبه و نا آشنا نیست. این منطقه یکی از قدیمی ترین و پیشرفته ترین شهرهای جهان باستان بوده و عده ی از باستان شناسان معتقد هستند که این شهر از شهر کرتی که سینوهه توی کتابش معرفی کرده هم جلوتر بوده. دورهٔ بنای این شهر بزرگ با دوره برنز تمدن جیرفت مقارن است و ایرانیان در حدود ۶۰۰۰ سال پیش در این شهر زندگی می‌کرده‌اند.

راجع به مناطق دیدنی این استان میشه خیلی حرف زد ولی این استان چابهاری رو داره که تنها بندر اقیانوسی ایران به شمار میره . پس مکان های دیدنی و تاریخی رو امشب ول میکنیم و میریم سراغ مسائل اقتصادی ، واردات و صادرات بین المللی ، البته نمیشه پا به چابهار گذاشت و راجع به مکان های طبیعیش حرفی نزد.

بندر چابهار به دلیل موقعیت راهبردیش، که نزدیک‌ترین راه دسترسی  کشورهای افغانستان ، ترکمنستان ، ازبکستان ، تاجیکستان ، قرقیزستان و قزاقستان به آبهای آزاد است از اهمیت فراوانی برخوردار است و سازندگی و سرمایه‌گذاری فراوانی در آن صورت می‌گیرد؛ از جمله ساخت اسکله و افزایش گنجایش بارگیری کشتی‌های اقیانوس‌پیما دراین خلیج و ساخت راه‌آهن به سوی آسیای میانه و احداث فرودگاه بین‌المللی. این بندر یکی از مهمترین چهارراه‌های کریدور شمال-جنوب بازرگانی جهانی است.

حالا برای چی بهش میگن چابهار که سه تا عقیده وجود داره اولیش بخاطر آب و هوای همیشه بهاریش . میانگین دما در طول سال اونجا 26 درجه ثبت شده .یعنی در سردترین روزهای سال 19 درجه و در گرمترین روزها 31 درجه. عقیده دوم میگه مردم اینجا از اول چون دم بندر بودن از مسافرها میپرسیدن چه باری داری و این چه باری؟ به مرور تغییر کرده و شده چابهار. عقیده سوم هم میگه : مردمان قدیم اینجا برای گذر زندگی چاه حفر میکردن پس چه آب مخفف چاه آب و بار هم به معنی اطراف.خلاصه هرچی که بوده دلیل این نام گذاری مهمش اینه که آلان اونجا منطقه آزاد بازرگانی است و آب هواش هم برای تفریح در کل سال خیلی خوبه.میگن غروب ها و طلوع های این بندر حسابی دیدنی است. البته اونجا میتونید کلی قلعه های باستانی ، گورستان های تاریخی و تالاب های با گونه های مختلف جانوری و گیاهی رو پیدا کنید و از گردشگری در اون حوالی لذت ببرید.

شاید چیزی که خیلی وقتها از اخبار راجع به این منطقه میشنویم برگرده به بمب گذاری ها ، کشف محموله های مواد مخدر و ... و تمام اینها باعث شده زیبایی های این منطقه کمتر به چشممون بیاد و راجع بهشون کمتر صحبت بشه.البته راجع به مواد مخدر بخاطر هم مرز بودن با افغانستان انگار یه مساله تاریخی و بحث امروز و دیروز نیست.

اما قسمت شمالی این استان یعنی همون سیستان بیشتر اهالیش مسلمانان شیعه هستند و در قسمت جنوبی یا همون بلوچستان ، بلوچ های نازنین اهل تسنن ساکن هستند و سالیان سال هم هست که دارن به خیر و خوشی کنار هم زندگی میکنند ؛ البته به شرطی اینکه یه عده هوس نکننند موش بدونن این وسط ها. اگه یادتون باشه استان چهارمحال و بختیاری هم که بودیم راجع به اختلاف افکنی های گاه و بیگاه حرف زدیم.توی استان خوزستان اشاره ی نکردیم ولی اینطور که باز ما دست گیرمون شد اونجا هم هر از چندگاهی بعضیا دلشون میخواد بین عرب و عجم فاصله بندازن که خب خدا رو شکر تا امروز مردم وارد اینجور بازی ها خیلی نشدند. حالا اینجا هم باز  اینطور که ما فهمیدیم یه همچین بساطی به راه هست و خب اینجا ماجرا شدید تر هم میشه بخاطر اینکه بحث میوفته سر دین و اعتقادات مذهبی و تمام اون بمب و بمب گذاری ها ، ریگی و ... مانورشون رو میذارن روی فاصله انداختن بین مردمی که هزاران هزار ساله خونه و زندگیشون اونجا بوده و تا انگولکشون نکنی کاری به کار دین و بقیه مسائل شخصی هم ندارند.

این قسمت آخر پست ما هیچ ربطی به این استان یا استانهای دیگه نداره و یه بحث کلی توی جامعه ایرانی ماست و ما تا امروز توی خیلی از پستهامون راجع بهش حرف زدیم، اما یسری حرفها هست تکرارش هم لازمه. لااقل برای خود ما سه نفر لازم . پس میزنیمشون به این امید که برای خودمون جا بیوفته و درونی بشه.

و اون هم بحثی نیست جز منم و تویی های غیر منطقی در کشورمون.من فارسم ، تو ترکی ، من عربم ، تو لری ، من کردم ، تو بلوچی و .... حالا اینا بحثای قومیش بود.همین بحثا میاد توی مسائل دینی ، من شیعه هستم ، تو سنی ، من مسیحی هستم ، تو کلیمی ، من زرتشتی هستم ، تو لایک و ...

بدترش و متاسفانه همه گیر ترش در این روزها هم میشه ، من سوسولم ، تو بسیجی ، من روشنفکرم ، تو متحجر ، من اِلم و تو بِل و ....

همین مرز بندی ها و برچسب زنی هاست که نمیذاره ما حرفهای هم دیگه رو کامل بشنویم. وقتی راجع به هم دائم در حال قضاوت های از پیش تعیین شده باشیم چجوری میخوایم کنار هم زندگی کنیم؟

از قدیم گفتن اختلاف بی افکن و پادشاهی کن.

البته باید بگیم خوشبختانه این اختلاف افکنی ها تا امروز در استان سیستان و بلوچستان جواب نداده ، پس امیدواریم در بقیه مناطق کشورمون هم کم کم این بحث ها ور بیوفته و به یه پذیرش کلی از هم برسیم.

ببخشید که پست امشب بیشتر از اینکه راجع به استان اساطیری سیستان و بلوچستان باشه حالت درددل گرفت.

دوستتون داریم هرجور که باشید.


موضوعات مرتبط: ایران جاویدان(رمضان 92)

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه 1392/05/03 | 23:35 | نویسنده : ema |

سمنان

استان رئیس جمهور پرور سمنان

فکر میکنیم این روزها هر کدوم از ماها وقتی اسم سمنان رو میشنوه اولین چیزی که به ذهنش خطور میکنه سمت ریاست جمهوری باشه.وقتی دوتا رئیس جمهور بلافاصله از یک استان بر روی صندلی اول قوه مجریه بشینن . با خودت میگی :چه سری در خاک این استان نهفته که بچه هاش هیچی هیچی هم که نشن رئیس جمهوره رو میشن.بعد هم با خودت میگی تا سه نشه بازی نشه، یعنی بعدی کی میتونه باشه؟ وقتی یه نگاه به لیست سیاسیون سرشناس این استان میندازی دوتا اسم از همه بیشتر قلقلکت میده .مصطفی کواکبیان و فرهاد رهبر که هر دو متولد سمنان هستن. شاید این عزیزان خصوصاً آقای کواکبیان که این بار هم سودای ریاست جمهوری در سر داشتن برای دور سیزدهم از همین حالا به حکم سمنانی بودنشون یه ذوق خاصی محض پیروزی در دل داشته باشند و این رو دیگه خدا عالمه نه ما!

امشب چون با چهره ها شروع کردیم ، قبل از اینکه به استان بپردازیم دوست داریم راجع به یه چهره ی دیگه هم حرف بزنیم. یه بانوی سمنانی به نام "مریم عمید سمنانی "ملقب به مزین‌السلطنه . این خانم دومین نشریه ویژه زنان رو از سال 1292 در کشورمون پس از نشریه دانش منتشر کرد. اسم روزنامه ایشون شکوفه بوده و با لحن طنز و انتقادی به مسائل زنان ، تحصیل و آموزش دختران و سیاست میپرداخته.

مریم خانم تنها دختر میر سید رضی سمنانی ملقب به «رییس الاطباء»، پزشک قشون ناصری و خواهر میرزا ابراهیم عمید السلطنه اولین نماینده مردم سمنان و شاهرود در مجلس شورای ملی بودند. ایشون عکاسی و زبان فرانسه رو هم بلد بودند و از همه جالب تر اینکه خانم عمید یکی از اعضای اصلی «انجمن همت خواتین» متشکل از فعالان حقوق زنان بوده که به ترویج استفاده از کالاهای داخلی و تشویق فراگیری هنرهای دستی توسط زنان می‌پرداختند.

در سال 1298 هم که ایشون رفته بودن به شهرشون ، همونجا سکته قلبی میکنند و متاسفانه فوت میکنند.روحشان شاد.

استان سمنان به چهارفصل بودنش معروفه.استانی که درست وسط کویر قرار گرفته اما یه گوشه اش سبز و یه گوشه اش هم برف میباره . اگه استان البرز از نظر اقوام به ایران کوچک شهرت داره ، شاید بشه گفت استان سمنان هم از نظر اقلیمی ایران کوچک شده است.

نامهای قدیمی تر این استان قومس یا کومش بوده.راجع به اینکه سمنان چرا سمنان شده خیلی قصه ها وجود داره.یه نظریه میگه : مردم این سرزمین قبل از ظهور زرتشت، دارای مذهب «سمتی» یا «سمینه» بوده‌اند و بت خانه بزرگ آنان در محل سمنان فعلی واقع بوده است.آتشکده بزرگ هریس هم اثباتی است بر این ادعا.

بعضیایی دیگه میگن  که سمنان در اصل «سکنان» منسوب به طوایف سَکُه ها بوده ؛ الف و نون آن هم نشانه نسبت و مکان است.

عده‌ای دیگر از اهالی سمنان عقیده دارند که نام قدیم سمنان (سیم لام) بوده که بنای آن به دست دو نفر از فرزندان نوح پیغمبر به نام‌های سیم النبی و لام النبی  ساخته شده  و مقبره آنان در کوه‌های شمال شرقی سمنان در محلی موسوم به پیغمبران است. بر این اساس کلمه (سیم لام) در اثر کثرت استعمال به مرور زمان به سمنان تبدیل شده است.

برخی نیز افسانه بنای اولیه را به دو هزار سال قبل از میلاد مسیح به دستورتهمورث دیوبند نسبت داده‌اند. در آن زمان شهر را به سمینا نام گذاری نموده‌اند که به مرور زمان به سمنان تغییر کرده.

و اما یه دلیل دیگه هم هست که میگن :سمنان خلاصه شده "سه مه نان" بوده و منظور ساکنان آن این بوده است که محصولات کشاورزی این منطقه نان و آذوقه اهالی را بیش از سه ماه تأمین نمی‌کند.

مردمان سمنان از نژاد آریایی هستن و به زبان سمنانی که اینطور که ما شنیدیم یه هوا هم سخت و غیرقابل فهم برای دیگران هست ، صحبت میکنند.

شاید براتون جالب باشه که بدونید استان سمنان و شهر سمنان از آغاز دهه ۱۳۵۰ تا کنون مرکز فضایی ایران شده. اون ماهواره امید اینها بودند که چند سال پیش رفتن هوا ، همگی از همنیجا راهی فضا شدند.

از فضا تشریف بیارید به منطقه ییلاقی این استان که اسمش هست شهمیرزاد.

اینطور که ما شنیدیم مردمان سمنان برای آخر هفته هاشون جای بهتر از شهمیرزاد سراغ ندارند.اما توی دنیا شهر سرسبز و خوش آب وهوای شهمیرزاد رو به گردوهاش میشناسن.آخه بزرگترین باغ گردوی دنیا توی این منطقه قرار گرفته.تا سال 1340 این شهر از شهرهای استان مازندران بوده و باز هم اینطور که ما شنیدیم هنوز هم مردمانش دوست دارند به استان مازندران بپیوندند جوری که در سال 89 این خواستشون رو مکتوب کردند و برای رئیس جمهور هم استانیشون هم فرستادن ، اما فعلاً که ترتیب اثری داده نشده باید وایسیم ببینیم هم استانی بعدی دلش میاد تفرج گاهی مثل شهمیرزاد رو از استانش حذف کنه یا نه؟!

یادمون میاد چند وقت پیش یکی از دوستان تعریف میکرد ،برای سفر ماه عسل در راه مشهد بودند که وسط راه توی ماشین خوابشون میبره . وقتی هنوز گیج خواب چشماشون رو باز میکنن ، یهو چشموشن میوفته به تابلوی خوش آمدگویی به شهر بسطام. عروس خانم خیلی هراسون پا میشن و به همسر محترم میگن : ایوای حواست کجا بوده؟! چرا اشتباهی رفتی ؟ ما میخواستیم بریم مشهد چرا داری میری کرمان؟!!!

حتماً شما هم فهمیدید این اشتباه ازکجا نشات میگرفته ، پس برای شادی روح ایرج بسطامی یک صلوات بفرستید.

حالا ما هم رسیدیم به شهر خوش آب و هوای بسطام که از شهرهای شهرستان شاهرود و قدمتی بیش از 8000 سال داره. تپه معروف سنگ چخماق در شمال بسطام دیرینگی این شهر را به نمایش می‌ذاره و نماد شهرتش هم نه ایرج بسطامی که بایزید بسطامی ، ملقب به سلطان العارفین و بزرگترین عارف قرن سوم هجری است.

بهتون پیشنهاد میدیم حتماً به دیدن مقبره ساده ی این عارف برید. فضای خیلی جالبی داره و خود ما با اینکه یکبار بیشتر اون فضا رو تجربه نکردیم اما خاطرش برامون خیلی دوست داشتنی است.

پست امشب رو با یکی از سخنان همین عارف بزرگ تموم میکنیم.

نقل است که او را گفتند قومی می گویند که: کلید بهشت کلمه لااله الاالله است. گفت: بلی کلید بی دندانه در نگشاید و دندانه ی این کلید چهار چیز است: زبانی از دروغ و غیبت دور، دلی از مکر و خیانت صاف، شکمی از حرام و شبهت خالی و عملی از هوی و بدعت پاک.

امیدواریم هممون همینجوری که ایشون گفته باشیم. باز هم عید میلاد امام حسن(ع) رو بهتون تبریک میگیم.التماس دعا


موضوعات مرتبط: ایران جاویدان(رمضان 92)

تاريخ : چهارشنبه 1392/05/02 | 23:19 | نویسنده : ema |

زنجان

استانی که به چاقو معروفه.

زنجان یا زنگان یا شاید درست ترش زندیگان.

معروفترین کتاب زردشتیان در زمان ساسانی ، کتابی به اسم کتاب زند بوده و اهالی زنجان امروز ما معتقد به این کتاب بودند.برای همینم به شهرشون گفته میشده زندیگان که به مرور میشه زنگان و بعد از حمله اعراب ، معرب میشه و میشه زنجان.این گان تهش هم پسوندی است که از زمان ساسانیان به آخر اسم شهرها اضافه میشده.

اسم حمله اعراب آمده جالبه بدونید اهالی این شهر در برابر اعراب یه مقاومت درست و حسابی کردن و خیلی راحت سر تسلیم فرود نیوردند.

شهر زنجان رو اردشیربابکان ، تاسیس کننده سلسله ساسانی بنا نهاده . اون زمان بهش میگفتن شهین یعنی منسوب به شاه . آخرای دوره قاجار ایل خمس ساکن اون منطقه میشن و اونجا به خمسه شهرت پیدا میکنه.

محال اسم خمسه بیاد و همه ی ما یاد علیرضا خمسه نیوفتیم. اون متولد 9 بهمن سال 31 میباشه. سیمرغ بهترین بازیگر مرد رو در سال 87 برای فیلم بیست گرفته و فکر میکنیم هنر پانتومیم کشور ما خیلی مدیون خمسه است.

البته خمسه متولد تهران ، اما زنجانی ها این روزها یک مرد در عرصه هنر سینما دارند که اسمش وقتی میاد همه دهنشون با یه حبه قند شیرین میشه. بله درسته ایشون آقای رضا میر کریمی هستند.کارگردانی که متولد 8 بهمن ماه سال 54 در زنجان هست و فارغ التحصیل رشته گرافیک.

میرکریمی رو با "کودک و سرباز "، "زیر نور ماه "، "اینجا چراغی روشن است" ، "خیلی دور ، خیلی نزدیک "، "به همین سادگی" و "یه حبه قند " میشناسیم.

حالا که توی معرفی نامدارن زنجانی هستیم نمیشه به سر لیست نریم. در اول این لیست نام سهروردی میدرخشه.

شهاب الدین یحیی ابن حبش بن امیرک ابوالفتوح سهروردی، ملقب به شهاب‌الدین ، شیخ اشراق ، شیخ مقتول و شیخ شهید  ، فیلسوف نامدار ایرانی اهل قیدار است.

والا ما زیاد فلسفه حالیمون نمیشه و نمیتونیم آلان بگیم فلسفه اشراق که آقای سهروردی بنا نهاده دقیقاً چی هست و یا چی نیست.فقط مثل اینکه ایشون میگفتن خدا نور مطلق و بقیه موجودات به نسبت نوری که از خدا میگرند هویت پیدا میکنند و یا یه چیزهای شبیه به این ، بنابراین فقط در همین حد که بدونید از مفاخر زنجان هستند اینجا راجع بهشون حرف میزنیم.8 مردادماه و یا 29 ژوئیه هر سال هم روز بزرگداشت ایشون هست که فلاسفه دور هم جمع میشن و بزرگداشت ایشون رو میگرن.

اما حالا که با سهروردی رسیدیم به قیدار بذارید راجع به قیدار نبی براتون بگیم . کسی که بخاطر مقبره اون به این شهر میگن قیدار.

اسماعیل(ع) پسر حضرت ابراهیم(ع) ، 12 تا پسر داشته که پسر بزرگش همین آقای قیدار بوده.محل دفن این آقا شهر قیدار استان زنجان و سی امین نیایی حضرت رسول هستند.بقعه ایشون رو یه آقای به اسم جهانشاه‌خان امیرافشار مرمت کرده.

این آقای محمدحسن خان امیرافشار کم کسی برای خودش نبوده و در سالهای 1220 تا 1307 که زندگی میکرده کلی بالا و پایین توی زندگی دیده.آدمی که رییس ایل افشار باشه بایدم که مهم باشه.زندگیش مفصله و ما دوست داشتیم  راجع بهش خیلی مینوشتیم ولی از دوره مظفرالدین شاه گرفته تا رضاخان کلی درگیری سیاسی با دولتها داشته و اینطور که ما فهمیدیم خیلی آدم حرف به گوش فرامین دولتی نبوده ، پس اگه بخوایم همه ی اینها رو به تفصیل تعریف کنیم از حوصله خارج میشه.

گنبد سلطانیه آخرین جای است که امشب میخوایم یه کوچولو راجع بهش حرف بزنیم.این گنبد در استان زنجان ، در شهرستان ابهر و در شهر سلطانیه قرار داره.

میگن این گنبد به سبک آذری ساخته شده و در ساخت گنبد بزرگ شهر فلورانس از این گنبد الگوبرداری شده‌است. این گنبد بعد از گنبدهای سانتاماریا دلفیوره و ایاصوفیه سومین گنبد بزرگ دنیاست.

این ایاصوفیه رو دوست داریم روش یه کوچولو مانورمون رو بیشتر کنیم . چون این روزها از خیلی ها میشنویم که سفر به ترکیه رو با دلیل بازدید از ایاصوفیه و دیگر مکان های تاریخی توجیه میکنند.ما قبول داریم که صنعت گردشگری ما به دلیل محدودیتی ها دینی و هزاران دلیل دیگه رشد چندانی نداشته ، ولی بنظرمون خیلی بی انصافی است وقتی داری به دلایل دیگه میری و از کشورهای دیگه بازدید میکنی بگی بخاطر خاص بودن اماکن تاریخی اونهاست.ما کاملاً این مساله رو حق همه ی ایرانی ها میدونیم که برن و جاهای دیگه ی دنیا رو ببینن ، حالا هرکسی به هر دلیلی که دوست داره . اما این رو حق نمیدونیم که به داشته های خودمون بدون اطلاعات دقیق ازشون توهین کنیم و منکر وجودشون بشیم.

راجع بنای مسجد سلطانیه که گنبد روش قرار گرفته هم باید بگیم یه بنای 8 ضلعی است که در هر ضعلش یه مناره هم وجود داره.گنبد فیروزه ی رنگ و قدیمی ترین گنبد دوپوش ایران هست.

اگه اجازه بدید سفر به زنجان رو در همینجا تموم میکنیم. با آرزوی اینکه صنعت گردشگری چاقوی نشه که دسته خودش رو ببره.

پ.ن:

میلاد با سعادت امام حسن مجتبی(ع) ، مهربان ترین اماممون رو بهتون تبریک میگم.


موضوعات مرتبط: ایران جاویدان(رمضان 92)

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 1392/05/01 | 23:36 | نویسنده : ema |

خوزستان

امشب از اون شب های است که اصلاً نمیدونیم باید از چی بنویسیم.

از هر کجا خواستیم شروع کنیم خوردیم به یه دنیا حرف .

خواستیم از کلیت خوزستان شروع کنیم ، بعد یهو دیدیم این کل ، جزهاش از خودش کل ترن و هر چی بنویسیم باز یه عالمه چیز خیلی مهم جا موندن.

نمیدونیم آلان بیایم از اهواز بگیم و کارون پر آب ترین رود کشورمون که روش 9 تا پل وجود داره که یکی از جاذبه های گردشگری این شهر هست و این پل ها هرکدومشون قصه ی مفصلی دارند. یا بیایم از اهوازی بگیم که در سال 2011 آلوده ترین شهر جهان شناخته شده.

این شهر چهارمین شهر بزرگ کشورمون و از نظر جمعیت هم هفتمین شهر.51% از نفت شرکت ملی مناطق نفت خیز جنوب توی این شهر تولید میشه.

دلمون نمیاد اهواز رو رها کنیم و بریم ، اما نمیشه به خوزستان سرک کشید و از دزفول نگفت. دزفولی که نخستین پایتخت تمدن عیلام بوده و از 4000 سال پیش از میلاد  میزبان تپه های چغامیش بوده و هست  که تمدنشون به دوران قبل از خط برمیگرده و همین باعث شده دزفول رو سپیده دم تاریخ بنماند.

وقتی به تاریخ قدم میذاری شوش که نام همه گیاهان تیره سنبل و زنبق و نرگس و اسپرغم به شمار می‌ره ؛ محال که تو رو رها کنه. شوشی که پایتخت چندین هزار ساله تمدن عیلام بوده و بعد هم پایتخت زمستانی هخامنشیان شده.شاید همه ی ما بیش از هر چیزی شوش رو با دانیال نبیش بشناسیم ، پیامبری که میگن در دربار "داریوش ماد" از مامورهای ارشد شناخته میشده و به خاطر حسادت بقیه درباریان تا دم دهان شیر رفته و خورده نشده برگشته. میگن تا سال سوم حکومت کوروش بزرگ هم دانیال زنده بود. در کتاب " بل و اژدها" که یکی از کتب مقدس بعضی از کاتولیک های مسیحی هم هست ، آمده که دانیال در دربار کوروش حضور داشته.اما سندیتی برای این حرف وجود نداره.

ما شوش رو با دانیالش میشناسیم اما در حفاری های عمیق باستان شناسان ، آثاری مربوط به 8000 سال قبل از میلاد هم کشف شده.

حالا که در قبل از میلاد سیر میکنیم یه 6000 سالی به جلو بیایم و برسیم به شهر خاراکس که قدیمی ترین نام ثبت شده برای خرمشهر امروز ماست. بعضیا میگن خاراکس رو اسکندر مقدونی در راه برگشت از هند بنا کرده اما عده ی هم میگن اینجا از زمانی که پایتخت امپراطوری میشان شده ، هست. یعنی 2000 سال قبل از میلاد.

امروز انتهایی‌ترین نقطه استان خوزستان  همین شهر که اسکله‌های آن در کرانه‌های رودخانهٔ اروندرود جای گرفته‌. و این انتهایی ترین یعنی نزدیکترین شهر به عراق . کی اینجا پیدا میشه که 3 خرداد رو روی تقویم ندیده باشه؟! فکر میکنیم اهمیت 3 خرداد برای ما ایرانی ها هیچ پیش فرض و پیش شرطی لازم نداره.اصلاً فرقی نمیکنه تو چه تیپ آدمی باشی ، چه طرز فکری داشته باشی ، با چه گروهی موافق باشی و با چه گروهی مخالف ، با این نظام حال بکنی یا نه. آزادی خرمشهر از یه سنی به بعد برات مهم میشه.از یه جای به بعد میفهمی اون آخر خط هم باز خاک توست و دلت نمیخواد مال کس دیگه ی بشه.

چون نمیخوایم فکر کنید داریم شعار میدیم همین حالا از خرمشهر میریم به شهر اولین ها یعنی مسجد سلیمان.اولین چاه نفت ، اولین سینما ، اولین زمین تنیس و ...

از اولین چاه نفت نمیشه به همین سادگی گذشت.

ما ساکن منطقه خاورمیانه هستیم. منطقه ی مهم برای کل دنیا. چراشم واضح چون توی این منطقه نفت هست و نفت یعنی ثروت وثروت یعنی قدرت.پس برای بدست آوردن این قدرت که آلان این وضع منطقه ی ماست.جنگ ، خون ، مرگ و هزاران هزار صحنه ی زشت از این زندگی که هر روز و هر روز داره روی پرده ی این منطقه به نمایش در میاد.

تا ساعت چهار صبح روز پنجم خرداد ماه  ۱۲۸۷ خاورمیانه یه جای بود ، مثل خیلی از جاهای دیگه ی این دنیایی معمولی.

اما وقتی مته ها 360 متر زیر زمین رو شکافتن نفت فواره زد . چاه شماره یک خاورمیانه کشف شد و امید پیدا کردن نفت بیشتر رو زنده کرد. امیدی که از روی نوشته مورخین و باستان شناس ها توی دل آدمای اون سر دنیا زنده شده بود و به هواش پا شده بودن ، آمده بودن ایران سراغ مظفرالدین شاه.

ویلیام ناکسی دارسی ، تاجر طلای انگلیسی که امتیاز کشف نفت رو از شاه قجر خرید و در قبالش 16% از سود سالانه رو به دولت ایران داد.

این اولین چاه حالاشده یه موزه در شهر مسجد سلیمان ، اما قبل از موزه شدنش به دولت انگلیس حسابی خدمت کرده.

وقتی میرسی به مرور تاریخ معاصر بیشتر از اونکه افتخار کنی دلت میخواد زار بزنی. پس اگه موافق باشید دوباره برگردیم به همان دوره لااقل در ذهن امروز ما پر شکوه هخامنشیان و اینبار "معبد بردنشانده" که در ۱۶ کیلومتری مسجد سلیمان ، جاده سد شهید عباسپور قرار گرفته.

بردنشانده قدیمترین عبادتگاه رو باز ایرانی هاست ، که برای قرن‌ها تشریفات مذهبی، در هوای آزاد آن انجام می‌شد . نقوش برجستهٔ روی سنگهای آن مربوط به عهد اشکانیان می‌باشد.این مجموعه گسترده و طویل، شامل سه قسمت : کاخ محل اقامت رئیس،نیایشگاه ویک قصبه است. برد نشان در زبان بختیاری یعنی سنگ برجسته و در سال 1327 هم این اثر ثبت ملی شده.

به عنوان آخرین مطلب امشب میخوایم بریم سراغ کشاورزی این استان که بخاطر جلگه ی بودنش رونق خوبی داره. جدا از کشاورزی سنتی و نیمه مکانیزهٔ محصولات سنتی  مثل برنج ، گندم ، مرکبات و صیفی جات.

نیشکر هم به صورت صنعتی در قالب طرح توسعه نیشکر و صنایع جانبی استان خوزستان در ابعاد جغرافیایی وسیعی کاشته شده و مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرد. این شرکت در سال 1369 با مصوبه دولت تاسیس شده. هفت شرکت کشت و صنعت امام خمینی، امیرکبیر، دعبل خزاعی، میرزاکوچک خان، سلمان فارسی، فارابی و دهخدا از شرکت‌های تابعه آن هستند  و محصولات اصلی این شرکت ها شکر ، کاغذ ، خوراک دام ، فیبر صنعتی ، ام دی اف ، الکل و خمیر مایه خشک هست. مجموع سطح زیر کشت نیشکر در این شرکت‌ها بیش از ۷۰ هزار هکتار است که از آن سالانه ۷ میلیون تن نیشکر به دست می‌آید. ظرفیت تولید شکر در این مجتمع ۷۰۰ هزار تن در سال است. خب دوستان زیادی ذوق نکنید به لطف واردات بی رویه شکر در چند سال اخیر این شرکت یجورای به باقالی ها پیوسته و ....

امشب از خوزستان نوشتیم و هرجا رفتیم به تاریخ کهن بهمون خوش گذشت و تقریباً هرجاش آمدیم به دوران معاصر حالمون گرفته شد.اما این استان در دوران معاصر هم یک جای ، عجیب درخشیده.8 سال جنگ رو میگیم.همه میدونید که ما آدمهای خیلی اهل این حرفهای نیستیم ولی یه وقتای به یه اسمای که میرسی اهل هر فرقه ، مرام و مسلکی هم که باشی کلاهت رو از سرت ناچاری که برداری . خوزستان از همون اسم هاست. راستش رو بخواید ما اسم شهید های این استان رو مثل خیلیا بلد نیستیم که بخوایم اینجا لیست کنیم و فکر هم میکنیم خیلی از اسمها هستند که هیچکس نمیشناستشون.آدمهای مثل ما که توی خونشون نشسته بودند و داشتند زندگیشون رومیکردن ، اما یهو 31 شهریور 59 از را رسید و زندگی تعطیل شد. زندگی برای خیلی ها برای همیشه تابلوی close رو به نمایش گذاشت.

برای همه ی اونهای که رفتن تا ما این شبها راحت بشینیم و از هزارتا کمبود شکایت کنیم و به حق هم غر بزنیم . یه صلوات بفرستید . فکر میکنیم اونها در وضعیتی به مراتب بدتر از ما بودن و عجیب اینکه شکایت نکردند و جنگیدن.

پ.ن:

امیدواریم دیگه جنگ نشه ، ما لااقل از خودمون مطمانیم که آنقدر لوس هستیم که آدم جنگ و تحمل سختی نباشیم.البته نمیدونیم شاید اگه روزی و روزگاری خدایی نکرده جنگی بشه ما هم تحمل کنیم. اما خدا کنه نشه. دیگه هیچوقت جنگ نشه.هیچ کجا جنگ نشه.


موضوعات مرتبط: ایران جاویدان(رمضان 92)

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 1392/04/31 | 23:25 | نویسنده : ema |

خراسان شمالی

اگه یادتون باشه دو شب پیش راجع به بیرجند حرف زدیم و گفتیم مرکز استان خراسان جنوبی است. امشب نوبت خراسان شمالی رسیده که مرکزش شهر بجنورد.

توی منابع قدیمی این شهر به اسم "بیژن گرد " معرفی شده.یعنی شهری که به دست بیژن ساخته و آباد شده.

اونطور که میگن توی شاهنامه فردوسی این شهر به عنوان مکانی معرفی شده  که بیژن، منیژه را از چاه نجات داده و شهری در آنجا بنا کرده‌.راستش رو بخوایید ما ابیات داستان بیژن و منیژه رو توی خود شاهنامه و بصورت کامل نخوندیم .اما خلاصه داستان رو که در همین پست براتون تعریف میکنیم رو وقتی توی ذهن خودمون مرور میکنیم میبینیم این بیژن بوده که توی چاه اسیر بوده و منیژه نجاتش میده.حالا ما نمیدونیم آیا در چاه گرفتار شدن یکی از رموز عشقولانه ی این عاشق و معشوق بوده و دائم براشون تکرار میشده یا اینکه این گفته راجع به شهر یه اشتباه کوچک در نقل داستان اصلی است.اگه کسی اطلاعات دقیقی داره ممنون میشیم در اختیار ما هم قرار بده.

خب داستان بیژن پسر پهلوان گیو ایرانی و منیژه دختر افراسیاب از جای شروع میشه که اهالی شهر ارمان میان پیش کیخسرو و بهش میگن : شهر ما مورد تاخت و تاز گراز ها قرار گرفته و امانمون  رو این ها بریدن.یه فکری به حال ما بکن. کیخسرو هم گرگین و بیژن رو میفرسته اونجا تا دخل گراز ها رو بیارن.گرگین که ازاین آدمهای فرصت طلب بوده بیژن رو میفرسته جلو و بعد که بیژن همه ی گراز ها رو نابود میکنه . گرگین میگه بیا بریم یذره این دور و بر که محل تفریح دخترهای افراسیاب دور دور کنیم و یکی دوتا خوبش رو سوا کنیم ببریم برای کیخسرو تا تشویقمون کنه.بیژنم بچه ساده کلی شیکان و پیکان میکنه و میره. رفتن همانا و عاشق منیژه شدن همانا. یه 3 روزی این دوتا برای خودشون خوش و خرمن ، تا وقت برگشتن منیژه به قصر میرسه. منیژه هم که نمیخواسته بدون بیژن برگرده داروی خواب آور به خوردش میده و میندازتش توی صندوق لباساش و برش میداره میبرتش توی قصر افراسیاب. بیژن که اونجا به هوش میاد کلی شاکی میشه ولی راه فراری هم نداشته . یه خبر چین هم میدوه میره به افراسیاب میگه : چه نشستی که منیژه یه پهلوان ایرانی رو آورده اینجا. افراسیاب هم میگه باید دارش بزنید.

پیران ویس بدو بدو خودش رو میرسونه به افراسیاب و میگه : اونبار سیاوش رو کشتی برات درس عبرت نشد ؟ اگه این کار رو بکنی باز بین توران و ایران جنگ راه میوفته. افراسیاب حرف پیران رو گوش میده و به جای کشتن بیژن میندازتش توی یه چاه ، منیژه هم که دیگه از قصر بیرونش کرده بودند شب تا صبح کارش شده بوده بشینه سر چاه بیژن.

این اخبار به گوش کیخسرو میرسه . اول گرگین رو میندازه توی زندان و بعدشم میفرسته سراغ رستم تا بیاد بره بیژن رو نجات بده.رستم میاد و میگه اینبار با خون و خون ریزی نمیشه کاری از پیش ببریم ، من کلک میزنم و قیافه تاجر ها رو به خودم میگیرم و میرم در توران تا بیژن رو نجات بدم.

رستم میرسه توران و منیژه که میفهمه یه تاجر ایرانی آمده بدو بدو میره پیشش و سراغ گیو و رستم رو ازش میگیره. رستم به روی خودش نمیاره که رستم ولی به منیژه یه سبد غذا که توش یه نشانی هم از خودش گذاشته بوده میده .منیژه سبد غذا رو میبره میندازه توی چاه بیژن. بیژن وقتی آرم مخصوص رستم رو میبینه به منیژه میگه این که دیدی رستم.منیژه دوباره برمیگرده پیش رستم و نام و نشون بیژن رو بهش میده. رستم بهش میگه سر چاهی که بیژن توش اسیر شده شب که شد آتش روشن کن تا ما بیایم و نجاتش بدیم. شب میشه و بیژن رو نجات میدن.بعد از این اتفاق هم یسری جنگ و جدل اتفاق میوفته که دیگه توضیحش خیلی طولانی و ما کاری بهش نداریم.اما بعد از این جنگ و جدل ها بیژن با منیژه برمیگردن پیش گیو و تا آخر عمرشون خوش و خرم زندگی میکنن.

میدونیم قراره ایران گردی کنیم ولی خب شاهنامه قسمتی از هویتمون و این شبها میخوایم به بهونه استانهای مختلف راجع به چیزهای مختلف حرف بزنیم.پس اگه یه وقتای خیلی از بحث خارج میشیم ما رو ببخشید و حتماً بهمون بگید تا حواسمون رو بیشتر جمع کنیم ولی تا یه جایش رو هم بر ما ببخشید و بذارید به حساب حرفهای بین راهی همسفران.

خب دوستان اتوبوس ایرانگردیمون رسید به تپه ی در دامنۀ جنگلی از کاج و سرو درست دم در آتشکده اسپاخو کنار روستای به همین نام که در ۱۱۵کیلومتری جاده بجنورد گلستان و 65 کیلومتری شهر آشخانه است.ما دوست داشتیم بدونیم چرا به این شهر میگن آشخانه اما چیزی متوجه نشدیم. تنها چیزهای که راجع به این شهر فهمیدیم این بوده که اگه از سمت شمال بخوایم بریم مشهد اولین شهری که در استان خراسان شمالی واردش میشیم همین شهر که اون هم بخاطر ساختن یه پل غیر همسطح در ورودیش باعث میشه اصلاً واردش نشیم و خب اگه آدمهای باشیم که برامون مقصد مهمتر از مسیر باشه ، شاید اصلاً متوجهش هم نشیم.اما این شهر بخاطر منابع آبیش که از کوه های آلاداغ سرچشمه میگرن ، فضای مناسبی برای کشاورزی و دامپروی داره.خب از بحث آتشکده دور نشیم.

آتشکده اسپاخو کهن ترین سازه باستانی و پابرجای استان خراسان شمالی است.که از دوره ساسانیان به جا مونده و سندش هم سنگ های لاشه و ملات ساروجی است که در ساختش استفاده کردند.اهالی محل میگن اینجا کلیسا است ولی نبود مسیحیانی در اون دور و بر این ماجرا رو یذره رد میکنه. در ضمن وجود شکل دایره‌ای محراب ، آتشدان و سوراخ‌های درون سقف گنبد که روزن‌های برای خروج دود هستند . اونجا رو بیشتر یه آتشکده معرفی میکنه.در زبان پهلوی به اسب ، هسپ یا اسپ میگفتن و همین یعنی در اون اطراف در زمان های قدیم اسب پرورش میدادند.

آخرین مطلبی که امشب میخوایم بگیم راجع به شیروان پایتخت قوم پارت هست ، که آلان دومین شهرستان بزرگ استان خراسان شمالی است.

این شهر قدمتش خیلی زیاد و این رو گور های زرتشتی و آثار باستانی کشف شده اثبات میکنه. اوج رونق این شهر در زمان خوارزمشاهیان بوده. در زمان شاه عباس ، ازبک ها میخواستن حمله کنن برای همینم عشایر کرد رو میفرستن اونجا تا دفاع کنند.

در سال 1308 هم یه زلزله اساسی اونجا رو کن فیکون میکنه و بعدش با سیستم های نوین شهرسازی اونجا رو کاملاً بازسازی میکنند.

آخرین حرف هم اینکه این استان هم مثل دیگر خراسان ها از معادن فعال زیادی برخورداره.

پ.ن:

ممنون که امشب هم با ما بودید

التماس دعا


موضوعات مرتبط: ایران جاویدان(رمضان 92)

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه 1392/04/30 | 23:20 | نویسنده : ema |

خراسان رضوی

 وقتی داریم این پست رو تنظیم میکنیم ، بازی تیم ملی  1998و 2014 در حال برگزاری است.

راستش رو بخواید نمیخواستیم این پست رو هم با فوتبال شروع کنیم ،ولی این هم زمانی وادارمون میکنه از دوتا بازیکن ... که نه ... از سه تا بازیکن توی این پست یاد کنیم.

نفر اول : خداد عزیزی زننده گل تاریخی ایران به استرالیا است .که عمراً اگه بتونید یه ایرانی پیدا کنید که تصاویر این گل رو ندیده باشه.خداد متولد اولین روز مرداد ماه سال 50 در شهر مشهد.و در سال 1996 به عنوان بهترین بازیکن آسیا انتخاب شده و همه ی ما به اسم غزال تیزپا میشناسیمش.

نفر دوم : رضا قوچان نژاد . با اینکه رضا هم گل صعود تیم ملی به بازی های جام جهانی در پیش رو زده و برامون خیلی عزیزه ، اما تعارف که نداریم اون حس ذوقی رو که هنوز هم که هنوزه با شنیدن اسم خداد تومون زنده میشه رو برامون اسمش به ارمغان نمیاره.بلاخره 8 سال یکبار به جام جهانی صعود کردن اون تب 20 سال نرفتن رو در ما پایین آورده . هزاریم صعود کنیم ، گل بزنیم و خوشحال بشیم بازم مزه ی اون 98 ی یه چیز دیگه است.اما رضا هم متولد 29 شهریور ماه سال 1366 در مشهد است.

حالا فهمیدید چرا امشب از این هم زمانی سواستفاده کردیم . خب بله دیگه امشب مهمون امام رضا(ع) هستیم.کسی که حرمش در سال 30 تا 35 میلیون زائر داره.جوری که تخمین زدند و گفتن هر ایرانی تقریباً هر سه سال یکبار قسمتش میشه بره پابوس امام.البته این فقط یه تخمین آماری است و همه ی ما میدونیم که خیلی ها توی این کشور هستن که به قول قدیمی ها تا شاه عبدالعظیم هم نرفتن ، چه برسه به مشهد دیگه .

استان خراسان رضوی که اسمش رو از امام رضا(ع) وام گرفته ، پنجمین استان بزرگ کشورمون هست و شهر مشهد مرکز این استان دومین شهر پرجمعیت کشورمون بعد از تهران ، توی یه چیز دیگه هم مشهد بعد از تهران قرار گرفته و اون قطبیت تولید خودرو است.البته اقتصاد مشهد وابسته به خودرو نیست و این صنعت چندمین صنعت در آمدزاش هست. اقتصاد مشهد بیشتر بر روی زعفران ، زرشک ، نبات ، آجیل و خشکبار بنا شده. از طرف دیگه هم چرم صنعتی و فرشش زبان زد هستند.اسم چرم آمد.خوبه یه اطلاعات خیلی مختصر راجع به این صنعت در آمد زا و خب در بعضی  مواقع ضد محیط زیستی با هم تبادل کنیم.

پوست گاو ، گوسفند ، بز ، شتر مرغ ، مار و ... بعد از فرایند دباغی تبدیل میشن به یه ماده پایدار و منعطف به اسم چرم که صنعتش به طور کامل از صنعت خز جداست.اگر این تولید با در نظر گرفتن مصرف گوشت این حیوانات انجام بشه ضرر چندانی به محیط زیست وارد نمیکنه اما در رابطه با حیواناتی مثل سوسمار، مار و ... یه مقدار این صنعت اگر تولیدش بی رویه بشه آسیب رسان میشه.

میخوایم یه چیزی هم بگیم که خب خودمون وقتی خوندیمش خیلی حالمون یجوری چندشی شد.

یه شرکتی توی انگلستان آمده و مطایق قرارداد با افراد داوطلب، پس از مرگشان با پوست آنها کمربند، کیف و کفش از چرم انسان تولید میکنه و با قیمت بالا به صورت محدود به فروش میرسونه. ما اگه روزی خیلی هم از زور پولداری ندونیم چه کنیم ، فکر نکنیم سراغ تهیه چنین چیزی بریم. شما رو نمیدونیم.

خب حالا که حرف از مرگ شد بریم سراغ یه فیلسوف ، ریاضی دان ، ستاره شناس و رباعی سرای ایرنی اهل نیشابور دوره سلجوقی که اون کسی نیست جز حکیم عمر خیام.اگه با مرگ یادش افتادیم نه اینکه شعرهاش از مرگ ، اتفاقا شعرهاش از فلسفه زندگی میگه و تو رو وادار میکنه به اندیشیدن حتی به مرگ.چنین فرزانه ی متولد 28 اردیبهشت سال 427 و در 12 آذر 510 درگذشته. اینکه ما آلان میتونیم آنقدر دقیق از تاریخ استفاده کنیم هم مدیون همین بزرگ مردیم.

بهتون پیشنهاد میدیم اگه روزگاری گذرتون به نیشابور افتاد اصلاً باغ زیبایی رو که مقبره خیام اونجا هست رو از دست ندید و پیشنهاد بعدی ما بهتون اینه که اصلاً نیشابور رو محل گذر قرار ندید ، بلکه یکبار برای تماشای این شهر تاریخی که در دوره طاهریان و سلجوقیان پایتخت کشورمون بوده و در دوره ساسانیان توسط شاپور اول ساخته شده رو مقصد سفرتون قرار بدید.

اسم شاپور اول آمد خوبه بدونید نیشابور یعنی " ساخته نیک شاهپور" و این ساخته نیک در قرن 11 میلادی هشتمین شهر پرجمعیت جهان بوده.

اسم نیشابور که میاد محال ایرانی ها و یا حتی جهانیان یاد فیروزه اش نیوفتند. تکلیف ما دخترخاله ها که دیگه معلومه. وقتی کار اجدادی خانواده پدری مادران ما فیروزه تراشی بوده نمیتونیم خیلی راحت ازکنار این اسم رد بشیم ، هرچند که دیگه حالا کسب و کار هیچکدوم از نزدیکان ما این نباشه.

مهم‌ترین معدن فیروزه در ایران در شهرستان نیشابور میباشه . که از بیش از ۲۰۰۰ سال پیش استخراج می‌شده.برای همینم شهر نیشابور به شهر فیروزه هم شهرت داره و یکی از سوغاتی های مقبول این شهر و مشهد همین فیروزه است.میگن فیروزه سنگی زنده است و نسبت به روغن و مواد شیمیایی مانند مواد شوینده بسیار حساسه  و رنگ اون رو تغییر می‌ده . برای بهتر شدن رنگ آن بهتر است آن رو در روز به مدت چند ساعت  در یک لیوان آب گذاشت.

از شغل خانواده مادری گفتیم و بد نیست دوباره برگردیم به مشهد یعنی شهر اجدادی خانواده مادریمان.البته نه خود شهر بلکه آرامگاه خواجه ربیع که در حاشیه شمالی شهر مشهد قرار داره.این آقای ربیع بن خثیم یکی از سردارهای حضرت علی(ع) بوده و یه نسبت فامیلی هم با معاویه داشته . آخر عمرش که اختلاف این دو نفر زیاد شده بوده این آقا برای اینکه از قیل و قال دور بشه، پا میشه میره خراسان ، در همونجا فوت میکنه و دفن میشه.در زمان شاه عباس اول به توصیه شیخ بهایی برای ایشون مقبره ی میسازن که 18 متر ارتفاع گنبد فیروزه ایش هست و دیوارهاش هم با نقاشی های طلایی تزئین شده.دوتا تابلوی از علیرضا عباسی خوشنویس عهد صفوی هم در اونجا به یادگار مونده.حالا با خودتون نگید اینها هم رفتن گشتن گشتن به چه جای گیر دادن ، دلیل اهمیت اینجا برای ما نه این آقای خواجه ربیع ؛ که پدربزرگمون ، مادربزرگ ، پدربزرگ ،عمو و عمه مادرانمون هستن که در قبرستان اطراف این مقبره دفن هستند. امیدواریم یه فاتحه برای رفتگان ما بفرستید.آخه از سالگرد قمری فوت پدربزرگمون هم فقط یکی ، دو روز میگذره. همونطور که از تاریخ تولد قمری الهاممون یکی ، دو روز میگذره.

الهام متولد دهمین روز ماه رمضان سال 1367 هست. یعنی درست روزهای که تهران موشک بارون میشده.فامیل ما هم مثل خیلی های دیگه اون روزها از تهران دور میشن و کجا بهتر از مشهد.همین میشه که الهام متولد بیمارستان امام رضا(ع) مشهده ، که قدیمی ترین بیمارستان این شهره.

اول پست اگه یادتون باشه گفتیم میخوایم از سه تا فوتبالیست مشهدی حرف بزنیم. دوتای اول که خب زننده های گلهای صعود به جام جهانی بودن و مشهدی همینم  تکلیفشون رو معلوم میکرد.ولی این سومی که میخوایم ازش یاد کنیم ، شاید در نظر خیلی ها اصلاً گلی به سر فوتبال این مملکت نزده باشه ، اما مشهدی است و برای ما عزیزه . یه دلیلش هم شاید همین مکان تولدش باشه که بیمارستان امام رضا(ع) است.اون کسی نیست جز علیرضا نیکبخت واحدی. متاسفانه علیرضا سالهای گذشته اصلاً روزهای خوبی رو توی زمین چمن پشت سر نذاشت و تمام آرزوهای خوبی رو که تمام ایرانی ها بعد از دیدن بازی های فوق العادش در مقدماتی جام جهانی 2002 داشتن رو با یسری بچه بازی به باد داد.امیدواریم برگشتن دوبارش به استقلال سرآغاز روزهای خوبی باشه و حواشی اینبار دیگه لااقل دست از سرش بردارند تا سالهای آخر بازیش رو برای هممون خاطره انگیز کنه.(لازم به ذکره که ما استقلالی نیستیم ولی مثل سالهای قبلتر دلمون میخواد توی همه ی بازی ها علیرضا گل بزنه ، اما توی داربی گلم که زد باز پرسپولیس ببره!)

خب دیگه ببخشید پست امشب خیلی از این ور به اون ور بودش و خیلی هم طولانی.فقط یه چیز کوچولوی دیگه بگیم و بریم. اونم اینکه بزرگترین نیروگاه خورشیدی کشور در شهر مشهد و یکی از ویژگی‌های مهم این نیروگاه استفاده از سیستم ردیاب خورشید است که توان تولید برق را تا ۲۰ %  افزایش می‌ده. شهر مشهد اولین و تنها شهری هم هست که اقدام به تولید کود گرانوله (نوعی کود آلی گوگرددار) در کارخانه کمپوست نموده که برای حفظ محیط‌زیست و کشاورزی پایدار کمک مفیدی است. راه اندازی کارخانجات بازیافت در شهر مشهد ۲۰ درصد از مشکلات زیست محیطی این شهر را کاهش داده.

امیدواریم هرکی راهی سفر به مشهد شد، وقتی نگاهش به گنبد طلا افتاد یادی هم از ما بکنه.


موضوعات مرتبط: ایران جاویدان(رمضان 92)

تاريخ : شنبه 1392/04/29 | 23:59 | نویسنده : ema |

خراسان جنوبی

نمیدونیم شما هم مثل ما و خانم شیرزاد ساختمان پزشکان همیشه بیرجند ، بجنورد و بروجرد رو قاطی میکنید یا نه؟! ما که اینجوری هستیم و هر وقت اسم یکی از این شهر ها میاد ناچار میشیم یه چند لحظه ی کلیه اطلاعات جغرافیاییمون رو پردازش کنیم تا بفهمیم کدوم به کدومن و کجا به کجان.

امیدواریم توی این دوره ایران شناسی یه جوری لااقل این سه تا شهر ملکه ذهنمون بشن که دیگه از این به بعد قاطیشون نکنیم.

برای بیرجند 6 تا معنی آوردن که ششمی از همه قابل استناد تره اینطور که کارشناسان میگن.بیرجند یعنی نصف شهر/نیم شهر ، شهر بلند ، شهر چاه ، شهر طوفان ، برزن و یا طبق نظر آقای لباف خانیکی  بیرجند مرکب از دو جزء "بیر" و "جند" است. "بیر" در پارسی باستان به معانی رعد و برق، صاعقه و طوفان و "جند" که معرب کند به معنی مکان و شهر است. که خب با توجه به اسم بقیه شهرهای دور و برش در زمانهای دور مثل تاشکند ، خجند ، سمرقند و ... به نظر میاد تعبیر درست تری باشه.

بیرجند اولین شهر ایران که سازمان آبرسانی توش دایر شده . اسم این سازمان بنگاه آبلوله بیرجند بوده واز سال 1302 تا همین سال 72 مشغول فعالیت.همیشه بدی حاکم ها و مسولین رو توی بوق و کرنا میکنیم ولی از خوبی هاشون شاید حتی درگوشی هم چیزی نگیم. همین بنگاه آبلوله به همت حاکم وقت محمدابراهیم علم یا همون شوکت الملک دوم ، سرپا میشه.این محمد ابراهیم خان کارهای دیگه ی هم مثل تاسیس سومین مدرسه ایران ، یعنی مدرسه شوکتیه در بیرجند و سومین فرودگاه کشور در همین شهر رو در کارنامش داره.

اگه فامیلیش داره بهتون چشمک میزنه باید بهتون بگیم بله درسته ایشون پدر اسدالله علم ، نخست وزیر سالهای 41 و 42 کشورمون هستند.

این چند خطی که خوندید از ما براتون یه طرفدار سینه چاک خاندان علم نسازه.ما فقط چندتا از کارهای خوبشون رو گفتیم و شاید در کارنامه ایشون ، پسرشون و کلیه تیر و طایفشون که اتفاقاً حسابی هم همه از اول در مقام قدرت بودند ، کلی ساخت و پاخت به چشم بخوره که در اینجا ما هیچ کاری بهشون نداریم .

از نگاه جزئی به مرکز استان میخوایم دست برداریم و بریم سراغ کل نگری به استان جوان خراسان جنوبی که از نظر مساحت سومین استان کشورمون و از نظر جمعیت 28 می.شاید این تراکم پایین رو بشه با شرایط اقلیمیش توجیه کرد. آخه ۲۲٫۷ درصد این استان بیابانی، ۶۳٫۳ درصد مراتع بیابانی، ۷٫۲ درصد مراتع خوب و متوسط و ۶٫۸ درصد جنگلی است. متاسفانه این استان، جزء کانون‌های بحرانی فرسایش بادی هم هست.

اما با این وجود میشه پز زرشک و عنابش رو داد.95% از تولید زرشک دنیا در شهرستان قائنات همین استان اتفاق میوفته.راستی بچه ها میدونستید زرشک  باعث پائین آمدن تب، کاهش تورم و فشار خون میشه ؛ تازه به تنظیم ضربان قلب و انقباض عضلات قلب هم کمک می‌کنه. آلان حتماً دارید با خودتون میگید کاش میشد به بازار هم کمی ازش خوروند تا شاید اونجا هم اثر کاهش تورمیش دیده میشد!!!

راجع به زرشک ما خودمون اطلاعات بیشتری داشتیم ،چون میخوریمش ولی عناب از اون دست چیزهای است که شاید خیلی ها مثل ما نخورنش . خوبه راجع بهش بدونید در طب سنتی چین و کره به عنوان دارویی که سبب کاهش اضطراب می‌شه و تقویت کننده معده ، طحال و سیستم گوارشی است ازش استفاده می‌کنند. عناب خون را تصفیه و سموم را از بدن دفع می‌کنه، سبب روشنی پوست میشه و از بروز مشکلات قلبی هم جلوگیری میکنه.راستی از دندون ها هم در برابر پوسیدگی محافظت میکنه.

یه هسته کوچولو هم داره که اگه بزاریمش روی زخم ها زودتر خوبشون میکنه.

با این حساب یعنی یه تنه کار  کرم رژودرم ، حلزون و ... رو انجام میده!

خب دوستان ببخشید که از بحث ایران شناسی به بحث طب سنتی رسیدیم.اما حالا که از بحث اصلی دوریم بد نیست یه سر هم به معادن استان بزنیم آخه این استان از نظر معدن بسیار غنی است.تنها ذخایر منیزیت ایران توی شهرستان های بیرجند و سربیشه این استان قرار داره. تنها ذخیره و بزرگترین منبع آزبست کشور هم توی معدن حاجات نهبندان هست. تازه معادن مهمی مثل بنتونیت ، گرانیت ، گل سفید ، بازالت ، ولاستونیت ، کائولن ، تراورتن ، فلدسپات ، بوکسیت ، مارن ، گچ ، آهک ، دولومیت ، مرمریت ، خاک صنعتی ، سنگ لاشه و توف   هم توی این استان در حال بهره برداری هستند.

از همه ی اینها جهانی تر هم معدن مس قلعه زری واقع در جنوب غرب این استان و در شهر خوسف است ؛ که عیار طلاش حسابی بالاست.

باز برمیگردیم به استانی که چه سر استان شدنش و چه سر گسترشش حسابی قهر و قهرکشی ، و ناز و نازکشی بوده.

از سال 42 تا سال 83 بین همه درگیری بوده سر تشکیل این استان . همه که میگیم یعنی همه ها از مردم بگیرید تا مسولین.تا بلاخره وقتی انتخابات مجلس سال 83 تکلیفش معلوم میشه ، بخت این استان هم وا میشه و با سه تا شهرستان کارش رو شروع میکنه.غرض از تقسیم خراسان به سه تا استان ، سبک شدن فعالیت های سیاسی بوده و نه دردسر بچه ها سرزنگ جغرافیا ؛ پس با سه تا شهرستان اوضاع بهبود پیدا نمیکنه.

از یه طرف گنابادی ها میگن یا ما مرکز استان جدید میشیم و یا نه میمونیم در استان خراسان رضوی. از اون طرف هم طبسی ها قید استان خراسان رو میزنند و میرن با یزدی ها اما فقط تا آخرین روزهای سال 91.

قائنی ها هم مثل گنابادی ها میخواستن بمونن توی استان رضوی که با کلی پا درمیونی بلاخره رضایت میدن و میان به تیم جنوبی ها میپیوندند. بعد از قائنی ها نوبت میرسه به فردوس که اینجا کار با ریش گرو گذاشتن جلو نمیره و به خون و خونریزی میکشه . یه چند سالی فردوس تیکه تیکه راضی میشه که بیاد به تیم جنوب و بلاخره در سال 86 و با لب و لوچه آویزون بعضی از مردمش ، فردوس هم کاملاً به استان خراسان جنوبی اضافه میشه.این استان همچنان در حال رشد و اگه گناباد و بجستان هم روزی بهش بپیوندن دیگه خیالش راحت میشه.

خیال شما هم راحت باشه که این دیگه آخر پست خراسان جنوبی ما بود ، اما هنوز شب دراز است و قلندر که همانا ما دخترخاله ها باشیم ، بیدار.


موضوعات مرتبط: ایران جاویدان(رمضان 92)

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 1392/04/28 | 23:27 | نویسنده : ema |

چهارمحال و بختیاری

خوشبختانه شانس اینکه یکبار مهمان این استان کوهستانی زیبا بشیم رو داشتیم و باید اعتراف کنیم تا امروز سبزی به خوش رنگی سبزیی اونجا ندیدیم.

هوای فوق العاده به همراه طبیعتی معرکه  اولین چیزهای است که به محض شنیدن اسم چهار محال وَ بختیاری به یادمون میاد.

" وَ " زیر این وَ خط کشیدیم تا راجع بهش مفصل حرف بزنیم ، آخه اینطور که معلومه این یه واو ناقابل کلی اونجا برای خودش ارزش و اعتبار داره .

شاید اکثر ماهایی که توی اون استان زندگی نمیکنیم و پیوندی هم باهاش نداریم ، توی مکالماتمون از واژه های چهارمحالِ بختیاری ، چهار محال و یا بختیاری خالی استفاده کنیم.ماها بدون قصد یا نیت خاصی این کار رو فقط محض روان شدن حرف انجام میدیم . اما مثل اینکه یسری مریض عشق تفرقه افکنی وجود دارند که با حذف اسم یه قوم میخوان اون قوم رو جِز بدن و بعدش هم درگیری بندازن توی اقوام ساکن استان.

محال جمع مکسر کلمه محل است و چهار محال یعنی چهار ناحیه که عبارت بودند از: لار، کیار، میزدج و گندمان .بختیاری ها هم که یه ایل قدیمی هستند و آنقدر معروفند که نیازی به معرفی آنچنانی ندارند. پس اینکه حالا یه عده بخوان بگن این گروه بیشتر حق دارند یا اون گروه ، از اون حرفهایست که بنظر ما، بیشتر جنبه ایجاد نا امنی روانی داره.

حالا برای اینکه هر از چندگاهی بخاطر اسم استان مردمش دلخور نشن . پیشنهاد  تغییر اسمش وجود داره تا هم کوتاه تر و روان تر بشه ، و هم اینجور مشکلات جانبی براش ایجاد نشه .

اگه اجازه بدید امشب از خیر تاریخ و بحثای اجتماعی  استان چشم پوشی کنیم و بریم سراغ تولیدات و بعدش هم معرفی ...

کشاورزی ، باغداری و دامداری حسابی توی این استان رونق داره تا جایی که 21% گوشت سفید(مرغ) ، 20% ماهی سردآبی ، 2.5% گوشت قرمز و 20% از بادام  مصرفی کل کشور از همین استان که از نظر مساحت بیست و دومین استان کشورمون به دست هممون میرسه.

یه وقت فکر نکنید این استان توی صنعت عقب افتاده ها ، نه اتفاقاً کارخونه های فولادشهرکرد ، فولاد فرخ شهر (قهفرخ) ، فولاد بروجن ، ورق خودرو چهارمحال ، بروجن خودرو ، لوازم خانوادگی برفاب شهرکرد ، سیمان شهرکرد ، سیمان لردگان ، گچ فارسان ، گاز کربنیک شهرکرد ، قند شهرکرد ، نساجی حجاب شهرکرد ، ریسندگی بروجن ، صنایع شیر و لبنی شهرکرد و ... همگی در این استان قرار گرفتند.

متاسفانه این استان خوش آب و هوا هم مثل خیلی از نقاط کشورمون از آلودگی های محیط  زیستی در امان نمونده و رتبه اولش در میانگین بارش سالانه رو از دست داده و حالا در رتبه یازدهم کم بارش ترین ها قرار گرفته.معنی این اعداد خیلی واضح .... خشکسالی داره از راه میرسه!شاید هم از راه رسیده. آخه وقتی زاینده رود خشک میشه نباید دنبال دلیلش در مسیر گشت بلکه باید رفت سراغ سرچشمه.

چشمه دیمه، سرچشمه اصلی زاینده رود قبل از ایجاد تونل‌های کوهرنگ بوده .این تونل ها رو ساختن تا  آب چشمه کوهرنگ که از دامنه‌های 'زردکوه' سرچشمه می‌گیره و بعد  از پیچ و خم فراوان به دریاچه سد کوهرنگ می‌ریزه از این تونل ها رد بشه و وارد زاینده رود بشه.البته این ساختن رو به همین راحتی ها نخونید خودش تاریخی داره برای خودش که در ادامه حتماً یه خلاصه ی رو ازش براتون تعریف میکنیم.

اما آب چشمه دیمه از گواراترین آبهای جهان است وخواص درمانی از قبیل جلوگیری از پوسیدگی دندان و درمان سنگ کلیه  هم دارد.

خب برگردیم سر تونل های سه گانه ی  کوهرنگ.


آب کوهرنگ یکی از سرچشمه‌هایکارون بوده و پیوستن آن بهزاینده رود بخاطر نزدیکی سرچشمه این دورود از گذشته مد نظر بوده.  شاه طهماسب اول ماموریت پیوستن این دو رود رو به حاکم اصفهان میسپره. و قرار میشه با کندن مسیری در کوه کارکنان این کار انجام بشه. ولی از اونجایی که از قدیم الایام تا یه شاهی ، مدیری و چیزی میرفته و بعدی میومده کل کارها میخوابید و به دست فراموشی سپرده میشده این کار هم بی سرانجام اون زمان رها میشه ،بعدش در زمان شاه عباس اول هم یه کارهای میشه ولی نه خیلی .تا اینکه جنگ جهانی دوم هم تموم میشه و کار این تونل سپرده میشه به مهندسان مشاور الکساندر گیپ ، تونل اول در سال 1332 به بهره برداری میرسه.تونل دوم هم که مهندسان مشاور سوگرا ساختن  در سال 64 به بهره برداری میرسه و اما تونل سوم از سال 77 عملیات اجراییش شروع شده و تا همین آلان که ما در خدمت شما هستیم همچنان ادامه داره.البته باید بگیم کار تونل سوم دست بروبچه های مهاب قدس خودمون که براشون آرزوی موفقیت توی همه ی پروژه هاشون رو داریم.حالا که اسم مهاب قدس آمد بد نیست به عنوان یکی از بزرگترین مشاورهای صنعت آب در کشورمون ،  یه مروری هم روی کارهای این شرکت تحریم شده داشته باشیم. در سال 62 دو شرکت «خدمات مهندسی آب (مهاب)» و «عمران زمین و توسعه منابع آب»  ادغام میشن و یه شرکت نیمه دولتی رو زیر نظر وزارت نیرو تشکیل میدن که تا امروز 1100 طرح عمرانی رو انجام دادند.عمده فعالیتشون هم سد سازی است و یه چیزی نزدیک 200 تا سد برای کشورمون ساختن. نمیخوایم به سد سازی های بی رویمون افتخار کنیم که اتفاقاً همین سد سازی ها خیلی از مشکلات محیط زیستی رو برامون به ارمغان آورده ولی افزایش شهر نشینی ، در کنارش افزایش مصرف آب و هزاران هزار اتفاق دیگه ، چاره ی جز سد سازی لااقل در نگاه اول و در کوتاه مدت نذاشته.باز میخوایم حرف های این چند شبمون رو تکرار کنیم. مشکلات وقتی کلان میشن دیده میشن ، جیغ ما رو در میارن ، مطالبات ما رو از دولت ها ایجاد میکنند . اما این مشکلات کلان از رفتارهای جز و خرد تک تک ما چه در مقام یک مسئول و چه در مقام یک شهروند معمولی شکل میگیرند.

کاش توی این شبها که داریم تمرین بندگی میکنیم تا به شبهای قدر و حساب و کتاب برسیم یه نیمچه نگاهی هم به این رفتارهای کوچکمون بندازیم که مبادا اون دنیا خیلی ها از نسل های بعدمون جلومون رو بگیرن و بگن : بنده ی خدا با میراثی که خداوند برای ما به دست تو سپرد چه کردی؟!!!


موضوعات مرتبط: ایران جاویدان(رمضان 92)

تاريخ : پنجشنبه 1392/04/27 | 23:21 | نویسنده : ema |

تهران

طهران یا تهران مساله این است.

امشب میخوایم از اون پستهای بگذاریم که اگه مامان زریمون و دیگر اقوام مادریمون روز روزگاری این پستمون رو بخونند ، شک نکنید که از فامیل با تیپ پا ترد خواهیم شد!

یه چیزی نزدیک 20% از جمعیت کشورمون توی همین استان تهران ساکن هستند.استانی که مرکزش شهر تهران و تهرانم که از زمان سلسله قاجار تا همین امروز پایتخت ایرانه.البته هرچند وقت یکبار بخاطر وجود گسل های رنگ و وارنگ زیر خاک این شهر ، حرف جابه جایی پایتخت پیش کشیده میشه اما فعلاً که خبری نیست.این استان تهران 14 تا شهرستان داره ، 44 تا شهر داره و 78 تا روستا.ولی خب بین این همه داشته یه سوگلی به اسم تهران هست که همه ی نگاه ها رو بیشتر به سمت خودش میکشونه.آخه هرچی نباشه 25 مین شهر پرجمعیت و 27 مین شهر بزرگ جهان.

حالا به امروزش نگاه نکنید که این شده ، تاریخش خیلی جذابه!

یا قوت خان حموی مورخ یونانی ، عرب زبان راجع به تهران قرن 6 و 7 اینطوری گفته : (( طهران به کسر (طاء) و سکون (ها) و را و نون در آخر ، کلمه ای است عجمی و ایشان تهران تلفظ میکنند چون در زبان ایشان طاء وجود ندارد. مردی راستگو از مردم ری مرا خبر داد که این آبادی بزرگ است که بناهای آن در زیر زمین بنیان یافته است و هیچکس جز به ارادهء مردم بدانجا راه نمی یابد و در بیشتر اوقات ایشان نسبت به سلطان وقت راه خلاف و سرپیچی می پیمایند( از ما گفتن : آب و هوای این شهر یه چیزی توش هست که همش هوس میکنی شکایت داشته باشی و قانون گریزی کنی!!!وگرنه تهرانی ها همینجوری مشکل روانی ندارند که در کل تاریخ معترض باشند. ) و وی را جز مدارا با ایشان چاره ای نیست. آنجا را دوازده محله است که هر کدام را با دیگری نزاع است و مردم محله ای به محله دیگر در نمی آیند. آن را باغ و بوستان فراوان است که همچون شبکه ای بناها را در میان دارد و خود حائلی در برابر تهاجم به حساب می آید. وی گفت مردم آنجا با وجود محفوظ بودن با گاو کشت نمیکنند و این کار را با بیل انجام میدهند از آن روی که ایشان را دشمن فراوانست و می ترسند که گاوشان به غارت برود.))

چون حرف غارت شد بد نیست بگیم خود تهران بخاطر قرار گرفتن بین راه های مهم قم، خراسان، مازندران، قزوین، گیلان و ساوه تا زمان شاه تهماسب صفوی محل تجمع دزدها بوده و انبار کالاهای دزدیشون. اما وقتی شاه تهماسب قزوین رو پایتخت خودش میکنه اینجا شهر میشه و اوضاع درست میشه. این اوضاع رو به راه میمونه تا حمله افغان ها(پشتون ها) ، که توی این حمله تهرانی ها خیلی مقاومت میکنند و لج افغان ها رو یجوری در میارن که بعد از تصرف تهران اینجا رو با خاک یکسان میکنند. اما وقتی نادر ، شاه میشود . تهران هم جونی دوباره میگیرد و تازه محلی میشه که نادر بزرگان شیعه و سنی رو توش جمع میکنه تا اتحاد اسلامی به وجود بیاد بینشون.

ما درسته از تهران هی بد گفتیم و دزدکَدش کردیم ، که ایشالا حالا نباشه ! ولی خب در منطقه درّوس شمیران یسری آثار باستانی پیدا شده که ثابت میکنه در هزارۀ دوّم پیش از میلاد، مردمی متمدّن توی این منطقه زندگی میکردند.

بذارید از همینجا خیال همه رو راحت کنیم که توی تهران امروز نه از نوادگان این مردمان متمدن کسی رو بصورت خالص میتونی پیدا کنی و نه از اون دزدهای قبل از شاه تهماسب.شهری که از سال 1340 رسماً شده مرکز جذب مهاجر کشور ، دیگه آلان معلومه تکلیفش چیه و چه 72 ملتی توش ساکن هستند.

برای اثبات حرفهامون هم میتونیم بریم سراغ لهجه تهرانی ها . که به قول دوستی وقتی یکی غیر تهرانی میخواد تهرانی حرف بزنه شروع میکنه لوس حرف زدن و خب این اصلاً ربطی به لهجه این شهر نداره.

لهجه قدیم تهرانی  نزدیک به لهجه رازی  یعنی منسوب به ری هست ؛ چون این لهجه در شمال ری بوده، به لهجه لواسانی یا همان گویش قصران نزدیک بوده و در واقع بین رازی و مازندرانی بوده و بسیاری از واژه‌های مازندرانی در این گویش وجود داشته‌.

با تبدیل تهران به شهر توسط شاه تهماسب یکم فقط یک‌پنجم روستای تهران در شهر واقع شد و بقیۀ شهر باغ و زمین بایر بود. در این دوران مردم مختلف و به‌خصوص نظامی‌ها به اینجا آمدند و در زمان نادر شاه دیگه کلاً شد یک پادگان نظامی ، پس لهجه نظامی ها با گویش روستای ری قاطی شد . پس از پایتخت شدن تهران توسط  آغا محمد خان قاجار مهاجرت و اقامت سرعت پیدا کرد و بسیاری از اقلیت های قومی و مذهبی به تهران آمدند . تازه این وسط ها تبعید طایفه زند و قاطی شدن لهجه شیرازی رو هم خودتون تاثیرش رو حساب کنید. بعد هم فتحعلی شاه آمد و منصب دیوان رو ایجاد کرد که خودش تحولی بود و همین باعث آمدن تفرشی ها وآشتیانی ها به تهران شد. به این ترتیب، زبان قلمی و زبان شمشیری ایجاد شد که حاصل اختلاط این دو زبان، لهجه‌ای است که امروزه در تهران رایج است. حالا اگه شما فهمیدید این دقیقاً چه زبونی است ، ما هم فهمیده ایم.

اگه اجازه بدید تهران رو با نمادهاش یعنی برج آزادی و میلاد بذاریم روی گسل هاشون بمونن و یه کمی بریم سراغ بقیه شهرهای این استان و چه شهری بهتر از شهر ری که سیزدهمین شهر ساخته شده در دنیاست و تاریخ سکونت در این شهر به 3000 سال قبل از میلاد بر میگرده. در لغت هم به معنای شهر سلطنتی است.

راجع به اینکه چه کسی ری رو بنا نهاده حرف و حدیث زیاده. تا جایی که بعضی ها اون رو به شیث بنی آدم و یه عده هم به  بیلان ابن اصبهان بن فلوج بن سام بن نوح منسوب کردند. عده ی هم میگن کار هوشنگ بوده ، یا کیخسرو پسر سیاوش یا هم اینکه پیروز پسر یزدگرد اون رو سرپا کرده. خلاصه که هرکی این بنا رو نهاده دستش درد نکنه.

ری رو اکثر ماها به اسم شاه عبدالعظیم میشناسیم و وجود همین امام زاده ها باعث شده این شهر جزو قطب های مذهبی کشور بشه.

البته وجود پالایشگاه تهران در محدوده این شهر قطبیت اقتصادی هم بهش داده.این پالایشگاه سال 47 ساخته شده و ۱۵ درصد ظرفیت پالایشگاهی ایران رو هم تشکیل می‌ده .با وجود این همه ماشین توی شهر تهران دیگه جای شک نمیمونه که وظیفه اصلی این پالایشگاه تولید بنزین مصرفی همین ماشین هاست.

راستی ری از اون شهرهایست که خیلی ورزشکار خیزه و از کشتی و تکواندو گرفته تا فوتبال میشه اسم های سرشانس توش پیدا کرد.علیرضا دبیر ، هادی ساعی و جواد نکونام رو نمیشه که نشناسی.

چون جوادآقا تازه هم بابا شده ، بد ندیدیم توی این پست یادی از کاپیتان تیم ملیمون که 15 مهرماه سال 59 توی همین شهر ری بدنیا آمده بکنیم.امیدواریم پسرکوچولوش در آینده هرکجا و در هر حرفه ی که مشغول شد مثل باباش یه آدم موفق بشه.

حالا که حرف از تولد شد بذارید یه سراغی هم از متضادش یعنی مرگ بگیریم. بهشت زهرا بزرگترین  قبرستان استان تهران در شهر ری قرار داره . درسته آلان پنجشنبه شب نیست ولی میشه یه صلوات برای آرامش تمام اموات این قبرستان و دیگر قبرستان های کشورمون فرستاد.

پ.ن:

راجع به تهران میشد خیلی بیشتر از اینها حرف بزنیم ، خیلی چیزهای مهمش جاموند. از آلودگی هاش گرفته ، تا مکان های دیدنی طبیعی و تاریخیش ، آدمهای سرشناسش و .....خلاصه که به بزرگی خودتون این پست کوچک رو ببخشید.


موضوعات مرتبط: ایران جاویدان(رمضان 92)

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 1392/04/26 | 23:38 | نویسنده : ema |

بوشهر

پایتخت انرژی ایران ، خیلی اسم مناسبی است برای استانی که نفت داره ، گاز داره ، عسلویه داره ، پارس جنوبی داره ، نیروگاه اتمی داره و...  از همه ی اینها مهمتر مردمانی داره که توی کل تاریخ نذاشتن کسی چپ به خاک این کشور نگاه کنه.

هفدهمین استان بزرگ کشورمون بوشهره که 18 اسفند ماه یعنی سالروز تاسیس مدرسه سعادت، توی تقویم به اسمش ثبت شده . البته یه چند سالی میشه که  حرف و حدیث جا به جایی این تاریخ به 12 شهریور ماه یعنی روز شهادت دلاور مرد تنگستانی به گوش میرسه ولی فعلاً که خبری نیست. درست مثل تغییر نام این استان به خلیج فارس که از سال 81 طرح این هم بین بزرگان مطرح ولی خب مخالفانی هم داره و یه عده میگن به جای تغییر اسم بوشهر بیایم همه ی جزایر خلیج فارس رو یک استان کنیم به مرکزیت ابوموسی و اسمش رو بذاریم استان خلیج فارس.

اونهایی که مخالف این تغییر نام هستند  ، مطمانن مشکلشون نه اسم خلیج فارس که از بین رفتن اسم تاریخی بوشهر هست. آخه در اسناد تاریخی از بوشهر به اسمهای «رام اردشیر»، «ابوشهر»، «لیان» و «ریشهر» یاد شده که هر کدام از اینها داستان خودشون رو دارند.

میگن اردشیر ساسانی بوشهر رو بنا کرده و برای همینم به اونجا میگفتن رام اردشیر و به مرور این رام اردشیر میشه ریشهر که خب بعدشم این ریشهر تغییر شکل میده به بوشهر.چون سه تا از اسم ها رو گفتیم بذارید از لیان هم براتون بگیم.لیان یه تمدن قدیمی بوده در زمان هخامنشیان که البته به غلط فکر میشه که از اسمای بوشهر بوده ، اما آلان اینطور که ما فهمیدیم یه خیابون توی بازار بوشهر به همین اسم هست.

چون حرف هخامنشیان شده ، حیفمون میاد از کنار گور دختر بدونی یادی ازش بگذریم.

درشهرستان دشتستان  و در جاده برازجان به کازرون  یه مقبره هست که سقفش شبیه مقبره کوروش و با همون سبک و سیاق هم ساخته شده. باستان شناسان هم میگن : این اثر متعلق به ۶۰۰ سال قبل از میلاد مسیح و به دوره هخامنشیان بر میگرده.  بنا به گفته‌های زیادی این مقبره متعلق به خواهر یا دختر کوروش بزرگ است، در کنار این مقبره بقایای کاخ اردشیر ساسانی هم به چشم میخوره.

حالا جالب ماجرا کجاست ؟!

این اثر تاریخی که در سال 76 ثبت ملی هم شده ، هم اکنون قسمتی از دکور حیاط خونه یکی از اهالی روستا پشت پر شده و به دلیل نبود هیچگونه نگهداری ازش در حال فرسایش میباشه.(جا داره از مسولین کمال تشکر رو به عمل بیاریم!!!)

از تاریخ فاصله بگیریم و بریم وسط میدون گازی پارس جنوبی ، شاید که کمتر حرص بخوریم ، البته فقط شاید.

بزرگترین میدان گازی جهان که زیر آبهای خلیج فارس است و بین ما و قطری ها مشترک . سهم قطری ها از ما بیشتر و تا امروز هم اونها برداشت بیشتری کردند.قطری ها به این منطقه میگن گنبد شمالی.

جالبه بدونید اگر کل گاز این منطقه برداشت بشه ، انرژی مورد نیاز 10 سال ساکنین کره زمین درجا تامین میشه.آخه این میدان گازی 29% از ذخایر گازی جهان.البته فقط 8 % از این 29% در خاک وطن ماست و 21% باقی مونده ماله قطری هاست ولی در عوض 8% ، فقط نیمی از کل ذخایر گازی کشور ماست و برای قطری ها اون 21% چیزی حدود 100% کل دارای گازی کشورشون.با یه جمع و تفریق کوچولو متوجه میشیم که 16% از کل ذخایر گازی جهان در خاک کشور ماست و این نه تنها برای نسل فعلی ما که برای نسلهای آینده هم در صورت درست استفاده شدن میتونه یه سرمایه بزرگ به حساب بیاد.این جمله های که نوشتیم با اینکه به شدت غرور آفرینه ولی متاسفانه در کشور ما بیشتر غرور کاذب ایجاد کرده و اکثرمون رو دچار یک نوع  تنبلی عرب وار کرده. قصد توهین به اعراب رو نداریم ولی همونطور که همه میدونیم و تاریخ شاهد این گفته هاست عربها اصولاً به پول نفت و گازشون دل خوشن و با تکیه بر اونهاست که روز به روز بیشتر وبیشتر میرن جلو ولی یه جلو رفتن بی تکیه گاه آخه اگه یه روز نفتی نباشه اونها دیگه چیزی برای معاوضه با خواسته هاشون ندارند . ملت ما حق بهترین نوع زیستن رو دارند و این مطالبه که نخوایم گاز پارس جنوبیمون توسط  قطری ها خورده بشه و یا پول بشکه های نفت اثرش در زندگی هامون معلوم بشه کاملاً به حق . ولی کاش در کنارش به خودمون یادآوری کنیم که قرار نیست بشینیم و پا بندازیم روی پا تا پول نفت تکونمون بده.کاش قبل از اینکه به بچه هامون بگیم ایران نفت داره ، بگیم ایران تو رو داره.راجع به این ماجرای پول نفت قبلتر از این توی همین وبلاگ حرف زیاد زدیم پس دیگه بیشتر از این گوشتون رو به درد نمیاریم.

از منطقه عسلویه و سیراف هم حرف زیاد بود. ولی اگه اجازه بدید پست امشب رو به همینجا ختم کنیم. تا بتونیم به این فکر کنیم که برای نسل بعدمون چی داریم به جا میذاریم؟!

آثار باستانی فرسوده شده یا چاه های نفت خالی شده؟!

خواهشمندیم سریع بار مسولیت رو از روی دوشتون بر ندارید و پرتش نکنید سمت دولت که دولت به اندازه ی خودش کم کاری داشته اما ما هم شهروندان خیلی نمونه ی نیستیم و به دولت هامون میایم.

بیاید برای فقط یه لحظه به این فکر کنید که نقش مای شهروند چیه این وسط؟!!!


موضوعات مرتبط: ایران جاویدان(رمضان 92)

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 1392/04/25 | 23:56 | نویسنده : ema |

ایلام

فلانی از پشت کوه آمده.

این یکی از اون جمله هایست که بار معنایش زیاد مثبت نیست.

اما وقتی بفهمی این پشت کوه ، پشت کوه ، که میگن اسم قدیمی تر همین ایلام خودمون بوده از این به بعد حواست رو بیشتر به گفتن و نگفتنش جمع میکنی.

ایلامی که 5% از نفت کشور و 15% از منابع گازی کشور توی خاکشه اما محروم ترین استان کشورمون هم هست.

ایلامی که پالایشگاه گاز ، زمین های حاصل خیز و ...  داره ، اما بیکاری داره توش بیداد میکنه.

شهریور ماه سال 1314 ، رضا شاه مشغول اصلاحات.

هیات وزیران یهو یادشون میوفته تمدن عیلام باستانی در 640 سال قبل از میلاد مسیح  وجود داشته . که در کتیبه های بابلی به "آلامتو" و "آلام" ازش یاد شده که معنیش "کشور طلوع خورشید" است.

ایلام در دامنه های غربی زاگرس قرار داره و همین باعث شده بوده که در زمان عثمانی ها مثل یه سد عمل کنه و از حمله ها جلوگیری کنه.برای همینم بهش میگفتن پشتکوه و به لرستان امروزمیگفتن پیشکوه.

تاریخ این بخش از کشورمون هم مثل خیلی از جاهای دیگه  حسابی مفصل و همونطور که گفتیم به قبل از میلاد میرسه .  بعدش هم بین ماد و پارس تقسیم میشه. در زمان هخامنشیان تحت همین امپراطوری قرار میگیره.اما با حمله اعراب احتمالاً بخشی از ایالت کوفه به حساب میاد.از قرن چهارم تا قرن ششم خاندان حسنویه کرد بر اینجا حکمرانی میکنن و بعد از اونها تا 1006 نوبت میرسه به اتابک لر.شاهوردی خان آخرین حکمران این سلسله اتابک خان لر هم توسط شاه عباس ناکار میشه و بعدش هم حسین خان اولین والی پشتکوه میشه.تا سال 1307 والی ها میان و میرن تا نوبت میرسه به غلامرضا خان  ابوقداره که این آقا هم آدم اهل مصالحه ی بوده و با رضا خان کنار میاد و میکشه کنار تا ایلام از سال 1309 قسمتی از استان کرمانشاه بشه.اما بعدش همونطور که گفتیم ، سال 1314 که تقریباً سال مهم و پر از تغییر و تحولی در تاریخ معاصر ما به حساب میاد ایلام هم برای خودش استانی میشه ، به مرکزیت شهر ایلام که شکل نادرستی از واژه عیلام سامی است و معنیش هم منطقه بلند کوهستانی است.یه مرور کوچولو به تفکرات حاکم بر اون زمان براتون روشن میکنه که این ماجرای غلط نوشتن از کجا میاد.ما با خیلی از کارهای رضا شاه موافقیم و متقابلاً با خیلی از تصمیمات و کارهای 30 سال اخیر آبمون توی یک جوب میره.اما نمیفهمیم چرا توی هر دوره ی یجوری تخت گاز خلاف دوره قبلترش میریم که توی دوره بعد انگار از سر لج و لجبازی ... این ماجرا فقط به تعویض حکومت ها و دولت ها هم بر نمیگرده ، مدیر یه مدرسه هم وقتی توی کشور ما عوض میشه تا تخته پاک کن های قبلی رو میریزه دور انگار دور از جون همه سگ لیسشون زده !

ببخشید از بحث دور شدیم.کمربندهاتون رو ببندید و در راه به صدای سیراون خسروی که اصالتش مال همین منطقه است گوش بدید تا دوباره برگردیم به ایلام امروز.

سیروان همین چند روز دیگه یعنی 4 مرداد ماه تولدش و فکر میکنیم همه بیشتر از اینکه اون رو به عنوان خواننده ی آلبوم های "تو خیال کردی بری" ، "ساعت9 " و "جاده رویاها" بشناسن . اون رو به عنوان یه تنظیم کننده نابغه میشناسن که سبک کاریش مختص به خودش و دست پختش رو در وایسا دنیا صادقی ، احساس آرامش احسان ، عشق من باش صفوی و ... چشیدیم و احتمال قوی لذت هم بردیم.

مسافران گرامی به شهرستان تازه متولد شده سیروان خوش آمدید.

15مهرماه 1391 سیروان از شیروان و چرداول جدا میشه و یک شهرستان جدید به مرکزیت لومار ، در استان ایلام ایجاد میشه.

کشاورزی و دامداری توی این منطقه حسابی رواج داره و یکی از سرسبزترین و زیباترین مناطق ایلام که در قسمت عرب رودبارش تولید انار در حد صادرات به بقیه شهر ها وجود داره. رود سیمره و قله های قلارنگ ، سیوان ، ریون و چرمین هم در این منطقه هستند.

یکی از مناطق دیدنی این استان بنای طاق شیرین و فرهاد هست که مربوط به دوره ساسانیان میشه که در شهرستان ایوان ،بخش زرنه، روستای چهل زرعی، تنگ کوشک قرار داره. از اسمش معلومه که یه بنای سنگی با معماری طاق گونه است که البته چون در مسیر فرسایش صخره ها قرار گرفته در حال متلاشی شدنه و کم کمک داره مدفون میشه.ما دقیقاً نمیدونیم که امکان جلوگیری از این اتفاق تا چه اندازه ممکن ولی امیدواریم یه همیچن اثر باستانی که در سال 81 ثبت ملی هم شده ، هیچوقت به کل از بین نره.

اهالی اون دور وبر میگن شیرین و فرهاد یه بار داشتن از اینجا گذر میکردند که به شب نزدیک میشند و در یک نصفه روز فرهاد خان این بنا رو برای استراحت شبانگاهی شیرین بانوشون سرپا میکنن.برای همینم قدیمی ترهای محل به اینجا میگن طاق شیرین.

راستی یادتون توی فیلم مهمان مامان یه مش مریمی بود با بازی عالی خانم فریده سپاه منصور که از اهالی یه روستای دور و بر ایلام بود. توی فیلم میگفت خونه و زندگیش رو توی جنگ از دست داده.فکر میکنیم اونجا مش مریم های هنوز هم هستند ، که از خیلی از ماهای که سرتا پا ادعا هستیم به وقتش محکمتر خواهند بود.امیدواریم همیشه سلامت باشند و شاد. ایشالا یه روزی هم برسه که با همت هممون دیگه محرومترین نباشند.


موضوعات مرتبط: ایران جاویدان(رمضان 92)

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 1392/04/24 | 23:0 | نویسنده : ema |

البرز

"ایستگاه کرج"

احتمالش خیلی کمه از ساکنین تهران شلوغ و پلوغ باشی و صدای خانمی که توی مترو نوید رسیدن به ایستگاه کرج رو بهت میده رو نشنیده باشی.

آخه راستش رو بخوایید برای ما تهرانی ها کرج نه مرکز استان البرز که بیشتر یکی از شهرای خودمون به حساب میاد و حق هم داریم ، آخه شهری که هنوز تولد دو سالگی مرکز استان شدنش رو هم جشن نگرفته چجوری میتونه ردپای خاطرات نزدیکش رو از ذهن ها پاک کنه؟!

تیرو مرداد 89 بود که  بحث استان شدن البرز حسابی بین مجلس ، دولت و شورای نگهبان داغ شد.این حال و هوا تا22 شهریور ماه 89 که استانداری این شهر افتتاح شد ادامه داشت.

نمیدونیم بحث استان شدن البرز برای همه ی مردم آنقدر مهم بوده یا فقط برای امثال مای که یه رفت آمدی به این استان دارند.بلاخره هرچی نباشه پردیس کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه تهران که قدیمی ترین و بزرگترین دانشکده کشاورزی ایران ،  چند سالی میشه که خونه ی دوم یکی از ما به حساب میاد.توی حیاط این دانشگاه  یه کاخ آجری ساده  هم به چشم میخوره که مربوط به دوره فتحعلی شاه قاجار و بخاطر تولد 34 مین پسرش سلیمان میرزا به نام کاخ سلیمانیه نام گذاری شده. اما قبل تر از اینکه ما پیوند علمی با اونجا پیدا کنیم ، کرج برامون یادآور بخشی  از خاطرات خوش دوران کودکی است.

دایی بزرگه ما اواسط دهه ی 70 ، اون زمانی که هنوز استان البرزی به کار نبود و تازه خود کرج هم پنجمین شهر بزرگ کشور که چه عرض کنیم احتمالاً 100میش هم نبوده ، دست عهد و عیال رو گرفت رفت در منطقه خوش آب و هوای مهرشهر ساکن شد.دیگه خودتون خوب میتونید تصور کنید برای بچه های کم سن و سال  ، اون یکی دو روزی که در سال تا کرج میرفتن و بعدش هم توی زمین های خالی از ساختمون دور و بر اونجا میتونستن حسابی بپر بپر کنن ، چه خاطرات خوشی ثبت میشه.

قبل از اینکه به جاهای دیگه استان سرک بکشیم ، دلمون میخواد یه گشت توی همین محله مهرشهر بزنیم. مهرشهر به باغ سیبش معروفه. باغ 400 هکتاریش که پر از درختای گلابی ، سیب ، هلو ، آلو و گردو است.این باغ قدمتش به زمان پهلوی برمیگرده ،آلان ادارش در دست بنیاد مستضعفان ولی با وجود صاحبان حقیقی و حقوقیش از سرمایه های طبیعی شهر به حساب میاد. در نزدیکی این باغ یه کاخ هم وجود داره ، کاخ مروارید یا شمس. البته آلان شما نمیتونید برید و از این مکان دیدن کنید آخه یکی از پادگان های سپاه. ولی خب ما چون از همون دهه ی 70 پامون به کرج وا شده این شانس رو داشتیم که قبل از بسته شدن درهاش به روی عموم اونجا رو دیده باشیم.البته دیدنش توی اون زمان با اینکه خالی از لطف نبوده ولی باز هم چیز کاملی ما اونجا ندیدیم. آخه بعد از انقلاب مثل اینکه اونجا هم مثل خیلی جاهای دیگه غارت شده و خب ما اینجا مقصر رو نه فقط دست اندر کاران نظام که تا حدی خود مردم هم میدونیم و این برداشت از تجربه دیدن زلزله های همین چند سال اخیر میاد.مردمی که به یه زلزله زده رحم نمیکنن خیلی توقع بیجایست که توی اون وضعیت بخوان به کاخ های که درست یا غلط فکر میکردند با مال اونها درست شده ، رحم کنند. و البته که ما در این مطلب نه گناه  آقای ج.ش رو میشوریم و نه ... خدا عالم است در این زمینه.

میونتون با اسکی چطوره؟!

بفرمایید پیست اسکی دیزین که مهمترین پیست ایران و خاورمیانه است. البته آلان نه. این پیست با اینکه طولانی ترین زمان اسکی رو در ایران داره ولی فقط از اوایل آذر تا اواخر اردیبهشت میشه  ازش برای اسکی استفاده کرد، مگه اینکه اهل اسکی روی چمن باشید. دیزین یه منطقه توریستی است ،  هم توی تابستون و هم توی زمستون و اون هم بخاطر دمای متعادل -20 تا +20 ش هست.میدونستید اولین دستگاه‌های بالابر در سال  1348 در دیزین نصب شدند؟!

اول پست با صدای خانم توی مترو رسیدیم به کرج ، حالا باز میخوایم سوار متروشیم و برگردیم به خونه.

زمان ناصرالدین شاه بود که قرارداد رویترز امضا شد و براساس همون قرار داد اون ماشین دودی که آلان توی ایستگاه شهر ری بهمون چشمک میزنه ، شروع کرد دود کردن بین باغ شاه و شهر ری.این اولین قطار روی زمینی شهری ایران بود.

این بود تا اینکه سال 50 شد و حرف قطار زیرزمینی پیش آمد تا سال 53 حرف بود و حدیث و پیش مطالعه. سال 54 قراردادش بسته شد و سال 56 کلنگش رو زدند به امید اینکه در سال 70 قطار سوت کشان راه بیوفته روی ریل ها.

اما دیگه خودتون میدونید بعدش کشور ما در چه شرایطی قرار گرفت و خب طبیعی که در اون وضعیت جدید کاری مثل مترو خیلی مهم بنظر نیاد. سال 60 عمیلات به کل متوقف میشه.اما سال 65 آقای هاشمی بدون در نظر گرفتن ردیف بودجه و تنها با درآمد صادرات مازاد نفت کوره پالایشگاه اصفهان و نیز صادرات سنگ‌های تزیینی کار رو از نو شروع میکنن تا بلاخره در 16 اسفند ماه سال 77 خط مترو ، تهران رو به کرج وصل میکنه.روند ساخت و ساز مترو همین حالا هم که ما نشستیم و داریم این پست رومینویسیم و میخونیم همچنان ادامه داره و ما از همینجا خسته نباشید میگیم به تمام اونهایی که دارن برای افزایش سرعت و راحتی ما در رفت و آمدهای درون شهری و برون شهری  تلاش میکنند.


موضوعات مرتبط: ایران جاویدان(رمضان 92)

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه 1392/04/23 | 23:47 | نویسنده : ema |

اصفهان

نصف جهان است دیگر ، اسمش هم که می آید پرت میشوی در تاریخ ، فرهنگ ، هنر ، صنعت و  ...

اصلاً نمیدانیم امشب باید از چه بنویسیم؟

هرکجای این استان را نگاه میکنی یک دنیا حرف دارد برای خودش.

انگار امشب باید فقط به همان لیست مکان های دیدنی اکتفا کنیم ، تا مبادا چیزهای خیلی مهم جا بیوفتد.

شهر اصفهان بعد از تهران و مشهد سومین شهر بزرگ کشورمونه و استان اصفهان قطب تولید آهن ، فولاد ، مصالح ساختمانی و پتروشیمی کشور .البته اینها رو از روی اسم تیم های ورزشیش هم میشه حدس زد.از نظر استادیوم های ورزشی هم اوضاعش نسبت به خیلی از استان ها بدک نیست و 5 تای استادیوم اونجا هست که خب مثل اینکه یسری درگیری ها سر کامل کردن و کامل شدنش  وجود داره . ما خیلی در جریانش نیستیم ، آخه 90 بین حرفه ای نیستیم.( دو شب عجب گیری دادیم به فوتبال ها!!!)

خب از زمین چمن بیاید بیرون تا بریم سراغ بیابون های این استان که 10% از بیابون های کل کشورمون رو تشکیل دادند .البته باید از اصفهانی ها تشکر کرد آخه 340 هزار هکتار جنگل دست کاش توی استانشون ایجاد کردند.90 هزار هکتار از این جنگل ها هم توی شهرستان اردستان قرار داره.حالا چرا آنقدر وجود جنگل های دست کاش اهمیت داره ، این دیگه برمیگرده به ماجرای محیط زیست و فرسایش خاک که همه از ما توی این زمینه استاد ترید پس حرفی نمیونه.

بازم میگیم استان اصفهان با وجود شهرای اصفهان ، کاشان ، آران و بیدگل ، نطنز ، ابیانه و ... یه شب و دو شب کمش پس ما بیخیال همه ی این شهرهای که همه کم و بیش میشناسیمشون میشیم و میریم سراغ همین شهرستان اردستان که بالا خدمتتون راجع به جنگلاش عرض کردیم. البته ما میخواستیم بیشتر راجع به زاینده رود و اینها حرف بزنیم ها ولی یهو دیدیم جلل الخالق این اردستان عجب تاریخی داره و ما ازش بیخبر بودیم.پس بد ندیدیم راجع به یه موضوع جدیدتر حرف بزنیم.

بعضی مورخان اونجا رو زادگاه کاوه آهنگر میدونند و اهالی منطقه، یه خونه باغی رو به اسم خونه کاوه معرفی میکنند.یه قنات هم که راجع بهش مفصل پایین تر حرف خواهیم زد رو ساختش رو به کاوه نسبت دادند . همچنین در این شهرستان یه قنات دیگه هم به اسم  ارونه جریان داره که با فورزه بندی دیدنی و جالبش، آب کشاورزی پنج محله شهر را تامین می‌کنه و مردم عقیده دارند «ارونشاه» نخستین پادشاه پیشدادی آن را حفر کرده‌است.

برخی از تاریخ دانان بر این باورند که واژه اردستان از دو بخش اربیه به معنی مقدس و فرشته موکل بر آن و پسوند ستان به معنای مکان تشکیل شده. چون قبل از اسلام آتشکده‌های زیادی در این شهر بوده از جمله آن‌ ها آتشکده معروف مهر اردشیر است. جمعی دیگر، نام اردستان را متشکل از دو پاره «ارد» به معنی مرد خشمگین و «ستان» به معنای مکان دانسته و از آن به عنوان سرزمین مردان غیور و خشمگین یاد کرده‌اند و البته این روایت هم وجود دارد که چون از بناهای اردشیر دراز دست است، نامش این شده. نامش در افسانه‌های فولکلوریک نیز آمده و از جمله بر پایه یکی از افسانه‌ها، اینجا مسکن رستم دستان، جهان پهلوان باستانی بوده و ابتدا ارگ دستان نام داشته و سپس به ارگستان و سرانجام به اردستان تغییر نام داده‌است. بر پایه این افسانه، طایفه لیلاز مهرآبادی، که از طایفه‌های پرجمعیت این شهر هستند، از نوه و نتیجه های لیلاز، برادر رستم هستند. به شهادت منابع تاریخی، در دوران اشکانی، پایتخت اردوان چهارم بوده و اردشیر اول، بنیان گذار پادشاهی ساسانی، آتشکده‌ای در اینجا بنا کرده. این شهر، در دوران صفویه از شهرهای آباد و مهم کشور به شمار می‌آمد و نقل شده مردم آن هنگام حمله اشرف افغان به اصفهان، چنان پایداری و استقامتی در برابر مهاجمان نشان دادند که موجب حیرت اشرف افغان شد. در دوران قاجاریه، به ویژه هنگام حکومت ناصرالدین شاه نیزجایگاه بهتر شده، اما پس از کشته شدن ناصرالدین شاه ناامن شد.

در تاریخ آمده‌است که قباد ساسانی، وقتی با خیزش مزدکیان مواجه شد و از پایتخت خود گریخت تا برای کمک خواستن نزد هیاطله بره، وقتی به حاشیه کویر رسید و وارد شهری شد که سکنه اش می‌گفتند قدمت آن به قبل از دولت مادها و به زمان کیانیان و پیشدادیان می‌رسد و به احتمال قوی توسط بهمن بن گشتاسب یا اردشیر درازدست هخامنشی ساخته شده‌است، تصمیم میگیره اونجا بمونه پس میره خونه ی یکی از بزرگان شهر که دختری  داشته خب دیگه از اینجا به بعدش هم که معلومه عروسی میشه و بعدش هم خدا یه پسر کاکل به سر بهشون میده .که اسمش رو میذارن انوشیروان . قباد که میبینه پشت دار شده شروع میکنه به آبادانی اون شهر اما این وسط هیاطله بیکار نمیشینه و با سپاهش میره و جاماسب رو که آمده بوده جای قباد رو از وسط بر میداره . قباد و زن و بچه هم دیگه با خیال راحت بر میگردن به پایتخت و میشنن به تخت شاهی.

خب حالا ما این همه از اینجا گفتیم بذارید یذره هم راجع به این قنات دوطبقهه  که اولش یه اشاره بهش شد هم بگیم. این قنات عجیب ترین قنات ایران و در عین حال تنها ترین قنات دو طبقه جهان. حالا دنیا بره با خودش حال کنه اتوبان دو طبقه ساخته.ما 800 سال پیش قنات ساختیم دو طبقه بدون اینکه یه قطره آب از یه طبقه به اون یکی طبقه اش نفوذ کنه.این همه فخر نفروختیم.والا به خدا!

به عنوان آخرین مطلب راجع به اسم اصفهان هم بگیم که یکی از اسم هاش اسپهان بوده و میگن چون قبل از اسلام و در دوره ساسانیان محل گرد آمدن سپاهیان بوده بهش این رو میگفتن که بعدها یذره عربی میشه و میشه اصفهان.

دلمون میخواست امشب یه عالمه راجع به خوراکی های خوش مزه اصفهان هم حرف بزنیم تا فردا با زبون روزه هرکی این پست رو خوند کلی بر ثواب روزه اش افزوده بشه ، اما دیگه وقتی نیست و دل آب کردن و آب از لب و لوچتون راهی کردن رو میذاریم واسه یه استان خوشمزه ی دیگه.


موضوعات مرتبط: ایران جاویدان(رمضان 92)

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 1392/04/22 | 23:6 | نویسنده : ema |

اردبیل

امشب میخوایم بریم اردبیل

جای که لااقل برای ما اسمش مساوی اسم علی دایی و فکر میکنیم خیلی های دیگه هم مثل ما باشند که با شنیدن اسم اردبیل قبل از اینکه یاد چشمه های آب گرم ، بقعه شیخ صفی‌الدین اردبیلی و ... بیوفتند ، یاد علی دایی و حسین رضا زاده میوفتند.میدونیم آلان بحث والیبال داغ و حرف زدن از فوتبال یکجورهای بی کلاسی مطلق به حساب میاد ولی راستش رو بخوایید ما نمیدونیم کدوم یکی از بروبچه های تیم فوق العاده والیبالمون از اهالی این استان هستند و اگه فوقش هم میدونستیم باز هم این بچه های نازنین هنوز تبدیل به اسطوره های معرف شهرشون نشدن ، پس با اجازتون سفر به اردبیل رو با معرفی علی دایی ، متولد اولین روز سال 48 در محله خیرال اردبیل، شروع میکنیم.

علی دایی یه سال قبل از اینکه ما بدنیا بیایم ، رشته عمران دانشگاه شریف قبول میشه ولی به گزینشش نمیرسه و ناچار میشه بره دانشگاه آزاد و یه ، دو ترمی مهندسی کشاورزی بخونه.سال 67 دوباره کنکور میده و اینبار متالوژی شریف قبول میشه و خب آلان دیگه همه میدونیم که این رشته رو علی آقا تا ته میخونه و تازه بعدش هم میره فوق لیسانس تربیت بدنیش رو میگیره.109 تا هم قبل و بعد این تحصیلات ، گل ملی میزنه و اسمش رو به عنوان بهترین گلزن تاریخ دنیا ثبت میکنه. یه همچین آقای مهندسی عمراً هم از این تازه به دوران رسیده ها که شهرشون رو از یاد میبرن نیست و آلان از خیرین مدرسه ساز شهر و استانش هم هست.

واسه اینکه حالا بهمون نگید معرفی استان اردبیل یا جناب دایی خدمتتون عرض میکنیم که از سال 72 ، تازه این استان استان شده و قبلش بخشی از استان آذربایجان شرقی بوده.

استان اردبیل بخاطر آب هوای خنکش ، یکی از مکان های گردشگری تابستانه کشوره.

چشمه های آب گرم سرعینش هم که شهرت جهانی داره و همین باعث شده که هتل ها ، هتل آپارتمان ها و... توی این منطقه به نسبت جمعیت ساکنش رتبه اول رو توی کشور داشته باشه.سرعین در فرهنگ لغات عربی به معنی سرچشمه است. در ادوار گذشته ازاین منطقه به نام‌های ساری قیه، سارقین، سرائین، سرقین یاد می شده .توی سرعین یه مجتمعی هم هست  به اسم مجتمع آب درمانی سبلان که ما شنیدیم از مجهزترین های اون شهر و خب شنیدن کی بود مانند دیدن.

چون حرف دیدن شد از جای که ندیدیم ، میریم به جای که دیدیم و اون جای نیست ، جز بقعه زیبایی شیخ صفی الدین اردبیلی که از اجداد پادشاهان صفوی بوده.شاه اسماعیل اول هم به شدت به این جدش ابراز ارادت میکرده و در زمان پادشاهیش به اونجا زیاد سر میزده. همین رفت و آمدها باعث میشه که توی همون دوره شروع کنن به ظاهر اونجا رسیدن و هنوز هم اون زیبایی ها سرجاش و قابل لذت بردن.

یکی از موارد منحصر به فرد این مجموعه این است که این بقعه حاوی ده‌ها اثر بدیع در مضامین مختلف رشته‌های هنری است که از آن جمله می‌توان به عالی‌ترین نوع کاشی کاری ، معرق ، مقرنس ، گچ بری کتبه های زیبا و نفیس و خط  خطاطان بزرگ دوره صفوی مثل میر عماد ، میر قوام الدین ، محمد اسماعیل و ... منبتهای ارزنده، نقره کاری ، تذهیب ، طلاکاری ، نقاشی ، تنگ بری و ... کرد. حالا دیگه خودتون قضاوت کنید وقتی همه ی اینها در یه جا جمع بشه ، اونجا نباید جز ده اثر مهم باستانی کشورمون بشه؟

تا هنوز از بحث صفویه دور نشدیم بذارید بگیم روز 26 رجب سالروز تاسیس این سلسله بوده و بخاطر خدماتی که این سلسله به کشور کرده چند سالی است شورای فرهنگ عمومی کشور این روز رو به عنوان "روز ملی اردبیل" در تقویم درج کرده.به عنوان نمونه شاید براتون جالب باشه که بگیم یکی از خدمات این سلسله لوله کشی آب شرب برای اولین دفعه در ایران بوده و اون هم در شهر اردبیل.

راجع به اردبیل حرف خیلی زیاده ولی تحمل ما در همین حد هم از لطف شما میاد.

پ.ن:

تبریک میگیم پیروزی تیم خارق العاده والیبالمون رو به همه ی ایرانی ها.


موضوعات مرتبط: ایران جاویدان(رمضان 92)

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 1392/04/21 | 23:18 | نویسنده : ema |

آذربایجان غربی

وقتی اسم آذربایجان غربی میاد ، قبل از هر چیزی دریاچه ارومیه در ذهنت تداعی میشه. هرچند که شاید اصلاً اونجا رو ندیده باشی و هیچ تصوری نه از قبل از دهه 60 ش ، داشته باشی و نه از این روزهاش.

دریاچه ارومیه بزرگترین دریاچه ایران ، البته بدون در نظر گرفتن دریایی خزر و این دریاچه دومین دریاچه شور جهان هم هست.که به لطف محیط زیست دوستی همه ی ما داره کم کم نابود میشه تا خیال هممون راحت بشه که دیگه 3% از مساحت کشورمون نه یک دریاچه که یک نمک زاره.

البته این نابودی فقط به زبون آنقدر راحت و روزی که دیگه نباشه اوضاع اصلاً راحت نخواهد بود.چه برای اهالی محترم مراغه و بقیه شهر های دور و برش و چه برای ماهای که حالا شاید یک ذره دورتر ازش ساکنیم.

اگه روزی روزگاری این دریاچه از بین بره ، باران های نمکی و آوارگی 13 میلیون جمعیت اطرافش چیزی که از آلان برامون تخمین زدند.حالا دیگه باز ما هستیم و مصرف بی رویه آب ، مصرف خارج از اندازه مواد غذایی و اصرافشون که خب همین مصرف یعنی تقاضای بیشتر از طرف کل کشور  برای تولیدات کشاورزی از استانی که کشاورزی توش رونق فراوانی داره و این یعنی مصرف غیر اصولی آب این دریاچه.

از بحث دریاچه ارومیه که خیلی مفصل تر از این حرف هاست خارج میشیم و میریم سراغ خود استان که 13 همین استان بزرگ کشوره واز نظر تراکم جمعیت هم 8 مین استان هست.

توی این استان بجز آذری ها ، کردها ، ارمنی ها و آشوری ها هم ساکن هستند.

برای دوستان آریانی ما آشوری ها اصلاً ناشناخته نیستند ، چون توی گروه آریان ما نینفی رو داشتیم و داریم که از اقلیت آشوری کشورمونه. ولی حالا که موقعیتش ایجاد شده بد نیست چند خطی هم راجع به آشوری های مهربان و آرام کشورمون حرف بزنیم.آشوریان ، آسوریان و یا سُریانی ها ، قومی قدیمی از مسیحیان ایران ، ترکیه ، عراق و سوریه هستند. توی ایران بیشتر آشوریان یا توی تهران ساکن هستند و یا در منطقه  نوگئچر در بافت تاریخی شهر ارومیه.این اقلیت در مجلس کشورمون هم نماینده دارند. جالبه بدونید آشوریان در قرون اول اسلامی با ترجمهٔ علوم و معارف یونانی به زبان عربی خدمت بزرگی به توسعهٔ دانش در میان مسلمانان و نگهداری آثار علمی دوران باستان کردند.و این شاید دلیلش همان نژاد مشترک سامی بین گویندگان زبانهای آشوری ، عربی و عبری باشه.

سال نو آشوری ها برابر با 1 آوریل و با نام  باستانی آکیتو و نام نوین خاب نیسان شناخته میشه.

از بحث آشوری ها هم که خارج بشیم میرسیم به یکی از مکان های دیدنی این استان به اسم تخت سلیمان . حالا چرا بین این همه مکان تاریخی که لیستش در ادامه مطلب هست ما رفتیم سراغ تخت سلیمان خودش یه ماجرای خانوادگی داره. دایی ما چند سال پیش برای یکی از دروس دانشگاهیش یه تحقیق مفصل راجع به این مکان کرده بود و خب در همان ایام نوجوانی زیبایی این منطقه چشم ما رو حسابی گرفت.

تخت سلیمان یا اسم باستانی ترش "شیز" ،در 45 کیلومتری شمال شرقی شهر "تکاب".

میگن مکان تولد زرتشت اینجا بوده ولی از اونجایی که ما ایرانی ها از زمان اجداد دور ساسانی و اشکانیمون هم دوست داشتیم به محض نزول اجلال بر روی صندلی قدرت تمام دست آوردهای قبلی رو به کل نابود کنیم ، در این زمینه خیلی نمیشه با قاطعیت حرفی زده.

اما چیزی که این شهر رو از نظر تاریخی برجسته میکنه و آثارش هنوز هم هست "آتشکده آذرگشنسب" که یکی از 3 آتشکده باستانی ایران.

یکیشون  بُرزین مهر به معنای آتش عشق والا و ویژه برزیگران بود که در نزدیکی    نیشابور خراسان جای داشت.

دومی فَربغ بود به معنای آتش فرّ ایزدی که در کاریان فارس و ویژه موبدان و بلندپایگان بود.

سومی  آتشکده آذرگشسپ که همین جاست که خدمتتون آدرسش رو دادیم.

آذرگشنسپ به معنای آتش اسب نر است. افسانش هم از این قراره که کیخسرو توی یه نیمروزی میخواسته بهمن دژ رو فتح کنه و دیو ها هم با جادو همه جا رو تاریک میکنن که مثلاً جلوی کار اون رو بگیرن. ولی یهو یه آتشی بر یال اسبش از آسمون فرود میاد و همه جا روشن میشه. کیخسرو هم بعد از پیروزی و فتح اون آتش رو همونجا میذاره و اونجا میشه آتش کده اسب نر.

پ.ن :

به بزرگی خودتون طولانی بودن پست رو بر ما ببخشید.

همچنان التماس دعا


موضوعات مرتبط: ایران جاویدان(رمضان 92)

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه 1392/04/20 | 23:48 | نویسنده : ema |

آذربایجان شرقی

از اونجایی که همیشه اخبار هواشناسی به جای نام بردن اسم استان ها به اسم مراکز استان ها اشاره میکنه. احتمالاً اکثر ماها از زمان بچگی و قبل از اینکه بفهمیم آذربایجان دو نوع شرقی و غربی داره و هزارتا شهر و روستا توی این دوتا استان هست. اسم تبریز رو شنیدیم .و شاید اصلاً تصورمون از قسمت ترک زبان کشورمون اگه متعلق به اون مناطق نبوده باشیم در اون زمان بچگی در همین تبریز خلاصه شده باشه و بس.
کلان شهر تبریز مرکز استان آذربایجان شرقی است که یکی از قطب های صنعتی کشور نیز هست. این استان یازدهمین استان بزرگ کشور و از نظر جمعیت هم 5% جمعیت کشور رو در خودش جا داده. زبان مردمش رو همه دیگه میدونیم که ترکی آذربایجانی است. و این زبان از  شاخۀ اغوز زبان‌های ترک‌تبار از گروه زبان‌های آلتایی است. خاستگاه زبان‌های،ترکی استپ‌های جنوب سیبری بوده‌است و گویندگان اصلی آن را ترک تباران تشکیل می‌دهند.تاتی نیز در برخی از روستاهای این استان سخن گفته می‌شود. که حالا خود ما اصلاً نمیدونیم این زبان تاتی چجور زبانی است و فرقش با ترکی تا چه اندازه است.

خوشبختانه این استان رتبه اول صادرات غیر نفتی کشور رو داره و از این بابت باید بهشون تبریک و خسته نباشید بگیم و آرزو کنیم که بقیه استان ها هم در صدد رقابت با این استان بر بیان.

برای خود ما جالب بود که چی شد اسم این منطقه شد آذربایجان . قبل از اسلام و در زمانی که اسکندر مقدونی بر ایران تسلط پیدا کرده بوده ، یه آقای سرداری به اسم "آترو پات" یا"آتروپاتن" شهربان منطقه " ماد کوچک" که همین آذربایجان شرقی فعلی خودمون باشه ، بوده. این آقا همون موقع قیام میکنه و دست اسکندر رو از این منطقه کوتاه میکنه. اسکندرم که دیگه راه چاره ی نداشته با این آقا توافق میکنه که اگه این آقا از امپراطوری یونان پیروی کنه ، از خیر منطقه بگذره.بعدها که اسکندر میمیره و بین ورثه اختلاف میوفته ، ایشون میشه حاکم منطقه ماد کوچک و بعدها مردم برای تقدیر از زحماتشون اسم این منطقه رو میذارن ، "آتروپاتگان" در گذر زمان این اسم هی تغییر و تحول میکنه تا میرسیم به امروز و آذربایجان.

در زمان مغول ها آذربایجان مرکز شاهنشاهیشون میشه و بعدها هم شاه اسماعیل اول تبریز رو میکنه پایتخت صفویه.

در زمان قاجار با اینکه پایتخت منتقل میشه به تهران ولی ولیعهد نشین همچنان تبریز باقی میمونه و احمد ، ناصر ،مظفر و محمد علی که ما شاه هاشون رو فاکتور گرفتیم همگی از همین شهر میان به تهران و جلوس میکنن بر تخت شاهی.

این استان جاذبه های طبیعی و تاریخی فراونی داره.که اگه بخوایم راجع بهشون به تفصیل حرف بزنیم شاید از حوصله ی این پست خارج بشه پس فقط لیستش رو با یسری تصاویر در ادامه مطلب میذاریم.و البته که وجود این همه مناطق دیدنی در این استان اصلاً بعید نیست. بلاخره استانی با چنین تاریخی و چنان موقعیت جغرافیایی که شامل 7 واحد کوهستانی است و قله سهند هم اونجاست،  باید هم اماکن طبیعی فوق العاده ی داشته باشه.وقتی اسم سهند میاد حیف آدم میاد از روستای کندوان چیزی نگه. یکی از سه روستای صخره ی دنیا ،که تنها روستای این مجموعه است که همچنان سکنه داره.سوغات این مکان دیدنی هم از اسمش معلومه که باید عسل باشه.

پ.ن:

ماه رمضان شروع شدو میدونیم با یه چشم بر هم زدن میرسیم به پست یزد.

پس تا دیر نشده ، التماس دعا.


موضوعات مرتبط: ایران جاویدان(رمضان 92)

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 1392/04/19 | 23:9 | نویسنده : ema |

ای جاویدان ایران

سلام

چند روز بیشتر به ماه رمضان نمونده . این چند سال ماه رمضان های اینجا یه حال و هوای خاص داشته.

خصوصاً پارسال و تب فیلم دیدن که حسابی اینجا رو گرم کرده بود.

با خودمون فکر کردیم حیف رسم های خوب رو از یاد ببریم ، از چندماه پیش همش ذهنمون درگیر این بود که ماه رمضان 92 رو چی کارکنیم؟!

فروردین ماه که شد و برنامه نوروز رو شروع کردیم ، پست معرفی کتاب صادق خان ، جرقه ماه رمضان رو زد.

ایشون کتابی رو معرفی کرده بودند که راجع به شهرشون بود و بعد سارا توی کامنت ها گفته بود : کاش منم راجع به شهرمون و اجدادم کتابی رو معرفی میکردم.

خب دیگه حتماً فهمیدید ماجرای ماه رمضان امسال چیه.

هرکدوم از ماهای که حالا توی این شهر مجازی همسایه هستیم ، توی یکی از شهرهای کشورمون زندگی میکنیم ، اهل یه استان خاص هستیم ، یا حتی سفری به مکانی داشتیم که اونجا رو برامون خاطره انگیز کرده.

میخوایم ماه رمضان امسال هر روز راجع به یک استان کشورمون چند خطی بنویسیم و یسری اطلاعات راجع به شهر ها و مکان های دیدنی اون استان رو با هم تبادل کنیم.

ما همه ی شهر ها و روستاهای کشورمون رو ندیدیم ولی وقتی هرکسی از جای که دیده و میشناسه اطلاعاتی به بقیه بده ، آخر ماه انگار هممون همه جای ایران رو دیدیم و میشناسیم.

میخوایم از همه دعوت کنیم مکان های خاص شهرها و روستاهاشون یا جاهای که سفر کردن  ، رو برامون توی کامنتای این پست معرفی کنند تا در ایام ماه مبارک رمضان ما هر وقت به استان اونها رسیدیم از مطلب اونها استفاده کنیم.

ممنونیم از همه ی شما دوستانی که حتم داریم  اینبار هم مثل همیشه با ما در تکمیل شناخت وطنمون همراهی خواهید کرد.

پ.ن:


http://www.arianmusic.com/photo/upload/world%20cup%202006/ARIAN_rangi.jpg

باز اسم وطن اومد به میون

بازم عاشقا جمعن همشون

میدون و هزار قلب بی قرار

دستا به دعا چشما نگرون

پر شد همه جا یک دل یه صدا

فریاد همه از پیر و جوون

پیش تا پایان ای جاویدان ایران

باید که غم از چشما بشه دور

لبریز بشه دل از شادی و شور

باید بدمه تو قلب همه

خورشید امید با جشن و سرور

پس تا برسه باز از نفس

هر سینه به گوش فریاد غرور

پیش تا پایان ای جاویدان ایران


موضوعات مرتبط: ایران جاویدان(رمضان 92)

تاريخ : جمعه 1392/04/14 | 14:38 | نویسنده : ema |

9 تیر و آب طالبی .... 9 تیر و رسم عاشقی

سلام

میخوایم پست تولد بنویسیم. پست تولد اینجا رو، پست تولد دخترخاله ها رو ...

دخترخاله ها ....

شاید هنوز خیلی ها فکر کنند این دخترخاله ها ، از صمیمیت افراطی ما می آید  و یا از این لوس بازی های هنوز چای نخورده ، فامیل شدنه .... اما وقتی خون ، خون مشترک باشد ، دیگر دخترخاله ها بودن معنایی بیش از صمیمیت میدهد. با صمیمی ترین و قدیمی ترین دوست ها هم یک مبدا تاریخی لازم است تا بتوان خاطره ی یافت و مرور کرد . اما با دخترخاله ی همسن از لحظه چشم باز کردن و خود را شناختن ، خاطره ها داری.

خاطره کارتون بابالنگ دراز و بعد جودی ابوت بازی های دسته جمعی که جای خاله بازی را در عالم کودکی میگیرد...

خاطره سفرها ، گشت و گذار ها ، دید و بازدیدهای عید که رنگ میگرفت با پیک های شادی شبیه به هم ....

خاطره سینما رفتن ها ، فیلم دیدن ها و هنوز هم که هنوزه گاهی ....

گاهی خیلی چیزها ، گاهی میشود عکس یکی از همان بازیگرهای چشم رنگی را که این روزها شده اند نماد بی کلاسی و بی فرهنگی هنر سینما را دید و به دور از هرچه تریپ روشنفکرنمایی است گفت : آخه یادش بخیر...

یا آلبوم گل آفتابگردون رو  play  کرد و با صدای پیام و علی رفت ...

رفت به ایمیلای اولی که بهشون زدیم ، جوابهای که گرفتیم ، ذوق های که کردیم و  ....

رفت به رژه رفتن های چپ و راست حیاط مدرسه و ساندویچ های که با کلی حرف و قصه خورده میشدند...

رفت به ...

با آریان به خیلی جاها میشه سرک کشید ، حتی به " ترانه بهار " ...

همین میشه که هدر وبلاگ رنگ آریان میگیره ....

انگار قرار هر گوشه ی این خونه بوی یه قسمت از خاطرات نوجوانی رو بده .

هدرش سهم آریان و تاریخ تولدش ...

تاریخ تولدش سهم کسی میشه که برای ما خوش رنگترین ستاره آسمون نوجوانیه.

آسمونی که ستاره کم نداشت و الحق هم که ستاره هاش همه برق میزدند. اما اونی که به بهونش شادی اینجا رو هر سال با آب طالبی جشن میگیریم ، یه تک ستاره است.

تک ستاره ی که این روزها دیگه مثل سابق نمیدرخشه ، همین ما رو دلتنگش میکنه.

آنقدر دلتنگ که با دیدن یه عکس کوچک و بی کیفیت ، توی یه گفتگوی چند سطری ، یادمون میره چند سالمونه و کنار دستمون کی نشسته و ... یهو جیغ میزنیم : وای نگاه کن " علیرضا"!

تولد دخترخاله هاست و ما هم یکسال با این وبلاگ بزرگتر شدیم. اما دوست داریم تا روزی که اینجا هست و ما هستیم ، 9 تیر ماه با همین ذوق نوجوانانه سرجاش بمونه.

9 تیر بمونه و شبش تلفن چند ساعتی اشغال بشه. با حرفای صدمن یه غازه ، غیر اجتماعی ، غیر سیاسی ، غیر فرهنگی ، غیر فلسفی و ... غیر هر چیز مهم دیگری. فقط حرفهای خودمون رو بزنیم ، از پای تلفن دستای اون کوچولوی نازنازی رو بگیریم و باز باهاش راه بیوفتیم توی حیاط مدرسه ، یه کمی به نفهمی های بابای دوست داشتنیش غر بزنیم ، یه کمی غیبت مامانش رو بکنیم و ....

اینجا رو ساختیم تا همه ی اون حرفهای که یه روز دور حوض راه میرفتیم و میزدیم ، یه روز توی زیر زمین پچ پچشون میکردیم ، یه روز زیر سقف یه تخت دو طبقه ، وقتی چشم توی چشمای عسلی پویا میدوختیم میگفتیمشون و یه روز .....

و یه روز هم 4 سال پیش آمدیم و اینجا حرفهامون رو نوشتیم ، بگیم ....

ممنونیم که در شروع پنجمین سال با مایید...



تاريخ : یکشنبه 1392/04/09 | 13:52 | نویسنده : ema |

0 یا 100...؟!

سلام

امروز میخواهیم از یکی از مشکلات جامعه مان بگوییم که مستقیما راه حل روانی ندارد اما شاید فکر کردن دسته جمعی به آن مفید باشد.

این موضوع متاسفانه دغدغه کسی نیست یا لااقل ما شانس روبرویی با چنین کسی را نداشته ایم!

نمی دونیم دلیلش چیه؟ از اعتماد به نفس بالای یک عده است، از کمال طلبی است، از تنگ نظریشان است یا از نداشتن نگاه بلندمدت و اعتقاد به چو فردا شود فکر فردا کنیم...!

از دوستانمان هم که این مطلب را می خوانند انتظار نداریم آن را تایید کنند. اعتقاد داریم نظر همه افراد جامعه محترم است. حتی اگر همدیگر را درک نکنیم. فقط میخواهیم با هم کمی فکر کنیم. فقط میخواهیم موضوعی را که این روزها چند باری که به خودمان جرات دادیم و بیانش کردیم، با تعجب، بی تفاوتی یا جبهه گیری روبرو شدیم با شما در میان بگذاریم.

نظر شما راجع به آزادی حجاب چیست؟

کسانی که وضعیت پوشش آنها مطابق با قانون فعلی و حتی کاملتر است و اگر در این موارد سخت گیری کمتر شود یا زیادتر! گشت ا.رشاد و حراست دانشگاه با آنها کاری ندارد. هیچ گاه ز خود پرسیده اند نظر کسی که از گشت ا.رشاد تذکر می گیرد یا به قول خودش به زور باید لچک سر کند راجع به آنها چیست؟ آیا از این حجاب و ایضا از آنها متنفر نمیشود؟ آیا برای اینکه عقدۀ تذکر گرفتن رو خالی کنه به شمای نوعی برچسب تحجر نمی زنه؟ فرقی نمیکنه که شما، در روش و منش مظهر منطق و روشنفکری و مدرنیته باشید. اون یک سیاهی میبینه که مثل بختک افتادید روی زندگیش. با سهمیه توهمی، حق اون رو تو دانشگاه خوردین!! اون با محکمترین سند هم باور نمیکنه شما با تلاش و استعداد خودت داری تو یک دانشگاه خوب درس میخونی و در بلندمدت منطقی ترینشون هم همه را با یک چوب خواهد روند و هر چه سختگیری و اجبار در مورد چیزی که اون بهش اعتقاد نداره یا کمتر داره یا مدل ما نداره(به تفاوت این سه تا دقت کنید) بیشتر بشه این عقده بزرگتر میشه مثل یک بغض تو گلو!!

جدای از انسانیت و احترام به شخصیت انسانی، فاجعه اینه که این بغض بترکه و اوضاع بر وفق مراد همچین شخصی بشه. همیشه گفتن گهی پشت به زینو گهی زین به پشت! ماجرای 17 دی و کشف حجاب رو که تو فیلما زیاد دیدیم، با این تذکر که قبلا این عقده ها نبود و حالا با وجود این کینه شدید که خودشو حتی قاطی روابط فامیلی و شغلی و همسایگی هم کرده و گرفتار قضاوت و عدم امکان ارتباطمون کرده، میشه تصور کرد که چه اتفاقی میفته!

همونطور که الان با زور باید 10 سانت به پایین مانتو اضافه بشه اون موقع به زور باید 10 سانت از اندازه دامنتون کاسته بشه! مقنعه ای که به زور رفت روی سر حالا به زور برداشته میشه. اینها وظایف گشت ا.رشاد آینده است. درسی که 20 سال وقتتو گذاشتی به پاش باید بذاری در کوزه آبشو بخوری چون اگه با چماق هم یک روسری کوچک را از سرت نکشن در گزینش استخدامی بی برو برگرد رد خواهی شد. مثل همین روزها بازنشسته خواهی شد....دیر و زودش رو نمی دونم ولی بهرحال قبلا از دو طرفش در کشور ما اتفاق افتاده و هیچکسم از پیش خدا نامه نیاورده تا ابد اوضاع همین شکلی خواهد بود و هیچ گاه هم هیچ طیفی در جامعه ما اونقدر آزاداندیش نبوده که حتی اگر کینه قبلی نداشته باشه برای تفکرات طرف مقابلش ارزش قایل بشه، ما حتی سلیقه همدیگه رو تو طعم فسنجون هم قبول نمیکنیم و ترش و شیرین و ملس بودن رو برای خودمون برتری میدونیم!!!! پس فکر کردن درباره این کینه، ریشه ها و عواقبش حداقل غیرمنطقی نیست؛ هر چند بهش بگیم سوگ قبل از حادثه....!

به نظر میرسه وقتی میشه از یه فاجعه جلوگیری کرد یا به تعویقش انداخت دلیلی نداره نادیده اش بگیریم.

اما بدبختانه بیشتر مردم ما گرفتار تندروی(در هر زمینه ای و هر طیفی) هستند و تا وقتی توان تازوندن دارن می تازونن و بعد یا قهرمانانه قربانی میشن یا به ناچار کوتاه میان و یک عده هم رنگ عوض میکنن که من با اونا کاری ندارم. از کسایی که اسلام و حجاب رو دغدغه خودشون میدونن میخوایم و آرزو میکنیم بدون جبهه گیری کمی روی این مسئله تامل کنن. با توجه به اینکه در طولانی مدت هیچ چیزی نمیتونه در حد صفر و 100 تثبیت بشه؛ اینکه در طولانی مدت یک حجاب متوسط رو در جامعه داشته باشیم و فقط سعی کنیم با متانت، منطق و اخلاق خوبمون بقیه رو هم تشویق کنیم بهتره یا به زور چادر سر همه بکنیم و کینه ای تو دلها بکاریم که میوه اش بشه بی حجابی و بی اسلامی خودمون؟؟

*بیشتر وقتهایی که این موضوع رو مطرح کردیم یا سرسری تایید شدیم یا توجهی دریافت نکردیم. اما یک بار طرف مقابل به سبک عمومی بیشتر بحث ها با صدای بلند و براق گفت: «دیگه چی میخوان؟ مگه آزاد نیستن؟ برو تو خیابون ببین چی میپوشن؟ دیگه کجاشون معلوم نیست؟!!»

ما: «بله وقتی به زور و بدون عقیده و حتی عادت اون شال روی سر اومده معلومه که یا لج بازی(قانون گریزی) پیش میاد یا در اولین فرصت دور از چشم مامور خودشون رو نشون میدن. در ضمن چون عشق قانون گریزی هم تو رگهای هممون هست یه سری از کسایی که قبلا هم خودشون پابند بودن حالا میخوان بندها رو باز کنن و کمی با لجبازی تفریح کنن و این وسط نتیجه جذابیت این هیجان و بعد از مدتی فرهنگ، کودکان ما رو در کدوم گروه قرار میده؟»

دوست: «مردم ارزش خونهایی که دادن و درک میکنن و هدرش نمیدن»

ما: !!!!!!!!!!!!!! (همونایی که تو، تو خیابون دیدی و من ندیدم هدر نمیدن؟ حافظه تاریخی مردم گاهی 6 ماهم نیست چه برسه....!!)

* قصدمون طرح یک موضوع اجتماعی بود که بعضی روزها پررنگ تر به چشم میاد. سعی نکنید حدس بزنید سنگ کی رو به سینه میزنیم. امسالم که کسی قول نداده گشت ا.رشاد و جمع میکنه.



تاريخ : جمعه 1392/03/24 | 12:40 | نویسنده : ema |

معدن شناسان!

همین یک سال پیش اینجا پستی گذاشته بودیم به اسم "نادان دانا "و با تجربه اندکمان کاربرد فعل "نمیدانم" را کمی بررسی اجتماعی کرده بودیم.
نمیدانم  ! واژه ی که ما ایرانی ها زیاد دوست نداریم ازش استفاده کنیم.
ندانستن به ذاته چیز خوبی نیست. اما وقتی نمیدانی گفتن و اذعان کردن به ندانستن به مراتب بهتر از مدعی دانستن بودن است.
حالا چه شده که بعد از مدتی باز یاد این نمیدانم افتاده ام.

همین چند روز پیش پخش مناظره یکبار دیگر لااقل به من یکی ثابت کرد ، که ما ملت ایران از کف تا به رأس یک خلق و خو داریم ؛ که خب هیچ جوره هم راضی به کوتاه آمدن ازش نیستیم.

تصویر آن "دره معدنی توریستی در آینده جایگاه زباله ها" ، در خود مناظره یک فیلم بود و بیرون از آن در جمع ما ملت فیلم دیگری.(که حالا دارد شبیه سریالهای 90 شبی میشود.)

وقتی آن عکس برای لحظه اول پخش شد ، میتوانم شرط بالای 90% ببندم که ،90% به بالای ما مردم اصلاً نمیدانستیم این تصویر دقیقاً چیست.

اما بعد از جوابها .... ما مردم نازنین یکجوری مدعی شده ایم که انگار هممان متولد ناف آنجا بوده ایم!
حالا یکی می آید میگوید : این معدن فلان است ، دیگری میگوید : در آمریکا است ، آن یکی میگوید : ... ، یکی دیگر ..... ، خلاصه که همه میخواهند ثابت کنند که بیشتر از بقیه ، از قبل این مکان را میشناخته و چندین و چند تز کارشناسی ارشد به بالا در رابطه با آن یا خود ارائه کرده اند یا نزدیکان درجه یکشان!!

حالا با خودم فکر میکنم،
حتماً  توی اون 8 نفر ضایع بود یکیشون میگفت : من نمیدونم این چیه!
اما بین ما مردم چی؟!
بین ما که دیگه ضایع نیست ، حداقل یسریامون بیایم بگیم: آخه مگه بابامون معدن چی بوده ، که ما معدن شناس بشیم؟! تا قبل از اون برنامه ما اصلاً تصوری از یک معدن روباز نداشتیم و کل تصوراتمون از یک معدن همون معدنی بود که جولز و جولی توش کارمیکردن!(خدا رو شکر که حالا همه ی ملت به این بهانه یک پا مهندس معدن شده اند. کور شود چشم هر آن کس که چشم ندارد پیشرفت ایرانی جماعت را ببیند.)
حالا با این وضعیت اگر حتی رئیس جمهور بعدی ما از مریخ بیاید و اصلاً اصلاً هم اخلاق و رفتارش شبیه ماها نباشد ، باز هم بنظرم نمیتواند کاری کند.
تا وقتی ما اینیم هزاری هم آدم توی رأس بیاید و برود فرقی نمیکند.

دولت ، مجلس ، قوه قضاییه و ... همشان بلاخره یک سری اداره ، نهاد ، موسسه و .... در بدنشان دارند که کارمند ها ، طرف قراردادها و .... آنها خود ما هستیم.
وقتی ما حتی حاضر نیستیم به ندانسته های کوچک (که خدا رو شکر حالا جز دانسته هامونه ) اعتراف کنیم و نقاب همه چی دونی ، حق به جانبی و ... رو برداریم.

کدام برنامه مدون یا غیر مدونی میتواند شرایطمان را عوض کند؟!

اصلاً کدام یک از ما علامه های دهر ، حاضراست  تن بدهد به اجرای برنامه ی که دیگری تدوینش کرده است؟


تاريخ : دوشنبه 1392/03/13 | 13:1 | نویسنده : ema |

گوش مفت

یک سری از آدمها دوست دارند بگویند : که اوضاع خراب است. اقتصادمان بیمار است. سیاستمان بازی است و ...

اینجور آدمها فقط میگویند و میگویند و میگویند....

فقط کافی است یک جفت گوش مفت گیر بی آورند و شروع کنند زدن حرفهای بی سر و ته.

هیچوقت حرفهایشان تمام نمیشود . حتی وقتی سکوت میکنند در ذهن خودشان بلوایی است.مشکل اینجاست که اصولاً ته حرفهایشان هم هیچ راهکاری برای برون رفت از شرایط لااقل خودشان هم نمیتوانند ارائه دهند.اصلاً بهبود شرایط هم هیچی ، لااقل یک نتیجه ی بگیرند که آدم بتواند چهار جا برود و بگوید : ته این همه حرف این شد.

خیلی از حرفهایشان هم درست است ، اصلاً در این دوره و زمانه چه کسی میتواند مدعی رو به راه بودن همه چیز شود؟

هیچکس.

همه ی مای که در ایران زندگی میکنیم با گوشت و پوست و خونمان گرانی ها ، تورم ها ، نابسامانی ها و ... را داریم لمس میکنیم.

اما تکرار هزار باره اش در کوی ، میدان ، بازار ، این محیط مجازی و .... واقعاً چه سودی به حالمان دارد؟!

اگر تنها با غر زدنمان چیزی درست میشد ، این همه سال برای درست شدنش کافی نبود؟!

نمیدانم چرا ما مسیر اشتباهی را که این سالها طی کرده ایم را ول نمیکنیم و ریسک طی کردن یک مسیر جدید را قبول نمیکنیم.

بد نیست برای یکبار هم که شده بی خیال همه ی اشتباهات کلان شویم و فقط روی زندگی خودمان تمرکز کنیم.

فلان وکیل انقدر حقوق میگرد ، فلان وزیر فلان کار را میکند ، رییس جمهور ال است و رهبر بل....

برای یکبار هم که شده این حرفها را ول کنیم  وفقط دنبال راه حل مشکلات خودمان در خودمان باشیم.

قرار نیست حقوق چندین میلیونی بگذارند جلوی منی که شبیه بقیه کار میکنم ، فکر میکنم ، زندگی میکنم.

به زندگی آدمها که نگاه بکنی تازه میفهمی آنکه مثل بقیه غر میزند ، مثل بقیه درجا هم میزند. اما آنکه به دنبال کار خودش است ، مسیر خودش را میرود ، دنبال بهبود شرایط خودش در این وضعیت نه چندان خوب است.سطح زندگی اش چند پله ی بالاتر از بقیه است.

بیاید وقتی یکی دارد غر میزند ، انگشت هایمان را بگذاریم در گوش هایمان و برویم سراغ کارهامان.

فرصت برای زندگی کردنمان آنقدر نیست که بخواهیم با شنیدن غرهای تکراری هدرش بدهیم.پس گوش مفت غرغروها نشوید.



تاريخ : یکشنبه 1392/02/29 | 23:2 | نویسنده : ema |

خورشت مشارکت اجتماعی

امروز برای مترقی شدن، مهم‌ترین شیوه‌های مشارکت اجتماعی را برای شما آموزش می‌دهیم. مدتی است عده ای از مردم همه کارهایشان را در اینترنت می‌کنند. شاد می‌شوند، غمگین می‌شوند، طرف را تمام‌وقت و نان استایپ یا نون استوپ لایک می‌کنند. بعد عاشق می‌شوند، خواستگاری می‌کنند، ازدواج می‌کنند. فقط مانده در اینترنت بچه دانلود کنند. به همین مناسبت ما تا قضیه پیچیده نشده دستور غذای زیر را انجام می‌دهیم تا ذائقه شما هم تغییر کند. 

مواد لازم

فرد ............................................................... یک عدد

جامعه.............................................................یک‌پارچه

بحران اجتماعی ...................................... به میزان لازم

کامپیوتر یا لپ‌تاپ یا موبایل فینگرتاچ ...یک قبضه

انواع فیلترشکن............................. هر چی بیشتر بهتر

موس یا ماوس.................................یک دانه

انگشت اشاره...................................یک عدد

دستورالعمل

ابتدا کامپیوتر یا لپ‌تاپ را روشن می‌کنیم و منتظر می‌مانیم تا بالا بیاید. دوستان دقت کنند که اگر ویندوز کامپیوتر شما باگ داشته باشد بیشتر از عزیزانی که اپل دارند، طول می‌کشد تا بالا بیاید. عیبی ندارد. به جاش روی اپل فیلترشکن راحت نصب نمی‌شود. وقتی دستگاه بالا آمد (توجه کنید که دستگاه بالا نمی‌آید. یعنی فکر نکنید کامپیوترتان بلند می‌شود و می‌رود هوا.) وارد هر جا که خواستید از جمله خبرگزاری ... می‌شوید. وقتی وارد شبکه شدید لاگ‌این یا لاوگ‌این یا لوگ‌این شدید، اول توضیح می‌دهید که امروز چی خوردید، چی پوشیدید و شب کجا دعوت هستید. بعد عکس‌های میهمانی دیشب را (البته با بریدن افراد دیگر در عکس) لود یا لاود لُد می‌کنید. تا اینجای کار خیلی طبیعی و معمولی است. البته این احتمال هست که از وقتی که عضو این شبکه شدید، وجه شاعرانه یا عارفانه یا فیلسوفانه وجودتان را کشف کرده باشید. اگر این‌طور است سریع یک شعر جدید به عنوان استاتوس یا استتوس یا ایستیتیوس بگذارید. یا یکی از کرامات‌تان را با عکسی از آن حادثه مبارک منتشر کنید. اگر هم فیلسوفی‌تان منبسط شده، یک متن فلسفی ابراز کنید. در این لحظه ممکن است یک خبر خیلی بد یا خیلی خوب یا خیلی معمولی بشنوید. این خبر می‌تواند خبر زلزله، سیل، آتش‌سوزی جنگل، خشک شدن دریاچه ارومیه، بمباران در فلسطین، افتادن شهاب‌سنگ در روسیه، شادی پس از گل بازیکنان پرسپولیس (16-)، رسیدن تیم‌ملی ایران به جام‌جهانی و چیزهای دیگر باشد. توجه کنید خبر هرچه بزرگتر و مهیب‌تر باشد بهتر. وقتی متوجه بحران شدید سریع دست به کار می‌شوید و انگشت اشاره خود را آماده می‌کنید. روی صفحه طرفداران، معترضان، منتقدان، همدردان، هم‌شادان، یاران، دشمنان و غیره مربوطه می‌روید. انگشت مبارک را تکان‌تکان می‌دهید و لایک Like  می‌زنید. و تمام. 

غذای شما آماده است

خب. مشارکت اجتماعی شما تمام شد. خسته نباشی. حالا انگشت‌تان را باید آماده نگه دارید برای اتفاق بعدی.



تاريخ : یکشنبه 1392/02/15 | 11:43 | نویسنده : ema |

!!! Y=X+SINX !!!

الهام عزیزم سلام

باز رسیدیم به اردیبهشت.به ماهی که تولد تو و تولد یک عالمه از عزیزان دیگرمان است.حالا من باز دلم میخواهد برایت بنویسم.

البته شاید با خودت بگویی امسال چرا 7 اردیبهشت اینجا سوت و کور بود.از مرام دخترخالگی این همه سکوت به دور بود ، اما وقتی با خودم حساب کردم دیدم طبق قاعده زمانی سال گذشته ، این روزها وارد ساعت دوم از روز دوم شده ای.پس گذاشتم دو روز از تولدت بگذرد و بعد بیایم به جشن ربع قرنگیت.

نمیدانم چرا وقتی حرف از یک چهارم چیزی میشود ، ذهنم میرود پیش نمودار های محبوب مثلثاتی.همان sin نازنین.شاید چون در دروه تناوب این نمودار 1/4 ها نقاط max و min  میشوند. و 1/4 اول دقیقاً نقطه max است.پس تو حالا درست بر روی قله ایستاده ای. اما اگر بخواهی بقیه نمودار را هم طی کنی میرسی به سراشیبی ، پس نمودار sin  را باید گذاشت کنار و رفت سراغ توابع کاراتر.

بگذار این را امتحان کنیم: y=x+sinx

x=25

y=25.422

بدک نیست. بالا و پایین این نمودار هم زیاد است ، درست مثل زندگی ، اما نکته مثبتش در همان x  اول تابع است . که خطی صعودی به همراه می آورد و من حتم دارم زندگی تو رفتار اصلاح شده ی از این تابع خواهد بود.

برای تولد فکر میکنم یک کمی حرفهای قلمبه و سلمبه  زدم ، چون دلم نمیخواست 25 سالگیت را نه به سیاست بی آلایم و نه با "...یسم" ها آذین ببندم.بی خیال هرچه پوپولیست ، سکولاریست و ... است.

دلم میخواست یک کمی طعم ناتوریالیستی به یاد تمام خاطرات اردیبهشتی اسطوره وارمان را این نوشته بدهد ، اما چه کنم که انگار اسطوره هم سایه مهندسی اش پررنگ تر از سایه ی شاعرانه اش بود.

از من همین تبریک بی سر و ته را بپذیر و بدان که از صمیم قلب برایت آرزومند ضربان زندگی ات با ریتم ترانه عاشقی هستم بانوی اردیبهشتی ، میدانم که لایق تر از تو برای برای شنیدن این نوا در این عالم نیست.

تولدت مبارک الهام جان

دخترخاله ی تو مهسا



تاريخ : دوشنبه 1392/02/09 | 0:2 | نویسنده : ema |

آب پریا

کلاه قرمزی و بچه ننه آخرین فیلمی بود که ما اینجا تعریفش کردیم و بعد از آن دیگه فرصتی برای فیلم بازی پیدا نکردیم.

برای هفته پیش میخواستیم این پست را بذاریم و تا مرحله ثبتش هم رفتیم که یکهو همه چیز پرید و ما هم متن نوشته شده را سیو نداشتیم ، بعدشم تنبلی کردیم و همین شد که تا امروز دخترخاله ها به روز نشد.

اما حالا درست فردای روز زمین میخوایم از آب پریا آخرین ساخته خانم مرضیه برومند بگیم.


abparia5-800x600.jpg

سریال خوش ساختی که راجع به محیط زیست بود.

چیزی که این روزها و این سالها داریم با تمام توان تخریبش میکنیم .

امیدواریم این سریال رو که در ایام نوروز از شبکه دو سیما پخش میشد رو دیده باشید. اگر هم ندید سعی کنید اگه تکراری ازش شد از دستش ندید.

بهتر بود راجع به آب پریا در ایام عید مطلبی میذاشتیم اما توی اون دوران ما سوار اتو کتاب هدهد بودیم و نشد که از پری های حافظ زمین چیزی بگیم.

توی این سریال خانمها : هنگامه مفید ، بهناز جعفری ، سحر ولدبیگی ، لیلی رشیدی ، آوا درویشی و آقایان : امیرحسین صدیق ، امیر رضا میر آقا ، سیامک صفری ، پاشا رستمی ، سروش مردانی و ... بازی میکردند .

فیلم نامه رو خانمها راضیه برومند و گیتی مرتضوی نوشته بودند .

طراح صحنه آقای اثباتی بودند.

و جلوه های بصری کارهم ، که هم حجم زیادی داشت و هم کیفیت قابل قبولی ، کار نیما بانکی بود و گروه نیمادش.

توی سریال ما با پری های که میخواستن وصیت بی بی آب پریشون رو عملی کنن همراه میشدیم و به اطراف کشورمون سفر میکردیم و صحنه های از نابودی زیبایی های ایرانمون رو با دوربین کاوه شاه محمدلو رویت میکردیم.

حالا که سریال تموم شد و خبر خوش پر شدن دریاچه پریشان روی سایت رسمی سریال آب پریا نقش بسته ، تمام آرزوی ما اینه که کاش همه ی بندهای وصیت بی بی رو دونه دونه ی ما اجرا کنیم.

کاش آنقدر دور ریز آب نداشته باشیم.

کاش  کاغذ های سفید رو کمتر حروم کنیم تا به درخت ها احترام بیشتری گذاشت باشیم.

کاش با خودمون نگیم حالا من یه نفر چی کارم مگه؟ این همه از من گنده ترهاش خسارت های بزرگ میزنن و حالا راعیت کردن من چه کمکی میکنه. این رو نگیم و باور کنیم هر یک نفر ما میتونه که اپوش رو برای همیشه خونه نشین کنه و فقط کافی ما شروع کنیم.


http://www.aabparia.com/templates/yougrids/images/metal/banner.jpg

آب پریا

به امید ایرانی که 75 میلیون پریزاد مواظبش باشن.


موضوعات مرتبط: سينما دخترخاله ها

تاريخ : سه شنبه 1392/02/03 | 14:14 | نویسنده : ema |

۲۵

صفحات ۴۸ و ۴۹

آیات ۲۸۲ تا ۲۸۶

سورة البقرة

به نام خداوند بخشنده مهربان
ای اهل ایمان، چون به قرض و نسیه معامله کنید تا زمانی معيّن، سند و نوشته در میان باشد، و بایست نویسنده درستکاری معامله میان شما را بنویسد، و نباید کاتب از نوشتن خودداری کند، که خدا به وی نوشتن آموخته پس باید بنویسد، و مدیون باید مطالب را املاء کند، و از خدا بترسد و از آنچه مقرّر شده چیزی نکاهد، و اگر مدیون سفیه یا ناتوان (صغیر) است و صلاحيّت املا ندارد وليّ او به عدل و درستی املا کند و دو تن از مردان خود (از مسلمانان عادل) گواه آرید، و اگر دو مرد نیابید یک مرد و دو زن، از هر که (به عدالت) قبول دارید گواه گیرید تا اگر یک نفر از آن دو زن فراموش کند دیگری به خاطرش آورد، و هرگاه شهود را (به محکمه) بخوانند امتناع از رفتن نکنند، و در نوشتن آن تا تاریخ معيّن مسامحه نکنید چه معامله کوچک و چه بزرگ باشد. این عادلانه‌تر است نزد خدا و محکمتر برای شهادت و نزدیکتر به اینکه شکّ و ریبی در معامله پیش نیاید (که موجب نزاع شود) مگر آنکه معامله نقد حاضر باشد که دست به دست میان شما برود، در این صورت باکی نیست که ننویسید، و گواه گیرید هرگاه معامله کنید، و نبایست به نویسنده و گواه ضرری رسد (و بی‌اجر مانند)، و اگر چنین کنید نافرمانی کرده‌اید. و از خدا بترسید و خداوند هم به شما تعلیم مصالح امور می‌کند و خدا به همه چیز داناست. (۲۸۲)و اگر در سفر باشید و نویسنده‌ای نیابید برای وثیقه دین گروی گرفته شود. و اگر برخی بعضی را امین داند (و به او امانت بسپارد) پس باید ادا کند آن امین آنچه را که به امانت گرفته است و از خدای خود بترسد (و به امانت خیانت نکند)، و کتمان شهادت ننمایید، که هر کس کتمان کند البته به دل گناهکار است و خدا از همه کار شما آگاه است. (۲۸۳) آنچه در آسمانها و زمین است همه ملک خداست و اگر آنچه در دل دارید آشکار و یا مخفی کنید همه را خدا در محاسبه شما خواهد آورد، آن گاه هر که را خواهد ببخشد و هر که را خواهد عذاب کند، و خدا بر هر چیز تواناست. (۲۸۴) این رسول به آنچه خدا بر او نازل کرده ایمان آورده و مؤمنان نیز همه به خدا و فرشتگان خدا و کتب و پیغمبران خدا ایمان آوردند (و گفتند) ما میان هیچ یک از پیغمبران خدا فرق نگذاریم، و (همه یک زبان و یک دل) اظهار کردند که ما (فرمان خدا را) شنیده و اطاعت کردیم، پروردگارا، ما آمرزش تو را خواهیم و (می‌دانیم) بازگشت همه به سوی توست. (۲۸۵) خدا هیچ کس را تکلیف نکند مگر به قدر توانایی او، نیکیهای هر کس به سود او و بدیهایش نیز به زیان خود اوست. پروردگارا، ما را بر آنچه به فراموشی یا به خطا کرده‌ایم مؤاخذه مکن. بار پروردگارا، تکلیف گران و طاقت فرسا که بر پیشینیان ما نهاده‌ای بر ما مگذار. پروردگارا، بار تکلیفی فوق طاقت ما بر دوش ما منه، و بیامرز و ببخش گناه ما را، و بر ما رحمت فرما، تنها آقای ما و یاور ما تویی، پس ما را بر گروه کافران یاری فرما. (۲۸۶)
پایان
مهسای دخترخاله ها
توی آیات این هفته ، آیه 282 از همه بیشتر بهم چشمک میزنه.
این آیه من رو یاد بعضی از درسای دانشگاهی و حرفای استادام میندازه که سر کلاس به ما میگفتن : مهمترین مساله توی یه پروژه قرارداد بستنش هست.
کلی هم برای این حرفشون سند و مدرک از حرفای خارجی ها میوردن و کاملاً هم حق داشتن.آخه ما توی ایران اصولاً کارها رو رفاقتی انجام میدیم و هنوز که هنوز سیبیل گرو میذاریم و دست مردونه میدیم و ... از این تریپ کارها که اصلاً با عقل جور در نمیاد ، ولی توی کارهای ما هست و هممونم فکر میکنیم اگه در شروع یه کار حرف از پول بزنیم کار زشتی کردیم. مثلاً وقتی دوتا دوست یا برادر میخوان یه فعالیت اقتصادی انجام بدن هیچ حرفی از نوع تقسیم پول و اینجور چیزهاش با هم نمیزنن و با خودشون میگن که آخرش هرچی در آوردیم با هم میخوریم.ولی از جایی که پول میاد. درگیری ها حتی اگه شده فقط در حد ذهنیش شروع میشه و همه میگن : اگه شریک خوب بود، خدا هم شریک میگرفت. و هیچکی نیست به ما بگه خدا راهکارش رو بهمون گفته. همه چیز رو از اول بنویسید و بعدش بسم الله شروع کنید.حالا جالب اینجاس که ماها از کارهای کوچیک تا قراردادهای بزرگ ملی همه با همین شیوه مرام و مردونگی وارد میشیم و تهش هم چیزی جز شکست برامون نمیمونه.
شاید خدا هم میدونسته ما مردم مسلمون تا هزاران سال بعد از آمدن دین اسلام همچنان قرار درگیر ساده ترین روابط اقتصادی خودمون باشیم که بلندترین آیه قرآنش رو اختصاص داده به سفارش در باره نوشتن مسائل و روابط مالیمون.

موضوعات مرتبط: قرآن ما

تاريخ : یکشنبه 1392/01/25 | 17:56 | نویسنده : ema |

مخزن کتابخانه خوشبختی

خدا رو شکر می کنیم که یک بهار دیگه رو با دوستانمون شروع کردیم و این بهار آغازی به سوی آگاهی بود به امید اینکه با دانایی بیشتر بهتر زندگی کنیم. مطالعه کتاب سطح آگاهی انسان رو بالا می بره و دونستن اینکه انسانهای دیگه چه کتابهایی میخونن میتوهنه به شناخت ما از دوستان و کسایی که باهاشون در ارتباطیم کمک کنه. حالا ماامیدواریم با دونستن سلیقه دوستانمون و مطالعه کتابهایی که معرفی کردند سال بهتری در کنار دوستانمون با دانش و تجربه و افق های فکری روشن تر داشته باشیم.

ما دخترخاله ها وظیفه خودمون میدونیم از همه دوستانی که در پربار شدن کتابخانه خوشبختی نوروز ۹۲ ما رو یاری کردند سپاسگزاری کنیم و برای همه شون زندگی رو کتابی سرشار از اوراق طلایی آرزو کنیم.

در پایان لیستی از کتابهای دوستان که در هر روز معرفی شده برای دانلود میذاریم تا ما و شما با دسترسی راحت تر و نظم بیشتری بتونیم تو ماههای آینده اونها رو مطالعه کنیم.

مخرن کتابخانه خوشبختی

 

به پایان آمـــــد این دفتر

حکایت همچنان باقیست...

دوستامون رو با کتابهای خوب آشنا کنیم...

 


موضوعات مرتبط: نوروز92(کتابخانه خوشبختی)

تاريخ : پنجشنبه 1392/01/22 | 23:14 | نویسنده : ema |

آگاتا کریستی


منم می خوام یکی از نویسنده های مورد علاقمو براتون معرفی کنم که اگر شما هم دوست داشتین و به این موضوعات علاقمند هستید آثار این نویسنده بزرگ رو بخونید.
نویسنده ای که من خیلی کتاباشو دوست دارم آگاتا کریستی هستش که همه ما به اسم دو شخصیت مهم کتاباش یعنی آقای پوآرو و خانوم مارپل میشناسیم.اگر شما عاشق معما و آثار  جنایی-پلیسی هستین که جذاب هم باشه بهتون پیشنهاد میکنم کتابای آگاتا کریستی رو از دست ندین.از کتابای این خانم هر کسی یه دیدگاهی برداشت میکنه...من خودم این جوری به آثارش نگاه میکنم که اولا باعث به کار گرفتن مغز آدما واسه حل معماها میشه و باعث میشه به یک قضیه از چند طرف نگاه کنیم و راههای مختلف رو در نظر بگیریم.دوم این که به ما نشون میده به خاطر قشنگی و زشتی، خوش اخلاقی و بداخلاقی و... در مورد دیگران قضاوت نادرست نکنیم و واقعیت ها رو همون طوری که هست بپذیریم.
بعضی از کتابای این نویسنده رو معرفی میکنم که اگر دوست داشتید بخونید:
چرا از اِوانس نپرسیدند؟
نوشابه با سیانور
دست پنهان
قتل در قطار سریع السیر شرق
جسدی در کتابخانه
الهه انتقام
و...
آگاتا کریستی کتابهای زیادی داره اما واسه شروع فعلا همینا کافیه تا ببینید واستون جذاب هست یا نه!؟!
اینم از نویسنده مورد نظر من.امیدوارم اگر خوندید لذت ببرید. شاد باشید.


موضوعات مرتبط: نوروز92(کتابخانه خوشبختی)

تاريخ : چهارشنبه 1392/01/21 | 23:14 | نویسنده : ema |

چند کتاب این بار برای همه ...

کتابهای امشب رو مریم جان برامون معرفی کرده.البته از اونجایی که اولش درست متوجه ماجرای طرح عید ما نشده بود ، سبک معرفیش زیاد سبک یک پست منسجم رو نداره و بیشتر یک کامنت است.اما از اونجایی که اینجا قرار نبود ما سبک یا شیوه خاصی رو برای معرفی کتابها داشته باشیم ، کامنتش پیش ما محفوظ موند تا امشب.حتی جالب اینجاست که توی کامنتای پست قبل مریم نوشته ناراحت که نتونسته توی طرح عید ما شرکت کنه. ولی خب ما هیچ کامنتی رو که حاوی معرفی کتاب بود جا ننداختیم و همه به نوبت روی خروجی وبمون قرار گرفته و میگیرند.

برای مریم و تک تک عزیزانش آرزوی یه سال پر از سلامتی و شادی داریم.


من رمانهای دانیل استیل رو عاشقشونم...محشرهستن..انگشتر..هدیه..جانی فرشته..پیمان وخیلی رمانهای دیگه اش..دش که فکر میکرد قرار نذاریم کتابهاش رو ولی ما هیچ کامنت حاوی معرفی کتابی رو حذف نکردیم .برای مریم عزیز آرزوی یه سال پر از آرامش رو داریم و امیدواریم خودش و تک تک عزیزانش امسال تنشون سالم باشه و دلشو

الان هم که دارم کلیدر جلد سومش رو میخونم تا عید ببینم چقدرمیتونم بخونم توی عید اصلا نخواهم خوند وبعد کلیدرهم میخوام آتش بدون دود نادرابراهیمی رو بخونم..
کتاب باردیگرشهری که دوست داشتم نادرابراهیمی هم قشنگه صفحاتش کمه اما خیلی عمیقه..
صحیفه سجادیه مجموعه دعاهای امام سجاد عالیه من فکرکنم 6 بارخوندمش.. هردفعه تازه اس ونهج البلاغه هم که دیگه جای خودشو داره
پله پله تا ملاقات خدا زرین کوب هم قشنگه
ازجلال آل احمد هم خوندم خسی درمیقاتش هی بدک نیست ولی بقیه کتابهاشو خوشم نیومده...
رمان سهم من هم خوبه ازنت میتونید دانلود کنید بخونید..وازصادق هدایت هم خوندم ولی بوف کور رو پیشنهاد میکنم...سووشون رو هم خوندم اما زیاد چنگی به دلم نزد..
و.........همه این کتابها یک طرف کتابهای عالی وبدون نقص دکترعلی شریعتی یک طرف ..اکثرکتابهای ایشونو خوندم...
جاذبه ودافعه شهید مطهری هم خوبه..
***
با اتفاق بدی که برای هموطنان جنوبیمون افتاده هیچی نمیتونیم بگیم. اینجور وقتها هرچی که بگی یجور دلداری شعارگونه است.
خواهش میکنیم فاتحه ی برای رفتگان و سوره حمدی برای مجروحان و آرامش قلب بازماندگان بخونید.

موضوعات مرتبط: نوروز92(کتابخانه خوشبختی)

تاريخ : سه شنبه 1392/01/20 | 22:16 | نویسنده : ema |

تاوان

و این هم آخرین شبی که با سلیقه ی کتابخوانی سوری جون همراهیم....

ســـــــــــــــــــــایه خیال

باز هم یک دنیا ازش بابت هدیه کردن این همه دنیایی رنگ و وارنگ ممنونیم و امیدواریم دنیاش به زیبایی دنیایی پریان باشد.



فکر کنم کتاب رمان هم معرفی کنم بد نباشه .رمان خوانهای حرفه ای می تونند کتاب "تاوان" اثر یان مک اون و انتشارات نیلوفر رو بخونند .اول کتاب جذبتون می کنه وسطهاش کنجکاو می شید و اخرش تازه شوک وارد می شه و به خودتون که می آیید دهنتون باز مونده. البته این کتاب تابستان 91 چاپ شد و زمستان از قفسه کتاب فروشیها برداشته شد و ارشاد حق فروش رو گرفت زیراکه بد جوری سانسور نشده و همه موندند که این چظوری مجوز گرفته صدرصد طرف اصلا نخونده مجوز صادر کرده و دستش هم درد نکنه خدارفتگانش رو بیامرزه من که کیف کردم .و خوشحالم چند روز بعداز خوندش ارشاد جمعش کرد. در نتیجه پیداش نمی کنید


موضوعات مرتبط: نوروز92(کتابخانه خوشبختی)

تاريخ : دوشنبه 1392/01/19 | 21:27 | نویسنده : ema |

اتاقی از آن من

این شما و اینم سوری خانم با یه کتاب خانووووومانه!!!!

ســـــــــــــــــــــایه خیال


کتاب : اتاقی از آن من اثر ویرجینیا ولف این کتابی هست که برای همه بانوان ایرانی که واقعا نمی دونند چه بکنند و سرگردان هستند در دنیای زنانشون ، خبر ندارند چه نیروی دارند توصیه می کنم . چرا که تلنگلر خوبی هست امکان نداره از خوندنش کسی پشیمون بشه.

تعداد صفحاتشم 160 صفحه ست و مبلغش 3500.


موضوعات مرتبط: نوروز92(کتابخانه خوشبختی)

تاريخ : یکشنبه 1392/01/18 | 23:24 | نویسنده : ema |

داد بی داد

دیگه این شما و اینم سوری خانوم که با کتابهاشون کلی ما رو خوشحال کردن...


کتاب "داد بی داد" اثر "ویدا حاجبی تبریزی" است. این کتاب هم  مثل سفری در گردباد کم یاب هست ولی خوبه. این کتاب هم روایتی از زبان یک بانوی ایرانی است که مجاهدت و سرنوشتش را در زندانهای شاه روایت می کنه و این که هدفشون چی بوده و الان چی شدند. خیلی عالیه چون اینم روایتی واقعی است. به نظر من برای جوانها واجب هست به جای غر زدن از وضع کشورمون دنبال این کتابها باشند تا از جهالت دربیان، تا سوار موج جوزدگی نشن و دنباله رو هر گروهی هم باشند واقعا کور کورانه عمل نکنند وجو گیر نشند تا عاقبتشون نشه مثل این بیچاره های ویلان با آرمانهای پوچ و بی معنی که اکثرا هم سرخورده شدند.
دورانی بوده که در ایران ما احزاب و توده های فراوانی بودند و جوانها و دانشجوها هم همیشه چوب این گروهها رو خوردند و کورکورانه و بدون آگاهی فقط یه سری حرفهای شیک گولشون زده و دنیای خیالی براشون ترسیم کردند و عاقبت سرشون رفته بالای دار و دیگه به بهترینشون برچسب شهید زده شده.


موضوعات مرتبط: نوروز92(کتابخانه خوشبختی)

تاريخ : شنبه 1392/01/17 | 22:50 | نویسنده : ema |

سفری در گردباد

همونطور که دیشب گفتیم: کتاب امشب و سه شب آینده رو هم سوری بانوی عزیزمون برامون معرفی کردند.دیگه ما زیاده گویی نمیکنیم و دعوتتون میکنیم تا معرفی کتاب رو بخونید.

ســـــــــــــــــــــایه خیال


کتاب " سفری در گردباد " اثر یوگنیا س. گینزبرگ .این رو برای کسی توصیه می کنم که کنجکاو و عاشق اینه بدونه در دوران حکومت کمونیستی روسیه به رهبری استالین چه برسر زندانیها می یومده .یعنی بی رحمانه ترین و وحشیانه ترین دیکتاتوری و شکنجه ها در زندانهای استالین بوده روایتی واقعی اما وحشتناک .استالینی که از بچگی پدر و مادرش گذاشتند کلیسا تا درس روحانیت بخونه و انقدر جو کلیسا سنگین بوده و دیکتاتوری محض در درسهای دینی که عاقبت شده استالین کمونیست !!

خب شاید برای خیلیها بی معنی باشه ولی برای من که همیشه دنبال اینم چطور می شه یکی می شه که آدمهایی روان پریشی مثل استالین و هیتلر و صدام و و و دیوانه وار خکومت می کنند به مردمی و مردمم کور کور دنبال رو اونها ؟ به همین دلیل این جور کتابا برام جذبه داره و کنجکاویم رو رفع می کنه.


موضوعات مرتبط: نوروز92(کتابخانه خوشبختی)

تاريخ : جمعه 1392/01/16 | 23:20 | نویسنده : ema |

تاریخ مشروطه ایران

امسال وقتی طرح عیدمون رو اعلام کردیم از یکی از دوستامون بازخوردی گرفتیم که حسابی کیفمون رو  کوک کرد.

از امشب تا 4 شب دیگه کتابای که سوری بانوی عزیزمون معرفی کرده رو میخوایم بذاریم.

ازش یه دنیا بخاطر این همه محبتی که بهمون داشته ممنونیم و بیشتر تر ازش ممنونیم بخاطر دوستی صادقانه و صمیمت نابش.

ســـــــــــــــــــــایه خیال

برای سوری عزیز ، همسر گرامیشون و دخترگلش که توی چند پست قبلتر از این باهاش آشنا شدید سالی آرزومندیم پر از چیزهای خوبی که خودشون دوست دارند و برای رسیدن بهش دارن تلاش میکنند.


اولین کتاب خواندن به طور جدی رو ازراهنمایی شروع کردم چون قبل از اون کتابام در مورد جک و جونور بودند. در راهنمایی کتاب رمانی به اسم "دریاچه " اثر دافنه موریه رو خوندم و این کتاب رگه کتاب خوانی من رو استارت زد ....

چند روزه دارم فکر می کنم چه کتابی معرفی کنم و ناخوداگاه و اتوماتیک وار کتاب "تاریخ مشروطه ایران" نوشته احمد کسروی اومده به ذهنم .این کتاب رو باید اصلش رو که بدون سانسور هست رو  پیدا کنید اون وقته پی به ارزش کتاب خواهید برد و نشر امیرکبیر. به نظرم برای هر ایرانی لازمه مقداری از تاریخ نه زیاد دور که تاریخ همین نزدیکیهاش رو بدونه تا در برابر سوالهای فرزندانشان یا جهل اکاه باشه.این کتاب مرجع هست .برای کسانی که به تاریخ کشورشون علاقه دارند توصیه می شه.


موضوعات مرتبط: نوروز92(کتابخانه خوشبختی)

تاريخ : پنجشنبه 1392/01/15 | 23:43 | نویسنده : ema |

قلعه حیوانات

کتاب امشب رو شادی عزیز برامون معرفی کرده.شادی یکی از اون کتابای رو معرفی کرده که هرازچندگاهی پستای خودشم نشون دهنده ی دغدغه هاش در این زمینه هست.به وبش سر بزنید و کتابی رو هم که معرفی کرده رو اگه نخوندین بخونین.

برای شادی و همه ی عزیزانش آرزوی یه سال عالی رو داریم.


من کتاب قلعه حیوانات رو پیشنهاد میکنم.نوشته اریک آرتور بلر (به انگلیسی: Eric Arthur Blair)‏ با نام مستعار جورج اورول (به انگلیسی: George Orwell)

کتاب واقعیت های زندگی انسان رو در قالب زندگی حیوانات به تصویر میکشه.یک سبک متفاوت داره و خوندنش خالی از لطف نیست.


موضوعات مرتبط: نوروز92(کتابخانه خوشبختی)

تاريخ : چهارشنبه 1392/01/14 | 23:57 | نویسنده : ema |

چند کتاب برای نوجوان ها ....

کتاب های امشب رو برامون یه دختر نوجوان دوست داشتنی معرفی کرده.

آیسل عزیز که دختر سوری بانوی خونگرم بلاگفاست.

در وصف آیسل ما نمیتونیم چیز زیادی بگیم ، چون بیشتر از نوشته های مادرش میشناسیمش ، اما میتونیم با وجود چنین مادری امیدوار باشیم به آینده درخشان این دختر.
زلال مــــــــــــــــــــــــــــــاه

برای آیسل عزیز یه سال فوق العاده آرزومندیم و امیدواریم توی همه ی جنبه های زندگیش موفق باشه.


کتاب ماتیلدا از رولد دال . ماجرای دختر بچه ای هست بسیار باهوش و کوچک که خواندن بلده و عاشق کتاب خواندن هست در ضمن طنز هم داره.
مجموعه کتابهای آرمنته ی جن زده . به خاطر طنز و گستاخی و ماجراجویی دوست دارم و جذبم می کنند برای خواند ن کتاب.
کتاب دایره المعارف "چراهای من " "فضا" "دایناسورها" "اناتومی بدن انسان" که برای ما نوجوانها خیلی خوبه .
کتاب قصه های شب از برادران گریم که برای هفت ساله و هست ساله ها خیلی خوبه .من کل مجموعش رو دارم وسعی می کنم کتابی اگر مجموعه داره بخرم .
کتابهای کمیک هم خوبند مثل آستریکس و ابولیکس که هم ماجراجویی داره و هم خنده دارند.


موضوعات مرتبط: نوروز92(کتابخانه خوشبختی)

تاريخ : سه شنبه 1392/01/13 | 23:56 | نویسنده : ema |

گیلاس آبی

کتاب امشب رو بهاره عزیز برامون معرفی کرده. بهار از اون دوستای قدیمی ماست. از همون دوستای خوب آریانی که خیلی وقتها ما رو به این نتیجه رسوندن که بهتر و یکدل تر از اونها نمیتونیم هیچ کجای دنیا پیدا کنیم.

برای این دختر هنرمند آرزو سالی سرشار از تکاپوی رشد را داریم .امیدواریم امسال به همه ی خواسته هاش برسه و گالری های خوبی رو برپا کنه.


پیشنهاد کتابی من برای شما مجموعه شعرهای کوتاه " میلاد تهرانی" هست که در دو سری کتاب گیلاس آبی 1 و 2 جمع آموری شدهالبته ایشون اول در مجله موفقیت کار خودشون رو شروع کردند.


فضا های مدرن و پست مدرن در تــرانه ها از خصوصیات بارز نوشتار او محسوب می شود.

یکی از شعر های ایشون
آخـــرین هــا ،

همیــشـــه آدم را بــه فنـــــــــا می دهنــد !

پـُـک آخــــر ...

پـیـــک آخـــر ...

و دیــــدار آخـــــر !!!


موضوعات مرتبط: نوروز92(کتابخانه خوشبختی)

تاريخ : دوشنبه 1392/01/12 | 23:57 | نویسنده : ema |

ظرافت جوجه تیغی

کتاب امشب رو آقا رضای گل برامون معرفی کرده.

هرچی فکر کردیم راجع بهش چی بنویسیم و چجوری توصیفش کنیم چیزی به جز هندوانه به ذهنمون نرسید.

برای همین خیلی مقدمه امروز رو طولانی نمیکنیم و فقط  براش یه سال به شیرینی و خوش رنگی گل هندونه آرزو  میکنیم.

پس کوچه باغها


من بر سر چند راهی مانده ام که در بین کتابهای خوب زیادی که نوشته و یا ترجمه شده کدام را انتخاب کنم مثلا همین جسارت و امید اقای باراک اوباما که بچند بار خواندنش هم می ارزد تا میرسم بشناختم از دختر خاله ها که .... و نتیجه این میشود که در مورد کتاب ( ظرافت جوجه تیغی ) نوشته موریل باربری و ترجمه مرتضی کلانتریان بنویسم : کتاب در مورد خانمی 54 ساله سرایداری است چاق و بگفته خودش زشت وفقیر که جزو چرخ دنده های دهکده جهانی است ومتن کتاب یاد داشت های او است از حوادثی که با اپارتمان نشینان این هتل کاملا خصوصی دارد . خانم های ساکن اپارتمان ها بخودشان و اسباب خانه میرسند از ارایش بموقع تا سرویس چایخوری با دورهای طلائی و پروانه های سبز وسفارش شیرینی از مشهورترین شیرینی فروشی . خانم رنه ( خانوم سرایدار ) در جریان این حوادث گریزی می زند به تئوری هائی هائی که در قرن 19و20 مطرح بودند( ایدئولوژی المانی نوشته انگلس و مارکس) و در تغیر جهان موثر . از همین جا و از تحلیل های خانم رنه در مورد ساکنین ساختمان خواننده باین نقطه میرسد که در مقابل ان همه ضعف خانم رنه ( چاقی و ...اگر بشود گفت ضعف ) حسنی بزرگ دارد و ان تسلط به واژه های اجتماعی است

که دیگر ساکنین ساختمان چون از ان بی بهره اند می خواهند این عیب خود را ( این عیب واقعی) پشت زرق و برق ها پنهان کنند و در فصل های اخر یک نفر ژاپنی به ساختمان اسباب کشی میکند وبارزش واقعی خانوم رنه پی می برد که موجب تعجب و ناباوری دیگران میشود .
کار بزرگ قوه ادراک در صفحه 198 کتاب ادراک را بقوه وا میدارد که سازندگان دهکده جهانی خانم هائی هستند که اندیشمندانه بسر چشمه تولید فکر میروند وکوزه از انجا پر می کنند و انهائی که بجز زرق و برق کاری ندارند چرخ دنده هائی هستند که تا روغن کاری نشوند زنگ می زنند.


موضوعات مرتبط: نوروز92(کتابخانه خوشبختی)

تاريخ : یکشنبه 1392/01/11 | 23:54 | نویسنده : ema |

امیر ارسلان نامدار

کتاب امشب رو خواهر دوقلوی سارا خانم یعنی ساناز جان برامون معرفی کرده.

این دوتا خواهر از ما خواسته بودن کتاباشون رو توی یه پست برای معرفی بذاریم ولی ما فکر کردیم درسته که دوتا خواهر ما دوقلو هستن ، اما هویت های مستقلی دارن ، پس بهتره ما هم به این استقلال احترام بذاریم و امشب جداگانه کتاب ساناز عزیز رو میذاریم.
♥دوتاآبجی♥

امیدواریم این دوقلوهای نازنین به همه ی آرزوهاشون برسن.


شخصیت های داستان:
ارسلان
امیر ارسلان
فرخ لقا
شمس وزیر
قمر وزیر
ملک شاه
همسر ملک شاه
خواجه نعمان
پظرس شاه
خواجه کاووس
امیرهوشنگ
فولادزره
مادرفولادزره
و...
. این داستان را میرزا محمدعلی نقیب‌الممالک، داستانگوی ناصرالدین‌شاه قاجار برای وی می‌گفت و در این هنگام فخر الدوله، دختر ناصر الدین شاه پشت در نیمه باز اتاق خواجه سرایان می‌نشت و داستان‌ها را با دقت مکتوب می‌کرد و برای آن‌ها نقاشی می‌کشید. داستان امیر ارسلان اینگونه برجا مانده است.‎ دو داستان دیگر نقیب الممالک عبارت‌اند از «داستان‌های ملک جمشید» و «زرین ملک».
اما خلاصه ای از داستان: ملک شاه رومی طی جنگ با سلاطین متجاوز کشته می شود و همسر او که باردار است سعی می کند فرار نماید . همسرش با خواجه نعمان تاجر مصری آشنا شده و همسر او می گردد و بعد از مدتی فرزنش از ملک شاه به نام امیر ارسلان متولد می شود . امیر ارسلان پسر بسیار زیبا و شجاعی است که همه او را دوست دارند امیرارسلان با دیدن تصویری از فرخ لقا، دختر پطرس شاه، رهسپار فرنگ می شود. شمس وزیر و قمر وزیر موضوع را به پطرس شاه خبر می دهند. پطرس شاه هم دستور می دهد که تصویر ارسلان را به دروازه ی شهر آویزان کنند تا هر کس او را دید دستگیر کند و بیاورد تا او را بکشند. خواجه طاووس، ارسلان را می شناسد و به تماشاخانه ی برادرش خواجه کاووس می برد تا در امان باشد. امیر هوشنگ، پسر پاپاس شاه، برای خواستگاری به دربار پطرس شاه می رود. ارسلان در قصر فرخ لقا با امیر هوشنگ درگیر می شود و او را از پا در می آورد. پطرس شاه به الماس خان داروغه ماموریت می دهد قاتل امیر هوشنگ را دستگیر کند. قمر وزیر ارسلان را نجات می دهد و به حیله از او می خواهد که برای رسیدن او و فرخ لقا به روم باید فرخ لقا را بی هوش کند و گردن بند او را از گردنش باز کند، چون تا این گردبند به گردن فرخ لقاست هیچ کس نمی تواند او را از شهر بیرون کند. وقتی ارسلان به این دستور عمل می کند، قمر وزیر فرخ لقا را طلسم می کند و در باغی به بند می کشد. امیرارسلان برای نجات فرخ لقا روزها و شب ها صحراها و بیابان ها را زیرپا می گذارد تا هنگامی که کفش و عصای آهنی اش از بین می رود. همان موقع به قلعه ی فولاد زره راه می یابد و در نبردی دیو را شکست و فرخ لقا را نجات می دهد و با او ازدواج میکند.


موضوعات مرتبط: نوروز92(کتابخانه خوشبختی)

تاريخ : شنبه 1392/01/10 | 23:54 | نویسنده : ema |

شازده کوچولو

کتاب امشب رو باز هم یک سارا برامون معرفی کرده. البته این سارا همون سارای عزیز است که با خواهر دو قلوش یه وب خوشگل دارند.فکر میکنیم دوستان قدیمی تر سارا رو از زمان فیلم بازی ماه رمضون بشناسن اونای هم که نمیشناسن بهشون پیشنهاد میدیم حتماً به وب این خواهر ها سر بزنن.


♥دوتاآبجی♥

برای این دو خواهر عزیز و خانواده ی خوبشون آرزوی سلامتی و شادی داریم در سال پیش رو.


شازده کوچولو: نویسنده: آنتوان دوسن اگزوپری ناشر:editians gallimardفرانسه ترجمه:احمد شاملو تاریخ نشر:1943

خاطره ی من از این داستان اینه که وقتی خوندمش تصمیم گرفتم از این آدم بزرگای بی احساس نشم حتی علاقه ی من به داستان باعث شد نرم افزار کتابشو تو گوشیم داشته باشم
تحت تاثیر شخصیت شازده کوچولو و اون مرد خلبان شدم
حتی به خلبانی هم علاقه مند شدم الان که بزرگتر شدم میفهمم چقدر با احساس بودن سخته از وقتی درسام بیشتر شده کمتر سراغ هنر میرم کمتر احساس به خرج میدم حتی حرفای دوقلوگانه ی من و آبجیم بیشتر درمورد درسه


موضوعات مرتبط: نوروز92(کتابخانه خوشبختی)

تاريخ : جمعه 1392/01/09 | 23:45 | نویسنده : ema |

سو وشون

کتاب امشب رو دخترانتظار برامون کوتاه و مختصر معرفی .دخترانتظار از اون دوستای مهربونی که داشتنش به آدم یکجور حس اطمینان میده. شاید کمرنگ شده حس مادرانه باشه نوع وجود و لحن کلامش.

برای آشنا شدن با این بانوی آرامش بخش حتماً به وبش سر بزنید.


انتظار


http://mahfapme.persiangig.com/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%87%20%D9%87%D8%A7/simin-va-sovashooooon.jpg

کتابهای مفید که زیادن . البته کلا کتاب مفیده

"سو وشون" کتاب زنده یاد سرکار خانم دکتر سیمین دانشور از کتابهای نابی هستش که هر خوانند ه ای با هر سلیقه ای از خوندنش لذت میبره.


موضوعات مرتبط: نوروز92(کتابخانه خوشبختی)

تاريخ : پنجشنبه 1392/01/08 | 23:58 | نویسنده : ema |

حسن نراقی

http://mahfapme.persiangig.com/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%87%20%D9%87%D8%A7/%D8%AD%D8%B3%D9%86%20%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%82%DB%8C.jpg
قرار است از کتابی بنویسیم ، اما ما دوست داریم از حسن نراقی بنويسیم.
نويسنده ی که هميشه در حرف های دخترخالگيمان حسن آقا است.
دومين حسن آقای دوست داشتنی زندگيمان است. اولين حسن دوست داشتنی که نوع نگاه و تفکرش به دلمان نشست ، حسن فتحی بود و آن معرکه اش در مدار صفر درجه.
ميخواهیم کتاب معرفی کنیم ولی به بعضی اسم ها که ميرسی، فکر ميکنی کتاب هايشان خودشان هستند و ميشود به جای نام بردن ازیک اثر یا دو اثر از آنها اسم خودشان را آورد و گفت اين سبک فکر بنظرم زيباست.
حسن نراقی از همان هاست.
خواستیم بگويیم جامعه شناسی خودمانی، ديدیم پی نکته هايش هم کم حرف ندارد. خواستیم بگويیم پی نکته ها ديديیم نا حقی است از اين بگويیم و از چکيده تاريخ ايرانش چيزی نگويیم.
همين شد که گفتیم از خودش بگويیم.
خودی که متولد ارديبهشت 1323 در کاشان است.خودش گفته : دریک خانواده نيمه مرفه ، نيمه مذهبی، نيمه فرهنگی و ايضاً نيمه سنتی در شهر کاشان به دنيا آمدم که شايد هم همين نيمه ها بود که موجب شد امروزه ، لااقل به تشخيص خودم ! فردی متعادل و ميانه رو باشم .
اين را کم و بيش در نوشته هايش هم ميشود حس کرد. شايد خيلی ها معتقد باشند جامعه شناسی خودمانيش همه ی تقصيرها را انداخته گردن مردم و اين درست نيست ، اما اين نوع نگاه به مذاق ما خوش آمده چون خودمان هم فکر ميکنيم اصل مشکلات کشور و مملکت ما از خودمان است و وقتی کتاب های نراقی را ميخوانيم خط به خطش را فکر ميکنيم روزی خودمان جای یا گفته ايم یا نوشته ايم.پی نکته ها و ناگفته هايش با روزبه مير ابراهيمی هم همين حس و حال را دارد برايمان.
پس توی این نوبت معرفی کتابمون فقط میتونیم بگیم : آنچه که حسن نراقی نوشته است را اگر نخوانده اید ، بخوانید ، راجع بهش فکر کنید و اگه فکر کردید درست گفته است ، بعد از تاییدش بهش عمل کنید.
برعکس بیشتر ماها که دوست داریم برای هر مشکلی دنبال یه مقصر بیرونی بگردیم توی کتاب ها و نظریات آقای نراقی بیشتر باید به خودمون سوزن بزنیم نه به دیگران جوآلدوز....

موضوعات مرتبط: نوروز92(کتابخانه خوشبختی)

تاريخ : چهارشنبه 1392/01/07 | 23:57 | نویسنده : ema |

کیاکلا دیار سیمرغ

کتاب امشب رو سید صادق عزیز برامون معرفی کردند.

کتاب معرفی شدنشونم راجع به شهرشون ، پس آنشا شدن با این کتاب مثل آشنا شدن با یه منطقه از کشور عزیزمون.اگه وب صادق خان رو هم باز کنید ، پست ثابتشون راجع به منطقه کیاکلا است.بعضی وقتها فکر میکنیم چقدر خوبه که ایشون آنقدر راجع به منطقشون به آدم اطلاعات میدن و باعث میشن حتی اگه اونجا رو ندیدیم راجع بهش چیزهای بدونیم.

دفتر مشاور املاك شماره 486 كياكلا-عدالت

برای خانواده عزیز این بابای مهربون آرزوی یه سال شیرین رو داریم و برای دوتا پسرکوچولوی خوشگلشون آرزوی سلامتی و شادی زیر سایه پدر و مادرشون.



http://mahfapme.persiangig.com/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%87%20%D9%87%D8%A7/%DA%A9%DB%8C%D8%A7%DA%A9%D9%84%D8%A7%20%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D8%B1%20%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%B1%D8%BA.jpg

نام کتاب:"کیاکلا دیار سیمرغ"

نویسنده : سید یوسف قاضی زاده             ناشر:مولف

چاپ فرهنگ قائم شهر             شابک : 9879640467213
با عرض سلام و تبریک سال نو خدمت دوستانی که این نوشته را می خوانند

دوستان گرامی،کتاب های زیادی برایم وجود دارد که دوست دارم از آن ها در این فرصت برایتان بنویسم.ولی با توجه به علاقه بسیاری که به سرزمین مادریم"کیاکُلا" داشتم به این فکر افتادم تا این کتاب را معرفی نمایم.
کیاکلا دیار سیمرغ است.دیار عقاب تیز پرواز جبهه های جنگ امیر خلبان شهید احمد کشوری.
کیاکلا دیار باران است و سرسبزی و شکوفایی.کیاکلا دیار مظلوم و ستم دیده است،ای کاش خاک این دیار سخن می گفت و رنجموره های خویش را پنهان نمی کرد و می گفت چه رفته بر او...
می سازیمت ای دیار کهن،چنان ساختنی که رشک بلادهای جهان باشی؛اما با این درد چه کنیم که آویختگان بر دامن قدرت،تو را نیز آویزه ای می خواهند برای قدرت نمایی خود.تو را که گردن آویز پیکر زمردین مازندرانی.
فراخی ات اگر چه در محاصره شالیزارها تنگجایی می نماید؛چنانت می سازیم که همه دل های فراخ جهان در تو جای بگیرد؛اما با این درد چه کنیم که تنگجایی ات،تنگ نظری کاسبکارانی را سبب شده است که بر گذشته تاریخ ساز این دیار چشم بسته اند و رضا به ثمن بخس داده اند و میدان را برای تاخت برخی روبه صفتان واگذاشته اند.
ای بیشه شیرخیز،دست از تو نمی کشیم که زلال ترین آسمان جهان بر سرت دست می کشد و کوه دماوند در برابرت دست بر سینه ایستاده است و درختان در باد برای تو دست تکان می دهند و رود تِلار با تو دست در آغوش است.
در فصل اول صفحه 21 آمده است:
مازندران در شاهنامه به آن بخش از شاهنامه که فریدون،منوچهر را به جنگ تور و سلم گسیل می کند،اختصاص دارد.در این بخش،بیشه و دشت های پر آب و گل مازندران آنچنان توصیف می شود که گویی خواننده با مازندران یا تبرستان دلفریب کنونی رویارو است.
یکی از نبردهای اصلی ایرانیان و تورانیان در مازندران رخ می دهد.در این نبرد افراسیاب تورانی بر منوچهر چیره می شود.ایرانشهر به خطر می افتد.و آرش تیرانداز با نهادن جان خود در تیر،مرز ایران و توران را مشخص می کند.بعد ها که مازندرانیان به آیین زرتشتی روی آوردند بر مبنای این نبرد تاریخی-افسانه ای سیزده تیر را روز رهایی مازندران از چنگال تورانیان دانستند و این روز را که برابر با سیزده تیرماه زرتشتی است جشن گرفتند و گرامی داشتند.
در فصل سوم،در مورد پیشینه های تاریخی و فرهنگی کیاکلا این چنین نوشته شده:
از تپه های بجا مانده از هزاره اول قبل از میلاد همچون تپه اکوک و آغوز دین همچنین وجود قلعه ای تاریخی در یکی از دهکده های کیاکلا نشان می دهد که مردمی در این دیار سکونت داشتند و اینجا مرکز حکومتی بود و تدابیر سخت نظامی همچون دژی استوار بر آن وضع شده بود.نشان های فرهنگی دیگر همچون مقابر و مشاهده بزرگانی همچون ابو یعقوب بن یوسف بن الحکم و آیت الله سید ابراهیم ثاقبی نجارکلایی و آیت الله سید حسن بهشتی سمناکلایی... و تپه های باستانی به نام "دین"در جای جای این منطقه گواه این مطلب است.
کیاکلا در سفرنامه رضا خان
 صبح زود پس از قدری گردش در حوالی شیرگاه به طرف علی آباد(قائم شهر) راندیم....در علی آباد توقف نکردیم،یکسر به کیاکلا که از مناطق حاصل خیز این حدود است رهسپار گردیدیم،زیرا در آنجا وسائل آسایش و توقف بیشتر فراهم است.از علی آباد تا کیاکلا سه فرسخ راه است.جاده شوسه نیست،ولی قبلا امر داده بودم که برای هدایت اتومبیل ها در کنار راههای روستایی،در فاصله های مختلف نی نصب کنند که همراهان راه را گم نکنند و به زحمت دچار نشوند....از لحاظ زراعت و تجارت یکی از برومند ترین و حاصلخیز ترین و نافع ترین اراضی ایران به شمار می رود.به چهره مردم اینجا از وضیع و شریف،با دقت نگاه می کنم.یک نفر را نمی بینم که معاف از مالاریا باشد.تمام چهره ها گرفته و مکدر ،رنگ ها زرد و پژمرده،تا جایی که اغلب از تند راه رفتن عاجز و ناتوان اند. در کیاکلا امر دادم دواخانه ای دایر نموده اند.مریضخانه کوچکی هم نظر دارم در اینجا بسازم.من وظیفه شخصی خود می دانم که به عمران و آبادی این نقطه توجه نمایم.
فعلا که جز کوره راهی بیشتر برای مازندران باز نشده،و من هم با نصب علامت نی باید طی راه کنم و طبعا موقع این صحبت ها نیست.البته اگر عمر من کفاف انجام آمال و آرزوهای مرا بدهد،و دست تقدیر کمک نماید،موقعی خواهد رسید که از اکناف عالم برای درک لذت منظر آن،رو به این ناحیه آورند و هر نقطه آنرا با مفهوم کلمه جمال و زیبایی مرادف ببینند.
قبل از ظهر به قریه کیاکلا رسیدیم.امروز نوبت بازار در اینجا بود.مرسوم است که هر روزی در یکی از نقاط،که نسبتا مرکزیت داشته باشد،بازار عمومی تشکیل می شود.روزهای یکشنبه در کیاکلا بازار دایر می گردد.از نقاط مختلف اشخاصی که اجناس فروختنی داشته باشند،به آن محل آورده و عرضه می کنند.همچنین مشتریان و تماشاچیان از هر طرف به آنجا روی نهاده،از اجناس بازار،و یا از دیدار رفقای خود،استفاده می کنند.فی الحقیقه این یک نوع نمایشگاه یا سوق عکاظ است که فواید بسیاری برای اهالی دارد.هم اجناس آنها به فروش می رسد،هم با یکدیگر معاشرت می کنند،و هم از صنایع یکدیگر تقلید می نمایند...
قریه کیاکلا از دهات بزرگ این ناحیه است.بر حسب دستور من یک باب کارخانه پنبه پاک کنی در آنجا دایر شده است.لذتی که از دایر شدن این موسسه در خود احساس کردم،از حد وصف قلم خارج است.اولین دفعه است که دست تمدن جدید،صنعت جدید و ماشین در این ناحیه وارد شده است.اولین دفعه است که مازندران قدیم،مازندران تاریخ دار،از مدنیت جدید و تکامل جدید و تکامل تدریجی حسن استقبال می کند.اولین دفعه است که مازندران بی نظیر،استعداد فطری خود را برای جلب منافع مشروع ظاهر می سازد.اولین دفعه است که مازندران بازار اروپا و دنیا را در نظر گرفته و می خواهد علائم و آثار مثبتی از خود در عرصه گیتی ابراز نماید.باغ وسیعی که اخیرا احداث کرده،و نهال فراوانی از نارنج و پرتقال و لیمو در آن غرس کرده بودند،کاملا نظر مرا جلب کرد.نی های بامبو در اطراف جوی آب نمو کرده اند،اسباب تعجب شد.حقیقتا استعداد اراضی مازندران برای نمو نباتات،خالی از حیرت و عجب نیست.اشخاصی که ذوق فلاحت دارند و بخواهند منافع فلاحتی را در نظر بگیرند،بهتر از مازندران نمی توانند زمینی تحصیل نمایند.حقیقتا مامورین و مستخدمین دوائر دولتی،که از روز اول پایه تحصیلات آنها بر روی اتکاء و اتکال به غیر واگذار شده،و از صبح تا به شام وزارتخانه ها را برای قبول تقاضای استخدام مستاصل می نمایند،اگر شعور آن را داشته باشند که در عوض آن التماس ها و عجز و زاریها توجه به این اراضی کرده و زندگانی پرمنفعت و مستقل برای خود تشکیل بدهند،هم خدمت به خود کرده اند، هم خدمت به وطن و مملکت خود،و هم به استحکام استقلال جامعه خود...
از کیاکلا تا بارفروش،یک فرسخ و نیم راه است.رودخانه تلار،که از ابتدای ورود به خاک سوادکوه همه جا با ما همراه بود،در کیاکلا مجددا خود را نشان داده و از میان این ده و بارفروش به طرف مشهدسر (بابلسر)در جریان است.
هر چند در فصول کم باران بسهولت می توان از آن عبور کرد،ولی هنگام بارندگی،آب چنان طغیان می کند که گذشتن از آن غیر ممکن است.در ضمن اوامری که برای ساختن راههای مازندران داده ام،یکی هم بنای پل آهنین معظمی است که بر روی این رودخانه،که کاملا رشته ارتباط را مستحکم سازد...
سه ساعت بعدظهر بیرون آمده،در باغ نارنج قدری گردش کردم.همراهان نیز آمدند.صحبت های متفرقه با آنها می کردم .پاسی از شب گذشته بود که به اطاق مراجعت کردم.شب ها را مطابق عادت معمول خود،تنها می نشینم.این هم از عاداتی است که از بدو طفولیت به آن معتاد شده ام.رویهمرفته بیشتر ساعات زندگانی یومیه من به تنهایی می گذرد.و عجب است که به این تنهایی،چون طبیعت ثانوی من شده،خوشوقت هستم....شب ها بواسطه سکوت طبیعت و نبودن سر و صدا،بر تفکرات من افزوده می شود،و غالبا ناراحت می شوم... .به وضعیت این مملکت که نگاه می کنم،به جزئی و کلی اصلاحاتی که در هر رشته و هر شعبه باید عمل آید،و همینطور به مسولیت خود در مقابل این همه خرابی که توجه می کنم،حقیقتا گاهی مرا رنجور می نماید....هیچ چیز این مملکت درست نیست... این کار شوخی نیست و سر من در حین تنهایی،گاهی در اثر فشار فکر در حال ترکیدن است.اکثریت این مردم هنوز میل ندارند که درب عمارت خود را جارو کرده،دو قدم از زباله های منزل خود دورتر بنشینند...همه چیز را می توان اصلاح کرد.هر زمینی را می شود اصلاح نمود.هر کارخانه ای را می توان ایجاد کرد. هر موسسه ای را می توان بکار انداخت.اما چه باید کرد با این اخلاق و فسادی که در اعماق قلب مردم ریشه دوانیده،و نسلا بعد نسل برای آنها طبیعت ثانوی شده است؟سالیان دراز و متمادی است که روی نعش این مملکت تاخت و تاز کرده اند.تمام سلول های حیاتی آنرا غبار کرده،به هوا پراکنده اند و حالا،من گرفتا آن ذراتی هستم که اگر بتوانم،باید آنها را از هوا گرفته و به ترکیب مجدد آنها بذل جهد نمایم.
اینهاست آن افکاری که تمام ایام تنهایی مرا به خود مشغول،و یک ساعت از ساعات خواب مرا هم اشغال کرده است...
خیال داشتم که در کیاکلا دو سه شب بمانم.چون هوا قصد بارندگی داشت،به تصمیم خود نتوانستم عمل نمایم،زیرا در صورت بارندگی،عبور از این دو سه فرسخ راه تا علی آباد غیر ممکن می گشت... .
همچنین جمله یکی از اهالی کیاکلا که در جواب سوال رضا شاه گفته بود(در همین سفر)،بصورت ضرب المثل در بین مازندران رایج گردیده که شرح آن در صفحه 123 اینگونه آمده است:
تحقیقی که از مردمان این دیار صورت گرفته نماینده سر بلوکهای بخش یک املاک په ل وی شخصی  بود بنام "فتح الله مرزبان" که مردم کیاکلا از او به بدی یاد نمی کنند.بلکه از زیرکی و تیز هوشی او سخن می گویند.طبق گفته معتمدین محلی زمانی که رضا ش اه به این منطقه می آید  می بیند در مسیر راه خیلی گاو و گوسفند می کشند.ش ا ه می پرسد چه کسی این کارها را انجام می دهد.می گویند فتح الله مرزبان،ش ا ه دستور می دهد که فتح الله مرزبان را به نزدش بیاورند.وقتی او را آوردند ش ا ه می بینند که فتح الله مرزبان شخصی است سیاه چهره که بر اثر آبله از یک چشم کور و ظاهری زشت دارد.ش ا  ه که این وضعیت را می بیند از فتح الله مرزبان می پرسد با این شکل و شمایل که داری، آن زمان که جمال تقسیم می کردند تو کجا بودی؟ فتح الله مرزبان سریعا جواب می دهد من در پی کمال بودم. رضا ش ا ه از حاضر جوابی و زیرکی یک فرد کشاورز آن روز که مردمانی بی سواد بودند خیلی خوشش می آید و می گویند ش اه دستور داد مرزبان را نماینده یا رئیس سر بلوکهای 33 روستای کیاکلا کنند.
"اون موقع جِمال تقسیم کِردِنه تِه کِجه دَئی – دَیمه به فکر کِمال"
جمله ای که فتح الله مرزبان فی البداعه در جواب ر ضا ش ا ه گفت،بصورت ضرب المثل در بین مردم مازندران رایج گردید.
در صفحه 71 این کتاب آمده:
رضاخان با تملک حاصلخیزترین نقاط کشور بزرگترین مالک کشور ایران بود و با در دست داشتن ذخائر نقدی در بانکهای انگلستان،آمریکا و آلمان یکی از ثروتمندترین مردان بشمار می آمد.چگونه این ثروت کلان در چنین مدت محدودی فراهم گردید؟... .کیست که چنین تصور کند چنین ثروت بیکرانی در ظرف مدتی نه چندان طولانی از طریق مشروع یا عرق جبین و کد یمین بدست آمده باشد؟!در این بخش اسناد غیر قابل انکاری ارائه شده که برای جمع این ثروت چه خانمانها به آتش بیداد سوخته است؛چه افراد فقط به جرم داشتن قطعه زمینی در زندانها معدوم شده اند؛چه بینوایانی در حین بیگاریهای توانفرسا بدیار نیستی رهسپار شده اند... .درست است که رضا شاه مانند سایر ستمگران کیفر ندید ولی از روزی که از سلطنت برکنار شد و بطرف تبعید گاهش روانه شد تا روزی که مرد هر روز با کابوسی وحشتناک دست به گریبان بود و در حقیقت سالها جان کند و خون جگر خورد تا مرد.سرپرستان املاک اختصاصی رضا شاه نیز سرنوشتی بهتر از خود شاه نصیبشان نشد....
در صفحه 44 نوشته شده:
یکی از آثار برجای مانده عصر صفوی جاده شاهی(شاه عباسی)است که بخشی از این جاده مهم در مازندران قرار دارد.قسمت جنوب شرقی بابل جاده کیاکلا است که به این شهر راه دارد و این جاده را در قدیم،جاده شاه عباسی می گفتند.راه مستقیم بارفروش به ساری از امامزاده سلطان محمد طاهر،کپورچال،مهری،رودخانه تِلار و...می گذرد.این راه از میان دهات و جنگلهای انبوه و گاهی زمین های باتلاقی عبور می کرد و مسافر محتاج به راهنما بود.
پیترو دلاواله جهانگرد فرانسوی که در سال 1617 م برابر با 1025 ه.ق برای دیدن شاه عباس صفوی به مازندران آمده و به بهشهر می رود،به جاده ای در دست احداث می رسند و از آن یاد می کنند،او در مسیرش روز یازدهم فوریه سال 1617 میلادی به کیاکلا رسیده و شب را در روستای تِلار پشت می ماند.
وجه تسمیه کیاکلا:
روزی دوستی گیلانی از سر مزاح گفت: مازندرانی ها می خواستند به هر حال از ما گیلانی ها "سر تر" باشند،وقتی ما بر روی اسم مکان ها "سر" گذاشتیم؛مانند "چابکسر" آن ها که دیدند "سرتر" از "سر" دیگر چیزی نیست،گفتند ما هم "کلاه" داریم؛مانند آهنگرکلاه،نجارکلاه،کیاکلا !
واقع مطلب چیست؟پسوند "کلا" بر روی مکان،به چه معنی است؟
واژه "کِلا" یا "کُلا" به فارسی و تبری به روستا یا قریه،دیه و محله اطلاق می شود که پسوند یا مزید موخر بعضی از نام جاها در مازندران و گیلان است.این واژه به صورت ترکیب به آخر اسم مکان می پیوندد.مانند: دیو کلا (= دب کلا)،رستم کلا،ساروکلا،کیاکلا،پهنه کلا،گالش کلا،امیرکلا،نجارکلا...
با توجه به پژوهشی که درباره این واژه صورت گرفت وجه تسمیه ی آن به این شرح است:
در زبان تبری،"کِله" به معنای "آتشدان" به معنای ظرفی مخصوص در آتشکده که درآن آتش مقدس افروزند است،که در ترکیب به آن "اجاق" می گویند."کِله سی" به معنای "اجاق روشن" است.
"کِله" یا "کِلا" هم ریشه است.به نظر می رسد در آبادی هایی که به این واژه ختم می شوند،آتشکده های قدیمی وجود داشت و در طی زمان ها به هر آبادی که آتش زندگی در آن روشن بود،اطلاق می شد.
سالیان پیش هر خانه ی بومی در مازندران دارای اجاقی سنتی به نام "کله" بود که به طور معمول سمت چپ در ورودی یا در وسط اتاق نشیمن یا اتاق خواب در قسمت بلند ساخته شده بود؛یا شومینه مانند،در دیوار روبروی در ورودی قرار داشت.به دلیل ذخیره کردن ناگزیر آتش تکه های چوب "رَز" یا "تاک" به علت دیرسوزی،به صورت نیم سوز در "کله" ذخیره می شد و یا با چوب های دیر سوز دیگر به نام "کَتینگ"نگهداری می شد.در صورت خاموشی یا تمام شدن ناگهانی "رز نیم سوز"،ناچار بودند که برای تهیه آتش به خانه ی همسایه بروند و با "آتش کش" آن را به وام بگیرند.هر جا که آتش روشن بود و یا آتشکده داشت،آبادی خوانده می شد و به آن "کلا" می گفتند.
مردم تبرستان برای "کله" تقدسی قایل بودند و به آن قسم می خوردند: به این گرم کله،به این تیغ آفتاب،و یا آرزو می کردند که "الهی شمه کله همیشه تش دووئه" (خدا کند در آتشدانتان همیشه آتش باشد و اجاقتان روشن).اگر سرپرست خانواده که مسوول روشن نگه داشتن آتش بود،می مرد،اجاق خانواده خاموش می شد و اگر نسلی نداشت،اجاقش کور بود.
برخی از پژوهشگران مازندرانی نیز برآنند که جزء دوم "کلا" در نام مکان ها مانند "کیاکلا" (کلا مخفف کلات می باشد و کلات به معنی دژ) به صورت پسوند بر سر نام مکان هایی می آمد که جنبه ی نظامی داشت و همان قلعه ی عربی است.
ترانه رعنا،بانو و صفورا
سرپرستان املاک که کلیه املاک مالکین حتی جزء حتی پیرمردان و زنان و صغار را که هیچگونه معاشی به جز درآمد املاک خود نداشتند و حتی املاک موقوفه را با ایجاد ترس و ارعاب و جبر به قیمتی ناچیز به نام املاک شاهنشاهی خریداری و ضبط کردند... رفتار آنها با رعایا بسیار خشن و به مراتب بدتر از مالکین قصی القلب پیشین بوده است...حقوق حقه کشاورزان،بلکه جان و مال و نوامیس اکثر زارعین پیوسته در خطر تجاوز و هتک حرمت روسا و کارکنان املاک بود...در بسیاری از اشعار و ترانه های محلی آن روزگار به گوشه هایی ار این ظلم ها و شقاوت ها و ستم ها اشارات و کنایاتی دیده می شود.خیلی از ترانه ها هنوز هم سینه به سینه باقی مانده است.یکی از این ترانه ها به نام صفورا و دیگر ترانه بانو به آهنگ دلنشین ضربی و در عین حال سوزناک خوانده می شود.این ترانه که اشاراتی به شقاوت های املاکیان دارد در واقع داستان عاشقانه دو جوان دلداده و دلباخته است که بسیار شنیدنی است.در عروسی ها و در هنگام نشا کردن مزارع برنج،این ترانه را با آهنگ ضربی می خوانند.
قسمتی از ترانه بانو به زبان مازندرانی- دانلود کنید

برای دیدن مناظری از کیاکلا اینجا کلیک نمایید


موضوعات مرتبط: نوروز92(کتابخانه خوشبختی)

تاريخ : سه شنبه 1392/01/06 | 23:29 | نویسنده : ema |

چهار اثر از فلورانس اسکاول شین

کتاب امشب رو مرضیه جون برامون معرفی کرده.

مرضیه جان از دوستان نوروزی ماست. وقتی دهه داشت تموم میشد ما از همه خواستیم یه نامه برای دهه ی 80 بنویسند و همین نامه شد سرآغاز یه دوستی.حالا دوسال که ما یه دوست خوب و همدل داریم.

برای این که با این مامان مهربون آشنا بشید حتماً به شبهای سکوتش یه سری بزنید.

شب های سکوت


برای مرضیه عزیز و دختر خوشگلش یلدا آرزوی بهترین ها رو در سال جدید داریم.


چهار اثر از فلورانس اسکاول شین با ترجمه گیتی خوشدل نشر پیکان .

http://mahfapme.persiangig.com/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%87%20%D9%87%D8%A7/%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%20%D8%A7%D8%AB%D8%B1%20%D8%A7%D8%B2%20%D9%81%D9%84%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%20%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D8%A7%D9%88%D9%84%20%D8%B4%DB%8C%D9%86.jpg

نمیگم بهترین اما قطعا" یکی از بهترین ها و مطرح ترین کتاب هاست و مطمئنا" خیلی از دوستان هم خوندنش و باهاش زندگی کردند ...
خیلی توی زندگی من موثر بوده و من خودم رو به دوست عزیزی که این اثر رو بهم پیشنهاد کرد مدیون میدونم ...
بنظرم کتابیه که باید مرتب خوند و یادآوریش کرد ... حسش کرد و باهاش پیش رفت .
من عاشق کتابم کتاب های زیادی هم خوندم از رمان و داستان کوتاه تا روانشناسی و ... اما این کتاب متفاوت خیلی گیرا و دوست داشتنی بود برای من .
شاد باشید و بهاری
نوروزتون مبارک


موضوعات مرتبط: نوروز92(کتابخانه خوشبختی)

تاريخ : دوشنبه 1392/01/05 | 23:49 | نویسنده : ema |

آتش بدون دود

کتاب امشب رو دوستی برای ما معرفی کرده که برامون یجور خاص عزیز.

اکثر دوستان وبلاگی از طریق وبهاشون با هم در ارتباطن و رفت و آمد دارند. ولی این دوست ما وبلاگی نداره و همیشه با کامنتاش یه حضور گرم و صمیمی داره.

کتاب امشب رو عود عزیز معرفی کرده و ما برای خودش و مادر و پدر محترمش سال معرکه ای رو آرزومندیم.





http://mahfapme.persiangig.com/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%87%20%D9%87%D8%A7/%D8%A2%D8%AA%D8%B4%20%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86%20%D8%AF%D9%88%D8%AF.jpg

قطعا اگر قرار باشد که من کتابی را معرفی کنم کتاب آتش بدون دود استاد مرحوم نادر ابراهیمی را معرفی می کنم چون این تنها کتابیست که من را بارها به طرف خودش کشانده ومن از هفت جلد آن فقط توانسته ام سه جلدش را بخوانم من هر کتابی را فقط یک بار می خوانم وامکانش کم است که برای بار دوم برایم جذاب باشد اما این کتاب برایم اشکها ولب خندها دارد یعنی من را می خنداند ومی گریاندوراستش داستان آنقدر وسعیی است که امکان ندارد خلاصه اش کردولی اصل داستان از صفحه پانزده یا شانزده شروع می شود داستان عاشقی گالان اوجا به سولماز اوجی البته این بخشی از موضع است داستان در باره مردم ترکمن است.

........
تنها عشق است که می تواند شقاوت را تکیه گاه خویش کند تنها عشق می تواند بیرحمانه نگاه کند وفروتنی را به مسخره بگیرد.عشق ،مثل انقلاب است.خنجرش را زمین بگذارد دیگرچیزی نیست
بی غم دوری از سولماز،هیچ دلی شاد نمی شود
بی نگاه ویرانگرسولماز،هیچ دلی آباد نمی شود
بی قفسی که سولماز برای پرنده می سازد
هیچ پرنده ای هرگز آزاد نمی شود
جلد اول صفحه40
من قول می دهم هر کس این کتاب را بخواند حداقل جلد اولش را بارها وبارها آنقدر ضربان قلبش بالا می رود که خودش در گوشش آن را می شنود.


موضوعات مرتبط: نوروز92(کتابخانه خوشبختی)

تاريخ : یکشنبه 1392/01/04 | 22:58 | نویسنده : ema |

شاه میداس و انگشتان جادویی

کتاب امشب رو سارا جون برامون معرفی کرده.

سارا رو دوستان این وب از زمان فیلم بازی میشناسن ولی بازم آدرس وبش رو که این روزها با قالب عیدانه اش به شدت فضای سال نو گرفته رو میذاریم تا حتماً برید و باهاش اگه آشنا نیستید آشنا بشید.

افســـــــــــونگــــر

برای سارای عزیز و تک تک اعضای خانواده اش آرزوی سلامتی و شادی داریم.


http://upload.tehran98.com/img1/rtcvws63o8fejxk841ms.gif

فقط یک چیز در دنیا بود که شاه میداس بیشتر از طلا دوست داشت و آن هم دختر کوچکش بود. یک روز پیرمردی مهمان او شد و آرزوی همیشگی او را برآورده کرد. از آن پس، او به هر چیزی که دست می‌زد، تبدیل به طلا می‌شد. خوشبختی او زیاد طول نکشید، زیرا دختر عزیزش نیز تبدیل به مجسمه‌ای طلایی و بی‌روح شد. قدرت جادویی انگشتانش او را خوشبخت‌ترین انسان تنها و غمگین روی زمین کرده بود تا اینکه سرانجام تصمیم میگیرد دخترش را نجات دهد او درپی پیدا کردن راهی برای شکستن طلسم بود که با اژدهایی مهربان آشنا میشود و باکمک دوست جدیدش (اسم اژدها یادم رفته) میتواند جادوگر بدجنس را شکست دهد و طلسم دستانش را باطل کند و دخترش را نجات دهد.

خلاصه ی داستان بود یادم میاد سال سوم راهنمایی بودم که این کتابو تو کتابخونه ی مدرسه پیدا کردم اینقدر جذب داستان شدم که پنجشبه که گرفته بودم جمعه تمومش کردم و تا مدت ها تحت تاثیرش بودم یه داستان کودک نوشتم اسم پادشاهشو گذاشتم میداس (ولی نمیدونم چرا هی پیام صالحی یادم میوفته شاید شخصیت شاه داستان من شبیه پیام صالحی بود)

وقتی شما ازم دعوت کردید یه کتاب معرفی کنم بلافاصله این کتاب یادم افتاد
ولی چون مشخصات کتاب یادم نبود از اینترنت پیداش کردم
نام کتاب :
شاه میداس و انگشتان جادویی
عنوان اصلی :
King Midas And The Golden Touch
موضوع :
داستان
گروه سنی :
ج ، د
بازنوشته:
شارلوت کرافت
مترجم :
علی خاکبازان
تصویرگر:
کینوکو کرافت
صفحه آرا :
شیده زوین


http://upload.tehran98.com/img1/kovr7dc1dy3rcb0k1u28.jpg


موضوعات مرتبط: نوروز92(کتابخانه خوشبختی)

تاريخ : شنبه 1392/01/03 | 23:19 | نویسنده : ema |

خانه ی خودمان

کتاب امشب رو کیمیا جون برامون معرفی کرده.

داشتن دوستان کم سن و سال تر همیشه به آدم حس جوانی بیشتری رو میده. خصوصاً اگه اون جوون ها مثل کیمیا گرم ومهربون باشند. برای آشنا شدن باهاش بهتون پیشنهاد میدیم حتماً به وبش سر بزنید.

رو به غـــ ـــــروب

برای خودش و خانواده ی خوبش یه سال خیلی خیلی خوب آرزومندیم.



اسمش "خانه ی خودمان"ــه
از انتشارات افق
خلاصه ی پشت جلد و این چیزاش :

نويسنده : سينتا كادوهاتا
سایر کتابهای نویسنده
مترجم : شقايق قندهاري
سایر کتابهای مترجم
موضوع : رمان و مجموعه داستان نوجوان
گروه سنی : نوجوان
نوبت چاپ : ۳
تعداد صفحات : ۲۵۲ صفحه
قطع : پالتويي
نوع جلد : شوميز
شماره شابك :

۶-۲۷۳-۳۶۹-۹۶۴

قيمت : ۳۵۰۰ تومان


مدال نیوبری هم برده

من که دوسش داشتم یه جوری خیلی قشنگه حرف از امید و این چیزا زده
ماجراش هم سر اینه که 2تا خواهرند که خواهر بزرگتر همیشه سعی می کرده خانواده رو خوشحال کنه و به خواهر کوچیکترش چیزایی مثه امیدوار بودن رو یاد میده و اینکه همون جور که پشت کتاب گفته در عمق همه چیز دنبال زیبایی بگرده!!!
سختی زیادی داشتن تو زندگی مخصوصا پدر و مادرشون
حالا خواهر بزرگتر بیمار شده و ........
........................................................................................................
دلم نیومد بگم دیگه چی میشه چون دیگه بی مزه میشه کسی نمیره دنبال کتاب:))
به نظرم خلاصه ی پشت جلد خیلی خوب خلاصهـ ـش رو گفته


موضوعات مرتبط: نوروز92(کتابخانه خوشبختی)

تاريخ : جمعه 1392/01/02 | 23:8 | نویسنده : ema |

یوستین گوردر

http://mahfapme.persiangig.com/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%87%20%D9%87%D8%A7/Jostein%20Gaarder.jpg

شاید بشود گفت در فضای اندیشه از دوستان ماست. با حرفهایش بیشتر اوقات موافقیم و از چشم انداز دریچه هایی که می گشاید لذت می بریم.
شاید هنر اصلی اش ساختن دنیاهایی باشد، متفاوت از دنیای معمولی، با نظم و ترتیب خودش که در همه این دنیاها چند عنصر مشترک وجود دارد و حرفی که هدف گوینده است و این هدف را چنان شیرین و رویایی بیان می کند که پیچیدگی آن فراموش می شود. لازم نیست بعد از هر جمله برای دریافت مفهوم فکر کنی...
افکارش را همچون مشتی آب به تو میدهد و تو میتوانی آن را در هر ظرفی که دوست داری بریزی و بنوشی!
در آثار مختلفش آب همان آب است اما ظرفهای مختلفی به تو پیشنهاد می کند که میتواند دنیای منحصر به فردی باشد.
مهمترین دنیایش "دنیای سوفی" است. کتابی برای بیرون آوردن فلسفه از کتابهای قطور و کلمات پیچیده و ادمهای با ژست خاص که در کافه های پاریس پیدا می شوند، پیپ می کشند و از بالا به مردم نگاه میکنند. دخترکی شاد و سر به هوا هم می تواند فلسفه بیاموزد و در دنیای خودش فلسفه را ببیند با آدمهایی از شکل و جنس آدمهای امروز؛ آنگاه شاید معنای زندگی خودش را پیدا کند.
آنوقت شاید در "درون یک آیینه، درون یک معما" فرشته اش را ببیند و فرصت ها و محدودیتهای یک انسان را لمس کند و روزی برای "دختر پرتقالی" نامه بنویسد. اصلا نه! نامه ای به خودش، دوستش ، فرزندش، همشهریش، خدا و یا نامه ای به آینده...!
مهم این است که چه ظرفی را دوست داشته باشد... آنگاه "راز فال ورق" برایش رازهای دیگری از دنیاهای دیگر است و فرمول ساختن نیاهای جدید برای زنده ماندن و زندگانی داشتن به معنای واقعی!
این چهار اثر از نویسنده مورد علاقمون رو تا به حال فرصت کردیم بخوانیم و لذت ببریم. به دوستانمون هم پیشنهاد می کنیم آثار "یوستین گوردر" نویسنده نروژی را که تا کنون 16 اثر از او به چاپ رسیده و به فارسی نیز ترجمه شده است بخوانند. به امید اینکه دریچه ای رو از معنای زندگی بر ما بگشاید که در دنیایی که عده ی زیادی می دوند برای زنده ماندن ما قدم بزنیم برای زندگی کردن.
سال نو، زندگی نو مبارک

موضوعات مرتبط: نوروز92(کتابخانه خوشبختی)

تاريخ : پنجشنبه 1392/01/01 | 23:7 | نویسنده : ema |

92 می آید...خوب یا بدش با ماست

سلام

میخواستیم توی همین سال 91 ، لااقل سوره بقره رو تموم کنیم که نشد. یعنی راستش رو بخواید متنمونم حاضر بود ولی وقت نشد که بذاریمش اینجا.

میخواستیم چهارشنبه سوری رو مثل پارسال با یه فال بازی جشن بگیریم که بازم وقت نکردیم.

میخواستیم قبل از سال تحویل به همه سر بزنیم و تبریک سال نو رو بگیم که بازم  نشد.

نمیدونیم ما تنبل شدیم ، زمان زود میگذره ، کارامون زیاد شده و یا ....؟! هرچی که هست امسال خیلی کارها میخواستیم بکنیم که نکردیم و نشد.

توی زندگی شخصی هم همینه ، خیلی کار نصف و نیمه داریم که باید انجامش بدیم و فعلاً انداختیمش به 92. اصلاً زندگی یعنی همین دیگه ؛ یعنی همیشه کارهای برای انجام دادن ، شادی های برای ذوق کردن ، غم های برای غصه خوردن و .... داشته باشی.

سال 91 برای هرکی یجور گذشت.خوب و بدش برای همه در هم بود و فقط سهممون ازشون فرق میکرد.

امسال هم مثل هر سال و همیشه ، هیچکی توی خوشی مطلق یا بدبختی مطلق گرفتار نبود و برای سال بعد هم نمیتونیم آرزوهای مطلق کنیم. فقط میشه آرزو کرد سهممون از خوبی ها بیشتر بشه و از بدی ها کمتر.

توی این ساعتهای که هنوز 92 تقویمی شروع نشده دوست داریم یه چیزهای رو بگیم.چیزهای که ماله 91 هست ولی ما دوست داریم با خودمون به 92 ببریمش.

تشکر میکنیم از اون دوستانی که باپستهاشون ، کامنتهاشون ، میل هاشون و یا هرچیزی که راه ارتباطی بود بین ما و اونها بهمون انرژی مثبت دادند .

با واژه های قشنگشون بهمون امید زیستن رو هدیه کردند.اونهایی که مثل همه ،روزهای سخت شخصی ، اجتماعی و ملی رو با تمام وجودشون لمس میکردند ولی بازم لحن نوشتار و گفتارشون محکم بود.خوشحالیم که ما دوستان اهل اندیشه زیادی داریم. دوستانی که بدی ها رو میبینن راجع بهشون فکر میکنن ، مینویسن ولی در کنارش خوبی ها رو هم دارند.

امیدواریم  سال 92 برای همه سالی سرشار از نیکبختی باشه.

سالی لبریز از آرامش فردی و اجتماعی.

سالی نیک فرجام و...

فرا رسیدن نوروز مبارکتان باد....


موضوعات مرتبط: نوروز92(کتابخانه خوشبختی)

تاريخ : چهارشنبه 1391/12/30 | 22:8 | نویسنده : ema |

کتابخانه خوشبختی

سلام

نیمه اسفند ماه هم از راه رسید.انگار وقتی به اسفند میرسیم سال با خودش مسابقه میذاره و میدوه تا خط پایان.

خط پایان امسال هم مثل هر سال خط شروع سال بعدی است.بدون اینکه مهم باشه امسال چجوری گذشت؟خوب یا بد؟

ما چجوری ساختیمش ؟

خوبی هاش رو برای خودمون پررنگ کردیم و نفس تازه گرفتیم برای دویدن به سوی نیکبختی ، یا نه بدی هاش رو چماق کردیم و هر روز زدیم توی سر خودمون برای بیشتر فرورفتن در نکبت.

پارسال همین روزها داشتیم برای هم آرزو میکردیم ایشالا سال 91 سال خوبی باشه.

دوباره این روزها داریم برای هم دیگه آرزو میکنیم سال 92 سال خوبی بشه.


http://mahfapme.persiangig.com/negarenebahar/nostalgic-watch_422_14632.jpg

هر سال همینجوری آرزو میکنیم.

....بشه.

....باشه.

خدا کنه....

ایشالا....

وسط این آرزوها خودمون هیچ جای نداریم. برآورده شدنشون فقط پشتوانش هواست و بس.البته اگه یذره معتقد تر باشیم خدا رو هم دخیل میکنیم.

اما خود اصلیمون ، خودی که قرار سازنده آرزوها باشه این وسط گم شده.

چهارزانو نشستیم و فقط میگیم خوب باشه. حالا این خوبی قرار از کجا بیاد خدا عالمه!

ما فکر میکنیم این خوبی رو میشه با دستای خودمون بسازیم.

پس امسال برنامه ی نوروزی وبلاگ دخترخاله ها نقشه راه رسیدن به آرزوها رو کشیدن. از قدیم هم گفتن کتاب ها راهنما های خوبی هستن.

اگه یادتون باشه ماه رمضان هر شب اینجا یه فیلم رو خودتون برای همه معرفی کردید. حالا میخوایم نوروز امسال هم دعوت کنیم هر کدوم از دوستان یه کتاب خوب رو به بقیه معرفی کنه.فرقی نمیکنه این کتاب توی چه زمینه ی باشه.فقط میخوایم کتابها معرفی بشن تا وقتی داریم بین قفسه های یه کتاب فروشی یا یه کتابخونه چرخ میزنیم با دیدن یه اسم آشنا ترغیب بشیم به برداشتن و خوندنش.شاید که توی کتاب محبوب شما ، برای حدااقل یکی از مخاطبین این وب نکته ی باشه برای یاد گرفتن و بعد به کار بستن توی زندگیش.


http://mahfapme.persiangig.com/negarenebahar/913/Lost_in_a_Good_Book.jpg

از امروز تا آخرین روز سال منتظر ارسال شناسنامه کتاب محبوبتون و اگه دوست داشتید خلاصه ی از اون کتاب هستیم.

دوستان میتونن توی  قسمت نظرات این پست مطالبشون رو ارسال کنن و ما به رسم امانت این نظرات رو تایید نشده باقی میذاریم.

پیشاپیش ممنونیم از همراهی همیشگیتون.....


موضوعات مرتبط: نوروز92(کتابخانه خوشبختی)

تاريخ : سه شنبه 1391/12/15 | 13:29 | نویسنده : ema |

۲۴

صفحات ۴۶ و ۴۷

آیات  ۲۷۰تا ۲۸۱

سورة البقرة

به نام خداوند بخشنده مهربان

هر چه انفاق کنيد و يا به نذر (و صدقه) دهيد همانا خدا میداند، و (اگر در حق مسکينان ستم کنيد) برای ستمکاران در دو جهان يار و معينی نخواهد بود. (۲۷۰) اگر (به مستحقان) آشکارا صدقه دهيد کاری نيکوست، ليکن اگر در پنهانی به فقيران (آبرومند) رسانيد برای شما نيکوتر است و خدا (به پاداش آن) برخی از گناهان شما را محو و مستور دارد، و خداوند از (آشکارا و نهان) آنچه میکنيد آگاه است. (۲۷۱) (ای رسول بر تو دعوت خلق است و) هدايت خلق بر تو نيست، خدا هر که را خواهد هدايت کند. و هر قسم انفاق و احسان کنيد درباره خويش کرده‌ايد، و نبايست انفاق کنيد جز در راه رضای خدا، و هر انفاق و احسانی کنيد از خدا پاداش تمام به شما رسد و هرگز به شما ستم نخواهد رسيد. (۲۷۲) صدقات مخصوص فقيرانی است که در راه خدا بازمانده و ناتوان شده‌اند و توانايی آنکه در زمين بگردند (و کاری پيش گيرند) ندارند و از فرط عفاف چنانند که هر کس از حال آنها آگاه نباشد پندارد غنی و بینيازند، به (فقر) آنها از سيمايشان پی میبري، هرگز چيزی از کسی درخواست نکنند. و هر مالی انفاق کنيد خدا به آن آگاه است. (۲۷۳) کسانی که مال خود را در شب و روز انفاق کنند نهان و آشکارا، آنان را نزد پروردگارشان پاداش نيکو خواهد بود و هرگز (از حادثه آينده) بيمناک و (از امور گذشته) اندوهگين نخواهند گشت. (۲۷۴)آن کسانی که ربا خورند (از قبر در قيامت) برنخيزند جز به مانند آن که به وسوسه شيطان مخبّط و ديوانه شده. و آنان بدين سبب در اين عمل زشت افتند که گويند فرقی بين تجارت و ربا نيست؛ حال آنکه خدا تجارت را حلال و ربا را حرام کرده. پس هر کس که اندرز (کتاب) خدا بدو رسد و از اين عمل دست کشد خدا از گذشته او در گذرد و عاقبت کارش با خدا باشد، و کسانی که دست نکشند اهل جهنّمند و در آن جاويد معذّب خواهند بود. (۲۷۵) خدا سود ربا را نابود گرداند و صدقات را افزونی بخشد، و خدا مردم بیايمان گنه پيشه را دوست ندارد. (۲۷۶) آنان که اهل ايمان و نيکوکارند و نماز به پا دارند و زکات بدهند آنان را نزد پروردگارشان پاداش نيکو خواهد بود و هرگز ترس (از آينده) و اندوه (از گذشته) نخواهند داشت. (۲۷۷) ای کسانی که ايمان آورده‌ايد، از خدا بترسيد و زيادی ربا را رها کنيد اگر به راستی اهل ايمانيد. (۲۷۸) پس اگر ترک ربا نکرديد آگاه باشيد که به جنگ خدا و رسول او برخاسته‌ايد. و اگر از اين کار پشيمان گشتيد اصل مال شما برای شماست، که در اين صورت به کسی ستم نکرده‌ايد و از کسی ستم نکشيده‌ايد. (۲۷۹) و اگر (کسی که از او طلبکار هستيد) تنگدست شود به او مهلت دهيد تا توانگر گردد، و بخشيدن آن (به هنگام تنگدستی وی) به رسم صدقه، برای شما بهتر است اگر (به مصلحت خود) داناييد. (۲۸۰) و بترسيد از روزی که شما را به سوی خدا باز گردانند، پس هر کس پاداش عمل خويش خواهد يافت و به هيچ کس ستمی نکنند. (۲۸۱)

الهام دخترخاله ها

در اقتصاد روش های مختلفی برای قیمت گذاری محصولات وجود دارد. تمایل به پرداخت مصرف¬کننده، حداکثر کردن سود، قیمت جهانی، هزینه تولید و در نهایت همه اینها مبنای قیمت تلاقی عرضه و تقاضا است. بدین ترتیب اگر کالایی که هزینه تولید آن 200 واحد است و ظرفیت تولید آن محدود، آنقدر تقاضا داشته باشد که بازار در قیمت 2 میلیون واحد هم به تعادل برسد اتفاق ناگوار و دور از انصافی نیفتاده!!!! واضح است که تعداد کالا آنقدر کم بوده که به همه نمیرسیده و آنهایی که کالا برایشان مطلوبیت زیادی داشته آن را به هر قیمتی خریده اند! بنابراین در شرایط امروز اقتصاد ایران هم می توان گفت، قوانین ابتدایی علم اقتصاد در حال رخ دادن است. تولیدکنندگان به خاطر افزایش هزینه ها تولید را کاهش داده¬اند اما فروشندگان به دلیل کاهش عرضه و عدم تغییر تقاضا و بعضا افزایش آن، قیمت ها را بالا برده اند!
خب، پس مشکل فعلی ما چیست؟؟؟ همه دنیا همین اصول را دارند.
مسئله این است که در اقتصاد سنتی و اسلامی ما کاسب خداشناس یا منصف، براساس هزینه تولید قیمت گذاری می کند. یعنی اگر جنس 100 تومان برای خودش درآمده 20% روی آن می کشد و 120 تومان می فروشد. در این میان هر چه هم قیمت های دیگر بالا و پایین شود کاری ندارد و به همان درآمد 20 تومانی قانع است و دفعه دیگر اگر هزینه تولید تغییر کرد او هم افزایش قیمت دارد. در اسلام تنها درآمدی حلال است که از راه تولید کالا یا خدمت به دست آمده باشد و سود خواب سرمایه "ربا" است. پس یعنی هر چی پول قرض داد بعد گفت صدی 60 میگیرم نزول خور نیست، اونی که جنس ماه پیشو به قیمت امروز میفروشه هم یه پا نزول خور شیک و پیکه و قص علی هذا...!!
بنابراین اگر یکهو ارزش اجناس مغازه ی شما در عرض یک شب به خاطر تحول بازار 3 برابر شد این پول حرام است. 100% می گویید ما با دلار جنس میخریم یا قیمت همه چیز بالا رفته و اگر قرار باشد با همان قیمت قبلی بفروشیم دفعه بعد نمی توانیم جنس بیاوریم... خب صد البته درست است.در اینجا اقتصاد سنتی و اسلامی که گذشتگان ما تعریف کرده اند با اقتصاد جدید به تناقض می رسد. در اقتصاد سنتی اصولا کاسب خودش تولیدکننده و مواد اولیه معمولا داخلی بود و تفاوت ارزش پول داخلی و خارجی و تورم مطرح نبود. اگر قیمت گندم در شهر زیاد میشد احتمالا به خاطر خشکسالی و آفت¬زدگی بود نه دلایل دیگر، پس همزمان قیمت اجناس دیگر در شهر گران نمیشد و بنابراین اقتصاد یک شهر از ثبات نسبی برخوردار بود و هر فعال اقتصادی فقط باید مواظب رعایت انصاف می بود که کم فروشی و غش در معامله و این حرفها نکند...که خداییش رعایت اون خیلی هم سخت نیست.

اما در اقتصاد جهانی همه چیز به همین سادگی نیست و تفاوت مکانی و مدیریت کشورهای مختلف تاثیر زیادی روی یکدیگر دارد. پس ناچاریم در کنار منافع تجارت جهانی، مضرات آن را هم بپذیریم والا مباید درها را ببندیم و به روش قبل عمل کنیم. یعنی برای اینکه نانمان حلال شود دور کامپیوتر، ماشینهای مختلف و میوه های استوایی را خط بکشیم. خیلی ها باید دوباره کشاورزی کنند، تازه باز هم ممکن است گندم و برنجمان را آفت بزند و غذای یومیه هم نداشته باشیم. نان حلال و زندگی باثبات یا زندگی راحت امروزی؟؟!!!!...
راه سومی هم هست که متخصصان اسلامی راهکارهای جدیدی را برای ملزومات ارتباط با اقتصاد جهانی که حالا از نظرشون سکولاره، کاپیتالیستیه، سوسیالیستیه یا کافرستونیه یا هر چیز دیگه تعریف کنند تا در عین استفاده از منافع تجارت جهانی زیان آن هم حداقل بشه و مجبور نباشیم درها رو ببندیم تا دینمون رو حفظ کنیم.

در آیه 275 خدا ربا خواران رو به دیوانگان تشبیه کرده که رفتارهای امروزی بعضی از ما وقتی جلوی در بانک می خوابیم برای رانت سکه وقتی از چشم یک موجود بالاتر از انسان نگاه میکنیم شاید دیوانگی باشد. در آیه 276 هم آمده خدا سود ربا را نابود می کند، شاید چون پشتوانه ای برای آن وجود ندارد و وقتی پول از بین بره حداقل دو تا ابزار کار باقی نمیمونه.
با توجه به اینکه نارسایی های اقتصاد جدید دنیا مشخص است و ما می دانیم که اقتصاد اسلامی درون برخی کتابها از آن هم ناقص تر است و برای عمل کردن در دنیای امروز بسیار رویاپردازانه است. مهمترین وظیفه فقهای امروز تعریف خط مشی دقیق اقتصادی متناسب با زندگی امروز است. مگر نه اینکه تا معیشت نباشد دین هم نیست؟!


مهسای دخترخاله ها
یسری چیزها نوشته بودم و میخواستم بذارم که دیدم بـَـه بـَـه دخترخاله جان اقتصاد دانمان چقدر چیزهای خوب نوشتند .پس بهتر بیخیال نوشته های غیر ازشمند خودم بشم و فرصت بدم تا سرفرصت حرفهای الهام رو بخونین.


اما امیدوارم روزی برسه که کار تولیدی و خدماتی توی ایران بیشتر از کار دلالی مورد توجه قرار بگیره.

موضوعات مرتبط: قرآن ما

تاريخ : سه شنبه 1391/12/08 | 11:56 | نویسنده : ema |

روز مجموعه ها

به بعضی چیزها ، بعضی جاها ، بعضی آدمها و... احساس تعلق میکنی. احساس خوبی است اگر به وابستگی و ایستایی نرسد.

همه ی ما به یسری چیزها تعلق خاطر داریم.مثلاً کشورمون که هرکجا باشیم و اسمش بیاد گوشامون تیز میشه. شهرمون ، محلمون و ... همشون برای ما حس دلبستگی میارن.اینا همون مجموعه های هستن که ما عضوشونیم.

مجموعه ها خیلی مهمن ؛ نمیشه راحت از کنارشون گذشت. وقتی عضو یه مجموعه باشی ، هرکجای دنیا هم که بری و یه عضو دیگه اون مجوعه رو بین هزاران آدم غریبه ببینی خود به خود احساس نزدیکی بیشتری باهاش میکنی.چون میدونی باهاش یه نقطه مشترک داری.

امروز یه روز معمولیه.... اما نه خیلی معمولی.

امروز، روز یه مجموعه است.

این مجموعه مثل همه ی مجموعه هاست ، نه بالاتر و نه پایین تر . فقط کافی است ، یکی از اعضاش باشی تا  امروز برات مهم بشه.

شاید بنظر خیلیا گفتن اون پیشوند ساده یکجور عقده ی بازی و پـُـز آمدن باشه ، ولی حتی اگه به ملاحظه دیگرون به زبون هم نیاری مثل روز تولدت امروز هم ته دلت خوشحالی. چون امروز روز مجموعه توست.

روز مهندس رو به همه ی اعضای مجموعه بزرگ مهندسی تبریک میگیم

به امید ساخت ایرانی آباد

پ.ن :

امروز روز یه مجموعه دیگه هم هست یه مجموعه که خیلی بزرگتر از مجموعه قبلی است. اصلاً شاید بشه گفت : مجموعه قبلی یکی از زیر مجموعه های این مجموعه است.

امروز روز عشق و بدون عشق زندگی کردن محاله.

پس اگه عاشق نباشی هیچ چیز دیگه ی هم نمیتونی که باشی.

روز عشق ایرانی سپندارمذگان بر همگان فرخنده

پ.ن :

عضو چه مجموعه های هستید؟! از عضویت توی اون مجموعه ها راضی هستین؟

همیشه لازم نیست تا ابد توی یه مجموعه که آزارمون میده باقی بمونیم. 



تاريخ : شنبه 1391/12/05 | 18:56 | نویسنده : ema |

ارمیا ، پگاه ، گلشیفته ، هانیه ... ؟

به نظر شما گلشیفته هنرمنده یا فاحشه؟!

به نظر شما ارمیا با حجاب آواز میخونه کار درستی میکنه یا نه؟

به نظر شما....

حتماً شما هم مشابه این سوالات رو در محیط مجازی بارها دیدین.کاری به جوابتون ندارم. اصلاً راستش رو بخواید همیشه فکر میکنم به ما چه؟! طرف این شکلی صلاح زندگیش رو یا خودش یا دیگری دیدن و اون داره امروز اینجوری و به این سبک زندگی میکنه.

احتمالاً این جواب از اون تریپ جوابهای روشنفکرانه است که هممون به وقت کلاس گذاشتن میدیم و از هم خواهش میکنیم انقدر کار به زندگی شخصی همدیگه نداشته باشیم. اگه یه هوا هم مثل من بخواید اُمل بازی قاطیش کنید آخر جملتونم میگید: هرکسی رو توی گُور خودش میذارن!!

اما حقیقت اینه که این مساله برای همه ی اون کسای که حتی برای ثانیه وقتشون رو به خوندن اون پست اختصاص میدن ، مهم.

حالا چی مهمه؟! رفتار اون آدم؟ خود این آدم؟ تفکر این آدم؟ و...

خب تا اینجا بحث رو نگه دارید ، میخوام یذره راجع به مراسم پریشب اختتامیه فجر حرف بزنم.

جایزه نفر اول زن به هانیه توسلی تعلق گرفت. مبارکش باشه. به عنوان فردی که هیچکدوم از فیلمهای جشنواره رو ندیده ، نمیتونم نظر خاصی راجع به این که حقش بوده یا نه ؟ بدم. اما چیزی که میخوام راجع بهش بگم این که از اون شب تا حالا جز توی محافل و مجامع تخصصی سینمایی ندیدم کسی راجع به این جایزه بحثی داشته باشه.

چراشم معلوم ، چون هانیه توسلی توی این چند سالی که داره بازی میکنه حرف خاصی نزده ، حاشیه خاصی درست نکرده و روی هم رفته همیشه بازیگری بوده که اگه اهل فیلم باشی ، بازیش رو یا پسندیدی یا نپسندیدی. خارج از حیطه کاریشم سروصدای راه ننداخته که بشه تیتر یک مردم و همه بگن : آهای ملت بیاید ببینید چی گفته یا چی کار کرده.(تازه بامزه ماجرا هم اونجاست که نصفی از همون ملتی که جار میگرن دستشون ، تا دو روز قبلش اصلاً نمیدونستن این آدم کیه و از فرداش یهو میشن طرفدارسینه چاک حرفها و رفتار متفکرانه اش.)(برای باز شدن مفهوم پرانتز قبلی ارجاعتون میدم به جیغ ها ، دست ها و سوت های کشیده شده برای نقش مکمل زن همین جشنواره 31)

خب حالا دوباره برگردیم سر بحث خودمون.

فقط قبلش خواهش میکنم بُعد هنری و حرفه ای کار رو بذارید کنار . سطح بازیگری و هنرمندی این خانمها شاید خیلی متفاوت باشه و اصلاً هرکدوم در حیطه ی خودشونن و ربطی به هم ندارن.پس الکی نریم سراغ اینجور حرفها که برای چی مثلاً اسم بانو گلشیفته!!! رو با این بازیگرهای ضایع و ضوقورت یه جا آوردم و ...

چی میشه که یه آدم یهو انقدر مطرح میشه؟!!

هنجار و هنجار شکنی....

وقتی توی یه محیطی قرار میگیریم و شبیه آدمهای اون محیطیم ، توی ذوق نمیزنیم ، کسی راجع بهمون حرف خاصی نمیزنه ، یجورای دیده شدنمون کمه.

اما وقتی خودمون رو در تضاد با اون جمع قرار میدیم خود به خود بیشتر دیده میشیم.

یه وقتای مثل همین جشنواره ها ، المپیادها ، المپیک ها و ... این پررنگ شدن اگه از راهش باشه و با تکیه به توانایی ها باشه خیلی هم خوبه و اصلاً باید الگو بشه برای هممون.چون بلاخره دیدن شدن یکجور نیازه.

ولی یه وقتای این دیده شدن کاذبه. طرف یه ساز مخالفی کوک میکنه و یهو پررنگ میشه.البته شاید پشت صدای ساز اون آدم برای خودش تفکر و فلسفه ی  باشه و کاملاً هم درست باشه. ولی برای منی که از بیرون شاهد ماجرا هستم فقط پوسته ناهماهنگش دیدنی است.

حالا من شروع میکنم عقده های درونی خودم رو میارم رو و با پررنگ کردن پوسته ی اون آدم سعی میکنم یجوری برم زیرش و به همه بگم : نگاه کنید این آدم مهم ، برای من مهمه.پس من هم آدم مهمی هستم.

درحقیقت این آدم برای من مهم شده چون جسارت متفاوت بودن رو داشته.چیزی که من نداشتم و توانایی های ایجاد تفاوت مثبت و سالم رو هم در خودم ندارم .پس چنگ میزنم به همین تفاوت های ظاهری و انقدر بزرگشون میکنم تا سطح جامعه رو بگیره . توی چنین جامعه ی من هم با ایجاد تفاوت های کاملاً ظاهری خیلی راحت دیده میشم و دیگه نیاز دیده شدنم رو با سختی و تلاش بهتر شدن لازم نیست پاسخ بدم.

تیپ ها ، آرایش ها ، رفتارها و... امروز جامعمون نشون دهنده به سطح رسیدنمون.

پ.ن تیتری :

به ترتیب حروف الفبا اسمشون رو نوشتیم و هیچ ترتیب بندی دیگه ی دخیل نبوده.



تاريخ : سه شنبه 1391/11/24 | 13:42 | نویسنده : ema |

۲۳

صفحات ۴۴و۴۵

آیات  ۲۶۰تا ۲۶۹

سورة البقرة

به نام خداوند بخشنده مهربان

و چون ابراهيم گفت: بار پروردگارا، به من بنما که چگونه مردگان را زنده خواهی کرد؟ خدا فرمود: باور نداری؟ گفت: آری باور دارم، ليکن خواهم (به مشاهده آن) دلم آرام گيرد. خدا فرمود: چهار مرغ بگير و گوشت آنها را به هم درآميز نزد خود، آن گاه هر قسمتی را بر سر کوهی بگذار، سپس آن مرغان را بخوان، که به سوی تو شتابان پرواز کنند؛ و بدان که خدا (بر همه چيز) توانا و داناست. (۲۶۰) مثل آنان که مالشان را در راه خدا انفاق می‌کنند به مانند دانه‌ای است که از آن هفت خوشه برويد و در هر خوشه صد دانه باشد، و خداوند از اين مقدار نيز برای هر که خواهد بيفزايد، و خدا را رحمت بی منتهاست و (به همه چيز) داناست. (۲۶۱) آنان که مالشان را در راه خدا انفاق کنند و در پی انفاق منّتی نگذارده و آزاری نکنند، آنها را پاداش نيکو نزد خدا خواهد بود و از هيچ پيشامدی بيمناک نباشند و هرگز اندوهناک نخواهند بود. (۲۶۲) (فقير سائل را به) زبان خوش و طلب آمرزش (رد کردن) بهتر است از صدقه‌ای که پی آن آزار کنند، و خداوند بی‌نياز و بردبار است. (۲۶۳) ای اهل ايمان، صدقات خود را به سبب منّت و آزار تباه نسازيد مانند آن که مال خود را از روی ريا (برای جلب توجه ديگران) انفاق کند و ايمان به خدا و روز قيامت ندارد؛ مثل اين رياکاران بدان ماند که دانه را (به جای آنکه در زمين قابلی افشانند) بر روی سنگ صاف غبار گرفته‌ای ريزند و تند بارانی غبار آن بشويد و آن سنگ را همان طور صاف و بی‌گياه به جای گذارد، که نتوانند هيچ حاصلی از آن به دست آورند. و خداوند گروه کافران را راه (سعادت) ننمايد. (۲۶۴)و مثل آنان که مالشان را در راه خشنودی خدا انفاق کنند و با کمال اطمينان خاطر، دل به لطف خدا شاد دارند مثل بوستانی است که در زمين بلندی باشد و بر آن باران زيادی به موقع ببارد و حاصلی دو چندان (که منتظرند) دهد، و اگر باران زياد نيايد، اندک بارد (تا باز به ثمر رسد)، و خدا (به کار شما) بيناست. (۲۶۵) آيا هيچ يک از شما خواهد که او را باغی باشد از درخت خرما و انگور و زير آن درختان جويهای روان، و در آن هرگونه ميوه موجود باشد، آن گاه ضعف و پيري بدو فرا رسد و او را فرزندان خرد و ناتوان باشد، پس در باغ او بادی آتشبار افتد و همه بسوزد؟ (حال کسی که به ريا انفاق کند بدين ماند). خداوند آيات خود را برای شما اين چنين روشن بيان کند، باشد که (در مآل کارها و حقيقت احوال) فکر کنيد. (۲۶۶ ) ای اهل ايمان، انفاق کنيد از بهترين آنچه اندوخته‌ايد، و از آنچه براي شما از زمين می‌رويانيم، و بدها را برای انفاق در نظر نگيريد، در صورتی که خود شما جنس بد را نستانيد مگر آنکه از بدی آن چشم پوشی کنيد؛ و بدانيد که خدا بی‌نياز و ستوده صفات است. (۲۶۷) شيطان شما را وعده فقر و بی‌چيزي دهد و به کارهای زشت و بخل وادار کند، و خدا به شما وعده آمرزش و احسان دهد، و خدا را رحمت بی‌منتهاست و (به همه امور جهان) داناست. (۲۶۸) خدا فيض حکمت را به هر که خواهد عطا کند، و هر که را به حکمت و دانش رسانند در باره او مرحمت و عنايت بسيار کرده‌اند، و اين حقيقت را جز خردمندان متذکر نشوند. (۲۶۹)

الهام دخترخاله ها

مهربانی را اگر قسمت کنیم، لاجرم یک بخش به ما هم میرسد
یکی از پیامکهای رایج بین ماست. هم دلنشین است هم منطقی! اگر 5 نفر یک نان را 5 قسمت کنند به همه می رسد و شاید کمتر نصیب ببرند. اما همه بهره مند شده اند و حتی اگر میلیونها نفر هم باشند به اندازه یک اپسیلون از نان هم سهم ببرند همه تا حدی راضی خواهند بود. آسیبهای اجتماعی مثل دزدی، تکدی گری، درگیری های خیابانی، بیماری های روحی و خیلی چیزهای دیگه هم کمتر میشه. شاید اینی که قرآن میگه و اینی که من میگم خیلی ساده لوحانه به نظر برسه. چون تو این مدل ساده، انگار منظور اینه که کسی که کار میکنه و نمیکنه به یه اندازه باید از یک نان سهم ببره!!! مسلما این عقلایی نیست و همه هم امکان انفاق ندارند و بعضی کارها برعهده و در حد نهادهای اجتماعی است. ولی اگر از بالا به ماجرا نگاه کنیم همین که دست بده داشته باشیم یا اصلا تو رفتارهامون با دیگران گذشت داشته باشیم. راحتی کنار دستیمون تو مترو رو در نظر بگیریم. به وقت همکلاسی هامون احترام بگذاریم. از مغازه ای که تو محلمون زیاد تو چشم نیست و ممکنه فروشش کم باشه هم خرید کنیم. و خیلی چیزهای دیگه که در اطراف هر کدوممون هست یعنی کاری کردیم که انفاقه و باعث سهم بردن خودمون هم میشه و وقتی این رفتار همیشگی ما باشه و در سطح بالاتر فرهنگ جامعه باشه "یک دانه" میشه "700 دانه"!
میگن سنتهای خدا از راه علتهای جهانی برقرار میشه. پس وقتی خدا میگه انفاق کردن پاداش چندین برابر داره از هیچ اتفاقی نترسید و دل شاد باشید یعنی نتیجه خود تعاون و مبادلات اجتماعی انسانی که انفاق مالی یکی از اونهاست افزایش برکت و آرامش است. متاسفانه درک این مسئله، اطمینان بهش و عمل بهش خیلی سخته چون 4 عمل اصلی نیست و تابع مرکب چند متغیره ی پیچیده ایست!
آیه 269 یاد یکی از جملات معروف عاطفه انداختم. که موقع کنکور میگفت: "هر جا پیشونی نوشتت باشه همونجا قبول میشی. چرا آدم الکی زور بزنه؟" خدا که اینجا دقیقا در مود دانش گفته: "فیض حکمت و دانش را به هر که خواهم عطا میکنم." خدا رو شکر میکنم و دعا میکنم در حق همه ما دانش بسیار مرحمت فرماید و خردی عطا کند تا این موضوع را درک کنیم و اون روز هم خدا رو بنده باشیم و شکرگزار...

مهسای دخترخاله ها

آیات این هفتمون یه درس از کتاب قرآن یکی از سالای دبیرستان بودش.

ولی نمیدونم چرا اون سالها کسی نبود که برامون حرفای مهمتر این آیات رو بیان کنه. توی کتابمون فقط گیر داده بودن به معاد شناسی.آلان نمیدونم کتابا چه شکلی شده ولی زمان ما که از پیش دبستانی تا پیش دانشگاهی فقط خدا اثبات میشد و معاد تعریف.هیچکس هم نبود به مولف ها بگه بابا مای که داریم این کتابها رو میخونیم اولاً مسلمونیم پس یذره خدا رو قبول داریم و دوماً هم که پس فردا قرار توی این جامعه باشیم و با مسائلش دست و پنجه نرم کنیم پس لااقل یه چیزی بهمون یاد بدید که به کارمون بیاد.

مثلاً همین آیه آخر...کاش این رو سال پیش دانشگاهی توی کتابهامون میذاشتن. بعد حالیمون میکردن که آهای دانش آموزی که همه ی رویات شریف ، امیرکبیر و تهران  قرار نیست همه برن اونجاها. هرکسی هم میره اونجا ته خردمند نیست.خدا به هرکسی یجور دانش عطا کرده و شاید توی که پس فردا توی فلان دانشگاه آزاد قبول شدی دانشی که باید بی آموزی برات اونجا بوده باشه.دانش فقط فرمولهای ریاضی و فیزیک نیست حکمت زندگی کردنه و من فکر میکنم منظور خدا از این آیه دقیقاً همینه نه حفظ شدن جدول مندلیف.

با خوندن این آیات همش فکر میکنم کاش انفاق دانش معلم هامون و  مولفین کتابهامون توی سالهای مدرسه عمیق تر و جامعه شناسانه تر بود تا بچه ی که از دبیرستان میاد بیرون نخوره توی ذوقش و با یه چیز عجیب و غریب به اسم جامعه روبه رو نشه.


موضوعات مرتبط: قرآن ما

تاريخ : شنبه 1391/11/21 | 12:38 | نویسنده : ema |

شخصیت فسنجونی!

تو تقویم اسم این هفته رو گذاشتن "وحدت" یعنی شیعه و سنی دست بذارن رو مشترک ترین نقطه اشون یعنی پیامبرشون و ئوست باشن! اما آیا نقطه افتراق ما فقط شیعه و سنی است؟

.
.
.

کاش فقط همین بود..! ما اونقدر گچ های رنگی داریم برای خط کشی..... با حجاب و بی حجاب، ترک و فارس، سبز و قرمز، تهرانی قدیم و جدید، محله بااصالت نشین و محله جدیدنشین، دانشگاه رفته و نرفته و... و فسنجون ترش خور یا ملس خور!

بله!

ما حتی با فسنجون هم خط می کشیم...

سر میز شهلا خانم چنان بادی به غبغب می اندازد و می گوید ما فسنجونمون رو ترش میکنیم که انگار دارد به پیروی از فلان مکتب روشنفکری مباهات می کند(!) و از آن طرف بهروز خان چنان چهره در هم میکشد که انگار میخواد به برادرش بگه متاسفم برات با این زنی که انتخاب کردی و زبان می گرداند: "ما از اول شیرین می خوردیم." این یعنی ما "ما از اولشم خیلی با اصالت تر بودیم" و فریما جون که آپ تودیت بودنش زبان زد است، چنان ترکیب "فسنجون مَلَس" را تلفظ می کند انگار نام خارجی حزب میانه روی فرانسه را به زبان آورده.

و تازه اگر از فسنجون با مرغ و کدو حلوایی و رب انار و ... بگذریم، آنقدر این طیف طعم فسنجون برای خودش مهم است که برنامه تلویزیونی* به خاطرش جنجالی می شود!!!!!!!!!! و خلاصه طعم فسنجون شما نشان دهنده شخصیت و سطح تفکر شماست!!!!

کاش تو هفته وحدت فکر کنیم با چه چیزهایی به افراد شخصیت میدیم یا احساس شخصیت می کنیم؟ چیزهای پوچ سلیقه ای یا...؟؟!

 

میلاد پیامبر رحمت و امام عقل و تفکر مبارک

 

* پ.ن الهامی: مدتی بود با مهسا تو بحث هامون راجع به "مردم" این جبهه گیری و خود برتربینی در مورد فسنجون رو مثال میزدیم! تا اینکه اخیرا مهسا به سوال پیامکی برنامه "صبحی دیگر" در مورد طعم فسنجون که داشته تو برنامه دعوا میشده اشاره کرد و فکر میکرد من به خاطر این برنامه به فسنجون حساس شدم. اما دیدیم طراح سوال برنامه نیما اینام به این ماجرا حساس شده و این قصه سر دراز داره..............



تاريخ : سه شنبه 1391/11/10 | 16:55 | نویسنده : ema |

آشفتگی های که با مهربانی سروسامان میگرد برای لحظه ای

سلام

این مدته انقدر همه چیز به هم ریخته شده که اصلاً نمیدونیم دقیقاً داریم چی کار میکنیم.ببخشید که سر زدن هامون نامرتب شده و آپ کردن هامون یذره معطوف شده به آپ های قرآن ما.دیگه فصل امتحانات و گرفتاری های کاری و تحصیلی است. امیدواریم به بزرگی خودتون این آشفتگی رو ببخشید و ممنونیم از اونهای که با مهربونی هاشون همراهمون هستن.بیست و دومین آپ قرآنیمون با شروع جزء سوم شد و خوشحالیم که تا اینجا  قرآن خواندنمون ادامه پیدا کرده. امیدواریم لااقل خودمون از این خوندن یه چیزهای یاد بگیریم.



تاريخ : شنبه 1391/10/30 | 0:5 | نویسنده : ema |

۲۲

صفحات ۴۲و۴۳

آیات  ۲۵۳تا ۲۵۹

سورة البقرة

به نام خداوند بخشنده مهربان

اين پيغمبران را برخی بر بعضی برتری و فضيلت داديم، بعضی را خدا با او سخن گفته و بعضی را رفعت مقام داده، و عيسی پسر مريم را معجزات آشکار داديم و او را به روح القدس نيرو بخشيديم، و اگر خدا می‌خواست پس از فرستادن پيامبران و معجزات آشکار، مردم با يکديگر در مقام خصومت و قتال بر نمی‌آمدند، وليکن آنان برخلاف و دشمنی با هم برخاستند، برخی ايمان آورده و بعضی کافر شدند، و اگر خدا می‌خواست با هم بر سر جنگ نبودند، و ليکن خدا هر چه مشيّتش قرار گيرد خواهد کرد. (۲۵۳) ای اهل ايمان، از آنچه روزی شما کرديم انفاق کنيد پيش از آنکه بيايد روزی که نه کسی (برای آسايش خود) چيزی تواند خريد و نه دوستی و شفاعتی به کار آيد، و کافران (دريابند که) خود ستمکار بوده‌اند. (۲۵۴) خدای يکتاست که جز او خدايی نيست، زنده و پاينده است، هرگز او را کسالت خواب فرا نگيرد تا چه رسد که به خواب رود، اوست مالک آنچه در آسمانها و زمين است، که را اين جرأت است که در پيشگاه او به شفاعت برخيزد مگر به فرمان او؟ علم او محيط است به آنچه پيش نظر خلق آمده و آنچه سپس خواهد آمد و خلق به هيچ مرتبه از علم او احاطه نتوانند کرد مگر به آنچه او خواهد، قلمرو علمش از آسمانها و زمين فراتر، و نگهبانی زمين و آسمان بر او آسان و بی‌زحمت است، و او والا مرتبه و با عظمت است. (۲۵۵) کار دين به اجبار نيست، تحقيقا راه هدايت و ضلالت بر همه کس روشن گرديده، پس هر که از راه کفر و سرکشی ديو رهزن برگردد و به راه ايمان به خدا گرايد بی‌گمان به رشته محکم و استواری چنگ زده که هرگز نخواهد گسست، و خداوند (به هر چه خلق گويند و کنند) شنوا و داناست. (۲۵۶) خدا يار اهل ايمان است که آنان را از تاريکيهای جهل بيرون آرد و به عالم نور برد، و آنان که راه کفر گزيدند يار ايشان شياطين و ديوهايند که آنها را از عالم نور به تاريکيهای گمراهی در افکنند، اين گروه اهل دوزخند و در آن هميشه خواهند بود. (۲۵۷) آيا نديدی که پادشاه زمان ابراهيم (عليه السّلام) به دليل حکومتی که خدا به او داده بود درباره (يکتايی) خدا با ابراهيم به جدل برخاست؟ چون ابراهيم گفت: خدای من آن است که زنده گرداند و بميراند، او گفت: من نيز زنده می‌کنم و میميرانم. ابراهيم گفت که خداوند خورشيد را از طرف مشرق برآورد، تو اگر توانی از مغرب بيرون آر؛ آن نادان کافر در جواب عاجز ماند؛ و خدا راهنمای ستمکاران نخواهد بود. (۲۵۸) يا به مانند آن کس (عزير) که به دهکده‌ای گذر کرد که خراب و ويران شده بود، گفت: (به حيرتم که) خدا چگونه باز اين مردگان را زنده خواهد کرد! پس خداوند او را صد سال ميراند سپس زنده کرد و برانگيخت و بدو فرمود که چند مدّت درنگ نمودی؟ جواب داد: يک روز يا پاره‌ای از يک روز درنگ نمودم، خداوند فرمود (نه چنين است) بلکه صد سال است که به خواب مرگ افتاده‌ای، نظر در طعام و شراب خود بنما که هنوز تغيير ننموده، و الاغ خود را بنگر (که اکنون زنده‌اش کنيم تا احوال بر تو معلوم شود) و تا تو را حجت و نشانه‌ای برای خلق قرار دهيم (که امر بعثت را انکار نکنند) و بنگر در استخوانهای آن که چگونه درهمش پيوسته و گوشت بر آن پوشانيم. چون اين کار بر او روشن گرديد، گفت: به يقين می‌دانم که خدا بر هر چيز قادر است. (۲۵۹)

الهام دخترخاله ها

در این آیات اهل طاغوت و اهل خدا با هم مقایسه شده اند. اگر طاغوت را "دیگران" در نظر بگیریم میشه گفت منظ.ر این آیه استقلال است. جوانی که وابستگی کمی به دیگران دارد از اعتماد به نفس بیشتری برخوردار است، آرامش بیشتری دارد و با تغییر رفتار دیگران متزلزل نمی شود. وقتی شادی ها و خوشی هایش وابستگی تام به دیگران ندارد با هر اتفاق خوب خوشحال می شود. منکر نیاز به رابطه نمی شویم اما رابطه ای که سالم نباشد و یک نفر بدون نفر دیگر احساس پوچی کند موجب تشویش و نگرانی است. پس کسی که از هر چه در جهان است مستقل باشد جایگاه مجکمی دارد و گسستن برای آن نیست و در مسیر پیشرفت خواهد بود(من الظلمات الی نور). اما تمسک به دیگران باعث میشود آنها خواسته یا ناخواسته انسان را به افول ببرند.یک نکته در مورد بخش "لا اکراه فی الدین..." در آیه 256 به نظرم اومد که در موردش اطمینان ندارم اما شاید گفتنش برای اینکه دوستامون هم فکر کنن خوب باشه. این قسمت تبدیل به ضرب المثلی شده که هرگاه میخواهیم بگوییم دین خدا "اجباری" نیست به کار میبریم. اما با توجه به معنی کلمه "اکراه=ناخوش پنداشتن(فرهنگ معین)" به نظر میرسد این برداشت درست نباشد. در ادامه آیه هم روشن بودن راه درست از نادرست را علت قرار می دهد که مرتبط با برداشت رایج نیست. چون روشن بودن راه دلیل بر آزادی نیست اما دلیل بر عدم وجود ناخوشی و بدی هست. زیرا مثلا واضح است که گل زیباست اما خاکروبه زشت است. ولی بهرحال به اجبار تحمیل کردن زیبایی گل بر کسی منطقی نیست!

مهسای دخترخاله ها

آیة الکرسی معروف....وقتی به معنی این آیه نگاه میکردم یاد جمله ی معروف نیچه افتادم: خداوند مرده است!من منکر این جملش نیستم. اتفاقاً این جمله ی نیچه رو خیلی هم دوست دارم.اصلاً چرا که نه؟!مگه رفتار خیلی از ماها چیزی خلاف این رو نشون میده؟!!اگه بنده ی خدا نیچه 120 سال پیش این حرف رو زد ، ماها آلان هر روز این حرف رو زندگی میکنیم.اون موقعه ها که قرآن نازل میشده بت پرستها هرکاری دلشون میخواسته میکردن و تهش میگفتن: بت ها شفاعت ما رو میکنن.آلانم خیلی از ماها هرکاری دوست داریم میکنیم و تمام امیدمون به ماه رمضان ، شبای قدر ، عاشورا و تاسوعا و .... است. فکر میکنیم آدم بودنمون توی همین شبا گره از کار همه ی مشکلات باز میکنه. انگار مشکلات فقط قرار اون دنیا سر پل صراط گریبان گیرمون بشه که به فکر جور کردن شافی برای اونجایم.باز اینجا هم خدا پدر و مادر بت پرست ها رو بی آمرزه راجع به یه تیکه سنگ و چوب اینجوری فکر میکردن ما که راجع به به اعتقاد خودمون معصومین این فکر رو میکنیم و با خودمون خیال کردیم اونها گول همین چند روز اشک تمساح ریختنمون رو میخورن.در صورتی که خیلی از کارهای بد ما بعد از اون روزها ترک نمیشه . تازه بدتر ماجرا وقتی است که نتیجه ی کارهامون گریبان عده ی جز خودمون رو هم میگیره.در قرن 19 که نیچه ، هایدگر وخیلی از فیلسوف های دیگه سربسته یا علنی بحث مرگ خدا رو پیش میکشن . اروپا توی وضعیت بی اخلاقی گرفتار آمده بود . درست مثل این روزهای ما که هرکدوم ساز خودمون رو میزنیم. ملت اونجا هم اینجوری شده بودن ، تهش یه اعتراف توی کلیسا میکردن و فکر میکردن همه چی حل شده است.انگار خدا رفته مرخصی و کار رو سپرده دست کشیش ، اسقوف و پاپ.خدا توی این آیات داره به ما میگه من نیازی به چشم و گوش ندارم ، خودم حواسم به عالم هست و خسته هم نمیشم.حالا دیگه خودمون باید حساب کارمون رو بکنیم و ببینیم واقعاً این خدای حی و حاضر رو پذیرفتیم یا نه فقط به زبون میگیم خدا هست و در اصل و توی زندگیمون با مردمان هم عصر نیچه یک عقیده هستیم و فکر میکنیم خدا مرده و ما هم ول شدیم به امان خودمون.



موضوعات مرتبط: قرآن ما

تاريخ : جمعه 1391/10/29 | 23:59 | نویسنده : ema |

۲۱

صفحات۴۰ و۴۱

آیات ۲۴۶ تا ۲۵۲

سورة البقرة

به نام خداوند بخشنده مهربان

آیا ندیدی آن گروه بنی اسراییل را که پس از وفات موسی از پیغمبر وقت خود تقاضا کردند که پادشاهی برای ما برانگیز تا (به سرکردگی او) در راه خدا جهاد کنیم؛ پیغمبر آن‌ها گفت: اگر جهاد فرض شود مبادا به جنگ قیام نکرده، نافرمانی کنید! گفتند: چگونه شود که ما به جنگ نرویم در صورتی که (دشمنان ما) ما و فرزندان ما را (به ستم) از دیارمان بیرون کردند؟! پس چون (با درخواست آن‌ها) جهاد مقرّر گردید به جز اندکی همه روی گردانیدند، و خدا از کردار ستمکاران آگاه است. (۲۴۶) پیغمبرشان به آن‌ها گفت: خداوند طالوت را به پادشاهی شما برانگیخت. گفتند که از کجا او را بر ما بزرگی و شاهی رواست در صورتی که ما به پادشاهی شایسته‌تر از اوییم و او را مال فراوان نیست. رسول گفت: خداوند او را برگزیده و در دانش و توانایی و قوت جسم فزونی بخشیده، و خدا ملک خود را به هر که خواهد بخشد، که خدا به حقیقت توانگر و داناست. (۲۴۷) پیغمبرشان به آن‌ها گفت که نشانه پادشاهی او این است که تابوتی که در آن سکینه خدا و الواح بازمانده از خانواده موسی و هارون است و فرشتگانش به دوش برند برای شما می‌آید، که در آن برای شما حجتی است روشن اگر اهل ایمان باشید. (۲۴۸) پس هنگامی که طالوت لشکر کشید، سپاه خود را گفت: خدا شما را به نهر آبی آزمایش کند، هر که از آن بیاشامد از من و هم‌آیین من نیست، و هر که هیچ نیاشامد یا کفی بیش برنگیرد از من و هم‌آیین من خواهد بود. پس همه سپاهش آشامیدند به جز عده قلیلی از آن‌ها. و چون طالوت و سپاه مؤمنش از نهر گذشتند (و مواجه با دشمن شدند لشکر بیمناک گشته) گفتند: ما را تاب مقاومت جالوت و سپاه او نخواهد بود. آنان که به لقاء رحمت خدا و ثواب آخرت معتقد بودند (ثابت‌قدم مانده) گفتند: چه بسیار شده که گروهی اندک به یاری خدا بر سپاهی بسیار غالب آمده، و خدا با صابران است. (۲۴۹) و چون آن‌ها در میدان مبارزه جالوت و لشکریان او آمدند گفتند: پروردگارا، به ما صبر و استواری بخش و ما را ثابت‌قدم دار و بر شکست کافران یاری فرما. (۲۵۰) پس به یاری خدا کافران را شکست دادند و داود (علیه السّلام) امیر آن‌ها جالوت را کشت و خدایش پادشاهی و فرزانگی عطا فرمود و از آن‌چه می‌خواست بدو بیاموخت. و اگر خدا برخی مردم را در مقابل بعضی دیگر بر نمی‌انگیخت فساد روی زمین را فرا می‌گرفت، و لیکن خدا، خداوند فضل و کرم بر همه اهل عالم است. (۲۵۱) این آیات خداست که به راستی بر تو می‌خوانیم و همانا تو از جمله پیغمبران مرسل هستی. (۲۵۲)

پایان جزء اول

الهام دخترخاله ها

در داستان انتخاب فرمانده طالوت چند نکته وجود داره که در زندگی امروز ما هم پررنگ است. گاهی یک نفر رو شاهد یا میانجی میگیریم اما همین که حرفش به مذاقمون خوش نیومد یا طرف ما رو نگرفت میذاریمش کنار یا برعلیهش میشیم! تحمل اینکه کسی ما رو تایید نکنه برامون سخته حتی اگه اون خدا باشه!..

در ادامه ماجرا در مسیر همراهان طالوت در جهاد ویژگی های صبر، ثبات قدم و اطمینان به مدیریت در حین ماموریت به چشم می خورد. تا پیش از شروع کار میشد برای انتخاب مدیر چون و چرا کرد و پیغمبر خدا رو واسطه قرار داد، اما علم مدیریت امروز هم میگه وقتی پای کار میرسیم لازمه همه از برنامه های مدیر پیروی کنن؛ به ویژه تو یه موقعیت حساس مثل جنگ یا یه کاری مثل آتشنشانی یا حتی برگزاری یه مراسم خانوادگی که حین ماموریت فرصت مشورت چندانی وجود نداره. مثلا موقع کشیدن غذا در یک مهمانی وقتی مهمونا هم هستن دیگه فرصت نیست با مادرتون در مورد اینکه گلی که عمه تون آورده تو گلدون آبیه بذارید یا کریستاله بحث کنید. اونجا هر چی مدیر خونه گفت رو اجرا میکنید، البته اگر در این موارد قبلا اختیارات به شما واگذار شده فرق میکنه. در این جور مواقع ممکنه نتیجه ای که در ذهن ماست هم به سرعت حاصل نشه و بنابراین صبر و ثبات قدم برای موفقیت ضروریست. وقتی صبر میکنیم یعنی هنوز امیدواریم که تلاشمون نتیجه بده و شرایط بهتر بشه که این در کنار توکل(انرژی معنوی) میتونه کارایی ما رو بیشتر کنه. ثبات قدم هم بعنی تو همون مسیر که فکر میکنیم درسته یا راهنمامون تشخیص داده میمونیم و بر سختی هاش صبر میکنیم تا به هدف برسیم.

اجرای مجموعه اینها کار سختی به نظر میاد اما وقتی هم علم(عقل) تاییدش میکنه هم آفریننده دستگاه خلقت، اطمینان بهش بیشتر میشه و صبر آدمی برای ثبات قدم در این راه به امید موفقیت فزونی پیدا میکنه.

مهسای دخترخاله ها 

آیات این هفته بازم برگشته سراغ قوم بنی اسرائیل . تا قبل از اینکه قرآن رو به این شکل شروع کنیم به خوندن انقدر متوجه شباهت های خودمون به این قوم نشده بودم ولی آلان هر وقت میرسه به توصیفشون احساس میکنم خدا داره ما رو توصیف میکنه.
توی آیه 247 ملاک های رو که این قوم برای فرماندهشون در نظر گرفته بودند معرفی میشه که ثروت و اصل و نسب بوده.اما خدا براشون فرماندهی رو انتخاب میکنه که این شرایط رو نداشته.
حالا به خودمون وقتی توی روابط شخصی که کوچکترین سطح روابط هم هست نگاه میکنم میبینم ملاک ما آدمهای عصر ارتباطات و تکنولوژی هم چیزی فراتر از این نیست.شاید فقط شاخه هاش بیشتر شده باشه.مثلاً ثروتمون از دارایی ها به مدارک گسترش پیدا کرده و اصالت هم برامون شده محله ی زندگی و درجه شغلیمون.
اما خدا فرماندهش رو بر اساس دانش و قدرت بدنی انتخاب کرده.اون قسمت قدرت بدنیش خب مربوط به شغلش میشه و شاید یه آدم معمولی لازم نباشه قدرت بدنی بالایی داشته باشه اما دانش !چیزی که خود ما هم حتماً توی روابط اجتماعیمون بهش بر میخوریم ، آدمهای که دانشمند هستند و وقتی باهاشونیم اصلاً برامون مهم نیست این آدم چقدر پول داره ، یا کجا زندگی میکنه و یا اصلاً از این ها مرتبط تر به بحث دانش مدرک تحصیلی این آدم چیه.بلکه برای ما مهم سطح درک و فهمش میشه.
نمیخوام بگم ملاکمون رو مثل این آیه کنیم در انتخاب آدمهای دور و برمون ولی کاش ملاکمون رو لااقل با درکیات خودمون هماهنگ کنیم و دست برداریم از این همه بها دادن به ثروت و چیزهای دیگه که واقعاً شعور به همراه نمیارن.

پ.ن: با تشکر از لطف دوستانی که همیشه به ما سر میزنند. متاسفانه ما باز اینترنتمون مشکلی پیدا کرده که خیلی نمیتونیم ازش استفاده کنیم و امکان سرزدن به وبلاگهای دوستان خوبمون برامون مقدور نیست. انشاالله بعد از رفع مشکل به همه سر میزنیم.

از همه عزیزانی که تولد عاطفه رو هم تبریک گفتن ممنونیم و امیدواریم همه آرزوهای قشنگی که براش داشتن برای خودشون هم برآورده بشه و همیشه شاد و سلامت باشن. برای اینکه تقریبا جوابها تکراری میشد زیر نظرات جواب ندادیم. باز هم سپاس فراوان داریم 


موضوعات مرتبط: قرآن ما

تاريخ : شنبه 1391/10/23 | 14:28 | نویسنده : ema |

سپید مثل برف

سلام عاطفه عزیز

نامه نگاریهای تولدیمان در سال 91 به زمستان رسیده، به دانه برف سپیدی به نام عاطفه. دانه ای که نشست میان دو دانه ی دیگر تا سه گانه ی تولدهایمان را شادیبخش باشد، هرگاه که به 17، 18 و 19 دی می اندیشیم...

روز اول زیبا بود! کودک تازه که قرار بود به خانه بیاید. از جانب الهام می نویسم ذوقی داشت خواهر شدن...اولین نوزادی هم بودی که تولدش را به یاد می آوردم....

نمی دانم تو آن روز چه احساسی داشتی و به چی فکر می کردی، همانطور که در مورد هیچ نوزادی نمی دانیم. اما احساس آن روز خودم قابل وصف نیست. روزی که 9 ماه هر روز با مامان حرفش را زده بودیم و نقاشی تو را در حال کارهای مختلف کشیده بودیم. مامان، خوب الهام کوچک را برای ورود کوچولوی تازه آماده کرده بود تا نگران حسادتهای کودکانه نباشد و 18 دی نقاشی های ما واقعی شد.

کنارت می نشستم و شعرهایی که تو اون چهار سال یاد گرفته بودم رو میخوندم تا سرگرم بشی:

من یه گلم

چه خوشگلم

اول که گل نبودم

یه دونه، دونه بودم

خورشید تابید، نورم داد

بارون بارید آبم داد

بزرگ شدم

قد کشیدم

شادی دنیا رو دیدم

حالا ببین چه خوشگلم!

شاید هم خودم سرگرم بشم ولی روزهای اول خیلی سرگرم بودیم. صبح ها بازیمان با مهسا به راه بود و غزاله و صوفی هم بعد از مدرسه، همبازی عصرمان می شدند. آدم برفی روزهای تولد تو به یادماندنی ترین آدم برفی عمر من است و با شنیدن این کلمه، آن آدم برفی "دهن مداد قرمزی" در ذهنم نقش می بندد. آشی که تو حموم پختیم و قصه خواندن ها و بقیه بازی ها که خوش گذشت و شیرینی تولد تو را بیشتر کرد.

بعد از آن در خانه من و تو بودیم و بزرگ شدن و قد کشیدن و شادی دنیا رو دیدن تا امروز...از صمیم قلب خوشحالم و خدا رو به خاطر هدیه کریسمس ۲۱ زمستان پیش شکر میکنم و امیدوارم این روزها، این کنار هم بودن ها و جشن ها ادامه دار باشد و برایت یک دنیا شادی و خوشبختی آرزو می کنم خواهر قشنگم.

چون این نامه دو نفری شروع شد پایانش را هم با دخترخاله ی عزیزمان شری می شوم و دو نفری در خانه ی سه نفره مان تولدت را تبریک می گوییم.

 

خواهر و دخترخاله ات

با آرزوی روزهایی سپید همراه با برآورده شدن آرزوهایت به اندازه تمام دانه های برف

تولدت مبارک بانوی مهر

پ. ن از نوع الهام: عاطفه جان برای تاخیر در تولد وبلاگیت معذرت میخوام. میدونی که چقدر به تایپ کردن تنبلم و دیروزم فقط وقت شد تولد خونگیت رو بگیریم. دوست دارم

 



تاريخ : سه شنبه 1391/10/19 | 23:30 | نویسنده : ema |

۲۰

صفحات۳۸ و۳۹

آیات ۲۳۴ تا ۲۴۵

سورة البقرة

به نام خداوند بخشنده مهربان

و مردانی که بميرند و زنانشان زنده مانند، آن زنان بايد از شوهر کردن خودداری کنند تا مدّت چهار ماه و ده روز بگذرد، پس از انقضاء اين مدت بر شما گناهی نيست که آنان در حق خويش کاری شايسته کنند (از زينت کردن و شوهر نمودن)، و خداوند از کردارتان آگاه است. (۲۳۴) و باکی بر شما نيست که به فکر خواستگاری آن زنان برآييد يا نيّت ازدواج را در دل داشته بدون اظهار، تنها خدا داند که از اين پس از دل به زبان خواهيد آورد، وليکن (در عدّه) با آنها پنهانی قرار و پيمانی نگذاريد مگر آنکه سخنی به ميزان شرع گوييد، ولی عزم عقد و ازدواج مکنيد تا زمان عدّه آنها منقضی شود، و بدانيد که خداوند از نيّات درونی شما آگاه است، پس از او بترسيد و بدانيد که خدا بسيار آمرزنده و بردبار است. (۲۳۵) باکی بر شما نيست اگر طلاق دهيد زنانی را که با آنان مباشرت نکرده و مهری مقرّر نداشته‌ايد ولی آنها را به چيزی بهره‌مند سازيد، دارا به قدر خود و نادار به قدر خويش به بهره‌ای شايسته او، که اين سزاوار مقام نيکوکاران است. (۲۳۶) و اگر زنها را قبل از مباشرت با آن‌ها طلاق دهيد، در صورتی که بر آنان مهر مقرّر داشته‌ايد بايستی نصف مهری را که تعيين شده به آنها بدهيد مگر آنها خود گذشت کنند يا کسی که امر نکاح به دست اوست (مثل پدر يا جدّ) از آن حق در گذرند، و گذشت کردن به تقوا و خدا پرستی نزديکتر است، و فضيلتهايی که در نيکويی به يکديگر است فراموش مکنيد، (و بدانيد) که خداوند به هر کار (نيک و بد) شما بيناست. (۲۳۷) بر نمازها مواظبت و توجه کامل داشته باشيد و به خصوص نماز وسطی (صبح) و به طاعت خدا قيام کنيد. (۲۳۸) پس اگر شما را بيم خطری از دشمن باشد به هر حال که ميسّر است، پياده يا سواره نماز به جای آريد و آن گاه که ايمنی يافتيد خدا را ياد کنيد که او شما را به آنچه نمیدانستيد دانا گردانيد. (۲۳۹) مردانی که بميرند و زنانشان زنده مانند بايد وصيّت کنند که آن‌ها را تا يکسال نفقه دهند و از خانه شوهر بيرون نکنند، پس اگر زنها خود خارج شوند شما را گناهی نيست از آنچه آنها درباره خود در حدود شرع بگزينند، و خدا توانا و داناست. (۲۴۰) مردان، زنانی را که طلاق دهند به چيزی بهره‌مند کنند، که اين کار سزاوار مردم پرهيزکار است. (۲۴۱) خدا آيات خود را برای شما اين گونه روشن بيان میکند، شايد خردمندی کنيد. (۲۴۲) آيا نديديد آنهايی را که از ترس مرگ از ديار خود بيرون رفتند که هزارها تن بودند، خدا فرمود که تمام بميريد (همه مردند) سپس آنها را زنده کرد، زيرا خدا را در حق بندگان فضل و کرم بسيار است، و ليکن بيشتر مردم سپاسگزار نيستند. (۲۴۳) جهاد کنيد در راه خدا و بدانيد که خدا (به گفتار و کردار خلق) شنوا و دانا است. (۲۴۴) کيست که خدا را قرض الحسنه دهد تا خدا بر او به چندين برابر بيفزايد؟ و خداست که میگيرد و میدهد، و همه به سوی او باز گردانده میشويد. (۲۴۵)

الهام دخترخاله ها 

در فرهنگ ملل اسلامی نمیدونم اما در فرهنگ ایرانی که وقتی کار به طلاق میرسه اصولا یعنی مرحله ای که میخوایم سربه تن همدیگه نباشه و از هیچ آزاری که دستمون برسه کوتاهی نمیکنیم و اگر غیر از این باشه و جنگ و دعوا تعطیل که اصلا زوج خوشبختی هستیم و طلاق چــــــــــرا؟؟؟؟؟! و در این مواقع با افتخار میگیم مگه ما مثل اروپاییها هستیم که راحت و آسوده اینو طلاق بدیم بریم با یکی دیگه؟!! یه جورایی جنگ و دعوا توجیهیه برای اینکه وجدان خودمون راحت بشه که الکی طلاق ندادیم یا نگرفتیم.

حالا آیه 231 سوره بقره شوهران سابق را به رفتار نیکو و نگهداری از زنانشون و ستم نکردن در حقشون بعد از طلاق سفارش میکنه!

خانم ها که نه خطاب این آیات هستند نه حق و حقوق بیشتری دارن. پس آقای محترم شما که وقتی میخوای به زنت ظلم کنی از همین قرآن شاهد میاری که کارت شرعیه... حداقل به این آیه هم توجه کن. این آیه هم احتمالا تو قیامت شهادت بده اگر اعتقاد داری!!...

مهسای دخترخاله ها  

خردمندی.

چقدر این واژه خوب و کار آمده ، کاش واقعاً خردمند بودیم.کاش یاد میگرفتیم خردمندانه زندگی کنیم.پست قبلی راجع به ملاک های فرهیختگی بود. چند روزی میشه کلاً قید فرهیختگی و خردمندی رو برای جامعمون زدم رفته پی کارش.جامعه ی که ادعای تحصیل کردگی داره ، ادعای فرهنگ و تمدن داره. ولی تهش هیچکدوم از اینها رو واقعا نداره رو چجوری میشه خردمند دونستش؟!اصلاً ادعا با خرد مگه جور در میاد؟!

میدونم آلان میگید این عربها ما رو از خرد دور کردند ، این حکومت ما رو از خرد دور کرد و همین قرآن باعث و بانی این همه بی فرهنگی و بی خردی شد توی کشور ما.

ولی من میگم نه ، هیچکدوم از اینها سهمش به اندازه ی سهم خود ما و اجداد شبیه خودمون ، توی شرایط امروزمون بزرگ نیست.مای که انگار توی ژنمون اندیشیدن نرفته و همیشه ی خدا منتظر یه شعبون بی مخی بودیم که حالا یا توی گذر یا توی نت یا تو ی ....  سرو صدای به پا کنه و ما هم پشتش رو بگیریم و بریم جلو و همیشه هم به امید بهبود شرایط همه چیز رو بدتر کردیم که بهتر نکردیم.

توی آیه 240 داره میگه همه چیز دور و برت رو به چشم تجربه و درسی برای آموختن نگاه کن و یاد بگیر.واقعاً چندتا از ما داریم یاد میگیریم؟!اصلاً یادگرفتن پیش کشمون چندتا از ما نگاه میکنیم و فکر میکنیم.به جرات میتونم بگم تعداد این نگاه کننده های واقعی خیلی کم.اکثر ماهای هم که مدعی نگاه کردن و خردمندی ورزیدن هستیم در حقیقت چشمامون رو بستیم و مثل یه گله گوسفند دنبال یه بز گر راه افتادیم به سمت دره.

ببخشید شاید واقعاً بی ربط به آیات حرف زدم ولی درد این روزهای من دیدن این همه ندیدن.


موضوعات مرتبط: قرآن ما

تاريخ : شنبه 1391/10/16 | 23:3 | نویسنده : ema |

فکر کردی دانشگاه رفتی...؟

حدود ۳۰ سال پیش و قبل از اون اگر کسی دانشگاه می رفت، می گفتن فلانی عامی نیست که رو هوا حرف بزنه و کلا روی اون شخص می شد یه جور دیگه حساب کرد و وجه تمایز اولیه اون با بقیه "دانشگاه دیدگی" بود و رو این حساب دانشگاه رفتن برای فاصله گرفتن از آدمهای معمولی رایج شد.

گاهی عوام تنها به معنی معمولی نیست و بار منفی زودباور، فریب خورده و سطح پایین هم همراهشه و برای همین خیلی ها میخوان که از این گروه جدا شن. اما در دنیای امروز جدایی از این گروه چطور اتفاق میفته؟

الان بیشتر مردم حتی آدمهای ۵۰-۶۰ ساله راهی دانشگاه میشن و یواش یواش دکتری هم یک مدرک دم دستی مثل تصدیق ۶ کلاسی سابق شده(به نظر ما شده!) پس دانشگاه وظیفه است نه وجه تمایز. شاید اگه دانشگاه نری بیشتر بتونی کلاس بذاری و خودتو بگیری!!! مثلا بگی من پیرو فلان مکتب عرفانی هستم و به مدارک آکادمیک اعتقادی ندارم! یا...

اگر دیروز تو دانشگاه تجربه های جدید در دنیای ذهنی فرد اتفاق می افتاد و باعث میشد هر حرفی رو بدون مدرک قبول نکنه و تحلیل انجام بده، مستقل باشه و راه خودش رو بره یا حتی جلوی حرفی که قبول نداره وایسه. آیا دانشگاه رفته امروزی ما هم چنین صفاتی داره؟ یا چون همه دارای این صفات شدند تعریف عامی عوض شده و عوام چند طبقه رشد کردند؟

مسلما از این رشد نمیشه گذشت و تاثیراتی بر کل جامعه داشته، اما به نظر میاد سطح دانشگاه هم پایین اومده. بحث ما بودجه و کیفیت استاد و مطالب درسی نیست. به نظر ما چون قبلا کسی که وارد دانشگاه میشد دنیای فکری متفاوتی نسبت به بقیه داشت و از بین گزینه های مختلف مثل ورود به بازار کار، ازدواج، آموختن حرفه هایی مثل خیاطی و هزار چیز دیگه دانشگاه رو انتخاب کرده بود، پس در دانشگاه هم پتانسیل بیشتری داشت و رشد بیشتری می کرد. اما امروز افراد بدون فکر میرن دانشگاه، چون باید برن!

پس نتیجه میگیریم اصل دانشگاه نیست که باعث فرهیختگی آدمها میشه، بلکه عوامل دیگری در عوام نبودن آنها نقش داره. به نظر شما این عوامل چه هستند و اگر بخواهیم یک عاملی مثل دانشگاه در ۳۰ سال پیش رو برای حال نام ببریم چی هست؟



تاريخ : دوشنبه 1391/10/11 | 19:45 | نویسنده : ema |

۱۹

صفحات۳۶ و۳۷

آیات ۲۲۵ تا ۲۳۳

سورة البقرة

به نام خداوند بخشنده مهربان

خدا شما را به سوگندهای لغو مؤاخذه نکند و لیکن به آنچه در دل دارید مؤاخذه خواهد کرد و خدا بسیار آمرزنده و بردبار است. (۲۲۵) آنان که با زنان خود ایلاء کنند (بر ترک مباشرت آنها قسم بخورند) چهار ماه انتظار کشند، اگر (از قسم خود) بازگشتند خداوند آمرزنده و مهربان است. (۲۲۶) و اگر عزم طلاق نمودند خدا (به گفتار و کردارشان) شنوا و داناست. (۲۲۷) و زنهایی که طلاق داده شدند از شوهر نمودن خودداری کنند تا سه پاکی بر آنان بگذرد و آنچه را (حیض یا حملی) که خدا در رحم آنها آفریده کتمان نکنند اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارند. و شوهران آنها در زمان عدّه سزاوارترند که آنها را به زنی خود رجوع دهند اگر نیت سازش دارند، و زنان را بر شوهران حق مشروعی است چنانچه شوهران را بر زنان، لیکن مردان را بر زنان افزونی است، و خدا (بر هر چیز) توانا و داناست. (۲۲۸) طلاق (طلاقی که شوهر در آن رجوع تواند کرد) دو مرتبه است، پس چون طلاق داد یا رجوع کند به سازگاری و یا رها کند به نیکی، و حلال نیست که چیزی از مهر آنان به جور بگیرید، مگر آنکه بترسید حدود دین خدا را راجع به احکام ازدواج نگاه ندارند، در چنین صورت زن هر چه از مهر خود به شوهر (برای طلاق) ببخشد بر آنان روا باشد. این احکام، حدود دین خداست، از آن سرکشی مکنید و کسانی که از احکام خدا سرپیچند آنها به حقیقت ستمکارند. (۲۲۹) پس اگر زن را طلاق (سوم) داد دیگر آن زن بر او حلال نیست تا اینکه زن به دیگری شوهر کند، اگر آن شوهر دوم زن را طلاق داد زن با شوهر اوّل (که سه طلاق داده) توانند به زوجیت بازگردند اگر گمان برند که احکام خدا را (راجع به امر ازدواج) نگاه خواهند داشت. این است احکام خدا که برای مردم دانا بیان می‌کند. (۲۳۰) و هرگاه زنان را طلاق دادید بایستی تا نزدیک پایان زمان عدّه یا آنها را به سازگاری (در خانه) نگاه دارید و یا به نیکی رها کنید، و روا نیست آنان را به آزار نگاه داشته تا بر آنها ستم کنید. هر کس چنین کند همانا بر خود ظلم کرده است. و آیات خدا را به مسخره نگیرید و به یاد آرید نعمت خدا را که به شما لطف فرمود و (به خصوص نعمت بزرگ) کتاب آسمانی و حکمت الهی را که به شما فرستاد و شما را به اندرز آن بهره‌مند گرداند، و از خدا پروا کنید و بدانید که خدا به همه چیز آگاه است. (۲۳۱) و چون زنان را طلاق دادید و زمان عده آن‌ها به پایان رسید، نباید آنها را از شوهر کردن منع کنید هرگاه به طریق مشروع به ازدواج با مردی تراضی کنند. بدین سخن پند داده شود هر کس به خدا و روز بازپسین ایمان آورده. این دستور برای تزکیه نفوس شما بهتر است و خدا (به مصلحت شما) داناست و شما (خیر و صلاح خود) نمی‌دانید. (۲۳۲) و مادران بایستی دو سال کامل فرزندان خود را شیر دهند، البته آن کسی که خواهد فرزند را شیر تمام دهد؛ و به عهده صاحب فرزند است (یعنی پدر) که خوراک و لباس مادر را به حد متعارف بدهد، هیچ کس را تکلیف جز به اندازه طاقت نکنند، نه مادر باید در نگهبانی فرزند به زحمت و زیان افتد و نه پدر بیش از حدّ متعارف برای کودک متضرر شود. و اگر کودک را پدر نبود وارث باید در نگهداری او به حد متعارف قیام کند. و اگر پدر و مادر به رضایت و مصلحت دید یکدیگر بخواهند فرزند را از شیر بگیرند هر دو را رواست، و اگر خواهید که برای فرزندان دایه بگیرید آن هم روا باشد در صورتی که دایه را حقوقی به متعارف بدهید. و از خدا پروا کنید و بدانید که خداوند به کردار شما بیناست. (۲۳۳)

الهام دخترخاله ها 

راجع به آیات این هفته تحلیل خاصی ندارم. فقط یک نتیجه راجع به خودم گرفتم:
"من تا جایی اسلام دارم که با عقل و درونیات من سازگار باشه"
چون حتی اگر به زبون هم برتری مردها بر زنها(آیه 228) رو قبول کنم اما خیلی سخته که بخش بزرگی از هویت خودم رو که زن بودن هست پست تر تصور کنم. پست تر از مردانی که در هر زمینه ای زنی برتر از اونها میشه مثال زد(حداقل تو این سطحی که ما داریم زندگی میکنیم)!
اونقدر فمنیست نیستم که مردها رو پایین تر بدونم یا عاشق زنهای مردنما باشم ولی صرف مرد بودن رو نشانه برتری نمیدونم و نگاه جنـ-سیتی رو کلا نمی پسندم. هر موجودی قابلیتهایی داره که در یک گونه مثل انسان نرینگی و مادینگی میتونه ایجاد تفاوت کنه نه برتری...
با اینکه قبول دارم خدا چیزهایی رو میدونه که دانش بشر(اونم از نوع بی دانشی مثل من) هنوز به اون سطح نرسیده ولی ازش اجازه میخوام مثل دکترایی که بیشتر میدونن سیگار چقدر ضرر داره و بیشتر از بقیه میکشن، من هم درون خودم دلخوش باشم به اینکه: " گرامی ترین شما نزد خداوند باتقواترین شماست.-پیامبراکرم(ص)"

مهسای دخترخاله ها   

من هم از آیه 288 نوشته بودم و شاكی بودم كه یعنی چه؟!این چه وضعش است؟!!!

بعد دیدم الهام هم همین حرفها را نوشته است.راستش را بخواهید قبلش حرفش را زده بودیم و هر دو می سوختیم.این سوختن از آیه 178 شروع شد. از آنجایی كه فهمیدم اگر خدای نكرده یه مردی بی آید و بكشتم و خانواده ام راضی به بخشش نشوند و حكم قصاص بخواهند بعد از قصاصش تازه خانواده ی من باید بروند و بخاطر زن بودنم نصف دیه را هم به خانواده ی قاتل دو دستی تقدیم كنند!!!!

كلاً یعنی زن جماعت زرشك....

فقط وقتی حرف از ایمان و تقوا كارهای معنوی است. آدم حساب میشویم و در بقیه موارد كه حرف از پول و احترام و... است میشویم نصفه آدم.

یعنی برویم زور بزنیم ، وكیل شویم ، وزیر شویم ، دكتر شویم ، مهندس شویم و .... باز هم ارزشمان نصف آن مردی است كه معتاد است و قاچاقچی است و....

اینطور كه فهمیدم ماجرا فقط در دین ما این شكلی نیست.قوانین اروپایی هم به زن آنچنان بها نداده است.حالا جمعیت های فمینیستی به راه افتاده اند ولی آنها هم اگر چیزی از زن نگیرند چیزی به آن نمیدهند.

انگار زن جماعت خلق شده است كه گردنش باریك باشد و همه ی تقصیر ها را از روز ازل بی اندازند گردنش.

مگر مادرمان حوا نیست... هنوزم كه هنوزه میگویند او آدم را گول زد. یكی هم نیست بگوید آدم كه مرد است و كامل نه مثل ما زنها ناقص و نصفه چرا گول خورد؟....

خلاصه كه آیه 288 و كلاً آیات این هفته داغ میزند به دل آدم اگر آدمی از جنس حوا باشی....

پ.ن:

ببخشید این هفته همه چی قاطی و پاتی شد....

پست هامون یك مقدار نامرتب شد و قرآن رو دو بار پشت سر هم گذاشتیم و پست معمولی نداشتیم كه ایشالا از دوشنبه این هفته همه چیز به روال قبل بر میگرده.

قالب هم كه پریده و حالمان ناخوش میشود به وقت دیدن خانه ی مجازیمان كه حالا برفی است و جای لبخند دختران آریان در هدرش خالی....داریم سعی میكنیم قالب رو درست كنیم ولی نمیدونیم كی این اتفاق بیوفته پس علی الحساب باید با این قالب برفی ، سرد سر كنیم.


موضوعات مرتبط: قرآن ما

تاريخ : جمعه 1391/10/08 | 21:4 | نویسنده : ema |

۱۸

 صفحات۳۴ و۳۵

آیات ۲۱۶ تا ۲۲۴

سورة البقرة

به نام خداوند بخشنده مهربان

حکم جهاد بر شما مقرّر گردید و حال آنکه بر شما ناگوار و مکروه است، لکن چه بسیار شود که چیزی را مکروه شمارید ولی به حقیقت خیر و صلاح شما در آن بوده، و چه بسیار شود چیزی را دوست دارید و در واقع شرّ و فساد شما در آن است، و خدا (به مصالح امور) داناست و شما نادانید. (۲۱۶) (ای پیغمبر) از تو راجع به جنگ در ماه حرام سؤال کنند، بگو: گناهی است بزرگ، ولی بازداشتن خلق از راه خدا و کفر به خدا و پایمال کردن حرمت حرم خدا و بیرون کردن اهل حرم از آن (که مشرکان مرتکب شدند) نزد خدا بسیار گناه بزرگتری است و فتنه‌گری، فساد انگیزتر از قتل است. و کافران پیوسته با شما مسلمین کارزار کنند تا آنکه اگر بتوانند شما را از دین خود برگردانند، و هر کس از شما از دین خود برگردد و به حال کفر باشد تا بمیرد چنین اشخاص اعمالشان در دنیا و آخرت ضایع و باطل گردیده، و آنان اهل جهنّمند و در آن همیشه (معذّب) خواهند بود. (۲۱۷) آنان که به دین اسلام گرویدند و از وطن خود هجرت نموده در راه خدا جهاد کردند اینان امیدوار و منتظر رحمت خدا باشند، که خدا بخشاینده و مهربان است. (۲۱۸) (ای پیغمبر) از تو از حکم شراب و قمار می‌پرسند، بگو: در این دو کار گناه بزرگی است و سودهایی برای مردم، ولی زیان گناه آن دو بیش از منفعت آنهاست. و نیز سؤال کنند تو را که چه در راه خدا انفاق کنند؟ جواب ده: آنچه زائد (بر ضروری زندگانی) است. خداوند بدین روشنی آیات خود را برای شما بیان کند، باشد که تفکر نموده و عقل خود به کار بندید، (۲۱۹) در کار دنیا و آخرت (تا از دنیا برای آخرت توشه بردارید). و سؤال کنند تو را که با یتیمان چگونه رفتار کنند؟ بگو: به اصلاح (حال و مصلحت مآل) آنها کوشید بهتر است (تا آنها را بی‌سرپرست گذارید) و اگر با آن‌ها آمیزش کنید رواست که برادر دینی شما هستند، و خدا آگاه است از آن کس که (در کار آنان) نادرستی کند و آن که اصلاح و درستی نماید. و اگر خدا می‌خواست کار را بر شما سخت می‌کرد چه آنکه خدا توانا و دانا است. (۲۲۰) و با زنان مشرک ازدواج مکنید مگر آنکه ایمان آرند و همانا کنیزکی با ایمان بهتر از زن آزاد مشرک است هر چند از (حسن و جمال) او به شگفت آیید، و زن به مشرکان مدهید مگر آنکه ایمان آرند و همانا بنده مؤمن بسی بهتر از آزاد مشرک است هر چند از (مال و حسن) او به شگفت آیید. مشرکان (شما را از راه جهل) به آتش خوانند و خدا از راه لطف و مرحمت به بهشت و مغفرت دعوت کند و خداوند برای مردم آیات خویش بیان فرماید، باشد که هشیار و متذکر گردند. (۲۲۱) و سؤال کنند تو را از عادت شدن زنان، بگو: آن رنجی است (برای زنان) در آن حال از مباشرت آنان دوری کنید و با آنان نزدیکی نکنید تا آنکه پاک شوند، چون خود را پاک کردند از آنجا که خدا دستور داده به آنها نزدیک شوید، که همانا خدا آنان را که پیوسته به درگاهش توبه کنند و هم پاکیزگان دور از هر آلایش را دوست می‌دارد. (۲۲۲) زنان شما کشتزار شمایند، پس (برای کشت فرزند صالح) بدانها نزدیک شوید هرگاه (مباشرت آنان) خواهید، و چیزی برای خود پیش فرستید و خدا ترس باشید و بدانید که محققا نزد خدا خواهید رفت. و (ای رسول) اهل ایمان را بشارت ده. (۲۲۳) و زنهار نام خدا را هدف سوگندهای خود مکنید تا (با این سوگندهای راست و دروغ) از حقوقی که مردم را بر شماست برائت جوئید و خود را نیکوکار و پرهیزکار قلمداد کنید و مصلح میان مردم جلوه دهید؛ و خدا (راست و دروغ و نیک و بد را) شنوا و داناست. (۲۲۴)

الهام دخترخاله ها 

بخش اول آیه 220 در مورد انفاق میگه: برای آسایش دنیا و آخرت خود انفاق کنید.
در ظاهر قضیه انفاق ضرر مالی است. البته خب روایاتی که صدقه رفع بلا میکنه یا بخشش باعث برکت مال میشه. این ضرر رو منفعت معرفی میکنه. ولی درست بودن ظاهر این عبارات جنبه شخصی داره. چون به هر چیز اعتقاد داشته باشی همون برات پیش میاد. مثلا کسی که به فال اعتقاد داره هر چی تو فالش باشه براش اتفاق میفته اما اگر باور نداشته باشه کل فالش دروغ میشه. اما قرآن باوجود چند جانبه نگریش مسلما در این مورد هم فقط روی بعد روانشناسی یا معنوی تکیه نمی کنه و از "آسایش دنیا و آخرت" حتما منظور ملموس تری داره. وقتی ما جلوی خونمون چراغ روشن میکنیم هم خودمون ازش استفاده می کنیم، هم همسایه ها و رهگذرها! این جا روشنایی یه کالای عمومیه! ما برای هزینه کردیم ولی دیگران هم از اون مصرف میکنند. در مورد انفاق هم وقتی فامیل ما، همشهری ما یا یه غریبه با بخشش ما شرایط زندگیش بهتر میشه چون احتمال به خطا رفتن اون آدم کم شده معضل(بلا) ها از جامعه ما کم شده و مثلا در آینده ما نگرانی کمتری در مورد بچه مون داریم.در سطح های بالاتر مثل ساختن مدرسه و خدمات اجتماعی هم که حتما این تاثیر بیشتر به چشم میاد. پس علاوه بر اینکه احساس خوبی در ما ایجاد میکنه و ثوابش روی زندگی دنیوی اخرویمون اثر میذاره با افزایش رفاه عمومی جامعه به بهبو رفاه شخصی ما هم می انجامد.

مهسای دخترخاله ها   

"...سؤال کنند تو را که چه در راه خدا انفاق کنند؟ جواب ده: آنچه زائد (بر ضروری زندگانی) است. خداوند بدین روشنی آیات خود را برای شما بیان کند، باشد که تفکر نموده و عقل خود به کار بندید،..." و " ....مشرکان (شما را از راه جهل) به آتش خوانند و خدا از راه لطف و مرحمت به بهشت و مغفرت دعوت کند..."

قسمت اول انگار دوباره داغ دلم رو تازه كرد.توی دخترخاله ها حرفی از ضریح نزدیم و اینكه چرا ساختنش و اصلاً ضرورتی داشت توی این وضع و روز مملكت چنین چیزی با چنین هزینه ی ساخته بشه یا نه؟!!! اما حتم دارم همه توی اون مدتی كه بحثش داغ بود راجع بهش چیزهای خوندن و یا خودشونم نوشتن.و یسری تند مذهب ها با این كار 100% موافق بودن و بقیه هم نه. كه خب بخش دوم طیف های مختلفی رو در بر میگرفت و هركسی دلیل خودش رو برای مخالفت داشت.آلان كاری به دلایل ندارم. با خوندن این آیه انگار جواب رو خود خدا داره میده.اگه ما بپذیریم كه ضریح با پول انفاقی مردم ساخته شده پس عقل كجای كار بوده؟!!!این همه سفارشی كه به فكر كردن شده كجا رفته بوده؟!!!پولی كه برای زندگی ضروری نیست باید انفاق بشه.مگه همیشه به ما گفته نشده اسلام یه دین اجتماعی است.پس ضرورت زندگی یعنی ضروریات زندگی اجتماعی هممون.حالا نمیدونم این ضریح و خیلی خرج های دیگه كه به اسم انفاق خود ما ملت میكنیم كجای این دین جا میگیره؟!!(بحث دولت و خرجهای دولتی رو نمیكنم چون دولت هم از همین ملت رفته بالا دیگه وقتی ما ها به اسم دین چنین خرجهای میكنیم اونها چرا نكنن؟!!!بودجه ی ما یه مقدار كمی است و شاید خرجی كه میكنیم خیلی به چشم نیاد ولی ....)

جهلی كه تو قسمت دوم نوشته شده انگار همین چیزهاست كه به سمت آتش فقر دنیایی میبرتمون.خدا حتی تكلیف انفاق كردنمون رو معلوم كرده و با اون انفاق قرار جامعمون تهی از فقربشه . اما نمیدونم چرا ما ها همه مشركان رو یسری آدم عجیب و غریب میدونیم و فكر میكنیم آتش جهل یه چیز عجیب و غریب وماورای است.بهشتم كه اصلاً ماله بعد از مرگ.

بنظرم بهشت میشه توی همین دنیا هم شكل بگیره اگه ماها فقط یذره با دقت بیشتری به چیزها نگاه كنیم و دستورات رو كامل اجرا كنیم و دین داریمون نشه فقط كارهای كه اسمشون دینی است.


موضوعات مرتبط: قرآن ما

تاريخ : سه شنبه 1391/10/05 | 13:43 | نویسنده : ema |

وب فال یلدایی

میدونیم امشب سر همگی شلوغ و همه دنبال انار دون كردن ، هندونه قاچ كردن ، دور همی های فامیلی و دوستانه و ... هستن.

دیگه برای همینم ما خیلی پرچونگی نمیكنیم و ساده اما صمیمی میگیم : بلندترین شب سالتون امیدواریم پر از شادی باشه.

كاش از خورشید خانم امید رو یاد بگیریم.امشب هممون به افتخار صبر خورشید در طلوع دوباره است كه شب زنده داری میكنیم.

امیدواریم اگه غم یلداگونی به دلمون رسید با امیدی كه صبر چاشنی میشه ، به سرش بیاریم.

و اینم فال ....

نیت کنید و روی یک عدد کلیک کنید.

فال شماره 1

فال شماره 2

فال شماره 3

فال شماره 4

فال شماره 5

فال شماره 6

فال شماره 7

فال شماره 8

فال شماره 9

فال شماره 10

فال شماره 11

فال شماره 12

فال شماره 13

فال شماره 14

ممنونیم از همه ی دوستانی که در این طرح همراه ما بودند....

پ.ن:

قالبمون خیلی یهویی پریده ....

اگه مشکل تا چند روز آینده حل نشه حتماً به فکر یه قالب جدید میوفتیم.



تاريخ : پنجشنبه 1391/09/30 | 18:47 | نویسنده : ema |

فال یلدا

مهمانی های شلوغ و پلوغ را دوست دارم.

همان های كه سهم هركس ، حال و احوالی ساده است.

بقیه اش هم كه به رقص ، شام و گاهی جك گویی های دلقك مسلكان جمع میگذرد.به وقت خداحافظی هم ، با یك به امید دیدار كشدار ، آرزوی دیدار مجدد را به زمانی در آینده دور موكول میكنیم.كه شاید تا آن موقع دلمان به اندازه سلامی گرم ، تنگ هم شده باشد.

دلم یك دورهم نشینی خودمانی میخواهد.از همان ها كه پر از حرف تو حرف است و وقت خوردن فنجانی چای هم در لابه لای آن همه فلسفه بافی نمیابی چه رسد به خوردن برشی از آن كیك خانگی خوش رنگ و بو.

زمان از دستت در میرود و به وقت خداحافظی هنوز دنیایی حرف نگفته و نشنیده داری. پس با عبارات یادت باشه بعداً بگی یا یادم بنداز بعداً بگم .قول دور هم نشینی گرم بعدی را به زودی زود میگیری.

شب یلدا نزدیك است و فكر كردیم ما هم اینجا به رسم همه ی ایرانی ها یك شب نشینی یلدای راه بی اندازیم.

كرسی بزنیم و از همه بخواهیم فالی بگشایند به نیت دوستانی كه اسمشان مجازی است.

امسال میخوایم شب یلدا فال بزنیم اونم فال وبلاگی.

دوستانی كه دوست دارند وب هاشون در فال بازی باشه فقط توی یه كامنت به ما اعلام كنن كه اسم وبشون رو اون شب قاطی شماره های فال بذاریم.

پنج شنبه غروب پستی میذاریم و لینكهای وبهای فال رو میذاریم. هركس با نیت روی عددی كلیك میكنه و به وبی میره كه وب یكی از دوستان و با اسم یا پست یا حتی قالب وبش نتیجه تفالش رو انشالله كه میگیره.

برای فال بازی لازم نیست پست مخصوصی بذارید و با پستهای معمولی هم میشه به نیت دل رسید .ولی باز هم سلیقه ی است و اگه پست خاصی دارید كه دلتون میخواد اون پست به عنوان فال باشه لینك اون پست رو در اختیار ما برای اون شب قرار بدید.

دوستانی كه دوست دارند وبشان ، برگ تفالی بشه برای دلخوشی دوستی ، در طولانی ترین شب سال ؛ تا پنجشنبه قبل از غروب منتظرشون هستیم.



تاريخ : دوشنبه 1391/09/27 | 16:15 | نویسنده : ema |

۱۷

 صفحات۳۲ و۳۳

آیات ۲۰۳ تا ۲۱۵

سورة البقرة

به نام خداوند بخشنده مهربان

و خدا را یاد کنید (به ذکر تکبیر) در چند روزی معین (ایام تشریق) پس هر که شتاب کند و اعمال را در دو روز انجام دهد گناه نکرده، و هر که تأخیر کند نیز گناه نکرده. این حکم برای کسی است که (از هر گناه یا از محرمات احرام) پرهیزکار بوده است، و از خدا بترسید و بدانید که به سوی خدا باز خواهید گشت. (۲۰۳) و از مردم کس هست که تو را از گفتار دلفریب خود به شگفت آرد (تا از دروغ به متاع دنیا رسد) و خدا را به راستی نیت خود گواه گیرد حال آنکه این کس بدترین دشمن (اسلام) است. (۲۰۴) و چون از حضور تو دور شود کارش فتنه و فساد در زمین است و بکوشد تا حاصل خلق به باد فنا دهد و نسل (بشر) را قطع کند؛ و خدا فساد را دوست ندارد. (۲۰۵) و چون او را (به نصیحت) گویند: از خدا بترس، خود پسندی او را به بدکاری برانگیزد (و پند نشنود). جهنّم او را کفایت کند که آرامگاه بدی است. (۲۰۶) و بعضی از مردم از جان خود در راه رضای خدا درگذرند؛ و خدا با چنین بندگان رئوف و مهربان است. (۲۰۷) ای اهل ایمان، همه متّفقا در مقام تسلیم خدا در آیید و از وساوس شیطان پیروی مکنید که او همانا شما را دشمنی آشکار است. (۲۰۸) پس اگر باز به راه خطا رفتید با وجود آنکه ادلّه روشن از جانب خدا برای شما آمد، در این صورت بدانید که خدا (بر انتقام خطا کاران) توانا و دانا است. (۲۰۹) آیا کافران جز این انتظار دارند که خدا با ملائکه در پرده‌های ابر بر آنها در آید و حکم (قهر خدا به کیفر کافران) فرا رسد؟ و کارها همه به سوی خدا باز گردد. (۲۱۰) (ای پیغمبر) از بنی اسرائیل سؤال کن که ما چقدر آیات و ادلّه روشن بر آنها آوردیم! و هر کس پس از آنکه نعمت و هدایتی که خدا به او داد آن را به کفر مبدّل کند (بداند که) عقاب خدا بر کافران بسیار سخت است. (۲۱۱) حیات (عاریت و متاع) دنیوی برای کافران جلوه نمود و آنها اهل ایمان را فسوس و مسخره می‌کنند ولی مقام تقوا پیشگان روز قیامت برتر از کافران است، و خدا به هر که خواهد روزی بی‌حساب بخشد. (۲۱۲) مردم یک گروه بودند، خدا رسولان را فرستاد که (نیکوکاران را) بشارت دهند و (بدان را) بترسانند، و با آنها کتاب به راستی فرستاد تا در موارد نزاع مردم تنها دین خدا به عدالت حکمفرما باشد؛ و در کتاب حق، اختلاف و شبهه نیفکندند مگر همان گروه که بر آنان کتاب آسمانی آمد، برای تعدی به حقوق یکدیگر، پس خداوند به لطف خود اهل ایمان را از آن ظلمت شبهات و اختلافات به نور حق هدایت فرمود، و خدا هر که را خواهد راه راست بنماید. (۲۱۳) آیا گمان کرده‌اید که به بهشت داخل شوید بدون امتحاناتی که پیش از شما بر گذشتگان آمد؟ که بر آنان رنج و سختیها رسید و همواره پریشان خاطر و هراسان بودند تا آن گاه که رسول و گروندگان با او (از خدا مدد خواستند و) گفتند: بار خدایا، کی ما را یاری کنی؟ (در آن حال خطاب شد: بشارت دهد که) هان! همانا یاری خدا نزدیک است. (۲۱۴) از تو سؤال کنند که چه انفاق کنند؟ بگو: هر چه از مال خود انفاق کنید درباره پدر و مادر و خویشان و یتیمان و فقیران و در راه ماندگان رواست، و آنچه نیکویی کنید خداوند بر آن آگاه است. (۲۱۵)

 الهام دخترخاله ها 

به دلیل خطای دید از آیات هفته ی گذشته پست این هفته رو نوشتم....

با خواندن آیات 200 و 201 سوره بقره که در مورد حاجات افراد در دعاست، این جمله از دکتر شریعتی را به یادم آورد: " دین اگر به کار دنیای مردم نیاید، حتما برای آخرت نیز سودی نخواهد داشت." اما خیلی وقتها با وجود آنکه این طور عنوان می شود که دین باید در تمام شئون زندگی افراد جاری باشد، در عمل دین به یک سری آداب خاص خلاصه می شود که ارتباطی با سبک زندگی افراد ندارد و تنها فلسفه ذهنی فرد برای انجام این آداب بهبود حیات اخروی است. برای همین در اکثر موارد، این قوانین دست و پاگیر به نظر می رسد. برای مثال، بیشتر افراد برای کسب روزی حلال که پرهیز از کم فروشی و گرانفروشی، غش در معامله، عدم فرار مالیاتی و... را شامل می شود، برای دوری از آتش جهنم تلاش می کنند. اما از آنجا که آخرت یک نگاه بلندمدت است و همچنین ایمان عمیقی میطلبد، به مرور و در کنار مشکلات کوتاه مدت معیشتی کم رنگ شدن انگیزه آن امکانپذیر است. در حالی که چنانچه این فضیلت دینی در کنار مطلوبیت های دنیوی قرار داده شده و فرد بداند کسب روزی حلال برابر با شفافیت اقتصادی، کاهش حاشیه بازار دلالان، هماهنگی قیمت و کیفیت، افزایش عدالت اقتصادی و در نهایت رفاه جامعه است به دلیل نمود آثار آن در کوتاه مدت خودبه خود انگیزه های دنیوی موجب تقویت انگیزه های اخروی و زیربنای آن می شود. در چنین شرایطی نظام اقتصادی، با همراهی انگیزه های معنوی افراد استحکام بیشتری برخوردار است.
از این رو بهتر است برای تشویق مردم به فعالیتهای اقتصادی مفید یا پرهیز از مصرف گرایی و...، نخست بر روی نتایج اقتصادی و اجتماعی دنیوی(کوتاه مدت) آن تاکید شود و سپس بهره های اخروی(بلندمدت) به عنوان عنصر تشویقی به کار گرفته شود. زیرا پافشاری تنها بر منافع دنیوی یا اخروی، انسان خاکی-ملکوتی را دچار سرگردانی می کند.

مهسای دخترخاله ها  

آیات 204 و 205

خدایی هممون چند تا كاسب ، كارمند ، كارگر و ... میشناسیم كه اینجورین؟!!!هزار دفعه تا حالا پیش آمده كه فروشنده ی برای قالب كردن جنس بنجلش بهم پای هرچی خدا و پیغمبر كشیده وسط.كارمندش هم توی كار خودش به یه شكل از این ماجرا استفاده میكنه و...

حالا كاری به مقامات سیاسی ، دولتی و ... ندارم. اونجا هم كم نیستن  آدمهای كه اینجورین و خب بنظرم وقتی هممون انقدر راحت میتونیم قسم بخوریم چرا اونها نكنن.درسته كه مسولیت اونها نسبت به مای آدم معمولی خیلی بیشتر و خب نتیجه ی كارهاشونم به طبع وسیع تره ولی وقتی قسم دروغ خوردن یه عادت باشه برامون دیگه نمیشه طبقه بندی كرد و گفت : كاسب جان شما قسم بخور اشكال نداره ولی وزیر جان شما قسم نخور اشكال داره.

توی آیه بعد حرف از به فساد كشوندن زمین.

شاید اون كاسبی كه داره یه جنس معمولی رو با همین زبون بازی ها میفروشه خیلی نشه بهش گفت: داری جامعه رو به فساد میكشونی .ولی توی حتی همون شغل های پایین ، هم تولید بی اعتمادی میكنه و از اون طرف هم تبلیغ بی كیفیتی.

وقتی ماها احساس كنیم میشه با یذره زبون بازی و چهارتا دروغ تحویل دادن .محصولات ، خدمات و ... كه كیفیت لازم رو نداره به مشتری ارائه بدیم . دیگه تلاشی برای ارتقا كیفیت نمیكنیم و این میشه شروع یه سیكل معیوب كه به همه ی شاخه های تولیدی میرسه و سر آخرش هم از محصولات دارویی و غذایی سر در میاره كه مستقیماً با جون مردم طرفن.(بنظرم تبلیغات دروغین رسانه ها دقیقاً نوع به روز شده ی این آیه هستن)

یه مثال دیگشم كه باید بگم : متاسفانه برای خود من خیلی ملموس تره و تا امروز فكر میكنم بچه های همسن و سال من بیشتر باهاش در گیر بودن همین اتفاق توی محیط های آموزشی است.

همكلاسی های خودشیرینی كه حالا هركدوم طبق لم استادشون(اینجا دیگه قسم دروغ به خدا مطرح نیست و برای هر استادی یه شیوه جواب میده) شروع میكردن با شیرین زبونی ، نمره ی اضافه تر گرفتن و درس ها رو با وجو سواد كم با نمرات بالای پاس كردن.این دانشجوها تهش میشن آدمهای كه قراره برای هموطناشون خونه بسازن ولی بخاطر بی دانشی ، خونشون سست میشه و بدون حتی زلزله آوار میشه روی سر مردم.یا میشن پزشكی كه یجور دیگه و كاملاً مستقیم آدمها را نبود میكنه.یا اقتصاد دانی كه با تصمیمات اشتباه اقتصادی یه ملت رو به فقر مینداره و تهش باز نابودی است و ....

توی هر رشته ی كه باشه بلاخره یه جای صابون این بی سوادیش به جامعه ی این ملت میخوره.

شاید همین دو آیه به خود من یكی داره میگه توی مسولیتی كه داری و آلان فقط درس خوندن. كم نذار و كمبودهات رو با زبون بازی جبران نكن.هركدوم از ما ها به اندازه ی همون یك نفر بودنمون مسولیت داریم در برابر همه ی جهان هستی.


موضوعات مرتبط: قرآن ما

تاريخ : جمعه 1391/09/24 | 21:3 | نویسنده : ema |

ریاضی درد دارد؟

بازار امتحان های نیمترم داغ است و تو این هفته ها بیشتر اهالی دانش درگیر امتحاناتن! یکی از امتحاناتی که همیشه مهمه و از اول دبستان همه باهاش خاطره دارن ریاضی؛ که الان کوچولوی ما هم در حال یک خاطره سازی جدید با این درس عزیزه!!!

به این مناسبت نتیجه یک تحقیق علمی درباره ترس از ریاضی و احساس درد رو اینجا میذاریم:

 

پژوهش‌های جدید نشان داده که نگرانی در مورد یک امتحان ریاضی به معنی کامل کلمه دردناک است و انتظار برای حل مسائل ریاضی باعث روشن شدن شبکه‌های درد در مغز افراد دارای سطوح بالای تنش ریاضی می‌شود.

به گزارش سرویس پژوهشی خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، تیمی از محققان دانشگاه شیکاگو به شناسایی 14 فرد دچار تنش ریاضی بالا و 14 فرد با تنش ریاضی پایین بر اساس ارزیابی آنها از احساس اضطراب در زمان مواجهه با موقعیت‌های مرتبط با ریاضی مانند ورود به یک کلاس ریاضی یا نیاز به گذراندن تعداد خاصی از واحدهای ریاضی برای فارغ‌التحصیلی پرداختند.

سپس به این شرکت‌کنندگان یک مجموعه از مسائل لغتی و ریاضی را ارائه کرده و فعالیت عصبی آنها را با یک دستگاه تصویرسازی تشدید مغناطیسی کارکردی سنجیدند. پیش از هر مسأله یک دایره زرد یا مربع آبی به نشانه آغاز یک مسأله ریاضی یا لغت بر روی نمایشگر نمایان می‌شد.

اسکن‌های مغزی در گروه اول در زمان مشاهده نشانه آغاز مسأله ریاضی، هجوم فعالیت را در بخش‌های مغزی مرتبط با احساس درد از جمله شعاع خلفی اینسولا و اواسط قشر سینگولیت نشان دادند.

محققان دریافتند که هر چه سطح این تنش بالاتر باشد، فعالیت عصبی بیشتر در مغز این افراد افزایش نشان می‌دهد.

این در حالیست که چنین الگویی در مغز افراد دارای تنش پایین‌تر دیده نشد.

محققان پیش از این دریافته بودند که رویدادهای تنش‌زای روانشناسی از جمله برهم زدن‌های احساسی و طرد اجتماعی می‌تواند منجر به احساس فیزیکی درد شود.

پژوهش جدید هم نشان داده که تنها در انتظار یک رویداد تنش‌زا بودن نیز می‌تواند باعث درد واقعی شود.

به گفته پژوهشگران، خود ریاضی دردناک نبوده، بلکه انتظار برای آن دردآور است.

نتایج این پژوهش در مجله PLoS ONE منتشر شده است.

 

در بین آدمهای اطراف ما هم عده ای واقعا با این نظریه که ریاضی درد داره موافقن و بعضی هام عاشقانه با ریاضی جون میگیرن. البته غافل نباید بود از اینکه در جامعه ما ریاضیات علامت نبوغه و از این رو یک عده برای اینکه از غافل عقب نمونن خودشون رو شیفته ریاضی معرفی میکنن و مسئله های ریاضی براشون مثل باقلواس. تحقیقات ما در صفحات مجازی هم اثبات کرده که دانش آموزان و دیپلمه های ریاضی حتما رشته تحصیلیشون رو درج کردن و یعنی بهش افتخار میکنن، اما برای رشته های دیگه این مسئله اهمیت خاصی نداشته!! ما قصدمون شعار دادن نیست که بگیم همه رشته ها خوبن و نباید به خاطر کلاس کار رفت یک رشته ای و...استعداد هر کس تو یه زمینه ایه...این جملات هم حرفای کلیشه ایه که همه بلدن اما بهرحال حقیقت اینه که بچه های ما دارن از رشته ریاضی و مهندسی از طرف جامعه تشویق میشن. من(الهام) کلاس دوم دبیرستان وقتی به یکی از عروس های جدید فامیل گفتم ریاضی میخونم. چشمانش چنان برقی زد که انگاری آلبرت انیشتین یا خوارزمی جلوش وایساده!حالا تانژانت ذوق مرگی من رو حساب کنید

 

برای همین دوست داریم بدونیم احـــــــــــــــــســاس شما راجع به ریاضی چیه؟ فقط میخوایم اون چیزی که در "قلب" شما وجود داره رو بدونیم و اینکه وقتی یک فرمول ریاضی میبینید چه سیستمی در درونتون فعال میشه؟

 

با آرزوی موفقیت برای همه علم آموزان عزیز

به ویژه عاطفه عزیزمون در امتحانات پیش رو



تاريخ : چهارشنبه 1391/09/22 | 0:10 | نویسنده : ema |

۱۶

صفحات۳۰ و۳۱

آیات ۱۹۱ تا ۲۰۲

سورة البقرة

به نام خداوند بخشنده مهربان

و هر کجا مشرکان را یافتید به قتل رسانید و آنان را از همان وطن که شما را آواره کردند برانید، و فتنه‌گری (آنان) سخت‌تر و فسادش بیشتر از جنگ و کشتار است، و در مسجد الحرام با آنها جنگ مکنید مگر آنکه پیشدستی کنند، در این صورت رواست که در حرم آنها را به قتل برسانید، چنین است کیفر کافران. (۱۹۱) پس اگر دست (از شرک و ستم) بدارند (از آنها درگذرید که) خدا آمرزنده و مهربان است. (۱۹۲) و با کفار جهاد کنید تا فتنه و فساد از روی زمین برطرف شود و دین خدا حاکم باشد و بس، و اگر (از فتنه) دست کشیدند (با آنها عدالت کنید که) تجاوز جز بر ستمکاران روا نیست. (۱۹۳) ماه‌های حرام را در مقابل ماه‌های حرام قرار دهید، که اگر حرمت آن را نگاه نداشته و با شما قتال کنند شما نیز قصاص کنید. هر که به ستم بر شما دست دراز کند او را از پای در آورید به قدر ستمی که به شما رسانده است، و از خدا پروا کنید و بدانید که خدا با پرهیزکاران است. (۱۹۴) و (از مال خود) در راه خدا انفاق کنید (لیکن نه به حد اسراف)، و خود را به مهلکه و خطر در نیفکنید، و نیکویی کنید که خدا نیکوکاران را دوست می‌دارد. (۱۹۵) و همه اعمال حج و عمره را برای خدا به پایان رسانید، و اگر ترس و منعی پیش آید قربانی کنید به آنچه مقدور و میسر است، و سر متراشید تا آن گاه که قربانی شما به محل ذبح برسد. و هر کس بیمار باشد یا سردرد بر او عارض شود (سر بتراشد و) از آن فدا دهد به روزه داشتن یا صدقه دادن یا کشتن گوسفند، و پس از آنکه ترس و منع بر طرف شود هر کس از عمره تمتّع به حج باز آید هر چه میسر و مقدور است قربانی کند و هر کس به قربانی تمکّن نیافت سه روز در ایام حجّ روزه بدارد و هفت روز هنگام مراجعت، که ده روز تمام شود. این عمل بر آن کس است که اهل شهر مکّه نباشد. (به این احکام عمل کنید) و از نافرمانی خدا پروا کنید و بدانید که عذاب خدا سخت است. (۱۹۶)حجّ (واجب) در ماههایی معین است، پس هر که در این ماهها حج می‌گزارد بایست آنچه میان زن و شوهر رواست ترک کند و کار ناروا (مانند دروغ و بدگویی) را ترک کند و مجادله نکند، و شما هر کار نیک کنید خدا بر آن آگاه است و توشه (تقوا برای راه آخرت) برگیرید که بهترین توشه این راه تقواست و از من پروا کنید ای صاحبان عقل. (۱۹۷) باکی نیست که در هنگام حجّ کسب معاش کرده و از فضل خدا روزی طلبید، پس آن گاه که از عرفات بازگشتید در مشعر ذکر خدا کنید و به یاد خدا باشید که شما را پس از آنکه به ضلالت (کفر) بودید به راه هدایت آورد. (۱۹۸) بعد از آن به طریقی که همه مسلمین باز می‌گردند رجوع کنید و از خدا طلب آمرزش کنید که خدا آمرزنده و مهربان است. (۱۹۹) پس آن گاه که اعمال حجّ را به جا آوردید، همان گونه که پدران خود را یاد می‌کنید بلکه بیش از آن خدا را یاد کنید (و هر حاجت دنیا و آخرت را از خدا بخواهید) بعضی مردم (کوتاه نظر از خدا تمنّای متاع دنیوی تنها کنند و) گویند: پروردگارا، ما را از نعمتهای دنیا بهره‌مند ساز؛ و آنان را از نعمت آخرت نصیبی نیست. (۲۰۰) و بعضی دیگر گویند: خدایا ما را از نعمتهای دنیا و آخرت هر دو بهره‌مند گردان و از عذاب آتش دوزخ نگاه دار. (۲۰۱) هر یک از این دو فرقه از نتیجه اعمال خود بهره‌مند خواهند گشت و خدا به حساب همه زود رسیدگی کند. (۲۰۲)

 الهام دخترخاله ها 

باکی نیست که شما در هنگام حج کسب معش کرده و از فضل خدا روزی طلبید(198-بقره)

به نظر من وقتی یک بار تو عمرت میخوای یک تجربه متفاوت داشته باشی بهتره تمام دغدغه های زندگی روزمره ات رو کنار بگذاری و اون تجربه رو با تمام وجود احساس کنی.
اما این آیه میگه:"حتی تو ایام حج هم که شاید یک بار براتون پیس بیاد به جاست که برای کسب روزی تلاش کنیم" اما ما هر سال، دو ماه به بهانه ی کسب فیض از مراسم عزاداری شهدای کربلا و 20 روزم به خاطر درک مصیبت وفات بی بی دو عالم دست از کار میکشیم. اعیاد شعبانیه هم که باید نشون بدیم که اسلام دین غم نیست و با چراغونی و ترافیک مرکز شهر سرمون گرمه! ماه رمضون هم که به علت حداکثر استفاده از فضای معنوی ماه نزول قرآن هرچه کمتر کار کنیم بهتره.. و دوباره محرم و واقعا در راستای نوحه "باز این چه شورش است"شورش رو در میاریم!!!!

تا اینجا یک سری ها دارن لبشون رو گاز میگیرن که این چه حرفیه و استغفار کن و کسانی هم که اسلام رو مایه عقب موندگی ما میدونن به افتخارم هورا میکشن. با
گروه اول تا اونجایی موافقم که بله همه اینها برای رشد معنوی ما خوب هستن اما تا جایی که مارو از واجبات و نیازهای ضروری کشور و خانوادمون دور نکنن و واقعا رشد معنوی به دنبالشون باشه نه اون چیزی که ما میبینیم نه نون برامون داره نه آرامش معنوی و روحیه روحانی!! با گروه دوم هم موافقم چون به قول حافظ: گر مسلمانی از این است که حافظ دارد/وای اگر از پی امروز بود فردایی


همه چیز هم تقصیر اسلام نیست. در مورد مناسبتهای ملی هم که نگاه کنیم از اول اسفند تا آخر فروردین درگیر نوروز و بهره مندی از این آیین باستانی هستیم و وسط سال هم که متاسفانه(خوشبختانه!) مناسبتهای ملی خیلی ارج نهاده نمیشه وگرنه هر ماه هم یک جشنی بود که یک هفته قبل و بعدش مشغول استفاده از مفاهیم عمیق اسطوره های اهوراییمون باشیم و تازه این وسط بین التعطیلین ها، روزهای برفی، آلودگی هوا و هزار پدیده طبیعی و غیرطبیعی رو کخ در نظر بگیریم ذوق وافری که بعد از دیدن زیرنویس تعطیلات در درونمان احساس میکنیم تعجب آور میشه!!!

مشکل عقب ماندگی ما در وهله اول از دین یا تمدنمون نیست. دلیلش تنبلیه که مادر همه دردهاست و خب احترام مادر هم واجب!!
وگرنه هم قرآن خدا گفته حتی ایام حج هم تلاش کنید و هم تاریخ ملیمون پر اسطوره های پرتلاشه. به امید روزی که ما به این بخش ها هم توجه کنیم...ان شاالله

مهسای دخترخاله ها  

مامانمینا رفتن دیدن یكی از آشنایان كه امسال رفته بودن سفر حج.

وقتی برگشتن میگن : حاج خانم فامیلمون با یه خانمی توی این سفر هم اتاق بودن كه خانمه حتی یه مساله ساده مثل بچه داشتن یا نداشتن و تعداد بچه هاش رو هم دروغ گفته!!!اونم به آدمای كه شاید تا آخر عمرش دیگه اصلاً نبینتشون.

وقتی به آیه 197 نگاه میكنم با خودم میگم : اینجا دیگه علنی گفته شده توی اون ایام دروغ نگید. انوقت چجوری میشه آدمی كه این همه هزینه كرده و رفته اونجا تا بندگیش رو به خدا ثابت كنه انقدر راحت دروغ میگه؟!

وقتی ماها توی اون مكان به خودمون اجازه دروغ گفتن   رو میدیم دیگه وای به حال روزهای دیگه و شرایط معمولی تر.

همینه كه آلان همه میگن ما ایرانی ها دروغ گویی برامون راحت.

تم اكثر فیلم های سینمای و تلویزیونیمون شده دروغ.توی مسائل سیاسیمونم كه اكثراً اعتقادمون به دروغ هست و حالا این وسط یسریا دارن زور میزنن كه بگن دروغ یه توهم القا شده از خارج بود.

اما بنظرم لازم نیست خیلی هم روی مخمون كار بشه تا بهمون یه همچین چیزی راست یا دروغ القا بشه.

از قدیم گفتن كافر همه را به كیش خود پندارد.خب این یعنی همین دیگه. یعنی وقتی من سر مسائل ساده دروغ میگم هر كسی در هر موقعیتی میتونه دروغ تحویلم بده.همین اعتماد اجتماعی رو اول كم و بعد هم كلاً از بین میبره. توی جامعه ی هم كه اعتماد نباشه دیگه سنگ روی سنگ بند نمیشه.

توشه تقوای بیان شده توی این آیه شاید همین چیزها باشه. همین كه اگه اونجا تمرین درست بودن بكنیم و نتیجه ی این خوب بودن رو توی خودمون برای بعدها هم نگه داریم و به زندگی معمولیمون بیاریمش به مرور همه راست گو میشن .اینجوری اعتماد اجتماعی بیشتر میشه و شرایط كلی بهبود پیدا میكنه.و این میشه عقل كردن توی زندگی.


موضوعات مرتبط: قرآن ما

تاريخ : جمعه 1391/09/17 | 13:20 | نویسنده : ema |

طاها تيتوش

سال پیش دانشگاهی یه دبیر فیزیك داشتیم ملقب به طاها تیتوش.این دبیر فیزیك ما ، مشاور مدرسمونم بود.یعنی به قول امروزی ها دو شغل بود.البته اون زمان ها چند  شغله بودن مثل امروزه روز محدودیت نداشت!!!!!

این طاها تیتوش جان ما توی چندتا مدرسه ی دیگه هم دقیقاً همین شغل های كلیدی! رو به عهده داشت .

حالا اگه این آقا فقط همین شغل ها رو داشت باز میشد به انجام وظایفش یه امیدی بست. اما مشكل اساسی وقتی شروع میشد كه آقا معلم جوون ما یه خانم به عبارتی كودك ملقب به تی تی و یه آقا پسر كوچولو هم داشتند.

یه روز كوچولو مریض میشد و آقا  نمیومد .

یه روز خانم قهر میكرد و آقا نمیومد.

یه روز اون یكی مدرسه جلسه میذاشت و آقا نمیومد.

یه روز یه مدرسه دیگه اردو میذاشت و آقا نمیومد.

فردای اون روز اردو آقا خروسك میگرفت و باز هم نمیومد.

و...

با همین بند و بساط ها ما تا دم عید آمدیم جلو و در حقیقت نه معلم فیزیك داشتیم و نه یه مشاور درست و درمون كه لااقل به دردهامون برسه.

از اون طرف هم تیتوش جان ، دوست خانوادگی مدیر مدرسمونم بود و همین باعث تشدید احساسات مادری نسبت به این گل پسر، كاكل به سر میشد.

با این توصیفات خودتون حساب كنید اعتراضات ما به وضعیت موجود اصولاًً به كجا ختم میشد.

به هیچ جا !!!! همیشه یه جلسه در دفتر مدیریت برگزار میشد و یه جعبه شكلات خوش مزه دور گردونده میشد . ما هم همونطور كه روی مبلمان راحتی اتاق لمیده بودیم ، نصیحت میشدیم به مراعات  و درك كردن وضعیت آقای تیتوش كه استاد اعظم فیزیك و مشاور اول ایران هستند!!!(البته فقط در تخیلات مدیریت محترم مدرسمون)!!!!

http://dokhtarkhaleha.persiangig.com/image/91.9/Physics.jpg

مسئولین مدرسه هم در ظاهر میگفتن شرایط ما رو درك میكنن اما اون چيزی كه ما ميديديم اين بود كه تره هم برای استرس های اون سال مهم زندگی ما خرد نمیكردن.در خرداد ماه بلاخره كتاب فیزیك ما طی یكسری جلسات فشرده غروب به بعد ، ماست مال شد . از ساعت مشاوره هم حرف نزنیم سنگین تریم.

آخر سال هم مدیرمون پاشد رفت پیش یكی از این سركتاب باز كن ها و برای مدرسمون دعا گرفت تا اگه از لحاظ علمی چیزی بارمون نكرده لااقل دست خدا رو یارمون كنه.

كنكور سال 85 هم تموم شد و بچه های مدرسه ما هركدوم راه خودشون رو گرفتن ورفتن. خدا رو شكر آلان هم هیچكدومشون نا موفق نیستن و همه در حد خودشون یه رضایت نسبی از زندگیشون دارن.

ما كه همش 30 نفر بودیم و حتی اگه هممون بدبخت و بیچاره میشدیم ، باز جامعمون به گند كشیده نمیشد .

اما وقتی شرایط اداره دبیرستان كوچیكمون رو بدون كم وكاست در اداره ی كشورمون میبینیم با خودمون میگیم : آیا بازی با سرنوشت هفتاد و اندی میلیون آدم هم میتونه ندید گرفته بشه؟ آيا اينجوری همه چی به خير و خوشی  تموم ميشه؟!

پ.ن:

این پست رو نه به عنوان یه خاطره از مدرسه ما بلكه بیشتر اونجوری بخونید كه امروز هممون درگیرشیم.

پ.ن راهكاری:

چون دوست نداریم فقط یه نق نقی كرده باشیم. بد ندیدیم یه چهارتا راهكار هم ارائه بدیم تا به امید خدا در حل مشكلات سهم كوچكی داشته باشیم.

  1. توزیع گشترده!! شكلات در بین ملت برای جلوگیری از افزایش اضطراب.
  2. توزیع صندلی های راحتی در بین ملت برای لمیدن وبه خواب خرگوشی فرو رفتن.
  3. تولید برف مصنوعی در حجم 2029041 m3  برای فرو كردن سر همه ی ملت به داخلش. (برای تك تك 75,149,669 ایرانی . فضایی به ابعاد 30*30*30 cm در نظر گرفته شده! اگه به كمی فضا اعتراضی باشه تا قبل از تولید انبوه پذیرای اعتراضات هستیم.)
  4. توليد فيلم و كارتون آقا و خانم سيب زمينی با محوريت قرار دادن بی رگی اين عزيزان برای الگو سازی اين رفتار در جامعه.
  5. با عمل به یكی از راهكارهای قبلی تمامی مشكلات حل میشه پس نیازی به گذاشتن گزينه های ديگه روی ميز مذاكره نيست!

به امید ایرانی آباد

پ.ن تشريح تيتر: همانگونه كه از قبل با واژه چندوش در اين وبگاه آشنا گشته ايد. واژه تيتوش هم بر همان وزن و مترادف با واژه تيتيش استفاده ميگردد.



تاريخ : سه شنبه 1391/09/14 | 12:34 | نویسنده : ema |

۱۵

صفحات۲۸ و۲۹

آیات ۱۸۲ تا ۱۹۰

سورة البقرة

به نام خداوند بخشنده مهربان

و هر کس بیم دارد که از وصیت موصی (به وارث او) جفا و ستمی رفته باشد و به اصلاح میان آنان پردازد بر او گناهی نیست و محققا خدا آمرزنده و مهربان است. (۱۸۲) ای اهل ایمان، بر شما هم روزه واجب گردید چنانکه امم گذشته را فرض شده بود، و این دستور برای آن است که پاک و پرهیزکار شوید. (۱۸۳) روزهایی به شماره معین روزه دارید (تمام ماه رمضان)، و هر کسی از شما مریض باشد یا مسافر، به شماره آن از روزهای غیر ماه رمضان روزه دارد، و کسانی که روزه را به زحمت توانند داشت عوض هر روز فدا دهند آن قدر که فقیر گرسنه‌ای سیر شود، و هر کس بر نیکی بیفزاید آن برای او بهتر است. و (بی‌تعلّل) روزه داشتن برای شما بهتر خواهد بود اگر (فواید آن را) بدانید. (۱۸۴) ماه رمضان ماهی است که قرآن در آن نازل شده برای هدایت بشر و برای راهنمایی و امتیاز حق از باطل، پس هر که دریابد ماه رمضان را باید آن را روزه بدارد، و هر که ناخوش یا در سفر باشد (به شماره آنچه روزه خورده است) از ماهای دیگر روزه دارد، که خداوند برای شما حکم را آسان خواسته و تکلیف را مشکل نگرفته، و خواسته تا اینکه عدد روزه را تکمیل کرده و خدا را به عظمت یاد کنید که شما را هدایت فرمود، باشد که (از این نعمت بزرگ) سپاسگزار شوید. (۱۸۵) و چون بندگان من (از دوری و نزدیکی) من از تو پرسند، (بدانند که) من به آنها نزدیکم، هرگاه کسی مرا خواند دعای او را اجابت کنم. پس باید دعوت مرا (و پیغمبران مرا) بپذیرند و به من بگروند، باشد که (به سعادت) راه یابند. (۱۸۶) برای شما در شبهای ماه رمضان مباشرت با زنان خود حلال شد، که آنها جامه عفاف شما و شما نیز لباس عفّت آنها هستید. و خدا دانست که شما (در کار مباشرت زنان به نافرمانی و اطاعت شهوت نفس) خود را به ورطه گناه می‌افکنید لذا از حکم حرمت درگذشت و گناه شما را بخشید، از اکنون (در شب رمضان) رواست که با زنهای خود (به حلال) مباشرت کنید و از خدا آنچه مقدّر فرموده بخواهید. و بخورید و بیاشامید تا خط سفیدی روز از سیاهی شب در سپیده دم پدیدار گردد، پس از آن روزه را به پایان برسانید تا اول شب. و با زنان هنگام اعتکاف در مساجد مباشرت نکنید. این احکام، حدود دین خداست، زنهار در آن راه مخالفت مپویید! خداوند این گونه آیات خود را برای مردم بیان فرماید، باشد که پرهیزکار شوند. (۱۸۷) و مال یکدیگر را به ناحق مخورید و آن را به نزد قاضیان نیفکنید که (به وسیله رشوه و زور) پاره‌ای از اموال مردم را بخورید با آنکه (شما بطلان دعوی خود را) می‌دانید. (۱۸۸) (ای پیغمبر) از تو سؤال کنند که سبب بدر و هلال ماه چیست؟ جواب ده که در آن تعیین اوقات عبادات حج و معاملات مردم است. و نیکوکاری بدان نیست که از پشت دیوار به خانه درآیید (چه این کاری ناشایسته است) ولی نیکویی آن است که پارسا باشید و به خانه‌ها (و به هر کار) از راه آن داخل شوید، و تقوا پیشه کنید، باشد که رستگار شوید. (۱۸۹) و در راه خدا با آنان که به جنگ و دشمنی شما برخیزند جهاد کنید، لکن از حد تجاوز نکنید که خدا متجاوزان را دوست ندارد. (۱۹۰)

 الهام دخترخاله ها

آیه 189 این هفته چشم من رو گفت: "...نیکویی آن است که پارسا باشید و به هر کار از راه آن داخل شوید..."
مسلمونای مکه تو صدر اسلام، تو ایام حج از دیوار وارد خونه های خودشون میشدن که حجشون خراب نشه!!!!! یعنی از نظر خودشون ورود از "در" سبب باطل شدن حج بوده!
درسته که از در وارد شدن هم کار بدی نیست. اما اگه آدم مثل دزدها وارد خونه خودش بشه اونوقت هم قبح از دیوار بالا رفتن میریزه هم نمیشه فرق بین دزد و صاحبخونه رو فهمید. به یه آدم با لباس احرام روی دیوار نه میشه گفت حاجی نه میشه گفت دزد!! پس باید برای نیت و کار خوب ظاهر خوب هم انتخاب کرد که مرز بین خوب و بد هم بیشتر مشخص بشه.
همچنین این آیه میگه که درسته که شاید چندتا راه انسان رو به هدف برسونه اما یک راه با توجه به <همه جوانب> بهترین راهه...یه وقتا عرف و مثل بقیه بودن خوبه، یه وقتا متفاوت بودن، یه وقتا علنی یه وقتا یواشکی! یه وقتا با حرف..یه وقتا با داد و بیداد! برای همین برای هر کاری و تو شرایط مختلف باید تو چارچوبهای ممکن فکر کرد.

مهسای دخترخاله ها  

آیه 186 رو كه میخوندم داشتم به قانون جذب فكر میكردم.

قانون جذب میگه : اگه یه چیزی رو بخوای و دائم تكرارش كنی و بهش فكر كنی .اون اتفاق میوفته و به اون چیز میرسی.

شاید اصل دعا كردن هم همین باشه.اینكه وقتی از خدا یه چیزی رو میخوای خب داری برای خودتم تكرارش میكنی و همین باعث رسیدنت به اون خواسته میشه.مثلاً وقتی از خدا سلامتی میخوای.یعنی داری همش در گوش همه ی سلول های بدنت واژه مثبت سلامتی رو تكرار میكنی.ماها هممون توی دعاهامون فقط چیزهای خوب و مثبت میخوایم و خب این دقیقا همون نكته ی كه میگه : واژه های مثبت انرژی مثبت تولید میكنن.

حالا وقتی یه نیروی بزرگتر كه حالا میتونه هركسی  با اعتقادات خودش این نیرو رو از یه منبع بگیره پشت این آرزوها و خواسته ها قرار میگیره یه اعتماد به نفس بیشتری به آدم میده برای رفتن و رسیدن.

یه وقتای كه آدم كم میاره و پر میشه از نا امیدی اینكه با خودش بگه یه كسی ، یه چیزی ، یه نیروی و..... هست كه هوای من رو داره لااقل اگه تاثیر فیزیكی و واقعی هم نداشته باشه حكم یه دلگرمی رو داره كه باعث میشه جا نزنی.درست مثل همون مداد جادویی ها كه مامانا به بچه های كلاس اولیشون میگن نوشتن با اونا نمره ی 20 به همراه میاره.

یه جای خوندم 17 تا آیه توی قرآن هست كه خدا در جواب مستقیم سوالای مردم اون آیات رو نازل كرده و همه ی این 17 تا آیه با كلمه بگو شروع میشن.یعنی خدا مستقیم به مردم جوابشون رو نمیداده و پیامبر رو واسطه میكرده.اما این آیه تنها استثناء این پرسش و پاسخ هاست و خدا مستقیم جواب سوال مردم رو میده.

فكر كنید زنگ بزنید مطلب دكترتون و ازش یه سوال راجع به بیماریتون داشته باشید اگه خود دكتر جواب بده اعتمادتون به صحت حرف خیلی بیشتر میشه تا وقتی كه منشیش بهتون جواب اون رو منتقل كنه.

وقتی این نكته رو فهمیدم خیلی اعتماد خودم به اجابت شدن بیشتر شد.

شاید یه عده با خودشون بگن از كجا معلوم خدای وجود داشته باشه كه حالا بخواد اجابت كنه یا نه؟!

این مدته خیلی به این مساله فكر كردم و تهش به خودم گفتم: بت پرست ها هم وقتی به بتشون ایمان می آوردن ازش معجزه میدیدن پس حتی اگه خدای كه توی ذهن ما ساخته شده واقعی نباشه هم مهم نیست چون اگه بهش ایمان داشته باشم طبق همین قانون های مثل قانون جذب و هزارتا متد و روش دیگه كسب موفقیت این خدا هم میتونه یه حس مثبت بیشتر به آدم بده و باعث تولید انرژی مثبت تر بشه.

راجع به آیه 188 هم میخواستم حرف بزنم اما تم حرفهای اون آیه منفی بود و دلم نیومد این همه انرژی مثبتی كه از این آیه گرفتم با اون حرفها خراب كنم.


موضوعات مرتبط: قرآن ما

تاريخ : جمعه 1391/09/10 | 23:45 | نویسنده : ema |

آدم سیری چند؟!

برای محاسبه ارزش اقتصادی محیط زیست، اون رو به شکل یک کالا فرض می کنند و برای اون از دیدگاه افراد سه نوع ارزش تعریف میکنند. ارزش کارکردی ، ارزش میراثی ، ارزش وجودی.

یه وقتها که به آدم های اطراف نگاه می کنم به نظرم بعضی ها واقعا چیزی بیشتر از کارکردشون برام اهمیت ندارن. نه اینکه من آدمارو ابزار کارم بدونم و بعدش که کارم با اونا تموم شد هیچ ارزشی برام نداشته باشن. اصول زندگی اجتماعی اینه. مثلا یه آدمی که تو خیابون رد میشه و ازش آدرس میپرسی و دیگه هیچ وقت نمیبینیش تنها ارزش کارکردی داره. البته گاهی اوقات آدمایی  که خیلی در دسترس هستن هم ارزششون به کارکردشون وابسته میشه و حتی ممکنه خودشونم فقط به این وسیله خودشون رو ارزشمند بدونن با خدمت بی حد و حصر به دیگران بخوان توجه بگیرن. آخر کار ممکنه احساس بازنده بودن بکنن این افراد.

ارزش میراثی در مورد محیط زیست مثل اینکه ما می خواهیم مثلا دریاچه خزر حفظ بشه تا نسل های آیندمون هم از اون بهره مند بشند. در مورد انسان ها هم این ارزش میتونه به صورت مجموعه آثار اهمیت پیدا کنه. مثلا زندگینامه،کتابها یا وسایل یک شخص توسط خودش یا هم نسلانش جمع آوری میشه تا نسل های بعد از اون استفاده کنن. مثلا حادثه عاشورا و زندگی امام حسین (ع) میتونه از اون دسته باشه که با مراسم و حتی سینه به سینه به نسل های بعد ارث میرسه که هر چند جسم امام حسین و یارانش باقی نیست اما شخصیتشون زنده است. خاطراتی که از آدم ها میمونه یا عزیز بودن پدر بزرگها و مادربزرگها هم برآمده از همین ارزشه.

اما ارزش وجودی شاید متعالی ترین ارزش قابل تعریفه. ما و  هفت نسل بعدمون ممکنه پامون به مریخ نرسه و از اون استفاده نکنیم اما به خاطر وجود اون و حفظ اون ارزش قائل هستیم. انسان های عمیق و بزرگ یا انسان هایی که به ما وابستگی زیادی دارند معمولا دارای چنین ارزشی هستند. مثلا قهرمان ملی یک کشور دیگه برای ما هیچ سودی نداره اما همین که مردم خودش رو به آسودگی بیشتری رسونده وجود اون انسان رو برای ما ارزشمند میکنه. یا اعضای خانوادمون حتی اگر هیچ کاری هم برای ما انجام ندن ما حاضریم جونمون رو براشون فدا کنیم فقط به خاطر اینکه خانواده داشتن به ما احساس امنیت میده. پس ارزش وجودی انسان ها بیشتر به کارکردهای معنوی مربوط میشه: احساس امنیت، احساس رضایتمندی از شادی انسان ها و ....

بیشتر آدم های اطراف ما دارای چند نوع ارزش هستند. مثلا استاد آدم هم ارزش کارکردی داره و هم وجود یک نوع وابستگی عاطفی ارزش وجودی رو تقویت میکنه و آموخته هایی که در ما حفظ میشه تا به آیندگان منتقل بشه، ایجاد کننده ارزش میراثی است و مسلما انسان ها باید ترکیبی از ارزش های کارکردی، میراثی و وجودی را بنابر شرایط و رابطه های گوناگون دارا باشند تا ارزشمند بشن و بدون ارزش های کارکردی و میراثی ارزشمندی وجودی در روابط سالم بعید به نظر می رسد.



تاريخ : سه شنبه 1391/09/07 | 21:52 | نویسنده : ema |

۱۴

صفحات۲۶ و۲۷

آیات ۱۷۰ تا ۱۸۱

سورة البقرة

به نام خداوند بخشنده مهربان

و چون کفار را گویند: پیروی از شریعت و کتابی که خدا فرستاده کنید، پاسخ دهند که ما پیرو کیش پدران خود خواهیم بود. آیا بایست آنها تابع پدران باشند گر چه آن پدران بی‌عقل و نادان بوده و هرگز به حق و راستی راه نیافته باشند؟ (۱۷۰) و مثل کافران (در شنیدن سخن انبیاء و درک نکردن معنای آن) چون حیوانی است که آوازش کنند و او از آن آواز (معنایی درک نکرده و) جز صدایی نشنود، کفّار هم (از شنیدن و دیدن حق) کر و گنگ و کورند، زیرا تعقل نمی‌کنند. (۱۷۱) ای اهل ایمان، روزی حلال و پاکیزه‌ای که ما نصیب شما کرده‌ایم بخورید و شکر خدا به جای آرید اگر شما خالص خدا را می‌پرستید. (۱۷۲) به تحقیق، خدا حرام گردانید بر شما مردار و خون و گوشت خوک را و آنچه را که به اسم غیر خدا کشته باشند، پس هر کس که به خوردن آنها محتاج و مضطر شود در صورتی که به آن تمایل نداشته و (از اندازه رمق) تجاوز نکند گناهی بر او نخواهد بود (که به قدر احتیاج صرف کند که) محققا خدا آمرزنده و مهربان است. (۱۷۳) آنان که پنهان دارند آیاتی از کتاب آسمانی را که خدا فرستاده بود و آن را به بهای اندک فروشند، جز آتش جهنّم در شکم نمی‌برند و در قیامت خدا با آنها سخن نگوید و (از پلیدی عصیان) پاکشان نگرداند، و هم آنان را در قیامت عذابی دردناک خواهد بود. (۱۷۴) آنها همان گروهند که اختیار کردند گمراهی را به جای هدایت، و عذاب را به جای آمرزش، پس چقدر بر آتش جهنم سخت جان و پرطاقتند! (۱۷۵) این عذاب از آن روست که خدا کتاب آسمانی را به راستی فرستاد و گروهی که در آن اختلاف و مکابره کردند در اختلافی دور (از حق) خواهند بود. (۱۷۶) نیکوکاری آن نیست که روی به جانب مشرق یا مغرب کنید (چه این چیز بی‌اثری است) لیکن نیکوکاری آن است که کسی به خدای عالم و روز قیامت و فرشتگان و کتاب آسمانی و پیغمبران ایمان آرد و دارایی خود را در راه دوستی خدا به خویشان و یتیمان و فقیران و در راه ماندگان و گدایان بدهد و در آزاد کردن بندگان صرف کند، و نماز به پا دارد و زکات مال (به مستحق) بدهد، و نیز نیکوکار آنانند که با هر که عهد بسته‌اند به موقع خود وفا کنند و در حال تنگدستی و سختی و هنگام کارزار صبور و شکیبا باشند. (کسانی که بدین اوصاف آراسته‌اند) آنها به حقیقت راستگویان و آنها به حقیقت پرهیزکارانند. (۱۷۷) ای اهل ایمان بر شما حکم قصاص کشتگان چنین معین گشت که مرد آزاد در مقابل مرد آزاد، و بنده را به جای بنده، و زن را به جای زن قصاص توانید کرد. و چون صاحب خون از قاتل که برادر دینی اوست بخواهد درگذرد کاری است نیکو، پس قاتل دیه را در کمال خشنودی ادا کند. در این حکم، تخفیف (امر قصاص) و رحمت خداوندی است، و پس از این دستور، هر که تجاوز کند او را عذابی سخت خواهد بود. (۱۷۸) ای عاقلان، حکم قصاص برای حفظ حیات شماست تا مگر (از قتل یکدیگر) بپرهیزید. (۱۷۹) دستور داده شد که چون مرگ یکی از شما فرا رسد اگر دارای متاع دنیاست وصیت کند برای پدر و مادر و خویشان به چیزی شایسته عدل و به قدر متعارف. این کار سزاوار مقام پرهیزکاران است. (۱۸۰) پس هرگاه کسی بعد از شنیدن وصیت، آن را تغییر دهد و (بر خلاف وصیت رفتار کند) گناه این کار بر آنهاست که عمل به خلاف وصیت کنند، و خدا (به گفتار و کردار خلق) شنوا و داناست. (۱۸۱)

 الهام دخترخاله ها

اگه بگیم انسان خوب بودن یا حداقل مسلمون بودن چندتا فاکتور اساسی داره. این فاکتورها به طور خلاصه تو آیه 177 بقره اومده: ایمان به خدا و پیامبراش و فرشته ها، صبر، نماز و زکوه، کمک به اطرافیان و تلاش برای آزادی انسانها(آزادی هم فقط سیاسی نیست که بگیم از عهده ما خارجه و به ما مربوط نیست..همین که برای اعضای خانوادمون..همسایه های آپارتمانمون ارزش و احترام قایل باشیم و احساس بقیه رم از یه ماجرا درک کنیم یا تو تولید کارخونمون تنوع محصول ایجاد کنیم یعنی احترام به آزادی)...
این فاکتورها مثل اجزای پازل کنار هم قرار میگیرن و یک تصویر کامل میسازن اما اگر ما بعضی از اینها رو برداریم و بذاریم تو پازل خودمون اما بقیه اجزا از یه پازل دیگه باشه میشیم یه پازل درهم ریخته یا آدمای شلم شوربایی که الان زیاد میبینیم و میگیم نمیشه هیچ کس رو شناخت!
مثلا یک دختر میبینید کاملا با ظاهر بی اعتقاد به مذهب! مهریه اش صحیفه سجادیه و نهج البلاغه است!!!!!!....دوست داشتم روم میشد از این خانم میپرسیدم شما رو چه چیزی تو این کتابها جذب کرده که مهر قرار دادی اما به ساده ترین چیزهایی که نویسنده این کتابها گفتن عمل نمی کنی؟؟؟؟!!!
اینجا اصطلاح "دل آدم باید پاک باشه" هم آدمو قانع نمیکنه خب دل پاک چه ربطی داره به صحیفه سجادیه...اینو بذار کنار دلتم پاک باشه
نمیدونم شایدم کمال طلبیه منه که فکر میکنم همه چیز شخصیت آدم هم باید مثل لباس با هم سِت باشه!!!..البته ادعا هم ندارم که من همه کارام بهم میاد همه ما اشتباهاتی داریم و بیشترش هم ندونسته و من فکر میکنم تو این آیه ایده آل معرفی شده..حالا ما تو هر زمینه ای باید خودمون رو بهش نزدیک کنیم
در آخر آیه 177 هم میگه: "اینها نشانه های راستگویان و پرهیزکاران است" پس اگر قرآن رو قبول داریم اما این نشونه ها رو نداریم میشه اسم دروغگو رومون گذاشت، درسته؟؟!!!

مهسای دخترخاله ها  

توی آیه 171 علنی داره بهمون میگه : این مخ رو از آكبندی در بیار تو رو خدا.اسمته انسانی ! خوب گوش بده ، خوب ببین ، خوب با خودت تحلیل كن و یه شیوه درست برای خودت انتخاب كن.حالا اگه دیدی این شیوه خوبه زندگی كردن شیوه اجدادت ، خب اجراش كن.اگرم دیدی ماله اونا بد بوده و ماله فلان قبیله شاخ آفریقا خوبه برو ماله اونا رو اجرا كن.فقط با فكرت انتخاب كن نه همینجوری روی هوا.چیزی كه این روزها هممون درگیرشیم اینه كه نسبت به شیوه ی زندگی اجدادمون ایراد میگیریم و فلان قبیله ی ناشناخته ی زیمباوه رو میكوبیم توی سرخودمون ولی به جای درست كردن اون شیوه غلط و یاد گرفتن چیز خوبی كه توی اون قبیله هست فقط غر میزنیم و غر.وقتی توی این آیات حرف از فكر میشه با خودم میگم فكر كردن یه انرژی مثبت داره كه اگه وارد زندگیمون بشه همه چیز درست میشه.

آیه 177 رو خیلی دوست داشتم. یه دسته بندی خوب شده توش و تكلیف آدم درست وحسابی رو معلوم كرده.

1) عقایدش معلوم باشه.خداش كیه و پیغمبرش چجوری و ...

2) تكلیف وظایف مالیش مشخص باشه.به كی بده و چجوری بده.

3) عبادت كردن كه یه چیز شخصیه هم برای خودش یه تعریفی كرده باشه.

4) روابط اجتماعیش و نوع احترامی كه به حقوق دیگران باید بذاره رو مشخص كرده.

5) اخلاقش كه مدل آدم رو وقت هرچیزی مشخص میكنه رو هم تعریف كرده.

اولی و دومی و سومی رو نمیخوام راجع بهش حرف بزنم اما چهارمی و پنجمی برای خودم خیلی جالبه. این دو مورد رو اگه یه فیلسوف خارجی بگه هزارتا به به و چه چه براش میكنیم ولی توی این كتاب گفته شده اینجوری باش.انوقت اصلاً نمیخونیمش و همش درگیر همون چیزهای الكی هستیم كه اول آیه گفته شده.راعیت كردن سرقول موندن اصلاً كار سختی نیست ولی ماها چون عادت به توجیح كردن كردیم خیلی راحت زیر حتی قرارهای سادمون میزنیم و همه چیز رو تهش میندازیم گردن ترافیك و ....

یا صبر كردن در برابر سختی ، فكر میكنم همه ی متد های روانشانسی امروزی حرفشون سر اینه كه اگه بلای سرت آمد به جای جیغ و ویغ كردن و ناامید شدن، سرپات وایسا و مشكلت رو با امید حل كن.

فكر میكنم اگه فقط همین یه آیه رو زندگی كنیم دنیامون گلستون بشه.

پ.ن:

تمام کامنت های پستهای گذشته که بخاطر نبودنمون زیرنویس نشده بود . جواب داده شد.

ممنونیم از همتون که این مدتی هم که نبودیم باز هم در کنارمون بودید.

توی این شبها التماس دعا


موضوعات مرتبط: قرآن ما

تاريخ : جمعه 1391/09/03 | 13:10 | نویسنده : ema |

۱۳

 صفحات۲۴ و۲۵

آیات ۱۵۴ تا ۱۶۹

سورة البقرة

به نام خداوند بخشنده مهربان

و به آنان که در راه خدا کشته شوند مرده نگویید، بلکه زنده ابدی هستند و لیکن همه شما این حقیقت را درنخواهید یافت. (۱۵۴) و البته شما را به پاره‌ای از سختی‌ها چون ترس و گرسنگی و نقصان اموال و نفوس و آفات زراعت بیازماییم، و صابران را بشارت و مژده بده. (۱۵۵) آنان که چون به حادثه سخت و ناگواری دچار شوند (صبوری پیش گرفته و) گویند: ما به فرمان خدا آمده‌ایم و به سوی او رجوع خواهیم کرد. (۱۵۶) آن گروهند که مخصوص به درود و الطاف الهی و رحمت خاص خدایند و آنها خود هدایت یافتگانند. (۱۵۷) سعی صفا و مروه از شعائر دین خداست، پس هر کس حجّ خانه کعبه یا اعمال مخصوص عمره به جای آورد باکی بر او نیست که سعی صفا و مروه نیز به جای آرد، و هر کس به راه خیر و نیکی شتابد (خدا پاداش وی خواهد داد که) خدا قدردان و (به همه امور خلق) عالم است. (۱۵۸) آن گروه (از علمای اهل کتاب) که آیات واضحه و هدایتی را که فرستادیم کتمان نمایند بعد از آنکه آن را برای (هدایت) مردم در کتاب آسمانی بیان کردیم، آنها را خدا و تمام لعن کنندگان (از جن و انس و ملک) نیز لعن می‌کنند. (۱۵۹) مگر آنهایی که توبه کردند و به اصلاح مفاسد اعمال خود پرداختند و بیان کردند (آنچه را که کتمان کردند)، پس توبه اینان را می‌پذیرم که منم توبه پذیر و مهربان. (۱۶۰) آنان که کافر شده و به عقیده کفر مردند البته بر آن گروه، خدا و فرشتگان و مردمان همه لعن می‌فرستند. (۱۶۱) همیشه در جهنم (به عذاب و شکنجه) باشند، نه بر آنان تخفیف عذاب دهند و نه به نظر رحمت بنگرند. (۱۶۲) و خدای شما، خدای یکتاست، نیست خدایی مگر او که بخشاینده و مهربان است. (۱۶۳) محققا در خلقت آسمانها و زمین و رفت و آمد شب و روز، و کشتی‌ها که بر روی آب برای انتفاع خلق در حرکت است، و بارانی که خدا از بالا فرو فرستاد تا به آن آب، زمین را بعد از مردن زنده کرد و سبز و خرّم گردانید، و در پراکندن انواع حیوانات در زمین، و گردانیدن بادها (به هر طرف) و در خلقت ابر که میان زمین و آسمان مسخّر است، در همه این امور ادلّه‌ای واضح برای عاقلان است. (۱۶۴) برخی از مردم (نادان) غیر خدا را همانند خدا گیرند و چنانکه خدا را بایست دوست داشت با آنها دوستی ورزند، لیکن آنها که اهل ایمانند کمال محبّت و دوستی را فقط به خدا مخصوص دارند. و اگر فرقه مشرکین ستمکار وقتی که عذاب خدا را مشاهده کنند ببینند که قدرت خاص خدا است و عذاب خدا بسیار سخت است (از شرک خود سخت پشیمان شوند). (۱۶۵) هنگامی که بیزاری جویند رؤسا و پیشوایان (باطل) از پیروان خود و عذاب خدا را مشاهده کنند و هر گونه وسیله و اسباب از آنها قطع شود (و روابط باطل به جا نماند). (۱۶۶) و آن پیروان گویند: کاش دیگر بار به دنیا باز می‌گشتیم و از (اطاعت) اینان بیزاری می‌جستیم چنان که اینها (گرهی از کار ما نگشودند و) از ما بیزاری جستند! این گونه خدا، کردار (زشت جاهلانه) آنها را مایه حسرت و پشیمانی آنان کند و آنها از عذاب آتش جهنّم بیرون شدنی نباشند. (۱۶۷) ای مردم، از آنچه در زمین است حلال و پاکیزه را تناول کنید و پیروی نکنید و ساوس شیطان را، محققا شیطان از برای شما دشمنی آشکار است. (۱۶۸) این دشمن است که به شما دستور زشتی و بدکاری می‌دهد و بر آن می‌گمارد که سخنانی از روی جهل و نادانی به خدا نسبت دهید. (۱۶۹)

الهام دخترخاله ها

اینو همه تو کتابای مدرسه خوندیم که بیان کردن گناه برای دیگران باعث از بین رفتن قبح اون میشه. اما میبینیم که تو آیه 160 شرط پذیرش توبه اهل کتاب بیان اشتباه برای مردم معرفی شده. یعنی هر گناهی رو نباید قایم کرد. اگر کسی رو به اشتباه بندازیم یا بدونیم که رفتار ما روی کسی اثر گذاشته حتما باید وقتی خودمون درستش رو فهمیدیم به اونم بگیم. البته واقعا نمی دونم تو روزگاری که ما زندگی میکنیم چقدر میشه آدم رو حرف خودش حرف بزنه! و چقدر ظرفیت اعتراف به اشتباه بین مخاطبان وجود داره؟ بیشتر وقتا کافیه بگی فلان اشتباهو کردم اونوقت همه خوبیهات زیر سوال میرن...اگر مدیر یه جا باشی کل برنامه هات تا اون مرجله و بعد اون زیر سوال میره یا ممکنه تهمتهای بدتر بخوری! اگر معلم باشی انگ هیچی بلد نبودنو.......!

آیه 154 میگه: شهیدان را مرده مپندارید بلکه آنها زنده ابدی هستند یاد این مصرع از قصه موسی و شبان مولوی افتادم: "گر بود پر خون شهید او را مشو"
یعنی درسته که خون ناپاکه ولی شهید به خاطر وجود خون ناپاک نمیشه همونطور که به خاطر نتپیدن قلب مرده نیست. یا طبق آیه 158 کوههای صفا و مروه که چون قبل از اسلام روی اونها بت گذاشته میشد سعی صفا و مروه بین اونها اشکال نداره یا خود کعبه که روزی خونه بتها بوده اما دلیلی نداره که نتونه خونه خدا بشه...یعنی فیزیک به تنهایی اصالت نمیده به چیزی و بطن اشیا و اعمال هم مهمه

لبّ این دو صفحه: هر گردی گردو نیست مومن

نکته نگارشی: جدیدا فهمیدم "لپ مطلب" درست نیست. درستش "لب مطلب" است!

مهسای دخترخاله ها 

یه چیزی توی آیات این هفته هست كه وقتی آدم بهش با دقت نگاه میكنه خیلی میترسه.

توی آیه ی 159 گفته شده خدا نفرین میكنه !

ماها كه خیلیامون حتی از نفرین گدای سر گذر هم میترسیم ، نمیدونم چجوری میشه كه از نفرین كسی كه خلقمون كرده نمیترسیم.

حالا این نفرین بخاطر كتمان چیزی كه میدونیم.بنظرم این آیه نشون میده چقدر مسولیت دونستن بالاست.

امام علی(ع) گفتن : بعد از ابلیس و فرعون بدترین خلق علمای فاسدی هستن كه باطل رو اظهار و حق رو كتمان میكنند.

وقتی این حدیث و این آیه رو میذارم كنار زندگی نامه ی دكتر حسابی میبینم ایشون كه حالا برای همه ی ماها اسطوره هستن اینجوری رفتار میكردن.

چیزی كه بلد بودن رو بی كم و كاست یاد میدادن و اگه چیزی رو هم نمیدونستن ، میگفتن نمیدونم .

حالا ماها حتی اگه یكی ازمون آدرسم بپرسه و بلد نباشیم این نمیدونم رو عین بچه ی آدم به طرف نمیگیم تا بره از یكی دیگه بپرسه.از طرف دیگه هم اگه همكلاسیمون بیاد ازمون یه سوالی كه شاید توی امتحان بیاد رو بپرسه و ماهم بلدباشیم برای اینكه اون نتونه نمره بگیره. میگیم كه بلد نیستم.

شاید فرق آدمهای كوچك با آدمهای بزرگ توی همین چیزها باشه.

آدمهای بزرگ مسولیت خودشون رو نسبت به دونسته ها و ندونسته هاشون میشناسن.


موضوعات مرتبط: قرآن ما

تاريخ : چهارشنبه 1391/08/24 | 2:30 | نویسنده : ema |

بعد تو هیچی شنیدنی نیست

 این عكس را كه میبینیم حالمان یكجورهای خوش میشود  در این ناخوشی ها.

در این روزهای پاییزی كه حال دوستانمان هم در ظاهر خوش است ولی همشان حرف از یك بغض خفه كننده میزنند.

بغضی كه هممان میدانیم روزی به اشك مینشیند.

آن روز خیلی هم انگار دور نیست ، اما تا وقتی نرسد ، برای ما قرنها فاصله است تا رسیدنش.

این عكس را كه میبینیم خیالمان از دست نخورده ماندن خاطراتمان راحت میشود.

ما این باهم بودنشان را دوست داریم.

این زیر یك چتر رفتن و ماندنشان را دوست داریم.

انگار وقتی آنها زیر یك چتر می ایستند ، میتوانیم نفسی عمیق بكشیم و بگویم شكر كه این چتر هنوز هم بر سر هممان هست.

اگر روزی هم رسید كه میدانیم میرسد و نبود ، ما باز هم همگی زیر چتر خاطرات آریانیمان دست در دست هم میگذاریم و میمانیم.

http://www.musicepars.com/wp-content/gallery/arianborj3/IMG_0453-2.jpg

 میدانیم بعدها ، آهنگهای زیادی میشنویم كه دوستشان خواهیم داشت.

ترانه های زیادی میشنویم كه زمزمشان خواهیم كرد.

صدای خواننده های زیادی را میپسندیم.

چیره دستی نوازنده های زیادی را تحسین میكنیم.

میدانیم دنیا نمی ایستد و هر روز یك آلبوم ، یك آهنگ و... به بازار خواهد آمد.

امـــــــّـــــــا....

دل به صدای هیچكدامشان نخواهیم بست.

در روزهای خیلی خوشی یا خیلی ناخوشی سراغشان نخواهیم رفت.

عكس هایشان را ریز به ریز نخواهیم دید.

فیلم كنسرتهایشان را هزاران بار مرور نخواهیم كرد.

برای هیچكدامشان میل تشكر و سوالات ریز و درشتمان را ارسال نخواهيم كرد.

تاریخ تولد هیچكدامشان را به یاد نمیسپاریم و برایشان پیامك تبریكی نخواهیم فرستاد.

بین حرفهایمان اسم هیچكدامشان را مثل یكی از نزدیكانمان نخواهیم آورد.

عضو كلوپ هوادارانشان نخواهیم شد.

با طرفداران هیچكدامشان قرار های دوستانه نخواهیم گذاشت ، تا به وقت دیدار صدای خنده ها و ذوق كردن هایمان در فضا بپیچد و همش بگویم خدا را شكر كه به بهانه ی آریان ، ما دوستان انقدر خوبی یافتیم.

از لابه لای مجلات و روزنامه های كیوسك ها حتی عكس ریزشان را نخواهیم دید.

با رفتن تنظیم كننده ی هیچكدامشان اشك نخواهیم ریخت.

با شنیدن خبر عروس یا داماد شدن هیچكدامشان از ته دل خوشحال نخواهیم شد.

به وقت تولد نوزاد هیچكدامشان از ته دل لبخند نخواهیم زد.

وبلاگمان را به خنده ی هیچكدامشان آذین نخواهیم بست.

دخترخاله بودنمان را مساوی دخترخاله بودن همخوان های هیچكدامشان نخواهیم نوشت.

ما با هیچكدام از آنها كه بیایند و اینها كه هستند زندگی نخواهيم كرد .

 

ما این پیام و علی را وقتی با هم اند از همشان بیشتردوست داريم. 

ما این آریان را دوست داريم ، حتی اگر جز خاطره اش هیچ چیز برایمان نماند.

بعد تو...

وقتی تو خودم بودم

تو از كجا پیدات شد

كه نگام یهو درگیر نگات شد

بی هوا توی دلم ، كی خودتو جا كردی

كی خسته شدی ، منو رها كردی

بعدتو هیچی شنیدنی نیست

حال و روز من خراب دیدنی نیست

به جز خیال تو واسه من

دیگه هیچی دوست داشتنی نیست

تقصیر من بود شاید تو رو پررنگ نوشتم

نمیخواستم پاك شی از سرنوشتم

من فكر میكردم كه تو از جنس خود منی

نمیدونستم راحت دل میكنی

راحت دل میكنی....

پ.ن:

شرمنده که نمیتونیم به هیچکدوم از شما عزیزان سر بزنیم.ایشالا اول آذر میایم و به همه سر میزنیم.ماجرا همون آخر ماه نشده  ، شارژ نت تموم شدنه!!!


موضوعات مرتبط: لحظه های آریانی

تاريخ : یکشنبه 1391/08/21 | 14:5 | نویسنده : ema |

۱۲

 صفحات۲۲ و۲۳

آیات ۱۴۲ تا ۱۵۳

سورة البقرة

به نام خداوند بخشنده مهربان

مردم بی‌خرد خواهند گفت: چه موجب شد که مسلمین از قبله‌ای که بر آن بودند (از بیت المقدس) روی به کعبه آوردند؟ بگو: مشرق و مغرب برای خداست و هر که را خواهد به راه راست هدایت می‌کند. (۱۴۲) و ما همچنان شما (مسلمین) را به آیین اسلام هدایت کردیم و به سیرت نیکو بیاراستیم تا گواه مردم باشید و پیغمبر نیز گواه شما باشد (تا شما از وی بیاموزید). و (ای پیغمبر) ما قبله‌ای را که بر آن بودی تغییر ندادیم مگر برای اینکه بیازماییم و جدا سازیم گروهی را که از پیغمبر خدا پیروی می‌کنند از آنان که عقبگرد کنند و (به مخالفت او برخیزند)، و این تغییر قبله بسی بزرگ نمود جز در نظر هدایت یافتگان خدا. و خداوند اجر پایداری شما را در راه ایمان تباه نگرداند که خدا به خلق مشفق و مهربان است. (۱۴۳) ما توجه تو را بر آسمان (به انتظار وحی و تغییر قبله) بنگریم و البته روی تو را به قبله‌ای که به آن خشنود شوی گردانیم، پس روی کن به طرف مسجد الحرام و شما (مسلمین) نیز هر کجا باشید (در نماز) روی بدان جانب کنید. و گروه اهل کتاب به خوبی می‌دانند که این تغییر قبله به حق و راستی از جانب خداست (نه به دلخواه کس) و خدا از کردار آنها غافل نیست. (۱۴۴) و تو (ای پیغمبر) اگر هر قسم معجزه برای اهل کتاب بیاوری پیرو قبله تو نشوند و تو نیز تبعیت از قبله آنان نخواهی کرد و بعضی ملل تابع قبله برخی دیگر نشوند، و اگر تو تابع دلخواه و هوسهای جاهلانه آنها شوی بعد از آنکه از جانب خدا علم یافتی، در این صورت البته از گروه ستمکاران خواهی بود. (۱۴۵) گروهی که ما بر آنها کتاب فرستادیم، (محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و حقّانیت) او را به خوبی می‌شناسند همان گونه که فرزندان خود را، و لکن گروهی از آنان (از راه عناد) حق را کتمان می‌کنند در صورتی که علم به آن دارند. (۱۴۶) حق همان است که از طرف خدا به سوی تو آمد، پس هیچ شبهه به دل راه مده. (۱۴۷) هر کسی را راهی است به سوی حق که بدان راه یابد (یا قبله‌ای است که به آن روی آورد) پس بشتابید به خیرات که هر کجا باشید همه شما را خداوند (به عرصه محشر) خواهد آورد و محققا خدا بر همه چیز تواناست. (۱۴۸) و از هر کجا و به سوی هر دیار بیرون شدی (در نماز) روی به طرف کعبه آور، و این دستور قبله بر وجه صواب و به امر خداست و خدا از کار شما غافل نیست. (۱۴۹) و از هر جا و به هر دیار بیرون شدی روی به جانب کعبه کن و شما مسلمین هم به هر کجا بودید روی بدان جانب کنید تا مردم به حجّت و مجادله بر شما زبان نگشایند-جز گروه ستمکار (معاند) که از (جدل و گفتگوی) آنان هم نیندیشید و از (نافرمانی) من بترسید-و تا نعمت و رحمتم را برای شما به حد کمال رسانم، و باشد که (به طریق صواب) راه یابید. (۱۵۰) چنانکه در میان شما رسولی از خودتان فرستادیم که آیات ما را برای شما تلاوت می‌کند و نفوس شما را (از پلیدی جهل) پاک و منزّه می‌گرداند و به شما تعلیم کتاب و حکمت می‌دهد و آنچه را نمی‌دانید به شما می‌آموزد. (۱۵۱) پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و شکر نعمت من به جای آرید و کفران نعمت من نکنید. (۱۵۲) ای اهل ایمان، (در پیشرفت کار خود) از صبر و مقاومت کمک گیرید و به ذکر خدا و نماز توسّل جویید که خدا با صابران است. (۱۵۳)

 الهام دخترخاله ها

تفاوت قبله در ادیان آسمانی شاید دلیلش این باشه که ما داریم همه یک خدا رو عبادت میکنیم ولی این خدا در هر جهتی چه شرق و چه غرب حضور داره!
گاهی اوقات چند نفر دارن در مورد یک موضوع واحد حرف میزنند اما هر کدوم با بیانهای مختلف و حتی ممکنه دعواشون هم بشه. بهرحال ماهیت اون موضوع عوض نمیشه. این جور وقتا شاید بهتر باشه به جای به چالش کشیدن و سعی در اثبات حرفمون راه خودمونو جدا کنیم و به اون چیزی که فکر میکنیم درسته عمل کنیم. همونطور که خدا تو آیه 150 بقره و یا سوره کافرون گفته از جدل و گفتگوی آنان نیندیشید...

مهسای دخترخاله ها

توی این آیات داره میگه : اگه دین محمد(ص) رو پذیرفتی . قبله ات اینه و روشت باید این باشه. نمیدونم باید  واضح تر از این خدا چطوری به ما میگفت تا قشنگ بفهمیم كه دین و دستوراتش هرچی عشق ما بكشه نیست.هر كجای دین كه باب میل ماست رو میگیریم و هرجایش رو هم كه نه  میگیم : خدا به این چیزها كاری نداره كه دل پاك براش مهمه.من نمیگم دل پاك مهم نیست ها ولی خود منی كه این همه اینجا میرم بالای منبر و حرفهای صدمن یه غاز تحویل ملت میدم اگه از اولش بگم : من دین خودم رو قبول دارم و كاری به دینی كه محمد(ص) آورده ندارم. خب ملت هم تكلیفشون رو میفهمن و میدونن كه من كارم به حساب خودمه.نه اینكه توی این دوره زمونه همه ادعای مسلمونیشون میشه ولی هركس هم طرفدار دین خودشه....  از مسلمونیمونیمون فقط هرجا كه بخوایم جلوی یه عده خیلی مدعی بشیم استفاده ابزاری میكنیم....


موضوعات مرتبط: قرآن ما

تاريخ : جمعه 1391/08/19 | 12:13 | نویسنده : ema |

مهمونی غدیر

خانه دخترخالگیمان را جارو کرده ایم

رومیزی سبزمان را پهن کرده ایم.

ظرف های بلور میوه و شیرینی را گذاشته ایم

و قرآن و پولهای عیدی را جلوی آن

و نشسته ایم منتظر مهمان...

 

آخر در این خانه دو تا سادات داریم

نمی شود در یک خانه سیدی باشد

و روز عید غدیر در آن بسته باشد.

 

مقدم سبز همه مهمون های عزیزمون روی چشم

عیدتون مبارک

 

پ.ن: قرار گذاشته بودیم امروز تو دخترخاله ها گیر ندیم ولی اگر دوست دارید برای دیدن گیر عید غدیری دخترخاله ها تشریف ببرید وبلاگ الهام



تاريخ : شنبه 1391/08/13 | 12:39 | نویسنده : ema |

۱۱

 صفحات۲۰ و۲۱

آیات ۱۲۷ تا ۱۴۱

سورة البقرة

به نام خداوند بخشنده مهربان

و (یاد آر) وقتی که ابراهیم و اسماعیل دیوارهای خانه کعبه را بر می‌افراشتند عرض کردند: پروردگارا (این خدمت) از ما قبول فرما، که تویی که (دعای خلق را) شنوا و (به اسرار همه) دانایی. (۱۲۷) پروردگارا، دل ما را تسلیم فرمان خود گردان و فرزندان ما را نیز امتی تسلیم و رضای خود بدار، و راه پرستش و طاعت را به ما بنما و بر ما (وظیفه بندگی را) سهل و آسان‌گیر، که تویی توبه‌پذیر و مهربان. (۱۲۸) پروردگارا، در میان آنان رسولی از خودشان برانگیز که بر آنان تلاوت آیات تو کند و آنان را علم کتاب و حکمت بیاموزد و روانشان را (از هر زشتی) پاک و منزه سازد، که تو بر هر کار که خواهی قدرت و علم کامل داری. (۱۲۹) و چه کس از آیین پاک ابراهیم روی گرداند به جز مردم بیخرد؟! زیرا ما ابراهیم را در دنیا (به شرف رسالت) برگزیدیم و البته در آخرت هم از شایستگان است. (۱۳۰) آن گاه (برگزیده شد) که خدا به او فرمود: ای ابراهیم سر به فرمان خدا فرود آر، عرض کرد: پروردگار عالمیان را مطیع فرمانم. (۱۳۱) و ابراهیم و یعقوب بدین گونه به فرزندان خود سفارش و توصیه نمودند که ای فرزندان من، خدا برای شما آیین پاک برگزید، پس (پیروی کنید و) تا گاه جان سپردن الاّ تسلیم رضای خدا نباشید. (۱۳۲) شما کی و کجا حاضر بودید هنگامی که مرگ یعقوب در رسید و به فرزندان خود گفت که شما پس از مرگ من که را می‌پرستید؟ گفتند: خدای تو را و خدای پدران تو ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را که معبود یگانه است و ما مطیع فرمان اوییم. (۱۳۳) آنها گروهی بودند که درگذشتند، هر کار نیک و بد کردند برای خود کردند و شما هم هر چه کنید برای خویش خواهید کرد و شما مسئول کار آنها نخواهید بود. (۱۳۴) یهود و نصاری گفتند که به آیین ما درآیید تا راه راست یافته و طریق حق پویید. (ای پیغمبر در جواب آنها) بگو: بلکه ما آیین ابراهیم را پیروی می‌کنیم که به راه راست توحید بود و از مشرکان نبود. (۱۳۵) بگویید که ما (مسلمین) ایمان به خدا آورده‌ایم و به آن کتابی که بر پیغمبر ما فرستادند و به آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و فرزندان او نازل شده و به آنچه به موسی و عیسی داده شده و هم به آنچه به پیغمبران از جانب خدا داده شده، به همه عقیده‌مندیم و میان هیچ یک از آنان فرق نگذاریم و تسلیم فرمان او هستیم. (۱۳۶) پس اگر به آنچه شما ایمان آوردید یهود و نصاری نیز ایمان آوردند، راه حق یافته‌اند و اگر (از حق) روی بگردانند شک نیست که آنها در ستیز با حق خواهند بود و خداوند تو را از شر و آسیب آنها نگه می‌دارد و خدا شنوا و داناست. (۱۳۷) رنگ خداست (که به ما رنگ ایمان و سیرت توحید بخشیده) و چه رنگی بهتر از رنگ (ایمان به) خدا؟ و ما او را پرستش می‌کنیم. (۱۳۸) (ای پیغمبر به اهل کتاب) بگو: در مورد خدا شما را با ما چه جای بحث و جدال است؟ در صورتی که او پروردگار ما و شماست و ما مسئول کار خود و شما مسئول کردار خویش هستید، و ماییم که او را از روی خلوص پرستش می‌کنیم. (۱۳۹) یا آنکه گویید که ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و فرزندان او بر آیین یهودیت یا نصرانیت بودند؟ (خدا مرا فرماید که در پاسخ) بگو: شما بهتر می‌دانید یا خدا؟ و کیست ستمکارتر از آن که شهادت خدا را (درباره این انبیا) کتمان کند؟ و خدا از آنچه می‌کنید غافل نیست. (۱۴۰) آن گروه پیشین همه درگذشتند، هر چه کردند برای خود کردند و شما نیز هر چه کنید به سود خویش کنید و شما مسئول کار آنان نخواهید بود. (۱۴۱)

پایان جزء اول

 الهام دخترخاله ها

 از آیات 136 و 137 سوال دارم. آیا الان هم مسلمونا به همون خدا و کتابی ایمان دارن که در صدر اسلام ایمان آوردند یا راه چهارمی رو علاوه بر راههای یهود و نصارا و حق درست کردند؟

اما آیه 143:...شما مسلمین را امت وسط قرار دادیم تا گواه مردم باشید(نیکی و درستی را سایر ملل عالم از شما بیاموزند)...
این بخش داخل پرانتز رو من با عربی دست و پاشکسته مدرسه نمیدونم چطور از از عبارت عربی استنباط شده! ولی یک لحظه تصور کنید اگر قرار باشه سایر ادیان مارو الگو قرار بدن!
تو یه فقره غذا، با الگوبرداری از تلاشی که ما و اعراب در افزایش عملکرد به خرج میدیم چیزی برای خوردن رو کره زمین پیدا نمیشد و آدمها باید همدیگه رو میخوردن و البته چون مسلمونیم و انسانی هم نیست همه می مردیم!!!! در مورد آب هم حتما تا حالا همه آبهای سطحی و زیرزمینی حتی مناطق مرطوب هم خشکیده بود....مسائل اجتماعی و فرهنگی هم دیگه گفتن نداره. کلا فکر کنم بهتره سایر ادیان این بخش آیه رو فعلا بیخیال بشن و بذارن برای بعد از ظهور امام زمان(عج).
در ترجمه اصلی این آیه هم امت "وسط بودن" مسلمونا در زمانه ای که ما زندگی میکنیم خیلی واضح نیست و یا از این ور بوم میفتیم یا از اون ور بوم!
اینجاست که به حدیث امام علی(ع) میرسیم که اسلام رو با مسلمونهاش نبینید مسلمونها رو با اسلام مقایسه کنید. چون به قول حافظ:
گر مسلمانی از این است که حافظ دارد
وای اگـر از پـی امــــروز بـود فـردایـــی
 

 مهسای دخترخاله ها

ماها این ضرب المثل هیچكس رو توی گور دیگری نمیذارن رو فقط واسه وقتی قبول داریم كه یكی بهمون یه تذكری غیر باب میلمون (حالا درست یا غلط )میده.

اگه ما یه مساله ی رو قبول داریم خب باید همیشه قبول داشته باشیم و اگه نداریم هم كه هیچی. ولی ماها یه جای كه به نفعمون یه چیزی رو كاملا قبول داریم و یه جاهای هم كه نیست كلاً میزنیم زیرش.

مثلاً جوونای رو دیدین كه پاشون رو میكنن توی یه كفش كه با فلانی ازدواج كنن و هیچكس هم جلو دارشون نیست.انوقت همینا با كوچكترین مشكلی توی زندگیشون میدون تق تق در خونه ی مامان و باباشون رو میكوبن و میگن : آره دیگه شماها مقصرین كه گذاشتین من این كار رو كنم.بنظرم این واضح ترین اتفاق غیر مسولانه ی این روزهاست كه متاسفانه خیلی هم شاهدش هستیم.آدمهای كه حتی پای انتخاب های خودشونم وای نمیستن.

حالا همش توی این آیات حرف از پای انتخاب وایستادن.فكر میكنم خدا داره بهمون میگه : من مامان و باباتون نیستم كه این دنیا یه كاری رو به میل خودتون بكنید و بعد بیاید اون دنیا تازه از این و اون طلبكارم بشید و به قول معروف همه چیز رو بندازین تقصیر رفیق نابابتون ، اونجا دیگه خودتون مسئول همه كارهاتون هستید.

به قول شازده كوچولو: « من مسئول گل سرخ خود هستم ...»


موضوعات مرتبط: قرآن ما

تاريخ : پنجشنبه 1391/08/11 | 17:20 | نویسنده : ema |

عروسی

دیدیم یه مدته خیلی داریم گیر میدیم به زمین و زمان ، با خودمون گفتیم : چه كاریه؟! حالا ما هی بگیم اینجوری و اونجوری مگه دنیا نشسته به حرف ما سه تا گربه سیاه درست بشه؟!

دیگه برای همین هم توی این ایام كه بین دوتا عید بزرگ و همه جا عروسی ، نامزدی و خلاصه خبرای خوبه.گفتیم ما هم بیایم یذره یاد چیزهای خوب بكنیم و چه چیزی بهتر از خاطره های خوبی كه مربوط به عروسی هاست.

توی این شبها كه این همه صدای بوق بوق كاروان های عروس كشون رو میشنویم حتماً برای چند لحظه یاد عروسی های خوب و خاطره انگیزی كه رفتیم ، میكنیم.

راستش رو بخواید ما یه فامیل جمع و جور داریم كه توش عروسی شاید هر چند وقت یكبار پیش بیاد.

از وقتی هم كه ما عقلمون رسید دیگه كسی توی این فامیل نبود كه وقت ازدواجش باشه برای همینم خیلی طول كشید تا ما یه عروسی درست و حسابی بریم . همین شد كه اولین عروسی و خاطره انگیز ترین عروسی برای ما شد ، عروسی نوه دایی مامانامون.

حالا از خیر این عقده ی بودنمونم كه در انتخاب این عروسی نقش بسازی داره بگذریم ، دلیل اصلی كه این عروسی انقدر خاطرش برای ما عزیز و دوست داشتنی است. چیزی نیست جز آرامش حاكم بر مراسم.

آرامشی كه از شباهت دو فامیل وصلت كرده میومد و دو طرف خیلی خوب حرف هم دیگه رو میفهمیدن و به خواسته های هم دیگه كه اتفاقاً خواسته های مشتركی هم بود احترام میذاشتن.كل مراسم هم با یه شادی عمیق و دوستانه پیش رفت و در آخر هم عروس و داماد رو با دل خوش دست به دست دادن تا برن زندگیشون رو بسازن .خوشبختانه از سال 81 تا به امروز هم این زوج در كنار همن و حالا یه صبا كوچولو هم خونشون رو گرم تر كرده.

با  آرزوی خوشبختی روز افزون برای همه ی زوج ها میخوایم بدونیم بهترین عروسی كه شما توی عمرتون رفتید ، عروسی كی بوده و چی توی این مراسم بوده كه انقدر خاطرش رو براتون خوب موندگار كرده؟

كامتون همیشه به شیرینی ، شبهای عروسی.



تاريخ : دوشنبه 1391/08/08 | 22:43 | نویسنده : ema |

۱۰

 صفحات۱۸ و۱۹

آیات ۱۱۳ تا ۱۲۶

سورة البقرة

به نام خداوند بخشنده مهربان

یهود بر این دعویند که نصاری را از حق چیزی در دست نیست، و نصاری بر این دعوی که یهود را از حق چیزی در دست نیست، در صورتی که هر دو گروه در خواندن کتاب آسمانی یکسانند. این گونه دعویها نظیر گفتار و مجادلات مردمی است که از کتاب آسمانی بی‌بهره‌اند. و خداوند در این اختلافات روز قیامت میان آنها حکم خواهد فرمود. (۱۱۳) و کیست ستمکارتر از آن که مردم را از ذکر نام خدا در مساجد منع کند و در خرابی آن اهتمام و کوشش نماید؟ چنین گروه را نشاید که در مساجد مسلمین در آیند جز آنکه (بر خود) ترسان باشند. این گروه را در دنیا ذلت و خواری نصیب است و در آخرت عذابی بزرگ. (۱۱۴) مشرق و مغرب هر دو ملک خداست، پس به هر طرف روی کنید به سوی خدا روی آورده‌اید، که خدا (به همه جا) محیط و (به هر چیز) داناست. (۱۱۵) گروهی گفتند: خدا دارای فرزند است. او پاک و منزه از آن است، بلکه هر چه در آسمانها و زمین است ملک اوست و همه فرمانبردار اویند. (۱۱۶) او آفریننده آسمانها و زمین است و چون اراده آفریدن چیزی کند، به محض آنکه گوید: موجود باش، موجود خواهد شد. (۱۱۷) مردم نادان اعتراض کردند که چرا خداوند با ما سخن نگوید، یا معجزه‌ای (و کتابی مطابق میل ما) بر ما نمی‌آید؟ پیشینیان هم به مانند اینان (به نادانی) چنین سخنان می‌گفتند؛ دلهاشان (در نافهمی) به هم شبیه است. ما ادلّه رسالت را برای اهل یقین روشن گردانیدیم. (۱۱۸) (ای پیغمبر) ما تو را به حق فرستادیم که مردم را (به نعمت بهشت) مژده دهی و (از عذاب جهنم) بترسانی، و تو مسئول کافران که به راه جهنم رفتند نیستی. (۱۱۹) هرگز یهود و نصاری از تو راضی نخواهند شد مگر آنکه پیروی از آیین آنها کنی. بگو: راهی که خدا بنماید به یقین راه حق تنها همان است؛ و البته اگر از میل و خواهش آنها پیروی کنی بعد از آنکه طریق حق را دریافتی، دیگر از سوی خدا یار و یاوری نخواهی داشت. (۱۲۰) کسانی که کتاب بر آنها فرستادیم آن را خوانده و حق خواندن آن را (در مقام عمل نیز) بجا آورند، آنان اهل ایمانند و آنها که به کتاب خدا کافر شوند (و حق شناسی نکنند) آن گروه زیانکاران عالمند. (۱۲۱) ای بنی اسرائیل، به یاد آرید نعمتی را که به شما عطا کردم و اینکه شما را بر همه مردم فضیلت و برتری دادم. (۱۲۲) و بترسید از روزی که هیچ کس اندکی به کار دیگری نیاید و به حال او سودی نبخشد و از هیچ کس فدایی پذیرفته نشود و شفاعت کسی او را سودمند نبود و آنان را یاوری نباشد. (۱۲۳) و (به یاد آر) هنگامی که خدا ابراهیم را به اموری امتحان فرمود و او همه را به جای آورد، خدا به او گفت: من تو را به پیشوایی خلق برگزینم، ابراهیم عرض کرد: به فرزندان من چه؟ فرمود: (اگر شایسته باشند می‌دهم، زیرا) عهد من به مردم ستمکار نخواهد رسید. (۱۲۴) و (به یاد آر) هنگامی که ما خانه کعبه را مرجع امر دین خلق و مقام امن مقرّر داشتیم و (دستور داده شد که) مقام ابراهیم را جایگاه پرستش خدا قرار دهید و به ابراهیم و اسماعیل سفارش کردیم که حرم مرا (از بت) بپردازید و پاکیزه دارید برای اهل ایمان که به طواف و اعتکاف حرم آیند و در آن نماز و طاعت خدا به جای آرند. (۱۲۵) و (به یاد آر) هنگامی که ابراهیم عرض کرد: پروردگارا، این شهر را محل امن و آسایش قرار ده و اهلش را که ایمان به خدا و روز قیامت آورده‌اند از انواع روزیها بهره‌مند ساز، خدا فرمود: و هر که (با وجود این نعمت) سپاس نگزارد و راه کفر پیماید گر چه در دنیا او را اندکی بهره‌مند کنم، لیکن در آخرت ناچار معذب به آتش دوزخ گردانم که بد منزلگاهی است. (۱۲۶)

 الهام دخترخاله ها

علم بی عمل به چه ماند؟ به زنبور ب عسل...
آیه 21 آدمو یاد این مثل میندازه اما خیلی از ما حتی جزون این عالمین بی عمل هم نیستیم. چون قرآنی که بر ما فرستاده شده رو نخوندیم. پس فعلا حقی از این بابت بر گردنمون نیست و حق اصلی اینه که قرآنی که 1400 سال پیش اومده و این همه جنگ و دعوا سرشه رو حداقل نخوندیم ببینیم این بکِش بکِش ها تو دنیا سر چیه؟! این روزها اگه بگن یه فیلم 2 دقیقه ای از یه بندباز رو یوتیوب اومده حتما میریم تماشا میکنیم اما قرآنی که محل این همه اختلافه و مُهر ایمان بهش تو شناسناممون خورده نرفتیم بخونیم. صرفا اعلام موافقت و مخالفت میکنیم و حتی هفته ای 100 دفعه برای پیامبری که قرآن آورده راهپیمایی میکنیم، اما نمی دونیم تو کتابش چی گفته؟
حالا اون کسایی که خوندن ولی اعمالشون طبق قرآن نیست حسابشون جداست! مسئولیت اولو بجا آوردن و میتونن بگن خوندیم با عقل ما جور نبود قبول نکردیم حسابشونم دیگه با خدا هر جور صلاح بدونه!! شاید حداقل سرشون کمتر از ما کلاه رفته که نمی دونیم چه خبره؟!!!(طبق نص قرآن: ...زیان کار باشن!...)

 مهسای دخترخاله ها

چقدر جالب كه آیات این هفته كاملاً هم با مناسبت عید قربان هماهنگی داشت.

راستش رو بخواید من هرچی فكر كردم یه چیزی بگم چیزی به ذهنم خطور نكرد.

پس با اجازتون فقط عید رو از طرف هر سه مون بهتون تبریك میگم و امیدوارم این عید برای هممون لحظه ی بندگی از روی شناخت به همراه بیاره.

ببخشید که پست این هفتمون خیلی هم دیر شد والا ما از پنجشنبه نیت داشتیم بذاریمش ولی خب سرعت نتمون درحد لاک پشت شد و با اون وضع هیچ کاری نمیشد کرد!!!

عید قربان مبارك


موضوعات مرتبط: قرآن ما

تاريخ : جمعه 1391/08/05 | 23:54 | نویسنده : ema |

قلیان ز لب تو بهره ور می‌گردد

آش رشته

استكان كمر باریك

دیزی

سفال لعاب دار

دیوان حافظ

شاهنامه فردوسی

گرامافون

شجریان

قلیون

منقل

شمرون

امام زاده صالح

دربند

.

.

.

این لیست بلند بالاتر از این حرف هاست ولی خب فعلا به ذهن مبارك همین ها قد داد.

از حق نگذریم همان آش رشته ی كه در اول لیست اسمش را گفتیم تا به امروز به ما كه هیزم تری نفروخته ، ولی همان آش رشته ی خوش مزه كه نمیشود از خیریك كاسه ی جا افتاده ی با كشكش هیچ جوره  گذشت وقتی پایش به تلویزیون و بعضی فیلم ها باز میشود حالت را به هم میزند.

مثلاً میخواهند نشان دهند فلان خانواده خیلی ایرانی است ، خیلی با اصل و نسب است ، خیلی با فرهنگ است و خلاصه خیلی خوب است .آنوقت تمام حرف و فكر ذكرش را میكنند همین آیتم های لیست ما.

یعنی خانواده ی كه فقط دور هم جمع میشوند و از خاطرات دربند و امام زاده صالح رفتناش گل میگویند و گل میشنوند . از اهالی هزاران سال پیش ، شمرون هم كه 100% هستن . این وسط ها آش رشته و دیزی خوران هم راه می اندازند و قلیونشان هم كه شك نكنید چاق میشود و پایش هم یك استكان كمرباریك چای نبات زعفرونی سر میكشند.پیش زمینه ی صدای فیلم هم یك آهنگ سنتی است كه از گرامافونی در حال پخش است.

تمام این ها در ضمیر ناخود آگاه ما میشود نماد فرهنگ.تا یكجایش هیچ اشكالی ندارد و اصلاً خوب هم هست ولی وقتی پای قلیون به وسط می آید ...

خب دیگر قلیون قسمتی از سنت های ماست و كشیدینش هیچ ایرادی ندارد! پدر بزرگ ها و مادربزرگ های ما از زمان شاه طهماسب یكم عمری قلیان كشیدند و هیچ كار آنها هم كه بی حكمت نبوده است! تازه خبر ندارید كه برای سلامتی چقدر مفید است، هر وعده اش معادل 70 تا 100 نخ سیگار برایمان ارمغان های همچون هپاتیت ، ایدز ، سل ، سرطانهای حنجره ، زبان ، ریه و ... به همراه می آورد!در این مملكتی هم كه ما داریم و هیچ تفریحی وجود ندارد دیگر همین قلیان را هم نكشیم چه كنیم؟!بلاخره باید جوانی را یكجوری بگذرانیم دیگر و چه كاری بهتر از قلیان و .... شاید هم بعدش منقل!!!

همین میشود كه آمار مصرف قلیان وحشتناك میشود و كشیدنش دیگر قباحتی ندارد.در پیك نیك های خانوادگی جای خودش را باز میكند و نوجوانان 12 یا 13 ساله هم ، پا به پای پدر و مادرهاشان میشوند . اسمش هم میشود صمیمت ، نزدیكی و آزادی دادن به بچه ها در جمع خانواده تا بیرون از این كانون گرم دود گرفته به كارهای ناجور مشغول نشوند.

نوجوان ما چند سال بعدش كنكور میدهد و اگر از جمعیت نخبه ها! باشد راهی شریف میشود .

آنوقت تعجب ندارد كه بعد از نیم قرن كه از عمر این دانشگاه شريف میگذرد ، یكهو اعلامیه ی درخواست جمع آوری قلیان ها از سطح خوابگاه روی برد ظاهر میشود.

نمیدانیم بگویم آبروریزی است یا نه بگویم خب طبیعی است دیگر، مگر این نخبه نباید نماد یك ایرانی تمام و كمال باشد؟!

خودمان در فیلم ها و رفتارمان یادش دادیم كه قلیان قسمتی از هویت توست كه باید بهش افتخار كنی و پك های عمیقی كه میزنی را دودش را حلقه حلقه با سرافرازی به هوا پرتاب كنی.

قلیان ز لب تو بهره ور می‌گردد

نی در دهن تو نیشکر می‌گردد

بر گرد رخ تو دود تنباکو نیست

ابریست كه بر گرد قمر میگردد

اهلی شیراز ۹۴۲ هجری قمری



تاريخ : دوشنبه 1391/08/01 | 23:36 | نویسنده : ema |

۹

صفحات۱۶ و۱۷

آیات ۱۰۲ تا ۱۱۲

سورة البقرة

به نام خداوند بخشنده مهربان

و پیروی کردند سخنانی را که (دیوان و) شیاطین در ملک سلیمان (به افسون و جادوگری) می‌خواندند، و هرگز سلیمان (با به کار بردن سحر به خدا) کافر نگشت و لکن شیاطین کافر شدند که سحر به مردم می‌آموختند. و آنچه را که بر دو فرشته هاروت و ماروت در بابل نازل شده بود پیروی کردند، در صورتی که آن دو ملک به هیچ کس چیزی نمی‌آموختند مگر آنکه بدو می‌گفتند که کار ما فتنه و امتحان است، مبادا کافر شوی! اما مردم از آن دو ملک چیزی را که ما بین زن و شوهر جدایی افکند می‌آموختند، البته به کسی زیان نمی‌رسانیدند مگر آنکه خدا بخواهد، و چیزی که می‌آموختند به خلق زیان می‌رسانید و سود نمی‌بخشید، و محققا می‌دانستند که هر که چنین کند در عالم آخرت هرگز بهره‌ای نخواهد یافت، و آنان به بهای بدی خود را فروختند، اگر می‌دانستند. (۱۰۲) و محققا اگر ایمان آورده و پرهیزکار می‌شدند بهره‌ای که از خدا نصیب آنها می‌شد بهتر از هر چیز بود، چنانچه می‌دانستند. (۱۰۳) ای اهل ایمان (هنگام تکلم با رسول) به کلمه راعنا (ما را رعایت کن) تعبیر مکنید، بلکه بگویید: انظرنا (ناظر احوال ما باش)؛ و (سخن خدا را) بشنوید و (بدانید که) برای کافران عذاب دردناک مهیا است. (۱۰۴) هرگز کافران اهل کتاب و مشرکان مایل نیستند که بر شما (مسلمین) خیری از جانب خدایتان نازل شود، لیکن خدا هر که را بخواهد به فضل و رحمت خویش مخصوص گرداند، و خدا صاحب فضل عظیم است. (۱۰۵) هر چه از آیات قرآن را نسخ کنیم یا حکم آن را از خاطرها بریم (و متروک سازیم) بهتر از آن یا مانند آن بیاوریم. آیا نمی‌دانی که خدا بر هر چیز قادر است؟ (۱۰۶) آیا نمی‌دانی که پادشاهی آسمانها و زمین مختصّ خداوند است و شما را به جز خدا یار و یاوری نخواهد بود؟ (۱۰۷) آیا اراده آن دارید که شما نیز از پیغمبر خود در خواست کنید آنچه را که یهود در زمان گذشته از موسی خواستند؟ و هر که ایمان را مبدّل به کفر گرداند، بی‌شک راه راست را گم کرده است. (۱۰۸) بسیاری از اهل کتاب آرزو دارند که شما را از ایمان به کفر برگردانند به سبب رشک و حسدی که در نفس خود بر ایمان شما برند بعد از آنکه حق بر آنها آشکار گردید، پس (اگر ستمی از آنها به شما رسید) در گذرید (و مدارا کنید) تا هنگامی که فرمان خدا برسد، که البته خدا بر هر چیز قادر و تواناست. (۱۰۹) و نماز به پا دارید و زکات بدهید و بدانید که هر چه از اطاعت حق و کار نیکو برای خود پیش می‌فرستید آن را در نزد خدا خواهید یافت، که محققا خداوند به هر کار شما بیناست. (۱۱۰) و یهود گفتند: هرگز به بهشت نرود جز طایفه یهود، و نصاری گفتند: جز طایفه نصاری. این تنها آرزوی باطل آنهاست، بگو: بر این دعوی برهان آورید اگر راست می‌گویید. (۱۱۱) آری، هر که تسلیم حکم خدا گردید و نیکوکار گشت مسلّم اجرش نزد خدا خواهد بود و آنان را هیچ خوف و اندیشه و هیچ اندوهی نخواهد بود. (۱۱۲)

 الهام دخترخاله ها

یک بار به یکی از این سخنرانی های چگونه موفق شویم گوش میدادم که استادش میگفت: اگه دقت کرده باشید مردم معمولا به کسایی که تقریبا هم سطح خودشون یا یکم بالاتر هستند حسادت میکنند و سعی میکنند زیرآب طرف رو بزنن. مثلا تا حالا از هیچ کدوم از آدمای کوچه و بازار نشنیدیم نقشه ای واسه بهم زدن کاروکاسبی بیلگیتس داشته باشه. در واقع به آدمهای خیلی بالاتر از خودشون به چشم اسطوره نگاه میکنن و به مرحله حسادت نمیرسند. اما مثلا چشم ندارن 25/0 تفاوت نمره خودشون و همشاگردیشون رو ببینند. حکایت آیه 109 هم همینه. اهل کتاب که خودشون رو همپایه میدونن بیشتر سعی میکنن زیر پای هم پوست موز بذارن.

مهسای دخترخاله ها

دوتا آیه ی آخر مثل تیرخلاص میمونه.

اینی كه ماها همش نشستیم و برای خودمون میگیم : ما چون از اهالی این شهریم ، یا چون بچه فلان منطقه ایم ،یا از نوادگان فلان خاندانیم و.... پس اینجوری هستیم و اینجوری بودن هم كه انگار ته خوب بودن ، برای خدا دوزار هم ارزش نداره و همش میگه: برو آدم باش تا بهت نگاه كنم.حالا خدا هم هیچی ماها توی روابط انسانیمون توقع داریم با این چیزها برای خودمون ارزش و اعتبار بدست بیاریم و همینه كه میگن از فضل پدر تو را چه حاصل؟!وقتی خدا برای دین های كه خودشم فرستاده حكم بخشش ویژه باز نكرده برای فلان منطقه و فلان شهر مگه میشه حتی توی روابط اجتماعی یه حساب خاص باز كرد.


موضوعات مرتبط: قرآن ما

تاريخ : جمعه 1391/07/28 | 1:21 | نویسنده : ema |

تمدن

"... در اروپا یک سمفونی که گذارده می‌شود از ده نفر شاید شش نفر، هفت نفر اعتراض می‌کنند که خاموشش کن؛

یک جاز که زده می‌شود، از ده نفر، شاید هفت یا هشت نفر بگویند که این وز وزها چیست، سر و صداها چیست، خاموشش کن، اعتراض می‌کنند؛

با این‌که با جاز آشنا هستند، با این‌که با سمفونی آشنا هستند، مال خودش است، موسیقی خودش است.

 اما کدام شرقی است که جرأت چنین اعتراضی را داشته باشد ؟

در این‌جا همه آن‌ها را دوست دارند!

 چرا؟

چونکه برای ما جاز یکی از انواع موسیقی نیست،

برای ما سمبلی است که حکایت از یک فرهنگ بهتر، یک سلیقه تلفیق‌یافته‌تر و یک زیبائی هنرشناسانه برتر از ماست؛

بنابراین، نه تنها تحملش می‌کنیم، بلکه می‌کوشیم آن را بپذیریم؛

چرا که اگر نپذیریم، اعتراف کرده ایم که وابسته به همان نژاد پست‌تریم،

وابسته به یک ذائقه وحشی تریم، و وابسته به فرهنگ بومی هستیم.

این است که خیال کردیم روشنفکر و اروپائی‌شناس شدیم..."

«دکتر علی شریعتی/ مجموعه آثار ۲۵ / انسان بی خود / ص ۳۴۸»

اینها حرفهای دکتر شریعتی است که پیشتر از 30 سال قبل بیان کرده، ولی ما همچنان صاحب همان روح شرقی هستیم و برای روشنفکر شدن حتما باید هر چی مال خودمان هست بگذاریم کنار و باز به قول همین دکتر عزیز که خودش این روزها توسط ما به سخره گرفته شده نشانه تمدن امروزی ما این است که پالون خرمان را بذاریم سر تاقچۀ مهمونخونه!!!(دکتر علی شریعتی/ اقبال ما) فرقی هم نمی کند. مذهبی و غیرمذهبی ندارد. غیرمذهبی یا اصطلاحا روشنفکر عملا هر چه بوی گذشته خود می­دهد انکار می کند و مذهبی هم از ترس اینکه مبادا دینش به باد رود شروع میکند به گذشته پرستی!

در چنین جامعه ای ترسیدن از سگ، یک فوبیا نیست. معنی واضح آن این است که تو امّلی و از تمدن بشری بویی نبرده ای و چون آن را نجس میدانی از حیوان زبان بسته فاصله میگیری... وقتی صحبت از گوشت حرام و حلال میشود. هر گونه آزمایش علمی که سلامت گوشت حلال را تایید کند کاملا غیرعلمی و مردود است و صحبت راجع به این موضوع اساسا اراجیف است. اگر طرفت مذهبی باشد که آزمایش بی معنی است چون وقتی خدا گفته وای بر کسی که به آن شک کند و اگر هم غیرمذهبی باشد که کلا نباید حرفش را بزنی و میشنوی که این حرفها رو آدمها از خودشون در آوردن وگرنه مگه خدا که میگن عادله هم اهل تبعیض نژادی است که بین گوسفند و خوک فرق بگذارد (به نقل از یکی از شرکت­کنندگان مسابقه بفرماید شام/ هلند)؟

بحث فقط در مذهب و غیرمذهب نیست. بحث تعریف روشنفکری است. وقتی میگویی روشنفکری بلااستثنا قیافه فوکولی به ذهن میاد و اگر فلسفه­ای ببافد از نظر طرف مقابل حتما نشئت گرفته از فرهنگ غرب است و همین میشود که این روزها یکسری میگن مملکت ما تئوری پرداز نمی خواهد!!!!!!!

تئوری پرداز اگر نباشد پس چه باشد مگر میشود خانه را در جایی غیر از زمین بنا کرد؟؟؟

پ.ن: منظور از مذهب در تمام این نوشته مذهب سنتی بود.



تاريخ : سه شنبه 1391/07/25 | 0:21 | نویسنده : ema |

پست ویژه به افتخار عشق همیشگی مان آریان

یك وقتهای نمیشود روی قرارها و مدارها ماند.

نظم و ترتیب برای وقتی است كه هنوز پای دل به میان نیامده باشد.

پای دل كه به میان می آید دنیا زیر و رو میشود.

آن هم دلی كه از نوجوانی باخته باشی اش.

ما هم دلمان را همان سال 79 باختیم.دیگر خودتان حساب كنید آن موقع چند سالمان بوده و دلی كه دادیم را با چه خلوصی تقدیم كردیم.قصد پس گرفتنش را هم تا آخر عمر نداریم.

حالا امشب دوباره همان حس نوجوانی و قند در دل آب شدنمان برق می آورد به چشمانمان.

نمیدونیم كیا میتونن ما رو درك كنن.

جز دوستان آریانی شاید به نظر بقیه بچه گانه باشه این گونه ذوق كردن و بدو بدو پست گذاشتن.

ولی مهم نیست.

لااقل ادا و اصول فرهیختگی در نمی آوریم.

نمیگویم طرفدار صدای فلان خواننده ی فسیل شده ای هستیم كه ماله نسل مان نیست.نه ما هیچ وقت برای صدای هیچ خواننده ی سبك سنتی خوانی غش و ضعف نكردیم.برای خواننده های پاپ قبل از انقلاب هم كه دوره ی هنریشان اصلاً به سن و سالمان قد نمیدهد جیغ و هورا نكشیده ایم.كاری به كلاس كاری هم كه عده ای از هم نسلانمان  برای خودشان با گوش كردن آلبوم های از رده خارج شده ای اینها میگذارند نداریم و ترجیح میدهیم تا آخر عمر بی كلاس بمانیم.

در عوض برای آریانی كه اوج نوجوانی ما ظهور كرد و حالا همچنان ستاره ی آسمان موسیقی ماست آرزوی موفقیت با تمام وجود كرده ایم ، با رفتن هر عضو گریه كرده ایم ، در به در مصاحبه ها و عكس هایشان از كیوسك های روزنامه فروشی تا سایت های خبری شده ایم و.....

ما با آریان بزرگ شدیم ، زندگی كردیم ، خاطره ساختیم ، به اوج رویاهامان پرواز كردیم و ....

آریان را شاید این روزها فقط رنگش را در هدرمان به جا گذاشتیم ، ولی قلبمان را به كی میدادیم بهتر از اون؟

آریان همچنان در قلب ماست و هیچ چیز توی دنیا نمیتونه خاطرات این عشق قدیمی رو از ما بگیره.

پست روز شنبه ما فقط یه دلیل داره و اونم منتشر شدن دو قطعه ی جدید از گروه آریان.

دو قطعه ای كه دلمون میخواست برای اولین بار توی آلبوم پنجمی كه چند سال چشم انتظارشیم و هی از آمدنش با رفتن بچه ها نا امید شدیم و بعد باز با برگزاری یه كنسرت امیدوار شدیم ،میشنیدیم. ولی خب نشد و امشب به شنیدن دو قطعه ی جدید باید اكتفا كنیم.

دوستان آریانی كه همه شنیدن و میدونیم با دیدن كاورها بدجور جاهای خالی بهشون چشمك زده و دلشون رو تنگ كرده.ولی خب تمرين خوبی است برای ديدن كاور آلبوم پنجمی كه به زودی می آيد واين روزها هممان چشم انتظار رخنمايش از مركز موسيقی ارشاد هستيم.

این دو قطعه رو از طریق این وبگاه تقدیم میكنیم به همه ی دوستان غیر آریانیمان امیدواریم از شنیدن هنرنمایی گروه آریان یگانه گروه موسیقی ایران كه به زودی  جشن سیزده سالگیش رو میگره لذت ببرید.

دانلود قطعه «تا ابد»

دانلود قطعه «تو که با من باشی»


موضوعات مرتبط: لحظه های آریانی

تاريخ : شنبه 1391/07/22 | 0:24 | نویسنده : ema |

۸

صفحات ۱۴ و۱۵

آیات ۸۹ تا ۱۰۱

سورة البقرة

به نام خداوند بخشنده مهربان

و چون کتاب آسمانی قرآن از نزد خدا برای هدایت آنها آمد با وجودی که کتاب (تورات) آنان را تصدیق می‌کرد و با آنکه خود آنها پیش از بعثت (پیامبر اسلام) انتظار غلبه بر کافران داشتند، آن گاه که آمد و شناختند (که همان پیغمبر موعود است) باز به او کافر شدند (و از نعمت وجود او ناسپاسی کردند)، پس خشم خدا بر کافران باد. (۸۹) بد معامله‌ای با خود کردند که به نعمت قرآن که خداوند بر آنها نازل کرد کافر شدند از روی حسد و ستمگری که چرا خدا فضل خود را مخصوص بعضی از بندگان گرداند (چرا پیامبری از غیر بنی اسرائیل برانگیخته)؟! و به واسطه این حسد باز خشم دیگری از خدای برای خود گرفتند، و برای کافران عذاب خواری مهیاست. (۹۰) و چون به یهود گویند: به قرآن که خدا فرستاده ایمان آرید، پاسخ دهند که تنها به تورات که بر ما نازل شده ایمان آوریم، و به غیر تورات کافر می‌شوند، در صورتی که قرآن کتاب حق است و کتاب آنها را تصدیق می‌کند. بگو: اگر شما در دعوی ایمان به تورات راستگویید پس چرا پیغمبران پیشین را می‌کشتید؟ (۹۱) و با آن همه آیات و معجزات روشن که موسی برای شما آشکار نمود باز گوساله پرستی اختیار کردید، و شما مردمی سخت ظالم و ستمکارید. (۹۲) و (به یاد آرید) وقتی که از شما پیمان گرفتیم و کوه طور را بر فراز شما بداشتیم که باید آنچه را به شما فرستادیم با ایمان محکم بپذیرید و (سخن حق) بشنوید، شما گفتید: خواهیم شنید و (در نیت گرفتید که در عمل) عصیان خواهیم کرد. و دلهای آنان از عشق به گوساله پر شد از آن رو که به خدا کافر بودند. بگو: ایمان شما سخت شما را به کار بد و کردار زشت می‌گمارد، اگر ایمان داشته باشید(۹۳). بگو: اگر سرای آخرت را (با آن همه نعمت) خدا به شما اختصاص داده دون سایر مردم، بایستی همیشه به مرگ آرزومند باشید اگر راست می‌گویید. (۹۴) و هرگز آرزوی مرگ نخواهند کرد، (زیرا عذاب سخت) به واسطه کردار بد خود (برای خود در آخرت مهیا کرده‌اند)، و خدا آگاه به ستمکاران است. (۹۵) و بر تو (و بر همه) پیداست که یهود به حیات مادی حریص‌تر از همه خلق‌اند، حتی از مشرکان، و از این رو هر یهودی آرزوی هزار سال عمر می‌کند، ولی عمر هزار سال هم او را از عذاب خدا نرهاند، و خدا به کردار ناپسند آنان بیناست. (۹۶) بگو: هر کس با جبرئیل دشمن است، او به فرمان خدا قرآن را به قلب تو رسانید در حالی که تصدیق سایر کتب آسمانی می‌کند و برای اهل ایمان هدایت و بشارت است. (۹۷) هر کس با خدا و فرشتگان و رسولان او و جبرئیل و میکائیل دشمن است (محققا کافر است و) خدا هم دشمن کافران است. (۹۸) و ما (برای اثبات پیغمبری تو) آیات و دلایل روشن به تو فرستادیم، و بجز فاسقان (و اهل عناد) کسی انکار آن نخواهد کرد. (۹۹) برای چه هر عهد و پیمان که بستند گروهی آن را می‌شکنند؟ (نه اینان) بلکه اکثر آنها اصلا ایمان نخواهند آورد. (۱۰۰) و چون پیغمبری از جانب خدا بر آنان آمد که به راستی کتب آسمانی آنها گواهی می‌داد، گروهی از اهل کتاب، کتاب خدا را پشت سر انداختند (و به حکم آن کتاب که امر به ایمان آوردن به قرآن می‌کرد رفتار نکردند) گویی (از آن کتاب) هیچ نمی‌دانند. (۱۰۱)

الهام دخترخاله ها

یکی از اخلاقایی که ما داریم اینه که فقط خودمون رو قبول داریم و انگار اون چیزی که ما داریم بهترینه و حاضر نمیشیم به راه های دیگه فکر کنیم. مثلا یه رسمی تو شهرمون داریم ولی وقتی با یه کسی از یه شهر دیگه وصلت میکنیم حاضر نیستیم یکم خودمون رو تعدیل کنیم و با طرف مقابل به توافق برسیم و انتظار داریم اونا بیان به رسم ما رفتار کنن. چون رسوم ما اصیله؟!!!!!! کی و کجا گفته مثلا رسمهای مشهد از همدان اصیلتره یا بهتره؟

البته معلومه! همونطور که بنی اسرائیل تو آیه 91 میگن تورات برای ماست و ما فقط به اون اعتقاد داریم و حتی به چیزی که تو خود تورات هم ازش حرف زده شده اعتقاد ندارن یعنی به خدا...چه انتظاریه که ما بیایم و تفاوت رسم و رسوم دو تا شهر رو بپذیریم که مردم یه جایی سینه به سینه منتقلش کردن...وقتی حرف خدا رو هم قبول نداریم

مهسای دخترخاله ها

خدا پدر و مادر این یهودی ها رو بیامرزه كه به حرفای خدای ایمان نمیارن و هی بامبول در میارن.ما كه امروز خودمون یه چیزی میگیم و تازه سفت و سختم روش پافشاری میكنیم و دو روز بعدش یه جوری جلوی حرفمون وای میستیم و دیگران رو مقصر میكنیم كه آدم شاخ در میاره.(به همین نیم قرن اخیر نگاه كنید عمیقاً میفهمین چی میگم)

یه جای دیگه ی این آیات حرف از عمر هزاران ساله است.باز هم خدا مامان و بابای این یهودی ها رو بی آمرزه كه همه جوره اعلام میكنن عشق حیات ابدی هستند و پول اینجور چیزها رو هم دوست دارن.ما از اونها جذاب تریم یسره میگیم : پول چرك كفه دسته ، دنیا دو روزه و از اینجور حرفهای صد من یه غاز انوقت كافی یه عروسی سلف سرویسی بریم تا با هجوم ملت تازه اون هم از نوع شكم سیر، سر میز غذا یه تضاد خیلی كوچیك حرص دنیامون رو به چشم رویت كنیم.


موضوعات مرتبط: قرآن ما

تاريخ : جمعه 1391/07/21 | 11:46 | نویسنده : ema |

اتحاد چند جمله ای یا بی جمله ای؟

یادش بخیر اون زمان ها كه ما مدرسه میرفتیم ، از یكی دو هفته مونده به سال تحویل و تعطیلات نوروز، آخر كلاس ها كه میشد زمزمه ی سال نوتون مبارك بلند میشد. كه یعنی دیگه امروز جلسه آخر بود و دیدار بعدی بعد از۱۳.

بعدشم هی هر روز ، هر روز بچه ها نقشه میكشیدن كه دیگه از فردا مدرسه نیان و كلاس ها تعطیل بشه.همه هم تو حرف پایه بودن و هیچكس نمیگفت من فردا میام.

ولی فردا صبحش راس ساعت ۹ از دفتر مدرسه زنگ میزدن خونه كه این بچتون كجاس؟ اگه نیاد از نمره انضباطش كم میكنیم!!!

دیگه گفتن نداره با چه بدبختی از خواب نازت میزدی و هلك هلك میرفتی مدرسه و میدیدی بعله همه بچه باحال ها و پایه های دیروز ، ۷ نشده امروز مدرسه بودن.

یكی ، دو سال كه این بلا سرت میومد یاد میگرفتی كه نباید روی حرف برو بچه ها حساب كنی و به هوای شروع تعطیلات نوروزی هفته آخر اسفند رو بپیچونی . همین میشد كه عین بچه ی آدم تا ۲۸ اسفند میرفتی سر كلاس و آخرشم ظهر بیست و هشتم با یه پیك شادی زیر بغلت بر میگشتی خونه.

از این ماجرا بدتر وقت امتحانای كلاسی بود كه قبل از آمدن معلم همه یك صدا میشدن كه امتحان امروز رو نمیدن و خودشون رو میزنن به كوچه علی چپ كه اصلاً امتحان چیه؟!

ولی بعد كه معلم گیج از همه جا بی خبر میومد سر كلاس یكی دوتا از شیرین عسل ها كه اتفاقاً قبلشم صداشون در نیومده بود. میگن :خانم امروز قرار بود امتحان بگیرین!!! بعدم معلمه گیر سپیچ میداد كه بچه ها ورق ها رو بذارین روی میز. امتحانه!

نمره ی ۳×۴ ت كه میومد باز هم میفهمیدی كه روی حرف بچه ها نمیشه حساب باز كرد و باید درست رو میخوندی.

حالا یاد همه ی اینها كه بخیر. گذشت و ازشون فقط خاطره موند ولی این اخلاقمون خوشگل این روزها گل درشت میزنه توی چشم.

پریروز كل بخش های خبری خودشون رو با تحریم مرغ توی عربستان خفه كردن ولی كو دوزار اتحاد .

بابا اون عربهای هم كه عمری ما بهشون گفتیم سوسمار خور و بی غیرت پای حرفشون تا گندیدن مرغ هاشون وایستادن . انوقت ما كافی بخوایم یه روز نون رو تحریم كنیم از یك ماه قبلش ملت یجوری میرن توی صف وای میستن و میخرن كه تا ده سال بعدش فروشنده رو تامین كردن و یك روز تحریم نصفه و نیمشون اصلاً به چشم نمیاد.باز اگه همینم توی این مملكت با این اخلاقای حَسَنمون اجرا بشه جای شكر داره.

میریم مثلاً اعتراض كنیم به نوسان صعودی قیمت ها.

مثل این زن و شوهرها كه سر كمی نمك غذا دعواشون میشه بعد یهو میزنن توی خط خاطرات بیست سال پیششون كه آی مادر تو چرا به من گفت بالا چشمت ابروست و خواهر تو به من گفت از اینجا پاشو برو بشین اونجا. ما هم یهو میزنیم توی خط مسائلی كه اون لحظه خیلی هم مطرح نیست و یادمون میره برای چی آمدیم و میخواستیم چی كار كنیم.

انوقت یك عمره نشستیم میگیم چرا هیچ چیز این مملكت درست نمیشه.

خب وقتی هنوز یاد نگرفتیم مسائل خانوادگیمون رو درست حل كنیم و رفتار توی مدرسمون رو اصلاح كنیم ، چجوری میخوایم اوضاع مملكتمون رو درست كنیم؟!



تاريخ : دوشنبه 1391/07/17 | 12:31 | نویسنده : ema |

۷

صفحات ۱۲ و ۱۳

آیات ۷۷ تا ۸۸

سورة البقرة

به نام خداوند بخشنده مهربان

آیا اینها نمیدانند خداوند آنچه را پنهان میدارند یا آشکار میکنند میداند؟! (۷۷) و پارهای از آنان عوامانی هستند که کتاب خدا را جز یک مشت خیالات و آرزوها نمیدانند، و تنها به پندارهایشان دل بستهاند. (۷۸) پس وای بر آنها که نوشتهای با دست خود مینویسند، سپس میگویند: (این، از طرف خداست. ) تا آن را به بهای کمی بفروشند. پس وای بر آنها از آنچه با دست خود نوشتند، و وای بر آنان از آنچه از این راه به دست میآورند! (۷۹) و گفتند: (هرگز آتش دوزخ، جز چند روزی، به ما نخواهد رسید. ) بگو: (آیا پیمانی از خدا گرفتهاید؟! -و خداوند هرگز از پیمانش تخلف نمیورزد- یا چیزی را که نمیدانید به خدا نسبت میدهید)؟! ( ۸۰) آری، کسانی که کسب گناه کنند، و آثار گناه، سراسر وجودشان را بپوشاند، آنها اهل آتشند، و جاودانه در آن خواهند بود. (۸۱) و آنها که ایمان آورده، و کارهای شایسته انجام دادهاند، آنان اهل بهشتند، و همیشه در آن خواهند ماند. (۸۲) و (به یاد آورید) زمانی را که از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خداوند یگانه را پرستش نکنید، و به پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و بینوایان نیکی کنید، و به مردم نیک بگویید، نماز را برپا دارید، و زکات بدهید. سپس (با اینکه پیمان بسته بودید) همه شما -جز عده کمی- سرپیچی کردید، و (از وفای به پیمان خود) رویگردان شدید. (۸۳) و هنگامی را که از شما پیمان گرفتیم که خون هم را نریزید، و یکدیگر را از سرزمین خود، بیرون نکنید. سپس شما اقرار کردید، (و بر این پیمان) گواه بودید. (۸۴) اما این شما هستید که یکدیگر را میکشید و جمعی از خودتان را از سرزمینشان بیرون میکنید، و در این گناه و تجاوز، به یکدیگر کمک مینمایید، (و اینها همه نقض پیمانی است که با خدا بستهاید) در حالی که اگر بعضی از آنها به صورت اسیران نزد شما آیند، فدیه میدهید و آنان را آزاد میسازید! با اینکه بیرون ساختن آنان بر شما حرام بود. آیا به بعضی از دستورات کتاب آسمانی ایمان میآورید، و به بعضی کافر میشوید؟! برای کسی از شما که این عمل (تبعیض در میان احکام و قوانین الهی) را انجام دهد، جز رسوایی در این جهان، چیزی نخواهد بود، و روز رستاخیز به شدیدترین عذابها گرفتار میشوند. و خداوند از آنچه انجام میدهید غافل نیست. (۸۵) اینها همان کسانند که آخرت را به زندگی دنیا فروختهاند، از این رو عذاب آنها تخفیف داده نمیشود، و کسی آنها را یاری نخواهد کرد. (۸۶) ما به موسی کتاب (تورات) دادیم، و بعد از او، پیامبرانی پشت سر هم فرستادیم، و به عیسی بن مریم دلایل روشن دادیم، و او را به وسیله روح القدس تایید کردیم. آیا چنین نیست که هر زمان، پیامبری چیزی بر خلاف هوای نفس شما آورد، در برابر او تکبر کردید (و از ایمان آوردن به او خودداری نمودید)، پس عدهای را تکذیب کرده، و جمعی را به قتل رساندید؟! (۸۷) و (آنها از روی استهزا) گفتند: دلهای ما در غلاف است! (و ما از گفته تو چیزی نمیفهمیم. آری، همین طور است!) خداوند آنها را به خاطر کفرشان، از رحمت خود دور ساخته، (به همین دلیل، چیزی درک نمیکنند،) و کمتر ایمان میآورند. (۸۸)

الهام دخترخاله ها

یکی از اشارات این آیات به این است که یهودیان و کلا مردم هرجای دین به نفعشان است میگیرند و هر جا نه کنار میگذارند. مثلا در حدیث از پیغمبر است که دروغ از زنا گناه بزرگتری است اما چون دروغ در همه موقعیتها به کمکمون میاد قبح اون رو خودمون کم کردیم و حتی بعضی وقتها لازم و صواب هم هست. الته نمیدونم این روزها که این حدیث زیاد به گوشمون میخوره علتش بد کردن دروغه یا خوب کردن دیگری الله اعلم!
این اخلاق ما به دین هم برنمیگرده و همه چیز رو به صورت باب میل خودمون درمیاریم. مثلا یک قانون اگر در لحظه حمایت کننده ما باشد تاییدش میکنیم اما اگر همون به ضرر ما باشه دنبال راه در رو میگردیم و اساسا قانونگذار رو زیرسوال میبریم. درم ورد مسایل دینی این قانونگذار خداست...در راهنمایی و رانندگی سازمان راهنایی و رانندگی و در مدرسه مدیر مدرسه....

مهسای دخترخاله ها

همش با خوندن این آیه ها یاد این جمله ی افتادم كه یه چند سالی هست خیلی توی دهنه هممون افتاده.هركاری دوست داریم میكنیم و تهش میگیم : آدم باید دلش پاك باشه!!!نماد دل پاكیمونم میشه شبای قدر ، عاشورا و .... توی كل سال هر رفتار و كرداری كه دلمون میخواد داریم و اصلاً یه وقتای میگیم خدا چی و كیه؟!! این حرفای خرافی رو باید گذاشت كنار. بعدش تا یه جا گیر میوفتیم سریع یجور مقدس میشیم كه یكی ندونه میگه  ما از اولش مریم مقدس بودیم.گریه و زاری و سفره بنداز و نذر كنه و از اینجور تریپای خاله خانباجی همون در وقت خوشی به قول خودمون امل رو خیلی خوب در میاریم.خیلی جاها میخونیم و میشنویم كه خدا حتی اگه ماها فقط وقت گرفتاری بریم سراغش باز هم بهمون حال میده و مثل ما آدمها نیست كه كینه به دل بگیره.ولی وقتی ما هر روز این تمرین رو با خدا بكنیم كه هیچ اهمیتی به چیزهای كه گفته ندیم و تهش توقع داشته باشیم به همه ی خواسته های ما توجه كنه خوب یاد میگیریم با آدمها هم همین معامله رو بكنیم دیگه.مثلاً با دوستمون یه ساعتی قرار میذاریم و اون یك ساعت بعد میاد و كاملا هم حق به جانبه كه ترافیك بود ، چی بود و چی نبود.بعدشم توقع داره به احترام دوستی كه اون هیچ احترامی براش قائل نیست ما كلی خدمات بهش ارائه بدیم.با پدر و مادر و بقیه آدمها هم هر كدوم به یه شكلی این برنامه رو تكرار میكنیم.توی این آیه ها همش حرف از بنی اسرائیل ولی بنظر من اون چیزی كه خدا میخواد در قالب قصه ی اونها بهمون بگه خیلی ملموس تر توی زمونه ی خودمون و بین خودمون داره دیده میشه.حالا اونا طرف مقابلشون خدا و پیغمبر بوده ما خودمون با خودمون این معامله ها رو میكنیم.


موضوعات مرتبط: قرآن ما

تاريخ : جمعه 1391/07/14 | 21:21 | نویسنده : ema |
        مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By SlideTheme :.